با من سخن بگو «مصلی»
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- یوسف شمشیری؛
قاب اول
شهید آوینی در مستند «با من سخن بگو دوکوهه»، وارد گفتوگو با خود پادگان میشود و از زمین دوکوهه میپرسد: «چه کردی که همچین توفیقی داشتی؟»

شاید بعضی فکر کنند نویسنده از صنعت جانبخشی استفاده کرده است. متن در پی استفاده از این آرایه نیست. سید مرتضی بهصورت حقیقی گفتوگو میکند، چرا که آخر این گفتوگو با یک تمنا پایان میپذیرد: «دوکوهه، آیا دوست داری که پادگان یاران امام مهدی نیز باشی؟ پس منتظر باش.»
قاب دوم
استاد محمود عبدالحسینی از معدود عکاسان تدفین امام خمینی بوده است. شب قبل از دفن، وقتی همه عکاسان از بهشتزهرا به تهران برمیگردند، متوجه میشود رفتن به تهران همانا و نرسیدن به عکاسی تدفین در روز بعد همان. برای همین تصمیم میگیرد شب را در یک ماشین بخوابد.
قبل از خوابیدن، مشغول عکاسی از قبری میشود که تازه کنده شده و قرار است محل دفن امام شود. در حین عکاسی با افرادی مواجه میشود که از او قوطی خالی حلقههای فیلم را میخواهند. عکاس اختصاصی رهبری، متوجه نمیشود این افراد برای چه قوطی کوچک فیلمها را میخواهند. نفر سوم که از او قوطی را میخواهد کنجکاوی استاد اجازه نمیدهد بی سؤال از کنار این درخواست بگذرد. از او میپرسد: «قوطی فیلم را برای چه میخواهی؟» وقتی متوجه میشود میخواهند از خاک قبر برای تبرک بردارند، متعجب جواب میدهد: هنوز پیکری قرار نگرفته که بخواد متبرک بشه.
استاد عبدالحسینی پاسخ درستی داده؛ هنوز ساعاتی تا تدفین باقی مانده بود. اما آن قطعه از بهشتزهرا بیسبب آخرین منزل و جایگاه امام خمینی نشده بود.
قاب سوم
هیئتهای دیپلماتیک رفتهاند. شبستانی که دیروز زیر گامهای منظم هیئتها بود، حالا با زمزمههای پراکنده پر شده است و سکوتی که مانند آبی راکد بوده، اکنون موج برداشته است. پژواک صداها زیر سقف بلند به گوش میرسد. ازیکطرف صدای شعرخوانی مستمر میآید. جای خالی صفهای رسمی دیروز، تعدادی زن و مرد پیر و جوان، شلخته و جداجدا، یا خوابند یا دراز کشیدهاند تا قدری خستگی از بدنشان برود.
بدنهایی که مثل جزیرههای پراکنده روی فرش افتادهاند. کفشهایشان کنار دستشان رها شده است. دستی که بالش سر شده و چادری که روی صورت کشیده شده و نسیم کولری که لبه چادر را تکان میدهد.
محراب مانند موجی فیروزهای تا سقف بالا رفته است. کاشیها نور را پس میزنند و آبی محراب میان سیاهی لباسهای عزاداران میدرخشد.
محراب مانند آسمانی ایستاده بر زمین است و ناظر برنامه دیگریست. غیررسمیترین برنامه وداع با حضور خودجوش مردم پا گرفته است.
جای صندلیهای تشریفات را حلقهای نامنظم از مردم گرفته است. نظم خشک دیروز جای خود را به بینظمی گرم عزاداران داده. مداحی خودجوش از شباهت شهادت رهبر و سیدالشهدا میگوید؛ مرد و زن سینهزنان با لباسهای متنوع، گرد ایستادهاند و گریه میکنند. حلقه مدام تنگ و باز میشود. دستهایی ناهماهنگ بر سینه فرود میآید. اشکهای لغزانی در نور شبستان برق میزند. پرچمهایی که میان جمع تکان میخورند. نظم و ترتیبی ندارد و رفتوآمد افراد راحت است.
روز جمعه محراب نماز میزبان چهار تابوت پیکر رهبر و خانوادهشان بود و الان فقط چهار قاب خالی از آن باقی است.
جمعیت زیاد نیست، مداح آرام میخواند و عدهای گریه میکنند. دستمالی که آرام در تابوت کشیده میشود؛ دستی چند ثانیه مکث میکند؛ چفیهای که بر کف محل تابوت گذاشته میشود؛ دختر دوسالهای با دستخالی تبرک گرفتن بزرگترها را تقلید میکند؛ پرچمی که آرام روی جای خالی میلغزد.
انتهای پیام/ 122
