ارزیابی شورای بین‌الملل روسیه درباره آینده جنگ منطقه‌ای ایران

ائتلاف آمریکا و اسرائیل با وجود به شهادت رساندن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز متحمل شکست سختی شد، چرا که جانشین وی آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای همانند پدرش شخصیتی انقلابی و سازش‌ناپذیر به شمار می‌رود.
کد خبر: ۸۴۷۲۱۷
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۰ - 13July 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: در دهه‌های اخیر، منطقه غرب آسیا به عنوان کانون تحولات ژئوپلیتیک، همواره توجه اندیشکده‌ها و ناظران بین‌المللی را به خود جلب کرده است. در این میان، شورای بین‌الملل روسیه در گزارش تحلیلی جدید خود، به بررسی علل ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در مواجهه با ایران پرداخته است؛ ناکامی آشکاری که علی‌رغم به راه انداختن دو جنگ بزرگ در منطقه و اعمال فشار‌های همه‌جانبه رقم خورده است.

ایران

این اندیشکده معتبر روسی در گزارش خود، دلایل کلیدی شکست راهبرد‌های واشنگتن و تل‌آویو را برشمرده و موازنه قدرت کنونی را مورد ارزیابی قرار داده است. نویسندگان این تحلیل همچنین با نگاهی به آینده، به گمانه‌زنی و پیش‌بینی سناریو‌های احتمالی در خصوص روند مناقشات آتی در غرب آسیا و تغییرات احتمالی در نظم سیاسی منطقه پرداخته‌اند.

متن کامل این تحلیل به شرح زیر است:

جنگ منطقه‌ای ایران که به عنوان نمایشی از حمایت کامل آمریکا از اقدامات بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، آغاز شد، پس از سه ماه و نیم درگیری به بن‌بست رسید. این عملیات که به عنوان یک کارزار برق‌آسا برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و پایان دادن به برنامه هسته‌ای ایران طراحی شده بود، ظاهراً به نتایج کاملاً معکوسی انجامید.

توانایی ایران در مقابله با پیشرفته‌ترین فناوری‌های نظامی و پاسخ‌گویی با تکیه بر توانمندی‌های موشکی خود و راهبرد نیرو‌های متحد، نشان داد که دولت این کشور توانسته است بحرانی‌ترین مرحله را پشت سر گذاشته و جامعه را حول محور مقاومت در برابر حمله خارجی متحد کند. با گذشت زمان و شکست راهبرد ترور شخصیت‌های کلیدی دولتی و فرماندهان سپاه پاسداران، کاخ سفید به این درک رسید که مسئله ایران را نمی‌توان صرفاً با روش‌های نظامی حل کرد. در این میان، بحران فزاینده در روابط دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به عاملی قابل‌توجه در روابط اسرائیل و آمریکا تبدیل شد. در مجموعه اظهارات تند ترامپ علیه نخست‌وزیر اسرائیل، عصبانیت فزاینده او از جاه‌طلبی‌های غیرواقع‌گرایانه اسرائیل در منطقه به وضوح قابل‌خوانش بود؛ منطقه‌ای که ایران پس از ایجاد معماری امنیتی جدید، همچنان جایگاه ژئوپلیتیکی مهمی را در آن حفظ خواهد کرد.

چرا عملیات نظامی شکست خورد؟

پاسخ به این سؤال تا حد زیادی در ارزیابی تحلیلی نادرستی نهفته است که عمدتاً توسط دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل در آستانه حمله به ایران صورت گرفت. برخلاف موساد که اوضاع داخلی ایران شامل اعتراضات در ۳۱ استان را به عنوان نشانه‌ای از آمادگی جامعه ایرانی برای سرنگونی حکومت تعبیر می‌کرد، سیا در تحلیل این فرآیند‌ها تردید قابل‌توجهی نشان داد.

به‌طور خاص «دیوید بارنیا» رئیس وقت موساد به نخست‌وزیر اسرائیل اطمینان داد که در جریان کارزار هوایی، سرویس متبوعش قادر خواهد بود خرابکاران داخلی را سازماندهی و هدایت کند تا با ایجاد کانون‌های مقاومت، کشور را دچار هرج و مرج کرده و این امر به سقوط حکومت جمهوری اسلامی منجر شود. بارنیا این طرح را در سال ۲۰۲۵ در واشنگتن به همتایان آمریکایی خود ارائه داد. در مقابل، سیا و شماری از مقام‌های بلندپایه نظامی آمریکا به ترامپ هشدار دادند که مردم ایران حتی در صورت وجود نارضایتی از حاکمیت هیچگاه از بمباران کشورشان حمایت نخواهند کرد. در آن دوره، کارشناسان سیا احتمال وقوع قیامی گسترده را که بتواند حکومت جمهوری اسلامی را تهدید کند، پایین ارزیابی کرده و تردید داشتند که حمله آمریکا و اسرائیل بتواند جنگ داخلی را برانگیزد.

با وجود این اختلافات در ارزیابی‌های اطلاعاتی، نتانیاهو موفق شد ترامپ را به آغاز جنگ متقاعد کند. ظاهراً موفقیت‌های سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه بر رئیس‌جمهور آمریکا تأثیر گذاشته بود.

بر اساس گزارش‌های الجزیره، سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل که روابط دیرینه‌ای با تشکیلات مسلح کرد در شمال عراق دارند، تأمین سلاح و مهمات آنها را بر عهده گرفتند و این نیرو را به بازوی اضافی برای ضربه به ایران تبدیل کردند. بدین ترتیب، وجود تمامی این عوامل، همراه با تضعیف بی‌سابقه ایران در پی نابودی رهبری حماس و حزب‌الله و سقوط دولت بشار اسد در سوریه، تصمیم مثبت ترامپ برای گزینه نظامی علیه ایران را رقم زد.

اقدامات متقابل ایران

رویداد‌های بعدی نشان داد که تهران توانسته است از کارزار جنگ ۱۲ روزه درس‌های مفیدی بگیرد. رهبری نظامی-سیاسی ایران نظام دفاعی کشور را به طور اساسی بازنگری کرده و به نتایج راهبردی زیر دست یافت:

اول: ترور چهره‌های کلیدی در سلسله‌مراتب قدرت، سپاه پاسداران و نیرو‌های مسلح توسط اسرائیل، مدیریت نهاد‌های کلیدی امنیتی کشور را دچار مشکل کرده بود. برای جلوگیری از تکرار این وضعیت، اقداماتی برای عدم تمرکز فرماندهی صورت گرفت. در آستانه جنگ، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای یک طرح اضطراری مخفی و یک سیستم فرماندهی چندسطحی برای زمان پس از خود تدوین و تصویب کرد. همچنین به نیرو‌های نظامی مسئول در مناطق، اختیار قابل‌توجهی برای پاسخ‌گویی بدون انتظار برای دستورات از بالا داده شد.

دوم: جنگ ۱۲ روزه ناکارآمدی سامانه‌های بزرگ پدافند هوایی کلاسیک را نشان داد. در نتیجه، نیرو‌های مسلح و سپاه پاسداران به سمت پراکندگی سکو‌های پرتاب متحرک با سامانه‌های تشخیص کاملاً غیرفعال روی آوردند. این سامانه‌ها تا لحظه پرتاب موشک، سیگنال رادیویی منتشر نمی‌کنند که کارایی آنها را به طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد.

سوم: پرتاب همزمان انبوه موشک‌های مختلف در حملات تلافی‌جویانه، امکان شناسایی و رهگیری سریع آنها را برای اسرائیل و متحدانش فراهم می‌کرد و ایران برای بازسازی زرادخانه موشکی خود به یک وقفه عملیاتی قابل‌توجه نیاز داشت که به رژیم صهیونیستی نیز فرصت می‌داد تا تهدید را در مرحله بارگیری مجدد و استقرار سامانه‌های ایرانی خنثی کند. برای رفع این مشکل، تهران به تاکتیک حملات موجی روی آورد که رهگیری را دشوارتر کرده و بار اضافی بر سامانه‌های پدافند موشکی و هوایی اسرائیل وارد کرد.

چهارم: سرویس‌های اطلاعاتی ایران اقدامات گسترده ضداطلاعاتی را برای پاکسازی بخش‌های حساس از شبکه‌های جاسوسی انجام دادند. رویه‌ها و کد‌های رمزنگاری بازنگری شد، خطوط ارتباطی دولتی به‌روزرسانی شد، اقداماتی برای مقابله با تهدیدات سایبری اتخاذ شد و مکانیسم‌های اقدام یگان‌های سپاه در شرایط فوق‌العاده برای سرکوب احتمالی خرابکاران داخلی تمرین شد.

تصمیم به آغاز مذاکرات صلح

اقدامات فوق، همراه با حمله هوایی آمریکا به مدرسه‌ای در میناب در همان ابتدای عملیات در ۹ اسفند ۱۴۰۵ که به کشته شدن ۱۵۰ کودک انجامید و افکار عمومی جهان را به شدت خشمگین ساخت، به طور قابل‌توجهی طرح اجماع‌سازی جامعه ایران علیه حکومت را بی‌اعتبار کرد. تلاش‌های نظامی ائتلاف آمریکا و اسرائیل حتی با به شهادت رساندن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر عالی ایران نیز بهبود نیافت؛ چرا که جانشین وی آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای نیز همانند پدرش شخصیتی انقلابی و سازش‌ناپذیر به شمار می‌رود.  

طرح موساد برای استفاده از تشکیلات ملی کرد‌ها برای سازماندهی فشار نظامی زمینی بر ایران نیز عملی نشد، زیرا چنین ابتکاراتی با موافقت همپیمان آمریکا در ناتو یعنی ترکیه، رو‌به‌رو نشد. به عنوان مثال، در جریان مذاکرات رجب طیب اردوغان با مارکو روبیو در ماه اسفند، اردوغان رسماً اعلام کرد که استفاده از «کارت کردها» در عملیات نظامی علیه ایران را غیرقابل‌پذیرش می‌داند، زیرا نگران بود که تشکیلات مسلح کرد علیه کشورش نیز قیام کنند. در پاسخ، واشنگتن ناچار شد به آنکارا اطمینان دهد که برنامه‌ای برای مسلح‌کردن گروه‌های کرد ندارد. بدین ترتیب، کاخ سفید از این گزینه صرف‌نظر کرد.

بنابراین، تا اوایل خرداد، ترامپ که با بن‌بست نظامی در ایران و افزایش انتقادات داخلی مواجه شده بود، از رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، خواست تا به عنوان میانجی در مذاکرات صلح وارد عمل شده و به آغاز تماس‌های مستقیم با ایران کمک کند. در اسرائیل، این تغییر ناگهانی موضع و کنار گذاشتن هدف سرنگونی کامل رژیم ایران، به عنوان یک شکست راهبردی و عملاً ناکامی کارزار نظامی مشترک تلقی شد.

چهارچوب‌های راهبردی مذاکرات و کشمکش سیاسی در واشنگتن

شکست عملیات نظامی در ایران، جایگاه جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، را که از ابتدا مخالف این گزینه بود، به طور قابل‌توجهی ارتقا بخشید و به او اجازه داد تا در رقابت برای قدرت با رقیب اصلی خود، مارکو روبیو که پس از ماجرای ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، به عنوان نامزد موردعلاقه ترامپ محسوب می‌شد، ابتکار عمل را به دست گیرد. موفقیت مذاکرات دیپلماتیک با ایران تحت نظارت ونس، می‌توانست اعتبار او را در افکار عمومی به عنوان چهره‌ای که بیش از همه با اصول بنیادین «ترامپیسم» یعنی شعار «آمریکا در اولویت» و کنار گذاشتن «جنگ‌های بی‌پایان در خارج از کشور» همخوانی دارد، تحکیم بخشد. به‌طرز معناداری، او بود که روند مذاکرات را از سوی آمریکا رهبری کرد و برای دیدار با نمایندگان ایران به سوئیس رفت.

علی‌رغم فضای بی‌اعتمادی شدید، هیئت‌های آمریکایی و ایرانی که حدود ۱۸ ساعت پشت میز مذاکره نشسته بودند، موفق شدند بر سر یک نقشه‌راه برای خروج از بحران به توافق برسند. در جریان این فرآیند دیپلماتیک که در ۲۴ تا ۲۵ خرداد ادامه یافت، طرفین «تفاهم‌نامه» را به صورت الکترونیکی امضا کردند که به عنوان توافقی موقت برای توقف کامل عملیات نظامی عمل می‌کند.

در چارچوب این توافق، طرفین موفق شدند در مورد آتش‌بس در همه جبهه‌ها (از جمله لبنان)، رفع محاصره دریایی بنادر ایران و خودداری متقابل از اقدامات نظامی علیه یکدیگر به توافق برسند. برای نظارت بر اجرای آتش‌بس، یک کمیته دائمی از مقام‌های ارشد تشکیل شد. ونس همچنین از موافقت ایران با خودداری از ساخت سلاح هسته‌ای و پذیرش بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در تأسیسات خود، و همچنین آمادگی برای بازگشایی تنگه هرمز بر روی نفت‌کش‌ها خبر داد. در مقابل، آمریکا متعهد شد به توقف عملیات نظامی علیه ایران کمک کرده و ۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدودشده ایران را آزاد کند.

ماموریت دیپلماتیک ونس در رسانه‌های آمریکا با ارزیابی‌های متفاوتی رو‌به‌رو شد. به عنوان مثال، نیویورک تایمز اشاره کرد که او مجبور بود با دمدمی‌مزاجی‌های رئیس‌جمهور دست و پنجه نرم کند که درست در حین مذاکرات، تهدید به نابودی ایران در صورت بسته شدن مجدد تنگه هرمز می‌کرد. این روزنامه بر مهارت معاون رئیس‌جمهور در کم‌اهمیت جلوه دادن اظهارات ترامپ تأکید کرد، در حالی که سعی داشت از اتهامات مربوط به گرایش‌های بیش از حد هوادارانه نسبت به ایران اجتناب کند. مجله تایم نیز با انتقاد از خوش‌بینی ونس نسبت به مذاکرات، اظهارات اعضای هیئت ایرانی را منتشر کرد که می‌گفتند تهران تعهدات جدیدی در موضوع هسته‌ای نپذیرفته است. به نوبه خود، سی‌بی‌اس نیوز ونس را به زیاده‌روی در انعطاف‌پذیری در برابر ایران و تمایل به مصالحه با دشمن و واگذاری ده‌ها میلیارد دلار به او متهم کرد.

به طور کلی، تحلیل رسانه‌های آمریکا نشان می‌دهد که آنها مذاکرات کنونی با ایران را به عنوان یک ریسک سیاسی بزرگ برای ونس که از نامزد‌های اصلی جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ محسوب می‌شود ارزیابی می‌کنند. یکی از کارشناسان اظهار داشت: اگر تفاهم کار کند، ترامپ تمام اعتبار را برای خود خواهد خواست، اما اگر این تفاهم شکست بخورد، ونس در تاریخ به عنوان معمار تحقیر ملی آمریکا در برابر یک دشمن سرسخت باقی خواهد ماند. با این حال، متحدان معاون رئیس‌جمهور معتقدند که تلاش‌های او برای پایان دادن به مناقشه باید در جریان کارزار انتخاباتی بر رأی‌دهندگان تأثیر مثبت بگذارد.

به طور کلی، ارزیابی‌های قطبی مذاکرات با ایران در رسانه‌های آمریکا، نشان‌دهنده شدت کشمکش سیاسی در واشنگتن در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ است. هم‌اکنون می‌توان از شکاف در حزب جمهوری‌خواه سخن گفت، جایی که ابتکارات ونس با مخالفت سرسختانه‌ترین «بازهای» جنگ‌طلب رو‌به‌رو شده است. به گزارش واشنگتن پست، هواداران سیاست نظامی سخت‌گیرانه در قبال ایران، خشم خود را از توافق مبهم ایران، بیش از ترامپ متوجه معاون رئیس‌جمهور می‌کنند. بسیاری از «بازها» بر روابط نزدیک با اسرائیل تأکید کرده و معتقدند که ونس به اندازه کافی از این اتحاد حمایت نمی‌کند. برخی از چهره‌های برجسته طرفدار خط سخت، به طور علنی و خصوصی خواستار نامزدی مارکو روبیو در انتخابات ۲۰۲۸ شده‌اند. خود وزیر امور خارجه که ترامپ را به اجلاس گروه هفت در فرانسه همراهی کرده، در مورد مذاکرات با ایران سکوت پیشه کرده است که این خود بر گمانه‌زنی‌ها درباره تلاش او برای فاصله گرفتن از این روند و در نتیجه، علاقه‌مندی او به شکست مأموریت ونس در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا می‌افزاید.

موضع اسرائیل

شکاف سیاسی درون حزب جمهوری‌خواه آمریکا، فضای مانور قابل‌توجهی به بنیامین نتانیاهو می‌دهد. در جبهه آمریکا، او روی حمایت سیاستمداران هوادار اسرائیل حساب می‌کند که خواستار ادامه حملات نظامی و علاقه‌مند به شکست مأموریت ونس هستند. در صورت عدم موفقیت در برهم‌زدن مذاکرات، نتانیاهو در امضای پیمان صلح نهایی، به دنبال تضمین «آتش‌بس مشروط» برای کشورش خواهد بود وضعیتی که در آن کشور سند توقف آتش‌بس را امضا می‌کند، اما حق خود را برای ازسرگیری عملیات نظامی محفوظ می‌دارد.

در حال حاضر، اسرائیل با مجموعه‌ای از تلاش‌های دیپلماتیک، سیاسی داخلی و نظامی در صدد برهم‌زدن راه‌حل صلح‌آمیز است. دولت نتانیاهو تفاهم‌نامه امضاشده در ۲۷ خرداد را امتیازی به تهران می‌داند که امنیت دولت یهود را تهدید می‌کند. ارتش اسرائیل درست در حین مذاکرات، حملات گسترده‌ای به زیرساخت‌های حزب‌الله در لبنان انجام داد که باعث شد تهران به نشانه اعتراض، اعزام هیئت خود را به مذاکرات کلیدی هسته‌ای در سوئیس به تعویق بیندازد.

نتانیاهو به طور فعال در میان اعضای رادیکال کنگره به دنبال حمایت است و از جناح راست جمهوری‌خواهان برای اعمال فشار بر کاخ سفید استفاده می‌کند. لابی قدرتمند اسرائیل در رسانه‌ها و محافل تأثیرگذار تجاری، به مواضع ونس حمله کرده و سعی دارند مأموریت او را «ضعیف» جلوه داده و جاه‌طلبی‌های ریاست‌جمهوری او را تضعیف کنند.

در جبهه دیپلماتیک، اسرائیل در دیدار با مقامات آمریکایی، عمداً خواستار گنجاندن بند‌هایی در متن توافق صلح با ایران می‌شود که از نظر تهران غیرقابل‌پذیرش و غیرقابل‌اجرا هستند، بند‌هایی همچون چشم‌پوشی کامل ایران از هرگونه تمایل به سلاح هسته‌ای و حذف امکان غنی‌سازی اورانیوم، محدودیت‌هایی بر برنامه ساخت موشک‌های بالستیک دوربرد و میان‌برد، و تعهد به توقف «حمایت و تأمین مالی تروریسم در چارچوب محور شرارت». به نظر می‌رسد این بند اخیر علیه نیرو‌های نیابتی ایران در منطقه طراحی شده است. بدون شک، رهبری فعلی جمهوری اسلامی به چنین امتیازات سرنوشت‌سازی به ویژه پس از دو جنگ با اسرائیل تن نخواهد داد.

چشم‌انداز دستیابی به توافق صلح نهایی بسیار مبهم به نظر می‌رسد. تمایل ترامپ به حل‌وفصل صلح‌آمیز با شرایط حاصله، به طور قابل‌توجهی با مخالفت نتانیاهو و لابی قدرتمند هوادار اسرائیل در واشنگتن دشوار شده است. شکاف درون حزب جمهوری‌خواه، رئیس‌جمهور آمریکا را از حمایت کامل محروم می‌کند، به نظر می‌رسد ونس و روبیو اهداف سیاسی خود را دنبال کرده و نگاه‌های متفاوتی به روند مذاکرات دارند. این موضوع تدوین یک راهبرد متوازن را که بیش از همه منافع امنیت ملی آمریکا را تأمین کند، دشوار می‌سازد.

در این شرایط، روند مذاکرات، حتی در صورت موفقیت، تنها می‌تواند به تأثیری موقت و محدود دست یابد. بحران عمیق اعتماد میان طرف‌ها، هرگونه مصالحه بلندمدت را منتفی می‌کند. به نظر می‌رسد توقف‌های عملیاتی برای افزایش توان نظامی به منظور بازدارندگی راهبردی مورد استفاده قرار گیرند و این امر به احتمال زیاد منجر به تشدید دوره‌ای بحران خواهد شد، تا زمانی که یکی از طرفین به برتری فنی-نظامی تعیین‌کننده‌ای دست یابد یا تغییر بنیادین در موازنه ژئوپلیتیکی، رویارویی را از بین ببرد.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین