جاماندگان بدرقه امام شهید چگونه حسرت آخرین بدرقه را زندگی می کنند
گروه استانهای دفاعپرس- «پژمان گنجیپور»؛ گاهی سهم آدم از یک روز تاریخی، فقط نگاه کردن است. نه صدای جمعیت را از نزدیک میشنود نه در میان موج انسانها قدم برمیدارد و نه فرصت پیدا میکند آخرین سلام دلش را زمزمه کند. فاصله امروز برای بسیاری با کیلومتر سنجیده نمیشود؛ با حسرتی اندازه گرفته میشود که هر لحظه عمیقتر میشود.

در گوشهای از شهر، صفحه تلفن همراه بیوقفه تازه میشود. هر تصویر تازه، هر قاب از خیابانها و هر نما از جمعیتی که آرام آرام به مسیر بدرقه میرسد، زخمی را تازه میکند که ماهها در دل مانده است. اشکها بیصدا فرو میریزد و این پرسش مدام در ذهن تکرار میشود که چرا من نرسیدم؟
حسرت امروز آرام نمیگیرد
برای بعضیها این دلتنگی از امروز آغاز نشده است. صد و اندی شب با امید سپری شده شبهایی که چشمها به فردا دوخته بود و دل، لحظه دیدار را تصور میکرد. روزها یکی پس از دیگری گذشت و خیال رسیدن، هر بار رنگ تازهای گرفت. اکنون همه آن آرزوها در برابر صفحهای کوچک خلاصه شده است؛ صفحهای که تصویر بدرقه را نشان میدهد، اما جای خالی حضور را پر نمیکند.
جاماندگان امروز خود را سرزنش میکنند. با خود میگویند مگر آرزوی ما چه بود جز آن که برای آخرین بار نگاه کنیم، سلامی بدهیم و با قلبی آرام بازگردیم. اکنون، اما سهمشان سکوتی است که میان هجوم احساسات گم شده و بغضی که راه گریزی پیدا نمیکند.
بیشتر از آن که نرسیدن آزارشان دهد، این اندیشه قلبشان را میفشارد که شاید دیگر هیچگاه چنین فرصتی تکرار نشود. بعضی فرصتها یک بار در تاریخ اتفاق میافتد و اگر از دست برود، جای خالی آن تا سالها در حافظه انسان باقی میماند.
حسرتی که سالها بر شانه دل میماند
جاماندگان امروز بیش از هر چیز با خودشان سخن میگویند. گفتوگویی که پاسخی برای آن پیدا نمیشود. مگر دیدار آرزوی بزرگی بود؟ مگر بدرقه، خواسته دور از دسترسی بود؟ چرا درست در روزی که دل، خود را به این لحظه رسانده بود، پاها از رسیدن بازماند؟
حسرت واژه کوچکی برای توصیف حال امروز آنان است. این احساس، شبیه مسافری است که سالها بار سفرش را بسته،
راه را شناخته مقصد را از بر بوده، اما درست پشت دروازه مقصد از حرکت بازمانده است. مقصد را میبیند، اما توان رسیدن ندارد.
بعضی داغها با گذشت زمان سبک میشوند، اما داغ نرسیدن از جنس دیگری است. هر بار که تصویری از امروز دیده شود هر بار که فیلمی از موج جمعیت منتشر شود و هر بار که خاطره این بدرقه در ذهنها زنده شود جاماندگان دوباره به همین لحظه بازمی گردند، لحظهای که میان خواستن و رسیدن فاصلهای افتاد که دیگر جبران نمیشود.
فراق را آنان بهتر از هر کسی میشناختند
شاید همینجا باشد که دل جاماندگان بیش از همیشه به صاحب این بدرقه نزدیک میشود. سالها از دلتنگی سخن گفته بود. سالها انتظار را زندگی کرده بود. سالها آرزوی رسیدن به حرم محبوب را در دل پرورانده و طعم دوری را با همه وجود چشیده بود. کسی که معنای چشم انتظاری را میشناخت، حتما حال دل کسانی را که امروز از آخرین بدرقه جا ماندهاند نیز میفهمد.
همین شباهت است که اشک را سنگینتر میکند. گویی جاماندگان امروز بخشی از آن رنج دیرینه را با تمام وجود لمس میکنند. میفهمند انتظار چگونه میتواند سالها در دل خانه کند و چگونه یک آرزو اگر به سرانجام نرسد تا پایان عمر همراه انسان بماند.
در میان ازدحام خیابانها شاید هیچکس صدای شکستن دل جاماندگان را نشنود. آنان نه در صفوف جمعیت دیده میشوند و نه تصویرشان در قاب دوربینها ثبت میشود. اما سهم آنان از این روز کمتر از اشکهایی نیست که در مسیر بدرقه جاری شده است. آنان نیز امروز بدرقه میکنند نه با گام هایشان بلکه با قلبهایی که کیلومترها دورتر همپای جمعیت میتپد.
جاماندگان امروز با خاطره فردا زندگی خواهند کرد
شاید سالها بعد هر کس از این روز بپرسد بیشتر مردم از مسیرهایی بگویند که پیمودند از جمعیتی که دیدند و از لحظههایی که در بدرقه حضور داشتند، اما روایت جاماندگان متفاوت خواهد بود. آنان از راهی خواهند گفت که هرگز به پایان نرسید از اشکی که پیش از رسیدن فرو ریخت و از آرزویی که درست در آستانه تحقق به حسرت تبدیل شد.
این حسرت با پایان مراسم تمام نمیشود. هنگامی که خیابانها آرام شوند پرچمها جمع شوند و تصاویر امروز در حافظه تاریخ بنشیند تازه فصل دشوار جاماندگان آغاز میشود. هر تصویر هر روایت و هر خاطره دوباره همان پرسش را در دل زنده میکند؛ اگر امروز خود را رسانده بودم، شاید آرامتر میشدم.
آخرین بدرقه پایان راه نیست
برای جاماندگان امروز فقط از دست دادن یک حضور نیست؛ آزمونی است که صبر را معنا میکند. گاهی انسان به مقصد نمیرسد، اما همان اشتیاق صادقانه بخشی از مسیر او میشود. آنچه در دل میماند نه حسرت یک سفر که ارزش محبتی است که سالها در سکوت پرورش یافته و امروز خود را در اشکهای بی اختیار نشان میدهد.
شاید هیچکس نتواند جای خالی این روز را برای آنان پر کند، اما همین دلتنگی گواه پیوندی است که با گذشت زمان کم رنگ نمیشود. دلهایی که امروز پشت قاب تلفنهای همراه پای صفحه تلویزیون یا دور از مسیر بدرقه میتپد اگرچه در میان جمعیت دیده نمیشونداما در روایت این روز سهمی فراموش نشدنی دارند.
امروز خیابانها شاهد بدرقهاند و تاریخ تصویر این حضور را ثبت میکند، اما در گوشهای دیگر دلهایی آرام و بیصدا مراسمی دیگر برپا کردهاند؛ مراسم وداعی که نه با قدمها بلکه با اشک، دعا و حسرت نوشته میشود. شاید همین وداعها باشند که سالها بعد بیش از هر تصویر دیگری در حافظه صاحبانشان زنده بمانند؛ حسرتی که زمان از سنگینی آن کم نمیکند و تنها یاد آن را عمیقتر میسازد.
انتهای پیام/
