موازنه جدید قدرت پس از رسوایی اپستین و پیروزی بزرگ ایران
گروه بینالملل دفاعپرس: پس از جنگ منطقهای ایران که از ۹ اسفند آغاز شد و به ویژه پس از سفرهای امسال رئیسجمهور آمریکا و رئیسجمهور روسیه به پکن، بسیاری از ناظران سیاسی به این نتیجه رسیدهاند که موازنه قدرت در سیاره زمین به طور اساسی تغییر کرده است.

به نظر میرسد میتوان پنج نشانه اصلی این فرآیند را که در حال حاضر در حال تقویت است، شناسایی کرد:
۱. افول آمریکا و غرب
بسیاری از دانشمندان علوم سیاسی به افول روزافزون آمریکا اذعان دارند. رسانهها مطالب زیادی در مورد مشکلات آمریکا منتشر میکنند که پس از به قدرت رسیدن ترامپ تشدید شده است. به ویژه نمایندگان حزب دموکرات در این زمینه فعال هستند. مدرک اصلی این ادعا، ناتوانی دولت واشنگتن در مقابله با مقاومت سرسختانه ایران ذکر میشود. تفاهمنامه بین آمریکا و ایران که توافق و امضا شد، نشان میدهد که آمریکاییها مجبور به پذیرش محدودیتهای قابل توجه قدرت نظامی خود و همچنین افزایش نفوذ تهران در منطقه شدهاند.
مقالات انتقادی زیادی با اتهامات علیه رئیسجمهور فعلی آمریکا منتشر میشود که وی اعتماد سایر کشورها به آمریکا را تضعیف کرده و عملاً با همه متحدان آمریکا درگیر شده است. برخی از روزنامههای عربی مینویسند که هرج و مرج در روابط سیاسی و اقتصادی بینالمللی عمدتاً توسط دولت آمریکا ایجاد میشود که معتقد است در این شرایط، آمریکا مزایای بسیار بیشتری کسب میکند، در حالی که بسیاری از کشورهای دیگر متحمل ضررهای جدی میشوند. به عنوان مثال، شوک ناشی از جنگ در خلیج فارس منجر به افزایش قابل توجه قیمت نفت و گاز طبیعی مایع شد که در نتیجه آن آمریکا به عنوان بزرگترین صادرکننده این منابع دهها میلیون دلار بیشتر از این مناقشه سود برد. بسیاری از کشورها به دلیل کاهش عرضه کود از طریق تنگه هرمز متضرر شدهاند. به طوری که شبکه الجزیره در ۳۱ اردیبهشت این موضوع را چنین تشریح کرد: «شوکی که از مسیر تانکرها در خلیج فارس آغاز شد، در نهایت بر قیمت نان در قاهره، هزینه برنج در داکا و میزان کود برای کشاورز خرد در غرب کنیا تأثیر میگذارد.» کشورهای جنوبی جهان در شرایط دشواری قرار گرفتهاند. در کشورهای با درآمد پایین، حدود ۴۴ درصد از هزینههای خانوار به مواد غذایی اختصاص دارد در حالی که این آمار در کشورهای توسعه یافته ۱۵ درصد است.
در چند سال اخیر در کشورهای غربی، به ویژه آمریکا، کتابها و مقالات زیادی منتشر شده است که در آنها این ایده به طور برجسته دنبال میشود که تسلط غرب در حال تضعیف است. به طور خاص، کتاب «نظم جهانی، گذشته و آینده. چرا تمدن جهانی از افول غرب جان سالم به در خواهد برد» که در سال ۲۰۲۵ توسط «آمبیتاو آچاریا» استاد مشهور آمریکایی هندیتبار، منتشر شده، به این موضوع اختصاص دارد. نویسنده معتقد است که نظم جهانی تحت رهبری آمریکا بر اساس منطق «سلطه امپراتوری» ساخته شده است، بنابراین باید از افول آمریکا و غرب استقبال کرد.
«یوهان نوربرگ» یکی دیگر از دانشمندان آمریکایی از مؤسسه کیتو، در واشنگتن پست نوشت: «هر چقدر هم که آمریکا امن، ثروتمند و قدرتمند به نظر برسد، همه چیز میتواند مانند یکی از روزهای سال ۴۷۶ میلادی فرو بریزد، زمانی که آخرین امپراتور امپراتوری روم غربی سرنگون شد.» به گفته وی، ترکیبی از عوامل متعدد امروز از تنشهای ژئوپلیتیکی و بدهی رو به رشد گرفته تا مخالفت دولت ترامپ با اصول تجارت آزاد و حاکمیت قانون دوباره این ترس را زنده کرده است. مردم این سوال را مطرح میکنند که آیا زمان آزمایش آمریکایی به پایان رسیده است و آیا رهبر چین درست میگوید که شرق در حال ظهور و غرب در حال افول است.
همچنین این نکته قابل توجه است که تاکر کارلسون، روزنامهنگار و مفسر مشهور، امضای صلح ترامپ با تهران را نشاندهنده از دست دادن «وضعیت امپراتوری» توسط آمریکا دانست که از انگلیس به آنها منتقل شده بود. بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ نقطه عطفی بود که پس از آن انگلیس دیگر به عنوان یک ابرقدرت تلقی نشد، زیرا نتوانست به اهداف اعلام شده خود از طریق نظامی دست یابد. وی یادآوری میکند که آمریکا با کشوری جنگید که از نظر تولید ناخالص داخلی در رتبه ۳۴ جهان قرار دارد.
به گزارش سیانان، وی بارها جنگ آمریکا علیه ایران را به دلیل اینکه به ضرر آمریکاییها و به دستور اسرائیل انجام میشود، مورد انتقاد قرار داده و حزب جمهوریخواه را به ناتوانی در نمایندگی از منافع رأیدهندگان خود متهم کرده است
تاکر کارلسون مکرر اشاره کرده است: آنها بر اساس معیارهای دیگری تصمیم میگیرند، چه چیزی برای اسرائیل بهتر است، چه چیزی برای حامیان مالی ما بهتر است. این نه تنها به این معناست که آنها در مسیر اشتباه حرکت میکنند، بلکه غیرقابل قبول، خیانت آمیز، غیراخلاقی است و نمیتواند ادامه یابد.
در اینجا شاید مناسب باشد به نکات دیگری نیز اشاره کنیم که تضعیف مداوم مواضع غرب را مشخص میکنند. اول، شکاف فزاینده و حتی عمیقتر بین ثروتمندان و فقرا، در این باره مطالب بسیاری گفته و نوشته میشود، اما این روند علیرغم برخی تلاشهای ظاهری برای افزایش مالیات بر میلیاردرها، در حال تشدید است. دوم، انحطاط اخلاقی-معنوی مداوم غرب که در ظهور همجنسگرایی نمایان میشود و به طور کلی جمعیت کشورهای غربی را تهدید به کاهش میکند. جیدیونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در کتاب تازه منتشر شده خود با عنوان «عشای ربانی: جستجوی راه بازگشت به ایمان» نتیجهگیری میکند که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، غرب پایههای مسیحی فرهنگ خود را از دست داده است و ایمان از زندگی عمومی در آمریکای شمالی و اروپا عقبنشینی کرده و با تضعیف این میراث، غرب نه تنها خنثیتر شده، بلکه به کلی فراموش کرده که برای چه میجنگد.
در کنار این، در غرب شاهد تشدید مبارزه طبقاتی هستیم. به عنوان مثال، فرانسویها رأیگیری بر سر قانون «تسوکمان» را که شامل اخذ ۲ درصد از سرمایه ثروتمندترین شهروندان میشود، از دستور کار خارج نمیکنند. این قانون ماه هاست که در مراجع عالی مسدود شده است. در آمریکا، پدیده جدید، انتخاب یک سوسیالیست دموکرات به نام «زهران ممدانی» به عنوان شهردار نیویورک است که اقدامات او در بهبود وضعیت فقرا و محدود کردن ثروت میلیاردرها با حمایت و محبوبیت زیادی روبهرو شده است. انتخابات ریاستجمهوری بعدی آمریکا در سال ۲۰۲۸ برگزار خواهد شد، اما هماکنون تحلیلگران و ناظران سیاسی مطالب زیادی درباره شانس چهرههای مختلف برای نامزدی بالاترین پست آمریکا مینویسند. در حال حاضر، بر اساس نظرسنجیها در حزب دموکرات، «الکساندریا اوکاسیو-کورتز» عضو ۳۴ ساله پورتوریکویی مجلس نمایندگان که در مطبوعات اغلب او را «کمونیست» یا «مارکسیست» مینامند، در صدر قرار گرفته است.
تعداد فزایندهای از دانشمندان علوم سیاسی، قطبی شدن روزافزون جامعه آمریکا را در جهات مختلف به عنوان یکی از مشکلات اصلی آمریکا برجسته میکنند. به عنوان مثال، روابط بین گروههای قومی مختلف پیچیدهتر میشود. تقابل بین حزب دموکرات و جمهوریخواه و در نتیجه خطر وقوع جنگ داخلی در حال تشدید است. نیویورک تایمز در سال ۲۰۲۵ مقاله بلند بالایی با عنوان «ترامپ از جنگ داخلی نمیترسد» منتشر کرد. در آن مقاله، به نقل از «استیون میلر» مشاور ارشد ترامپ در امور داخلی، آمده است که دولت قصد دارد با مخالفان داخلی خود چگونه مبارزه کند.
میلر در این رابطه گفته است: ما در ترس زندگی نخواهیم کرد، اما شما در تبعید زندگی خواهید کرد، زیرا قدرت نهادهای مجری قانون تحت رهبری رئیسجمهور ترامپ برای یافتن شما، گرفتن پول شما، گرفتن قدرت شما، و اگر قانون را زیر پا گذاشته باشید، گرفتن آزادی شما به کار گرفته خواهد شد.
همه اینها در پسزمینه انحطاط مداوم غرب رخ میدهد. این تز به طور فزایندهای در مطبوعات کشورهای جنوبی جهان طنین انداز میشود، به عنوان مثال، روزنامه سعودی «عرب نیوز» مقالهای با عنوان «آیا دموکراسیهای غربی به شکل یک درمانده غیرقابل کنترل شدهاند؟» منتشر کرد. رسانه «الاهرام» نیز اعلام کرد که دموکراسی غربی از زمان پایان جنگ سرد در افول بوده است و اعتماد مردم به نظام غرب» به عنوان بهترین روش حکومت در حال کاهش است. احزاب اصلی و صحنه سیاسی سنتی راست، چپ و میانه در حال فروپاشی هستند.
میخ آخر به تابوت تمدن اخلاقی غرب توسط پرونده جفری اپستین سرمایهدار پدوفیل کوبیده شد. مقالهای در روزنامه عرب نیوز در این زمینه نشاندهنده همین موضوع است. «رامزی بارود» روزنامهنگار مشهور فلسطینی، تأکید میکند که مهمترین تغییر در شکگرایی عمومی در ارتباط با انتشار بایگانیهای جفری اپستین رخ داد که به طور مستند وجود یک شبکه پنهان از سیاستمداران تأثیرگذار، غولهای شرکتی و مأموران اطلاعاتی را آشکار کرد. جنایات اپستین در معرض دید عموم قرار گرفت و اعمال این شخصیت به یک زلزله سیاسی واقعی تبدیل شد.
ماجرای اپستین نشان میدهد که وجود نخبگان غارتگر، خونسرد و غیرمسئول دیگر تنها یک تئوری نیست، بلکه یک واقعیت مستند شدهاست.
طبیعت غارتگرانه و ضد انسانی سرمایهداران بزرگ در بسیاری از موقعیتها به وضوح نمایان میشود. تازهترین مثال، تظاهرات گسترده ۱۰ خرداد در تیرانا، پایتخت آلبانی، علیه ساخت یک استراحتگاه لوکس در بخش دستنخورده ساحل مدیترانه است که توسط ایوانکا ترامپ، دختر ترامپ، و همسرش جرد کوشنر تأمین مالی میشود. معترضان تأکید کردند که این تپههای شنی ساحلی چند صد ساله، تالابها، جنگلها و باتلاقها زیستگاه حیات وحش متنوعی هستند، به ویژه این مکان زیستگاه پرندگان مهاجر و سایر گونههای مهاجر است.
۲. صعود چین
در مطبوعات مناطق مختلف جهان، این تز به طور فزایندهای شنیده میشود که چین از بسیاری جهات از آمریکا پیشی گرفته و در آینده نزدیک به قدرت شماره یک تبدیل خواهد شد.
نقطه عطف در این زمینه، امضای بیانیه مشترک روسیه و چین در ۳۰ اردیبهشت در پکن درباره ایجاد جهان چندقطبی و روابط بینالمللی با رویکرد جدید است. در این بیانیه تأکید شده است که در ارتباط با افزایش گرایشهای منفی نئواستعماری مانند رویکردهای یکجانبه مبتنی بر زور، هژمونیسم و تقابل بلوکی، و پایمال شدن هنجارهای پذیرفتهشده بینالمللی، دو قدرت برای جلوگیری از بازگشت به «قانون جنگل»، تلاشهای خود را برای ایجاد فرآیندی هماهنگ از شکلگیری جهانی متوازن و منظم چندقطبی و روابط بینالمللی نوین، از جمله نظام حکمرانی جهانی عادلانهتر و منطقیتر، تشدید خواهند کرد. تأکید ویژه بر اصول امنیت تفکیک ناپذیر و برابر، دموکراتیزه شدن روابط بینالملل و بهبود نظام حکمرانی جهانی است.
بخش ویژهای به تأکید بر این تز اختصاص دارد که همه تمدنهای بشری ارزش ذاتی و برابری دارند و به تمدنهای پیشرفته و عقبمانده، قوی و ضعیف تقسیم نمیشوند، نظام معنوی-اخلاقی هیچ تمدنی را نمیتوان منحصربهفرد یا برتر از دیگران دانست.
امروز پکن یک غول مالی است که بزرگترین اقتصاد جهان را از نظر برابری قدرت خرید در اختیار دارد، یک مرکز حیاتی برای زنجیرههای تأمین جهانی و یک رهبر در زمینه فناوریهای نسل جدید مانند هوش مصنوعی است.
بر اساس دادههای اخیر صندوق بینالمللی پول از نظر برابری قدرت خرید، چین با ۴۱ تریلیون دلار در رتبه اول قرار دارد، آمریکا با ۳۱ تریلیون دلار در رتبه دوم، هند با ۱۷ تریلیون دلار در رتبه سوم و روسیه با ۷.۲۶ تریلیون دلار در رتبه چهارم قرار دارد.
حتی بر اساس دادههای آمریکا، چین در تولید برق، فولاد، تجهیزات نظامی و بسیاری از فناوریهای دفاعی، از نظر تعداد مقالات علمی منتشر شده و همچنین در رتبهبندی دانشگاهها رتبه اول را دارد، یک تحقیق جدید استرالیایی برتری چین را در ۶۶ مورد از ۷۴ فناوری حیاتی تأیید میکند.
از نظر نظامی، ارتش آزادی بخش خلق چین به یک نیروی دریایی و فناورانه قدرتمند تبدیل شده است که قادر به بستن دسترسی به بخش غربی اقیانوس آرام است. با توجه به افزایش همکاری نظامی مسکو و پکن، این همکاری دو قدرت بزرگ به عنوان مهمترین عامل در آرایش قابلیتهای نظامی جدید در جهان محسوب میشود.
۳. حاشیهای شدن قدرتهای اروپای غربی
دانشمندان علوم سیاسی در آمریکا و کشورهای اروپایی تقریباً به اتفاق آرا درباره حاشیهای شدن قدرتهای اروپای غربی مینویسند، سران کنونی اروپا فاقد دیدگاه راهبردی، سیاست کوتهبینانه و فساد رسواییآمیز هستند. آمریکاییها همتایان خود را به عدم صلاحیت متهم میکنند.
اختلاف بین دو سوی اقیانوس اطلس عمیقتر میشود، ترامپ اروپاییهای غربی را به خاطر عدم کمک در جنگ منطقهای ایران سرزنش میکند و عملاً آنها را از حل و فصل سیاسی جنگ روسیه و اوکراین کنار میگذارد.
محافل حاکم اروپای غربی نیز به نوبه خود، تلاشهای خود را با مخالفان ترامپ در داخل آمریکا، به ویژه دموکراتها، هماهنگ میکنند تا رئیسجمهور آمریکا را تضعیف کنند یا به برکناری او از سمتش دست یابند.
به بنبست خوردن رویکرد اروپای غربی در مورد جنگ روسیه و اوکراین به ویژه در گامهای محتاطانه برای لغو آرام برخی از تحریمهای ضد روسی و میل تثبیت شده در مورد ضرورت گفتوگو با مسکو آشکار میشود.
مجله معروف آمریکایی فارین افرز وضعیت آمریکا را با این عبارات توصیف کرد: آمریکا در حال از دست دادن موقعیت خود است. ظهور سایر کشورها جایگزینهایی برای نظمی ایجاد کرده است که در آن غرب سلطه دارد.
رهبران کشورهای اروپای غربی آنقدر از خط جدید دونالد ترامپ شوکه شدهاند که تاکنون قادر به تدوین یک مسیر معقول در این رویارویی آمریکا و اروپای غربی نیستند. فرآیند دردناک گذار از اطاعت کامل از واشنگتن تا مخالفت با اکثر ابتکارات کاخ سفید، به شدت ناهموار پیش میرود، به ویژه اینکه در خود اتحادیه اروپا وحدت وجود ندارد.
باید در نظر داشت که بحران انرژی در حال گسترش به اقتصاد کشورهای اروپایی ضربه سختی وارد میکند. علاوه بر این، رسواییهای فزاینده فساد مقامهای تأثیرگذار و تشدید نزاعهای بین مذهبی، جایگاه اتحادیه اروپا را در جهان تضعیف میکند، زیرا افراد بیشتری شروع به تردید میکنند که اروپاییها قانونگذاران ارزشهای اخلاقی هستند.
بنابراین، اتحادیه اروپا مجبور است به طور همزمان با روسیه و آمریکا مبارزه کند.
خط کوتهبینانه سران فعلی اروپای غربی، عواقب بسیار جدیای برای آنها را به همراه دارد. آنها با چشمپوشی از حاملهای انرژی نسبتاً ارزان روسیه، کشورهای خود را به رکود اقتصادی کشاندهاند که میتواند به بحرانی جدی تبدیل شود.
۴. نقش جدید بریکس
در آینده نزدیک، نقش جدید بریکس به عنوان نماینده اکثریت جهانی با وضوح بیشتری نمایان خواهد شد. در حال حاضر ۱۰ کشور در این اتحادیه عضو هستند: روسیه، چین، هند، برزیل، آفریقای جنوبی، و همچنین ایران، مصر، امارات، اتیوپی و اندونزی به عنوان بزرگترین کشور جهان اسلام. بریکس با حدود پنجاه کشور دیگر نیز روابط نزدیکی در اشکال مختلف دارد. این اتحادیه عملاً نماینده تمام تمدنهای اصلی سیاره ما به جز تمدن غربی است.
به احتمال زیاد، این کشورها در آینده نزدیک ممکن است به طور جدی موضوع توزیع مجدد کرسیها در سازمانهای بینالمللی اصلی، به ویژه صندوق بینالمللی پول را به نفع خود مطرح کنند. دادههای آماری اخیر نشان میدهد که در سالهای اخیر، رشد اقتصادی عمدتاً به دلیل دستاوردهای کشورهای عضو بریکس بوده است و تنها ۲۰ درصد از این رشد سهم کشورهای گروه هفت بوده است.
۵. تضعیف مواضع اسرائیل
احتمالاً تضعیف موضع اسرائیل را باید یکی از نشانههای موازنه جدید قدرت دانست. اسرائیل به دلیل حمایت آمریکا، عملاً سعی کرد خود را بالاتر از قوانین بینالمللی قرار دهد و با نقض فاحش هنجارهای حقوق بینالملل، که به وضوح در جنگ نسلکشی در نوار غزه و سرکوبهای جنایتکارانه علیه فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی نمایان شد، خود را بالاتر از قوانین بینالمللی قرار داد. این پدیده در درجه اول با انتقاد از اقدامات لابی یهود در آمریکا مرتبط است که نه تنها در میان هواداران حزب دموکرات، بلکه در میان جمهوری خواهانی که از ترامپ حمایت میکنند، به طور فزایندهای نمایان میشود.
نشانه دیگری از نارضایتی مقامات آمریکایی از اقدامات نتانیاهو، گفتگوی تند اخیر ترامپ با نخستوزیر اسرائیل بود که به او اطلاع داد که آمریکا جنگ منطقهای ایران را متوقف میکند.
این واقعیت که واشنگتن بدون توجه به اسرائیل با ایران مذاکره کرد، نشان میدهد که در آمریکا آگاهی فزایندهای از این موضوع وجود دارد که منافع آمریکا اغلب با منافع اسرائیل در تضاد است. شبکه تلویزیونی آمریکایی سیانان تهدیدهای معاون رئیسجمهور علیه نتانیاهو را نشانهای از اینکه آمریکا ممکن است روابط خود را با اسرائیل قطع کند تفسیر کرد.
جیدی ونس پیشنهاد کرد که اسرائیل تلاشهای خود را در لبنان کاهش دهد و اعلام کرد که چنین کشور کوچکی نمیتواند تمام مشکلات امنیت ملی خود را با کشتن انسانها حل کند.
مجله فارین پالیسی همچنین تأکید کرد که افکار عمومی در آمریکا به شدت تغییر کرده است، کمتر از نیمی از آمریکاییها میگویند که حمایت از اسرائیل با منافع ملی آمریکا مطابقت دارد. آمریکاییها نسبت به فلسطینیها همدردی بیشتری دارند تا اسرائیلی ها.
احساسات ضد صهیونیستی در سراسر جهان در حال گسترش است. نکته جدید، درخواست برای اعمال تحریمهای اتحادیه اروپا در ارتباط با اقدامات خشن اسرائیلیها علیه فعالان اروپایی ناوگان جهانی بشردوستانه «صمود» است.
پس از نسلکشی اسرائیل در غزه و اقدامات تهاجمی خشن علیه ایران، در آمریکا و اروپای غربی جنبشی در حال رشد است که از مقامهای غربی میخواهد حمایت بیش از حد از نتانیاهو و دولت او را متوقف کنند.
جوانان در مناطق مختلف جهان، از جمله در غرب و کشورهای جنوبی جهان، نمیتوانند جنایات جنگی اسرائیل در غزه، لبنان، سوریه و سایر کشورها را تحمل کنند. به گزارش مطبوعات آلمان، این واقعیت که آلمان به عنوان عضو غیردائم شورای امنیت انتخاب نشد، نه تنها به دلیل حمایت بیرویه از رژیم کییف، بلکه به دلیل طرفداری آشکار مقامهای برلین از اسرائیل است.
در جمعبندی مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت که شواهد زیادی مبنی بر تسریع روند بازگروهبندی نیروها در امور بینالملل وجود دارد که در آینده نزدیک به طور ملموستری خود را نشان خواهند داد.
انتهای پیام/ ۹۹۹
