حماسه ملت در وداع با آقای شهید ایران

ساعت‌ها پیش از آغاز رسمی مراسم، خیابان‌های منتهی به مصلی تهران رنگ دیگری گرفته بود؛ مردمی که برخی از نیمه‌شب و برخی از نخستین ساعات بامداد خود را به مصلی رسانده بودند، آمده بودند تا با رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای، وداع کنند؛ وداعی که در گرمای تابستان، با اشک، بغض، اندوه و فریادهای انتقام درهم آمیخته بود.
کد خبر: ۸۴۵۷۱۴
تاریخ انتشار: ۱۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۶ - 04July 2026

گروه سیاسی دفاع‌پرس: هنوز زمان رسمی آغاز مراسم فرا نرسیده بود که جمعیت، بخش‌های مختلف مصلی تهران را پر کرده بود. هرچه ساعت جلوتر می‌رفت، سیل جمعیت گسترده‌تر می‌شد. پیر و جوان، زن و مرد، خانواده‌هایی که کودکان خود را همراه آورده بودند و جانبازانی که با ویلچر یا عصا در میان جمعیت دیده می‌شدند، همه برای یک مقصد آمده بودند؛ وداع با مردی که دهه‌ها نام او با انقلاب، مقاومت و اقتدار ایران گره خورده بود.

حماسه ملت در وداع با آقای شهید ایران

در مرکز مصلی، جایگاهی بلند قرار داشت؛ جایگاهی که تابوت بزرگ رهبر شهید و اعضای خانواده ایشان بر آن قرار گرفته بود تا از هر نقطه شبستان قابل مشاهده باشد. نگاه‌ها مدام به همان نقطه دوخته می‌شد. بسیاری با دیدن تابوت، اشک امانشان نمی‌داد؛ برخی دست‌ها را به سوی آن دراز می‌کردند و برخی دیگر تنها خیره می‌ماندند؛ گویی هنوز باور شهادت رهبرشان برایشان دشوار بود.

فضای مراسم بیش از هر چیز آمیخته‌ای از اندوه و دلتنگی بود. در گوشه‌ای صدای گریه زنی شنیده می‌شد که زیر لب ذکر می‌گفت. چند متر آن‌طرف‌تر، پیرمردی با چشمانی اشکبار به تابوت خیره شده بود و چیزی نمی‌گفت؛ سکوت او از بسیاری فریادها رساتر بود. گروهی دیگر حلقه‌های عزاداری تشکیل داده بودند و با شیوه‌های خاص خود سوگواری می‌کردند.

هر نسل زبان خودش را برای عزاداری داشت. جوانان شعار می‌دادند و سرودهای انقلابی می‌خواندند. پیرترها بیشتر اشک می‌ریختند و خاطرات سال‌های طولانی رهبری او را برای یکدیگر مرور می‌کردند. مادرانی که فرزندان خردسال خود را در آغوش داشتند، از رهبر شهید برای آنان سخن می‌گفتند؛ گویی می‌خواستند این روز را در حافظه نسل‌های بعدی ثبت کنند.

گرمای هوا سنگین بود. آفتاب تیرماه بی‌رحمانه بر تهران می‌تابید، اما کمتر کسی به آن توجه داشت. بطری‌های آب دست‌به‌دست می‌شد و نیروهای خدماتی تلاش می‌کردند شرایط را برای جمعیت فراهم کنند، اما هیچ‌کدام از این سختی‌ها مانعی برای حضور مردم نشده بود. بسیاری ساعت‌ها ایستاده بودند و با وجود خستگی، حاضر به ترک مراسم نبودند.

یکی از صحنه‌های قابل توجه مراسم، رفت‌وآمد دائمی جمعیت بود. مصلی مدام پر و خالی می‌شد. گروهی پس از ساعتی حضور خارج می‌شدند و بلافاصله جای خود را به جمعیتی تازه می‌دادند که از راه می‌رسیدند. این جریان بی‌وقفه تا ساعت‌ها ادامه داشت و نشان می‌داد که مراسم تنها در داخل شبستان خلاصه نمی‌شود؛ بلکه خیابان‌های اطراف نیز بخشی از این سوگواری بزرگ شده‌اند.

در بیرون از مصلی، حال‌وهوایی متفاوت اما هم‌سو با فضای داخل جریان داشت. موکب‌ها در طول خیابان‌های منتهی به محل مراسم برپا شده بودند. چای، آب خنک، شربت و نذری میان مردم توزیع می‌شد. ایستگاه‌های صلواتی لحظه‌ای خلوت نمی‌شدند و خادمان بی‌وقفه از عزاداران پذیرایی می‌کردند. بسیاری از مردم پس از خروج از مصلی، دقایقی کنار این موکب‌ها می‌ایستادند، نفسی تازه می‌کردند و دوباره به جمعیت بازمی‌گشتند.

اما آنچه در میان اشک‌ها و مرثیه‌ها بیش از هر چیز به چشم می‌آمد، خشم نهفته در چهره‌های مردم بود. اندوه این جمعیت تنها اندوه فقدان یک رهبر نبود؛ با حس انتقام نیز همراه شده بود. در مقاطع مختلف مراسم، شعارهای «انتقام، انتقام» و شعارهای ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی از میان جمعیت طنین‌انداز می‌شد. بسیاری معتقد بودند که این سوگ، با مطالبه پاسخ به عاملان شهادت رهبر انقلاب همراه است.

گاهی صدای گریه و نوحه‌خوانی بر فضا غلبه می‌کرد و دقایقی بعد فریادهای خشم‌آلود جمعیت بلند می‌شد. این دو احساس متضاد، در کنار یکدیگر چهره اصلی مراسم را شکل داده بودند؛ سوگی عمیق برای فقدان و اراده‌ای جدی برای ادامه راه.

با نزدیک شدن به ظهر، همچنان جمعیت در حال ورود بود. بسیاری از حاضران نمی‌خواستند به‌سادگی محل مراسم را ترک کنند. برخی روی زمین نشسته بودند، برخی به تابوت خیره مانده بودند و برخی دیگر زیر لب دعا می‌خواندند؛ انگار هر کس تلاش می‌کرد آخرین لحظات حضور در کنار پیکر رهبر شهید را طولانی‌تر کند.

نخستین روز وداع با رهبر شهید انقلاب، تنها یک مراسم تشییع یا سوگواری نبود؛ روایتی بود از پیوند عاطفی مردمی که در گرمای تابستان، ساعت‌ها ایستادند تا اشک بریزند، یاد کنند، فریاد بزنند و با رهبر خود برای آخرین بار خداحافظی کنند. روزی که تهران، زیر آفتاب سوزان، یکپارچه در سوگ فرو رفته بود و صدای گریه و شعارهای انتقام، در هم تنیده، در فضای مصلی و خیابان‌های اطراف طنین می‌انداخت.

انتهای پیام/ 381

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین