یادداشت/

میعاد زیر باران؛ مروری بر صبح بهشتی مازندرانی‌ها

مروری بر صبح بهشتی مازندرانی‌ها در دیدار با رهبر شهید امت؛ همان صبح پاییزی که ناگهان چتر‌ها بسته شد تا پیشانی‌ها بی‌واسطه، هم‌نوای تسبیح قطرات باران شوند و دیده‌ها غرق در تماشای سیمای نورانی سیدی شود که بوی جبهه‌ها و شمیم ولایت را با خود آورده بود.
کد خبر: ۸۴۵۶۲۸
تاریخ انتشار: ۱۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۵ - 04July 2026

گزوه استان‌های دفاع‌پرس- «حدیثه صالحی»؛ آن روز، آسمان مازندران بیش از همیشه به زمین نزدیک شده بود. پانزدهم مهرماه سال ۱۳۸۸؛ روزی که تقویم‌های دیار سبز شمال ایستادند تا شاهد تلاقی دو دریای بیکران باشند: دریای خروشان مردم عاشق و دریای آرام حضور مقتدایی که امروز، مدال سرخ «شهادت» بر سینه دارد.

میعاد زیر باران؛ مروری بر صبح بهشتی مازندرانی‌ها

هنوز طنین گام‌های استوارش در فضای ورزشگاه شهدای هفتم تیر چالوس به گوش می‌رسد. ابر‌هایی که گویی مأموریت داشتند تا غبار از مسیر بروبند و باران رحمت الهی، بی‌امان و شورانگیز می‌بارید؛ اما هیچ قطره‌ای را یارای آن نبود که آتش اشتیاق آن جمعیت بارانی را خاموش کند. در آن صبح پاییزی، ناگهان چتر‌ها بسته شد تا پیشانی‌ها بی‌واسطه، هم‌نوای تسبیح قطرات باران شوند و دیده‌ها غرق در تماشای سیمای نورانی سیدی شود که بوی جبهه‌ها و شمیم ولایت را با خود آورده بود.

در آن لحظات، پدرانه‌ترین دیالوگ میان یک مقتدا و ملتش، زیر چتر ابر‌های مازندران شکل گرفت. رهبر شهیدمان که، چون کوهی از آرامش بود، طنین صدای گرم و نگرانش هنوز در گوش تاریخ این دیار زنگ می‌زند که با نگاهی لبالب از عاطفه، رو به جمعیت خیس از باران فرمود: «شما را تا کی زیر این باران باید نگه داریم؟»

و پاسخ مردم، نه گلایه بود و نه خستگی؛ فریادی بود که از عمق جان شالیکاران، جنگلبانان و غیورمردان دیار علویان برخاست: «باران رحمت آمد، رهبر ما خوش آمد...»

اما او، که جانش با رنج مردم گره خورده بود، تاب این صحنه را نداشت. با خضوعی که میراث جدّش بود، دوباره فرمود: «این لطف شماست، در این شکی نیست؛ اما من اینجا زیر سقف نشسته‌ام و شما در زیر باران نشسته‌اید و این چیزی است که برای من ناگوار است.»

در آن لحظه، باران دیگر فقط آب نبود؛ پیوند ناگسستنی امام و امتی بود که زیر شلاق تند قطرات، عهد خون بستند. فریاد «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» در آن روز پاییزی، ورزشگاه را لرزاند تا باد‌ها خبر این وفاداری را به چهارگوشه‌ی عالم ببرند. او سخن می‌گفت و هر واژه‌اش، چون بذری از امید در خاک حاصل‌خیز دل‌های مازندرانی‌ها می‌نشست. پانزدهم مهر، تنها یک تاریخ نیست؛ یک «حسرت شیرین» است که در حافظه‌ی جمعی ما حک شده؛ عهدی که زیر باران بستیم و تا امروز، پای آن ایستاده‌ایم؛ و امروز همان مردم، اما با دل‌هایی که این بار نه از باران، که از داغ هجران خیس است، دوباره حماسه آفریده‌اند. آن روز به استقبال خورشید آمده بودند و امروز در آئین وداع و تشییع پیکر مطهر آن امام شهید، جاده‌های انتظار را پشت سر می‌گذارند. مردم مازندران دوباره به جاده زده‌اند؛ نه برای تفرج، که برای صیقل دادن دل‌های بی‌قرارشان در جوار تابوتی که بوی آن نیمروز بارانی را می‌دهد.

اگر آن روز باران رحمت بر سرشان می‌بارید، امروز باران اشک است که مسیر تشییع را شست‌وشو می‌دهد تا ثابت کنند آن شعاری که زیر سقف کبود ورزشگاه هفتم تیر دادند، حقیقتی ابدی بود: آنها علی زمان‌شان را تنها نگذاشتند؛ نه در زیر باران مهر، و نه در طوفان سرخ شهادت. یاد آن روز بارانی بخیر؛ روزی که زمین و آسمان مازندران، سیراب حضور سبز رهبری شد که در جاده‌ی سرخ شهادت، جاودانه گشت.

سلام بر او؛ روزی که آمد، روزی که زیر باران ایستاد و روزی که با ردای شهادت به دیدار معبود شتافت.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین