هفت درس از جنگ منطقهای ایران
گروه بینالملل دفاعپرس: آغاز جنگ منطقهای ایران و پایان آن بدون دستیابی ائتلاف آمریکایی صهیونی به اهداف خود، نشانهها و درسهایی را با خود به همراه دارد. با تحلیل وقایع رخ داده در جنگ و پس از آن میتوان به این نشانهها و درسها اندیشید، هرچند باید در نظر گرفت که این وقفه احتمالا موقت خواهد بود.

درس ۱: یک قدرت بزرگ میتواند عقبنشینی کند
اگر با دقت بررسی کنیم، این درس تازهای نیست، بلکه تکرار تجربههای پیشین است. آمریکا از افغانستان خارج شد، شوروی نیز پیش از آن چنین کرد و آمریکا پیشتر از ویتنام عقبنشست. در جنگ منطقهای ایران، آمریکا و اسرائیل هرچند خسارات سنگینی به ایران وارد کردند، اما نتوانستند آن را درهم بشکنند و در مسیر تشدید بیشتر تنش، با وجود بررسی عملیات زمینی، به علت ریسک تلفات بسیار بالا از انجام آن صرفنظر کردند. نتیجه این جنگ، عقبنشینی ائتلاف آمریکایی صهیونی از اهداف تعیین شده در جنگ از جمله فروپاشی ایران و روی آوردن به دیپلماسی بود.
درس ۲: دیپلماسی کار میکند و مصالحه ممکن است
قرن بیستم از خود، تصویری از پایان جنگها با نتایجی یک طرفه و نابودی و تسلیم طرف بازنده به جا گذاشته است. اما رویارویی با ایران، دیپلماسی به سبک قرن هجدهم و نوزدهم که ابرقدرت واحدی در جهان وجود نداشت را دوباره به صحنه آورده است. طرفین بهرغم نابرابری تواناییها، ناگزیر به شناسایی یکدیگر بهعنوان طرفهای مشروع مذاکره شدهاند.
درس ۳: تحمل تلفات، نتیجه را تعیین میکند
آمادگی برای پذیرش آسیب و تابآوری در سختیها، عامل کلیدی در رویارویی نظامی است. آمریکا و اسرائیل بدون اطمینان کافی از موفقیت، تمایلی به افزایش تلفات (مثلاً از طریق عملیات زمینی) ندارند. در مقابل، ایران عزم خود را برای تحمل سختیها نشان داده است؛ هیچ جنایت جنگی، ترور و ضربه به زیرساختها نتوانست در عزم ایران برای دفاع از خود خللی ایجاد کند.
درس ۴: ذخیره مقاومت اهمیت دارد
ایران در تمام طول تاریخ خود برای رویارویی نظامی آماده بوده است. این آمادگی، نتیجه سازماندهی ویژه نیروهای مسلح، ساختارهای امنیتی و مدیریت اقتصاد است. در شرایط عادی، چنین سیستمی ممکن است پرهزینه به نظر برسد، اما در شرایط بحرانی کارایی خود را نشان داده است. اسرائیل نیز بهعنوان یک پادگان نظامی، مدل خاص خود را از اقتصاد جنگی ساخته است. کشورهای دیگر از جمله چین و کشورهای غربی نیز بهتدریج به سمت افزایش تابآوری حرکت میکنند و روسیه و اوکراین بهطور اجباری به چنین نظامی روی آوردهاند.
درس ۵: سلاح هستهای مسئله را حل نمیکند
ترس از تبدیل ایران به یک قدرت هستهای، یکی از دلایل اصلی آغاز جنگ منطقهای ایران از سوی آمریکا و اسرائیل بوده است. با این حال، در کارزار نظامی اخیر، هیچکدام از طرفین استفاده از سلاح هستهای را بهعنوان ابزار تشدید تنش یا شکست دادن دشمن در دستور کار قرار ندادند. البته مقاومت و تابآوری ایران در حدی است که حتی یک حمله هستهایی نیز لزوماً به شکست کامل ایران منجر نمیشود، زیرا تهران دههها برای مقابله با حمله نظامی آماده شده است. این وضعیت ابهام ایجاد میکند، از یک سو، ارزش سیاسی زرادخانه هستهای در برخی مناقشات کاهش مییابد و از سوی دیگر، وسوسه استفاده از آن صرفاً برای ایجاد خسارت افزایش مییابد.
درس ۶: رویارویی اطلاعاتی گسترده با نتایج محدود
فناوریهای اطلاعاتی مدرن ابزارهای قدرتمندی برای تبلیغات و تأثیر روانی فراهم میآورند، اما در جنگ منطقهای ایران، این ابزارها نقش حیاتی ایفا نکردند. اطلاعات و تصاویر متعدد از حملات به ایران، اراده آهنین این کشور را نشکست و تأثیر اطلاعاتی ایران بر دشمن نیز محدود بود. بسیاری از اخبار جعلی تولیدشده توسط هوش مصنوعی نیز نتوانستند بهعنوان سلاحی راهبردی عمل کنند.
درس ۷: راهبرد خروج دشوارتر از راهبرد ورود است
شروع یک کارزار نظامی آسان است، اما پایان دادن به آن، بهویژه زمانی که اهداف اولیه محقق نشدهاند، بسیار دشوارتر است. آمریکا در موقعیتی قرار گرفت که تلاش برای درهمشکستن ایران با حملات موشکی و بمباران هوایی ناموفق ماند. عقبنشینی و مصالحه برای ترامپ هزینه بالایی دارد و با ریسکهای سیاسی داخلی همراه است. با این حال، آمریکا نشان داده که در صورت بالا بودن هزینه تشدید تنش، میتواند عقبنشینی کند. اشتباه راهبردی آمریکا در آغاز جنگ منطقهای ایران، باعث سخت و پیچیدهتر شدن مسیر خروج از مناقشه برای آمریکا شده است، اکنون ترامپ در «موقعیت اره» گرفتار شده است و اتخاذ هر تصمیمی، جایگاه او را بیش از پیش متزلزل میکند.
انتهای پیام/ ۹۹۹
