«سیدجلال» حتی یک‌ روز هم بدون لبخند وارد خانه نشد

همسر شهید سیدجلال توسلمند گفت: ما پانزده سال با هم زندگی کردیم، اما ایشان حتی یک روز بدون لبخند وارد خانه نشدند. او همیشه سرشار از انرژی مثبت بود.
کد خبر: ۸۴۷۲۰۱
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۰ - 13July 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «سیده نرگس تقوی‌مقدم» همسر شهید مهندس سیدجلال توسلمند از نیرو‌های نخبه هوافضای سپاه، در گفت‌وگویی به بررسی ویژگی‌های اخلاقی، زندگی مشترک و لحظات آخر با همسرش پرداخت. شهید سیدجلال توسلمند در سال ۱۳۶۱ در شهر سوق استان کهگیلویه و بویراحمد متولد شد و ۴۳ سال بعد در جریان حملات نظامی به ایران به شهادت رسید.

شهید سیدجلال توسلمند

ازدواج با پسرعمو

همسر شهید توسلمند در مورد نحوه آشنایی و ازدواجشان اظهار داشت: آقا جلال پسرخاله‌ی من بودند و خانواده‌هایمان از قبل همدیگر را به خوبی می‌شناختند. وصلت ما یک ازدواج سنتی بود که به خاطر شناخت قبلی، خیلی زود شکل گرفت و زیر یک سقف رفتیم. البته شناخت کامل من از ایشان بعد از ازدواج اتفاق افتاد.

تقوی‌مقدم با اشاره به تعریف همسرش از شهادت گفت: من بار‌ها در مورد همسرم گفتم که به قول سید، شهادت مزد ویژگی‌های خاص انسان است. اما الان که ویژگی‌های ایشان را بررسی می‌کنم، واقعاً نمی‌دانم شهادت آقا جلال مزد کدام یک از ویژگی‌هایش بود، چرا که ویژگی‌های خوب ایشان بسیار زیاد است؛ از صبر و تحمل تا گشاده‌رویی، نظم، تعبد و اخلاص.

همسر شهید با تأکید بر اخلاق پسندیده همسرش افزود: من بعضی جا‌ها گفتم ما پانزده سال با هم زندگی کردیم، اما ایشان حتی یک روز بدون لبخند وارد خانه نشدند. او همیشه سرشار از انرژی مثبت بود. با اینکه درد‌های جسمی مانند میگرن و دیسک کمر داشت، اما این مشکلات باعث نمی‌شد خوش‌رویی‌اش را از دست بدهد. دردهایش را در خود تحمل می‌کرد و به کسی بروز نمی‌داد. هرچه از صبر ایشان بگویم کم گفتم.

شهید سیدجلال توسلمند

صبر در رانندگی

وی برای مثال از صبر و نظم همسرش یاد کرد و گفت: شهید توسلمند در رانندگی آن‌قدر صبور بود که در طی پانزده سال زندگی مشترکمان، حتی یک‌بار ندیدم به کسی بوق بزند. او اصلاً از بوق ماشین استفاده نمی‌کرد؛ شاید وقتی برای معاینه فنی می‌رفت، آنجا چک می‌کردند ببینند آیا بوق ماشین سالم است یا نه. او آن‌قدر در رانندگی صبور بود که عصبانی نمی‌شد برای کسی بوق بزند.

همسر شهید درباره نظم دقیق همسرش در زندگی روزمره بیان کرد: نظم ایشان در سراسر زندگی‌اش مشهود بود. تمام فایل‌های شخصی‌اش در رایانه را کاملاً دسته‌بندی و پوشه‌بندی کرده بود؛ مثلاً فیلم‌های ایرانی و خارجی را جداگانه تقسیم می‌کرد یا سخنرانی‌های حضرت آقا را با موضوعات خاص در پوشه‌های جداگانه قرار می‌داد. حتی عطرهایش را نیز دسته‌بندی کرده بود؛ عطر‌های خوب، متوسط و عالی را جدا می‌کرد و برای هر جایی که می‌رفت عطر خاصی می‌زد. مثلاً عطر مخصوص محل کار، خانه و... هر کدام طبق نظم خاصی تقسیم‌بندی شده بودند. این نظم نیاز به صبر و حوصله داشت و نشان می‌داد که شهید مردی بسیار صبور، خوش‌اخلاق و متین است.

حساسیت بر حق‌الناس

وی با اشاره به حساسیت همسرش بر رعایت حقوق دیگران افزود: با توجه به اینکه ایشان خیلی اهل رعایت حق‌الناس بود، زمانی که مسئولیت‌هایی در امور انسانی برعهده گرفت، وقت زیادی می‌گذاشت تا مبادا در حق و حقوق نیرو‌ها ذره‌ای ناحقی صورت گیرد. تمام سعیش را می‌کرد که حقی از کسی ضایع نشود.

همسر شهید درباره فعالیت‌های مشاوره‌ای همسرش در محیط کار توضیح داد: بله، حسن خلق ایشان در محیط کار نیز دیده می‌شد و خیلی از همکارانش بعد از شهادت از خوش‌خلقی‌اش تعریف کردند. ایشان سنگ صبور نیرو‌ها بود و حتی در مسائل شخصی مثل ازدواج از او کمک و راهنمایی می‌گرفتند. خود شهید تعریف می‌کرد که یکی از سرباز‌ها می‌خواست از ایران برود و آن‌قدر با او صحبت کرد تا از این تصمیم منصرف شد. من یک‌بار به همسرم گفتم این صحبت‌هایی که با دوستان و همکارانت می‌کنی و مشاوره‌هایی که می‌دهی، در زمان کاری شما اشکال شرعی ندارد؟ در پاسخ گفت که حواسم هست و شما نگران نباشید. بعد از شهادت که دفتر ایشان را بررسی کردیم، دیدیم تمام ساعت‌ها یا دقایقی که صرف امور دیگر شده بود را در دفترش یادداشت کرده است. مثلاً نوشته بود امروز تلفنی به فلانی مشاوره دادم و این مدت طول کشید و زمان آن را یادداشت می‌کرد. شهید آخر ماه همه این ساعات را جمع می‌زد و از اضافه‌کاری‌اش کم می‌کرد.

زندگی در اصفهان

در پاسخ به سوالی درباره زمان ورود همسرش به سپاه، گفت: شهید توسلمند یک سال قبل از عقد ما به اصفهان رفته بود و بعد از ازدواج، زندگی‌مان را در اصفهان آغاز کردیم. اوایل گاهی مأموریت‌هایی می‌رفت. بعداً که در امور انسانی مشغول شدند، مأموریت‌هایش کمتر شد، اما به‌هرحال مشغله‌های خود را داشتند و کارشان گاهی طول می‌کشید، مخصوصاً بعد از شروع جنگ ۱۲ روزه که این مشغله‌ها بیشتر شد. اما همیشه سعی می‌کرد برای من و بچه‌ها وقت بگذارد تا کمبودی احساس نکنیم.

آخرین تماس و لحظات شهادت

همسر شهید درباره آخرین ارتباط با همسرش گفت: همان روز که جنگ شروع شد، زنگ زدم و با هم حرف زدیم. دیدم خیلی سرحال است. می‌گفت مگر می‌شود با اسرائیل بجنگیم و حال خوبی نداشته باشیم. همکارانش هم بعداً می‌گفتند که آن روز سیدجلال خیلی سرحال بود. همان شب همسرم به شهادت رسید، اما ایران اولین موشک‌ها را دو ساعت بعد از شروع جنگ به سوی اسرائیل و کشور‌های میزبان پایگاه‌های آمریکا شلیک کرده بود.

واکنش فرزند و وصیت‌های پدرانه

وی درباره واکنش فرزندشان، محمد، به شهادت پدرش گفت: قبلش عرض کنم که آقا جلال معتقد بود باید تا جایی که امکان دارد بماند و خدمت کند؛ لذا از ما نمی‌خواست که برای شهادتش دعا کنیم. هرچند خودش می‌گفت ته دلم دوست دارم شهید شوم، ولی در عین حال اعتقاد به خدمت حداکثری داشت. بعد از جنگ ۱۲ روزه که احساس کرد شاید اتفاقاتی رقم بخورد، برای اینکه محمد را آماده‌تر کند، گاهی از شهادت برای او می‌گفت. محمد هم پذیرفته بود، اما می‌گفت دوست دارم با هم شهید شویم.

همسر شهید ادامه داد: بعد از شهادت همسرم، دلتنگی واقعاً محمد را اذیت می‌کند، چون خیلی به پدرش وابسته بود. آقا جلال پر از انرژی مثبت بود و الان نبودش کاملاً احساس می‌شود. در شب‌های قدر که آقا جلال از محمد خواسته بود برای عاقبت‌بخیری همه‌مان دعا کند، محمد صدایش را ضبط کرده بود. چند وقت پیش دیدم پسرم می‌خندد. علتش را که پرسیدم گفت: فعلاً دعای عاقبت‌بخیری برای یکی از ما قبول شده و بابا عاقبت‌به‌خیر شده است.

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین