تحلیل اندیشکده آمریکایی درباره راهبرد حزب‌الله در جنگ منطقه‌ای

حزب‌الله با افزایش هزینه‌ ادامه جنگ، به تهران این اهرم را داد تا در مذاکرات با آمریکا بر ضرورت آتش‌بس در لبنان پافشاری کند. این راهبرد، واشنگتن را مجبور کرد تا برای کاهش تنش و در نهایت پذیرش حضور لبنان در توافق نهایی، به اسرائیل فشار بیاورد.
کد خبر: ۸۴۷۷۲۱
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۰۷:۴۸ - 15July 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: روایت پویایی‌های نظامی و دیپلماتیک در غرب آسیا و پیچیدگی روابط میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، همواره یکی از محور‌های اصلی تحلیل‌های راهبردی بوده است. در این میان، پیوند زدن میادین جنگی به میز‌های مذاکره، ابزار کارآمدی است که ایران و همپیمانان منطقه‌ایش برای تغییر موازنه قدرت و تحمیل شروط خود به واشنگتن از آن بهره می‌برند. اندیشکده آمریکایی «راک آن د راکس» در یکی از جدیدترین ارزیابی‌های تحلیلی خود، به کالبدشکافی راهبرد ریسک حزب‌الله لبنان و چگونگی گره خوردن سرنوشت توافق ایران و آمریکا به جبهه جنوب لبنان پرداخته است. این تحلیل با اتکا به آمار‌های دقیق نظامی، نشان می‌دهد که چگونه یک کارزار فرسایشی و هوشمندانه پهپادی و موشکی توانست محاسبات واشنگتن و تل‌آویو را دستخوش تغییر کرده و لبنان را از یک مسئله جانبی به محور اصلی توافق فراگیر تبدیل سازد.

لبنان

متن کامل تحلیل اندیشکده راک آن د راکس به شرح ذیل است:

هنگامی که آمریکا و ایران در ۱۵ ژوئن چارچوب توافق خود را اعلام کردند، توجه‌ها بر ابعاد دیگر این توافق، از جمله بازگشایی تنگه هرمز، لغو محاصره دریایی آمریکا و سرنوشت برنامه هسته‌ای ایران، متمرکز شد. اما این توافق شامل بندی راجع به «پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمام جبهه‌ها، از جمله لبنان» بود. این در حالی است که واشنگتن ماه‌ها با لبنان به عنوان یک موضوع جداگانه نسبت به مذاکرات ایران و آمریکا برخورد کرده بود.

ساعاتی پیش از انعقاد توافق، اسرائیل به حومه جنوبی بیروت حمله کرد. در حالی که ایران در آستانه تلافی بود، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا تلاش کرد که مانع از این اتفاق شود. ایران در نهایت و تنها پس از اعمال تغییرات دقیقه نودی در مفاد توافق، از جمله تسریع در پایان دادن به محاصره دریایی از اقدام تلافی‌جویانه خود دست کشید. در نهایت، لبنان، جبهه‌ای که واشنگتن سخت تلاش کرده بود آن را از معادلات ایران جدا نگه دارد، به محور اصلی توافق تبدیل شد.

اینکه لبنان در نهایت وارد این توافق شد، اتفاقی تصادفی نبود. داده‌های تازه گردآوری شده در مورد هزار و ۱۵۵ حمله حزب‌الله بین ۱۵ آوریل و ۱۴ ژوئن شامل ۵۴۰ حمله پهپادی و ۶۱۵ حمله موشکی، راکتی و توپخانه‌ای که عمدتاً از بیانیه‌ها و گزارش‌های رسانه‌ای ارتش حزب‌الله و رصد دقیق نظارت‌های مستقل توسط مرکز تحقیقات و آموزش آلما استخراج شده است، به دلیل داخل کردن لبنان به این توافق اشاره می‌کند.

حزب‌الله با افزایش هزینه‌های ادامه جنگ و افزایش خطر ایجاد بحران منطقه‌ای گسترده‌تر، به تهران این اهرم را داد تا اصرار کند که توافق نمی‌تواند در حالی که تهاجم اسرائیل در لبنان ادامه دارد، شکل گیرد؛ این راهبرد، به نوبه خود، واشنگتن را مجبور کرد تا برای کاهش تنش و در نهایت پذیرش حضور لبنان در توافق نهایی، به اسرائیل فشار بیاورد. اما توافق، مسئله لبنان را حل نکرد. بلکه این درگیری را به عنوان اهرم ایران نهادینه کرد و به تهران وسیله دیگری برای گرفتن امتیاز از واشنگتن داد.

آمریکا اکنون در دام مدیریت درگیری‌ای افتاده است که نمی‌تواند بدون به خطر انداختن توافق گسترده‌تری که به دنبال انعقاد آن است، از آن خارج شود. از ۹ ژوئیه، توافق چارچوبی که قرار بود به توافق اصلی میان ایران و آمریکا منجر شود، در حال فروپاشی است. حملات ایران به جریان آزاد کشتیرانی در تنگه هرمز، حملات دو روزه آمریکا و در نهایت اعلام ترامپ مبنی بر پایان آتش‌بس را به دنبال داشته است. در حالی که عامل اصلی این تنش تنگه هرمز بود، لبنان هرگز از محاسبات راهبردی تهران خارج نشد، به ویژه که واشنگتن همچنان به تلاش برای خلع سلاح حزب‌الله ادامه داده است. نجات این توافق مستلزم آن است که واشنگتن از اهرم فشار خود بر اسرائیل استفاده کند، از تشدید بیشتر تنش‌ها جلوگیری و برای خروج مرحله‌ای از جنوب لبنان فشار بیاورد.

حزب‌الله یک کمپین دو مسیره را تاسیس کرد که در آن راکت‌ها و موشک‌ها ستون فقرات بودند و فشار پایدار ایجاد می‌کردند، در حالی که پهپاد‌ها کم‌دقتی موشک‌های ضد تانک فرسوده را جبران می‌کردند. در این مسیر، حزب‌الله عمدتاً به پهپاد‌های فیبر نوری ارزان و مونتاژ محلی با دید اول شخص متکی بود که در برابر پارازیت الکترونیکی که در دفاع ضد پهپادی اسرائیل نقش اساسی داشت، مصون بودند. از ۱۲ مه تا ۱۴ ژوئن، پهپاد‌های دید اول شخص ۲۲۸ مورد از ۳۷۹ حمله پهپادی را تشکیل دادند. در حالی که راکت‌ها و موشک‌ها همچنان بخش عمده حملات را تشکیل می‌دادند، این پهپاد‌ها امکان کمپینی را فراهم کردند که شدت و اهداف آن به جای موجودی ذخایر، با اقدامات اسرائیل تنظیم می‌شد.

آنچه در این کمپین خود را نشان داد، یک راهبرد ریسک بود که در آن تشدید تنش خود به ابزاری برای اجبار طرف مقابل به تسلیم تبدیل شده بود. رهبران حزب‌الله نیز همین راهبرد را در پیش گرفتند. در ۲۴ مه، نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان، از مقام‌های لبنان خواست که مذاکرات مستقیم را کنار بگذارند و در عوض به واشنگتن فشار بیاورند. او گفت: دولت لبنان از تقاضا کردن دست بردارد، آنگاه می‌بیند که دشمن به التماس می‌افتد. نعیم قاسم استدلال کرد که کمپین پهپادی، اسرائیل را از قبل گیج کرده است. این کمپین، تهدید به ایجاد بحران گسترده‌تر را باورپذیر کرد و احتمال اینکه مذاکرات آمریکا و ایران به همراه بحران لبنان نابود شود را افزایش داد. با توجه به در دسترس بودن توافق، ترامپ قصد نداشت که ریسک نابودی آن را به جان بخرد.

از روز اول آتش‌بس ۱۶ آوریل، حزب‌الله هرگز اجازه نداد اسرائیل در جبهه جنوبی آرام بگیرد. در حالی که واشنگتن به دنبال مدیریت دو مسیر دیپلماتیک جداگانه بود، (یک مسیر آمریکا-ایران برای پایان دادن به جنگ گسترده‌تر و آغاز مذاکرات هسته‌ای، و یک مسیر موازی اسرائیل-لبنان برای تمدید آتش‌بس و آغاز مذاکرات بر سر خلع سلاح حزب‌الله و عقب‌نشینی اسرائیل) حزب‌الله کمپینی از حملات سنجیده را دنبال کرد تا اطمینان حاصل کند که این دو مسیر از هم جدا نخواهند شد. چنین راهبردی بسیار به تنظیم میزان ریسک و تداوم آن بستگی داشت، اگر تهدید خیلی کم باشد، فاقد اعتبار است؛ اگر خیلی زیاد باشد، به جنگ تمام‌عیار منجر می‌شود.

الگوی حملات حزب‌الله رعایت این تناسب را به ذهن متبادر می‌کرد. این کمپین اقدامات اسرائیل را از نزدیک دنبال می‌کرد و نشان می‌داد که در همان سطح خشونت به رفتار اسرائیل واکنش نشان می‌دهد. در اوایل ماه مه، نیرو‌های اسرائیلی در یک حمله مخفیانه یک هفته‌ای از رودخانه لیتانی عبور کرده و در ۱۲ مه اعلام کردند که به کنترل عملیاتی بر منطقه دست یافته‌اند. تصمیم اسرائیل برای عبور از لیتانی و پیشروی بیشتر به سمت شمال به سمت نبطیه واکنش فوری حزب‌الله را در پی داشت. حملات ترکیبی در ۱۹ مه دوباره به ۴۶ مورد افزایش یافت، زیرا اسرائیل ساعاتی پس از اعلام تمدید آتش‌بس ۴۵ روزه در ۱۵ مه، حملات خود را از سر گرفت و در مجموع بیش از ۵۰ درصد افزایش یافت. در طول این مدت، حملات پهپادی بیش از دو برابر شد و از ۱۰ به ۲۱ مورد رسید و دارایی‌های اسرائیل را هدف قرار داد.

در ادامه مجموعه اهداف کمپین پهپادی گسترش یافت. پس از عبور نیرو‌های اسرائیلی از لیتانی که حدود ۴ مه آغاز شد، حزب‌الله حملات به پرسنل، خودرو‌های نظامی، تجهیزات مهندسی و مواضع نظامی ثابت اسرائیل را به شدت افزایش داد. حملات به بولدوزر‌ها و ماشین‌های خاکبرداری که زیرساخت‌های منطقه امنیتی را ایجاد می‌کردند، افزایشی نه برابری داشته و از چهار مورد به ۳۷ مورد افزایش یافت. همچنین حملات به مواضع اسرائیل از ۱۴ مورد قبل از شروع گذرگاه به ۹۲ مورد پس از آن افزایش یافت. این تغییرات همزمان با افزایش کشندگی حملات پهپادی بود که باعث کشته شدن ۸ مورد از ۱۲ کشته شده سرباز و غیرنظامی اسرائیلی در طول آتش‌بس بود. این حملات به افسران ارشد اسرائیلی رسید و حزب‌الله مسئولیت حمله به وسیله نقلیه مورد استفاده فرمانده تیپ ۳۰۰ زمینی در ۱۸ مه و دو روز بعد، که منجر به زخمی شدن شدید فرمانده تیپ ۴۰۱ زرهی شد، را بر عهده گرفت.

 کمپین پهپادی حزب‌الله نه تنها نیرو‌ها و تجهیزات اسرائیلی، بلکه سیستم‌هایی را که اسرائیل برای رهگیری حملات ورودی و حفظ کنترل بر آنچه از قلمرو آن عبور می‌کند، استفاده می‌کند، هدف قرار داد. حملات پهپادی علیه مراکز فرماندهی و کنترل اسرائیل پس از عبور نظامیان اسرائیل از گذرگاه لیتانی بیش از دو برابر شد و چرخه‌های تصمیم‌گیری را کند و هماهنگی میدان نبرد را کاهش داد. سیستم‌های دفاع هوایی در دو هفته آخر به یک هدف پایدار تبدیل شدند و در ۲۳ مه به پنج حمله رسیدند. از ۱۶۲ حمله ترکیبی به شمال اسرائیل، ۶۰ حمله در ۱۰ روز پایانی ماه مه رخ داد، زمانی که مذاکرات آمریکا و ایران در اوج خودش بود و هر اتفاق ناخوشایندی می‌توانست باعث نابودی آن شود.

روی هم رفته، این الگو‌ها منطق راهبردی ریسک را که به طور همزمان برای سه مخاطب کار می‌کرد، منعکس می‌کرد. علیه اسرائیل، فشار سیاسی داخلی ایجاد کرد و تلاش‌ها برای تحکیم یک منطقه امنیتی را مختل کرد. برای ایران، خطر تشدید تنش به صورت کنترل نشده را معتبر نگه داشت و به تهران اهرمی برای استقرار در میز مذاکره داد و برای برای واشنگتن، عملیات مداوم اسرائیل را به یک چالش برای رئیس جمهور مشتاق به توافق تبدیل کرد.

با توجه به اهمیت حفظ حزب‌الله، قابل پیش‌بینی بود که ایران لبنان را به مذاکرات گسترده‌تر مرتبط کند. موقعیت حزب‌الله در مرز اسرائیل در این دکترین محوری است و به آن توانایی می‌دهد تا به طور معتبری اسرائیل را به تلافی تهدید و از حملات به ایران جلوگیری کند. از این نظر، حمایت از این گروه یک ضرورت راهبردی است که ایران نمی‌تواند به راحتی از آن صرف نظر کند.

از سوی دیگر، تهران در موقعیتی بود که می‌توانست با قدرت بیشتری خواسته‌های خود را مطرح کند، چرا که از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده بود، انسداد تنگه هرمز را حفظ کرده بود و حزب‌الله را به عنوان توانمندترین نیروی نیابتی باقی‌مانده خود در همسایگی اسرائیل نگاه داشته بود. از آتش‌بس آوریل به بعد، ایران اصرار داشت که لبنان در مذاکرات گسترده‌تر گنجانده شود. اما بدون وجود هزینه فزاینده در میدان، واشنگتن می‌توانست خواسته‌های ایران را به عنوان لفاظی رد کند. کارزار حزب‌الله این محاسبه را تغییر داد. هر تلفات، آژیر موشکی و رهگیری ناموفق، لبنان را از یک صحنه فرعی به یک خطر قابل اثبات برای مذاکرات دیپلماتیک گسترده‌تر تبدیل می‌کرد.

از سوی دیگر، اقدامات حزب‌الله با خواسته‌های دیپلماتیک ایران هم‌پوشانی داشت، این هم‌پوشانی تا حدی بود که هرگونه احتمال تصادفی بودن را از بین می‌برد و الگوی جدیدی را آشکار می‌کرد. در ۹ آوریل، ساعاتی پس از آنکه ترامپ اعلام کرد لبنان شامل آتش‌بس میان ایران و آمریکا نیست، عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران، پاسخ داد که آمریکا باید میان آتش‌بس یا ادامه جنگ از طریق اسرائیل یکی را انتخاب کند و تلاش واشنگتن برای جدا کردن جبهه‌ها را از همان ابتدا ناکام گذاشت.

رسانه‌های ایران این نکته را به صراحت بیان کردند. مقاله‌ای در ۹ مه در «صدای ایران» که توسط دفتر رهبر فقید ایران منتشر شد، استدلال کرد که «حزب‌الله یک گروه مقاومت غیرایرانی نیست، بلکه جوهره و ماهیت بخشی از منافع ملی ایران است» و «ابزار فشار بر تنگه هرمز... همانطور که برای منافع ملی ایران استفاده می‌شود، می‌تواند برای دفاع از مقاومت سربلند لبنان نیز مورد استفاده قرار گیرد.» از این سخنان می‌توان نتیجه گرفت که ایران این راهبرد را با حزب‌الله هماهنگ کرده بود. در ۱ ژوئن، محمد مخبر، مشاور رهبر معظم انقلاب، با «عبدالله صفی الدین» فرستاده حزب‌الله در ایران، دیدار کرد و اظهار داشت که هر آتش‌بس که لبنان را شامل نشود، بی‌معنی خواهد بود.

 این هماهنگی به سطح عملیاتی نیز گسترش یافت. حدود ۱۰۰ افسر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران پس از آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴ برای کمک به بازسازی ساختار فرماندهی حزب‌الله و به گفته یک مقام امنیتی لبنان، برای سرعت بخشیدن به حملات آن، وارد لبنان شدند. بیانیه‌های ایران و همکاری سیاسی-نظامی با حزب‌الله، منعکس‌کننده یک منطق راهبردی گسترده‌تر است که در آن دیپلماسی ایران و جبهه لبنان یک رویکرد یکپارچه واحد را تشکیل داده‌اند، به طوری که ایران در میز مذاکره فعالیت و حزب‌الله در میدان عمل می‌کند.

داده‌های حملات این هماهنگی را تأیید می‌کنند. در ۱۶ آوریل یعنی روز آغاز آتش‌بس اولیه، حزب‌الله ۷۱ حمله ترکیبی انجام داد که بالاترین میزان در کل این عملیات بود و ناگهان بین ۱۷ تا ۲۰ آوریل هیچ حمله‌ای انجام نشد. حملات پس از تمدید سه هفته‌ای آتش‌بس در ۲۳ آوریل، حداقلی باقی ماند و با ادامه عملیات اسرائیل از سر گرفته شد. هنگامی اسرائیل آتش‌بس را نقض کرد، حملات ترکیبی حزب‌الله لبنان در هفت روز  به ۱۸۶ مورد افزایش یافت و در ۱۹ مه به اوج خود یعنی ۴۶ مورد رسید. در ۱ ژوئن، هنگامی که عراقچی هشدار داد که «نقض در یک جبهه، نقض آتش‌بس در تمام جبهه‌ها است»، حملات ترکیبی راکتی و پهپادی به ۳۶ مورد رسید که دومین رکورد بالای حملات در ۲۴ ساعت محسوب می‌شد. در این موج حمله، موشک‌های حزب‌الله به اهداف غیرنظامی، از جمله «طبریه» و «کرایوت» برخورد کردند که نشان‌دهنده تشدید گسترده‌تر درگیری‌ها است.

روز بعد، وقتی ترامپ برای مهار تشدید تنش وارد عمل شد، حملات به ۱۷ مورد کاهش یافت. حزب‌الله، با مجبور کردن ترامپ به امتیازدهی و دخالت، فشار را کاهش داد. هر افزایش تنش، تهدید حزب‌الله برای برهم زدن مذاکرات گسترده‌تر را باورپذیر می‌کرد و هر عقب‌نشینی زمانی اتفاق می‌افتاد که امتیازی در میز مذاکرات به دست آمده باشد.

با این حال، تشدید تنش توسط اسرائیل به این روند دامن زد و ترامپ را مجبور کرد تا در ۳ ژوئن توافق آتش‌بس میان اسرائیل و لبنان را میانجی‌گری کند که هم خلع سلاح حزب‌الله و هم عقب‌نشینی اسرائیل را نادیده می‌گرفت. با این حال، توافق ۳ ژوئن از همان ابتدا ناپایدار بود. نعیم قاسم این توافق را کاملاً رد کرد و آن را نقشه راهی برای نابودی لبنان خواند. چند روز بعد، حمله حزب‌الله به یک شهر شمالی اسرائیل باعث اقدام نظامی اسرائیل علیه حومه جنوبی بیروت شد. ایران با شلیک موشک به اسرائیل پاسخ داد و اسرائیل در عوض به ایران حمله کرد. جنگ ادامه یافت و هنگامی که اسرائیل در ۱۴ ژوئن دوباره به بیروت حمله کرد، این تشدید تنش نتیجه‌ی معکوس داد و واشنگتن را مجبور کرد تا در آخرین لحظه به ایران امتیاز بدهد و پیوستن لبنان به مذاکرات را به عنوان بهای نهایی شدن توافق بپذیرد. این عقب‌نشینی ترامپ نشان می‌داد که راهبرد ریسک حزب‌الله به هدف خود رسیده بود. نعیم قاسم آن را «یک پیروزی بزرگ» خواند و از ایران به خاطر پیوند دادن عرصه لبنان به چارچوب توافق تشکر کرد.

برای واشنگتن، موفقیت حزب‌الله با هزینه‌ای همراه بود که باعث شد آمریکا درگیر دو مشکل اساسی شود؛ اول اینکه لبنان اکنون از نظر ساختاری به هرگونه توافق گسترده‌تر با ایران مرتبط شده است، این پیوندی است که حزب‌الله آن را تحمیل کرده و واشنگتن نمی‌تواند آن را لغو کند. ظرف چند روز پس از امضا، حملات اسرائیل باعث شد تهران هشدار دهد که ادامه جنگ کل توافق را زیر سوال می‌برد و هیئت ایران با اولویت اصلی لبنان وارد سوئیس شد. اکنون که لبنان در این توافق قرار دارد، اهداف گسترده‌تر واشنگتن به مهار درگیری‌ای بستگی دارد که هیچ سهمی در شروع آن نداشته، اما دیگر نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد.

اساساً، واشنگتن در تلاش برای مدیریت لبنان از طریق دو مسیر جداگانه، توافق‌هایی را دنبال کرد که منطق اساسی آنها مستقیماً با یکدیگر در تضاد است. مسیر اسرائیل-لبنان با هدف تقویت حاکمیت لبنان و خلع سلاح حزب‌الله است، اما چارچوب توافق آمریکا-ایران به طور ضمنی نفوذ ایران در لبنان را می‌پذیرد. این تناقض زمانی آشکار شد که واشنگتن از طریق واسطه‌ها پیام‌هایی را به حزب‌الله یعنی همان گروهی که در لبنان به دنبال نابودی آن است منتقل کرد و از آن خواست تا حملاتش را متوقف کند. این اتفاق باعث شده است واشنگتن هیچ راه خروجی روشنی نداشته باشد، زیرا پیشرفت در یک مسیر اکنون خطر تضعیف مسیر دیگر را به همراه دارد.

مشکل دوم مربوط به اتحاد آمریکا و اسرائیل است. منافع اصلی آمریکا شامل پایان دادن به جنگ، بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به توافق هسته‌ای اکنون از طریق لبنان جریان دارد، زیرا ایران این منافع را منوط به پایان جنگ در لبنان کرده است. از سوی دیگر اهداف اصلی اسرائیل یعنی حذف حضور نظامی حزب‌الله، حفظ جنوب لبنان و حفظ آزادی عمل مستقیماً علیه ثباتی است که توافق ایران و آمریکا خواستار آن است. دوره مذاکره ۶۰ روزه به اسرائیل زمان می‌دهد تا آنچه را که نمی‌توانست در میز مذاکره متوقف کند، مختل کند. نتانیاهو قول داده است که نیرو‌های اسرائیلی را تا زمانی که لازم باشد در جنوب لبنان نگه دارد، اما این امر منافع اسرائیل را در مسیر برخورد با منافع واشنگتن قرار می‌دهد.

هیچ‌کدام از این مشکلات پاسخ آسانی ندارند، زیرا هر دو در نهایت به حل مناقشه حزب‌الله در خود لبنان بستگی دارند. کاری که واشنگتن می‌تواند در کوتاه‌مدت انجام دهد، تلاش برای جلوگیری از خروج بازیگران از روند دیپلماتیک و ورود به مسیر تشدید تنش است. این امر مستلزم مهار اسرائیل و فشار برای خروج مرحله‌ای تل‌آویو از جنوب لبنان است.

واشنگتن اهرم فشار را دارد، همانطور که جی‌دی ونس، معاون رئیس جمهور، اخیراً به تل‌آویو یادآوری کرد، واشنگتن بخش عمده‌ای از دفاع موشکی اسرائیل را در طول جنگ تأمین کرده است. واشنگتن در نهایت ممکن است نیاز داشته باشد از اهرم کاهش پوشش دیپلماتیک، محدود کردن انتقال تسلیحات یا قطع پشتیبانی دفاع موشکی برای فشار مستقیم به اسرائیل برای شروع خروج مرحله‌ای استفاده کند. اگر واشنگتن نتواند با اسرائیل کنار بیاید، این توافق که پیش از این بر سر تنگه هرمز متزلزل شده است، دوام نخواهد آورد.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین