باوجود کسالت روزه گرفت و تشنه به شهادت رسید
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، شهید محمدمهدی فتحی، سومین فرزند خانواده، در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۱ در زنجان به دنیا آمد. ولیالله فتحی، پدر شهید در توصیف ویژگیهای اخلاقی فرزندش اظهار داشت: محمدمهدی از کودکی بسیار اجتماعی بود و در فعالیتهای کمک به دیگران حضور جدی داشت. از سوی دیگر، او بسیار دلسوز خانواده بود و به همین دلیل در کنار تحصیل، کار میکرد تا کمکخرج خانواده باشد.

محمدمهدی به دلیل داشتن اندام ورزشی و جثه قوی، ابتدا در یک معدن مشغول به کار بود. اما تصمیم نهایی او برای خدمت به کشور، او را به سمت فرماندهی نیروی انتظامی (فراجا) هدایت کرد. وی پس از اینکه به خانواده خود اعلام کرد تصمیم دارد برای حفظ امنیت کشور در فراجا استخدام شود، با وجود پیشنهاد سایر نیروهای نظامی، انتخاب خود را بر روی فراجا گذاشت. او در آزمون ورودی فراجا قبول شد و پس از گذراندن دورههای مختلف آموزشی، به یگان امداد فراجای گوهر دشت در استان البرز منتقل شد. وی مدت چهار سال تا زمان شهادتش در این یگان فعالیت داشت.
علاقه ویژه به عزاداریهای امام حسین (ع)
پدر شهید فتحی با اشاره به اینکه زنجان دیار عشاق امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) است، بیان میکند: از آنجا که همه ما در یک کشور مسلمان شیعه به دنیا آمدهایم، علاقه به امامان شیعه بهویژه امام حسین (ع) در خون و رگ ما ریشه دوانده است و فرزندم نیز از این قاعده مستثنی نبود.
وی ادامه میدهد: محمدمهدی علاوه بر حضور چشمگیر در مراسم، از آغاز دهه اول محرم تا آخر ماه صفر حضور جدی داشت و از هیچ کمکی به این مراسم دریغ نمیکرد. او معتقد بود که آبرو و عزت ما مدیون برکت این مراسم است.
پدر شهید خاطرنشان میکند فرزندش علاوه بر پوشیدن لباس مشکی، دیگران را نیز به این کار تشویق میکرد و تا پیش از استخدام در فراجا و دوری از زنجان، در مشکیپوش کردن مسجد و تکیه محله و انجام کارهای سخت و طاقتفرسا که برای دیگران دشوار بود، یاریرسان بود.
انتقال به البرز و نظم کاری در یگان امداد
محمدمهدی پس از گذراندن دورههای نظامی فراجا، طبق روال معمول به استانی که نیازمند نیرو بود، یعنی استان البرز و یگان امداد گوهر دشت منتقل شد. فرماندهانش از او به عنوان فردی بسیار منظم از نظر اخلاقی و کاری یاد میکنند که هر وظیفهای را به نحو احسن انجام میداد و در کمک به مردم و همکارانش مضایقهای نداشت.

روزهای آخر زندگی و شهادت در عملیات
با آغاز جنگ رمضان در نهم اسفندماه، محمدمهدی در حالت آمادهباش بود. او برای اینکه بتواند با خیال راحتتری خدمت کند، از خانوادهاش خواست تا همسر و فرزندش را با خود به زنجان ببرند. پدر و مادر شهید در زمان افطار از زنجان به کرج آمدند تا خانوادهاش را همراه ببرند و قرار شد پس از پایان جنگ، فرزندشان آنها را بازگرداند.
آن شب، محمدمهدی به همراه یکی از دوستانش که او نیز شهید شد (امیرحسین کرباسی)، برای خداحافظی به مدت کوتاهی به خانه آمد. او به دلیل آمادهباش بودن و لزوم بازگشت سریع به محل خدمت، دیداری کوتاه داشت و سپس رفت.
پدر شهید خاطرهای از تقید فرزندش به واجبات دینی تا لحظات پایانی زندگیاش نقل میکند: یک روز قبل از شهادت، پسرم با مادرش تماس گرفت و گفت سردرد دارد. مادرش پیشنهاد داد، چون در عملیات است و آب بدنش کم شده، اگر اذیت میشود روزه نگیرد. اما محمدمهدی با وجود علاقه به مادرش پاسخ داد: من بچه نیستم که آب بخورم و روزهام باطل شود.
سرانجام، محمدمهدی و تعدادی از همرزمانش در ساعت اذان ظهر، روز دوازدهم اسفندماه، بر اثر اصابت موشک به محل خدمتشان در گوهر دشت کرج، به شهادت رسیدند.
لحظات آگاهی از شهادت و بازگشت پیکر به وطن
روز شهادت، مادر شهید از طریق مادران دوستانش در جریان بمباران محل خدمت قرار گرفت، اما برای جلوگیری از نگرانی خانواده، تا زمانی که وضعیت دقیق مشخص نشد، خبر نداد. پدر شهید نیز در ساعت اذان روز ۱۲ اسفند دچار دلهره شد و با تکرار تماسهای بیپاسخ، متوجه حادثه شد.
او میگوید: در تماسهای بعدی به ما خبر دادند که محمدمهدی شهید شده است.
پس از تحویل پیکر پاک شهید و تشییع جنازه در محل یگان در البرز، پیکر او برای برپایی مراسم تدفین به زنجان منتقل شد و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.
خانواده و یادماندنیهای پدرانه
محمدمهدی پس از آشنایی با بانویی از بستگان نسبی، با تأیید خانواده ازدواج کرد. نام همسرش هانیه است و حاصل این زندگی مشترک که بیش از دو سال به طول انجامید، پسری حدوداً یکساله به نام «محمدنویان» است که با شیرینبازیهایش یاد پدرش را برای خانواده زنده نگه میدارد.
از خاطرات ماندگار پدری که فرزندش را در محرمهای سال قبل، به دلیل عمل جراحی، در کنار خود داشت، میتوان به نذری دادن اشاره کرد. محمدمهدی وعده داده بود سال آینده ۶ کیلو حلیم نذر کند. پدرش میگوید: او هرگز دوست نداشت کسی که دست نیاز به سوی او دراز میکند، ناامید بازگردد. همیشه وصیت میکرد حتی اگر کم داشتید، همان قدر خیرات کنید و اگر نداشتید، قرض بگیرید و مطمئن باشید خدا چند برابر آن را به شما خواهد بخشید.
پدر شهید فتحی در پایان میگوید: محمدمهدی با وجود اینکه فرزند سوم بود، به دلیل رفتار و منش مردانهاش، الگویی برای دیگران بود. نه تنها در خانه، بلکه در بیرون نیز از هیچ کمکی به نیازمندان دریغ نمیکرد. اگر از دوستان یا کسانی که با او برخورد داشتند بپرسید، همه گفتههای مرا تأیید میکنند. امیدوارم روحش از ما راضی باشد و بتوانیم ادامهدهنده راهش باشیم.
انتهای پیام/ 122
