شبیهترین داستان؛ خوش به حالت آقا
گروه استانهای دفاعپرس - «فرانک انصاری» نویسنده حوزه دفاع مقدس اردبیل؛ آه حسن، وای حسین. جماعت سینهزنان دم میگیرند. روی صندلی زل زدهام به صورت مثل ماه رهبرم که از چند ماه پیش مقابل مصلی نصب کردهاند.

هنوز هم باورم نمیشود. گاهی خیال میکنم زمان از نهم اسفند به بعد متوقف شده. یاد تشییع پیکر رهبرم توی کربلا و نجف میافتم. عراقیها برایش سنگ تمام گذاشتهاند و ایشان را با اشک چشم به پابوس آقایش امام حسین (ع) بردهاند.
فکرم میرود به همه اتفاقات این چند ماه و شهادت ایشان. چقدر همه حوادث شبیه کربلا است. شهادت خانوادگی، طفل چند ماهه، بیعت نکردن با یزید زمان و پرچم خونخواهی مردم در عزای ایشان.
زیر لب زمزمه میکنم: «لایوم کیومک یا اباعبدالله...»
تنها خداست که میتواند چنین مسیر و پیرنگی برای پایان داستان زندگی کسی بنویسد. همه چیز در نهایت زیبایی و کمال پیش رفته تا ایشان را به آغوش شاه خراسان برساند.
دوباره صحنه تشییع رهبر و پرچمهای خونخواهی مردم مقابل چشمم رژه میروند. میدانم که لحظه انتقام نزدیک است. اشک چشمهایم بیاختیار سرازیر میشود و با خودم میگویم: «خوش به حالت آقا که چنین شان و مقامی یافتی. بهشت گوارای وجودت».
انتهای پیام/
