شاگرد امام خمینی(ره) مظلوم اما مقتدر است
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- سارا جاودان، روایتنویس؛ دخترعمویم که رفت مصاحبه حوزه این فکر افتاد به جانم. گفت یکی از سؤالاتشان در جلسه این بوده که چه شخصیتی را الگوی خودت میدانی و سؤال بعدی اینکه شیفتهٔ چه شخصیتی هستی؟ از همان موقع جواب را دائم با خودم بالا و پایین میکردم. من شیفته چه کسی هستم؟ امام یا آقا؟ استدلالها را ردیف میکردم توی مغزم و آخر میرسیدم به امام. آقا با همه عظمت و بزرگیاش شاگرد خمینی بود و راه او را ادامه میداد.

رسیدن به جواب، اما باعث نشد این سؤال یقهام را رها کند و توی هر موقعیت جدیدی باز میآمد سراغم: امام قدرتمندتر بود یا آقا؟ امام بهروزتر بود یا آقا؟ امام خنجرهای بیشتری روی قلبش نشست یا آقا؟
سال ۹۸ وقتی خیلی سرخوشتر از آن بودیم که بدانیم چه حوادث مهیبی انتظارمان را میکشد اولین میخ بیهوا فرورفت توی قلبمان. وصیتنامه سردار سلیمانی را چندبار خواندم. اما یک جملهاش هیچوقت رهایم نکرد: «خداوندا! تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش...»
از همان روز یک مقایسه دیگر به لیستم اضافه شد: امام مظلومتر بود یا آقا؟
ریزش یاران باوفای امام و تبعید و فوت فرزند و هرچه توی ذهنم میآمد را ردیف میکردم جلوی هم و با مصداقهای امروزی مظلومیت آقا میرفتم به جنگشان. کمی بعد پی ماجرا را نمیگرفتم و از سؤالم پشیمان میشدم. چه اهمیتی داشت؟ شمردن زخمها و خنجرهای از پشت چه دردی از انقلاب دوا میکرد که مثل پیرزنی غمگین نشسته بودم به نشخوار دردها؟ مهم سایه آقا بود که بالای سرمان بود و مهم ما بودیم که شعار «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست» از زبانمان نمیافتاد.
دیروز در محل کار حرفی را که مدتها بود روی زبانم قل میخورد، اما جز خانواده به کسی نگفته بودم، آمد بیرون: «من خیلی نگران آینده آقام.» نگاه هر دو نفر توی اتاق چرخید طرفم. باید توضیح میدادم. «الان بچههای کوچیکی که سالها بعد از امام به دنیا اومدن میرن مرقد. میرن جماران. امام یه نشانه بیرونی داره. اما آقا چی؟» لازم نبود بعدش را بگویم. همه میدانستیم چه بلایی بر سر حسینیه آمده و از محل خاکسپاری هم خبر داشتیم.
همین چند روز پیش خبرگزاریها گفته بودند آقا وصیت کردهاند محل خاکسپاری طوری باشد که خللی در زیارت ولینعمت ایران پیش نیاید. اما من بارها از خودم پرسیدم چرا حرم امام رضا (ع)؟ چرا یک جای جدا که فقط ویژه خودشان باشد نه؟ چرا خواستند در عظمت امام رضا (ع) حل شوند؟
صدای همکارم افکار پریشانم را پاره کرد: «وقتی آقا از لحاظ تغذیه اونقدر خودشونو در مضیقه میذاشتن انتظار داریم به فکر بارگاه باشن؟» راست میگفت. حتی ما که شعار جانم فدای رهبر از زبانمان نمیافتاد هم تازه بعد از شهادتشان اینها را فهمیدیم و بعضیها تازه الان که رسیدن نوشدارو هیچ سودی برای سهراب ندارد یادشان افتاده خاطرات سادهزیستی آقا را بگویند.
یکدفعه یادم افتاد هنوز مدت زیادی از شایعه فرار آقا با چمدان چمدان پول به ونزوئلا نمیگذرد. لبم کش آمد. از آن کشآمدنها که اثرش مثل یک زخم کاری همیشه روی قلب میماند. این مرد حتی مزار و جایگاه مرسوم بین رؤسای کشورها را هم برای خودش نخواست، اما چه کاخها و پناهگاهها و ثروتهای خیالی که به نامش ثبت نشد.
من راستش هنوز هم به جواب سؤالم نرسیدهام. اما مثل یک پیرزن تنها نشستهام گوشهای و دارم تمام این زخمها را با خودم مرور میکنم. شاگرد خمینی عجیب مظلوم اما مقتدر است.
انتهای پیام/ 122
