اندیشکده آمریکایی حکمرانی مسئولانه بررسی کرد؛

چرایی شکست غرب در تغییر حکومت ایران

دونالد ترامپ به هیچ وجه اولین حاکم خارجی نیست که پس از راه‌اندازی یک عملیات نظامی نسنجیده علیه ایران، به فلاکت افتاده است؛ حداقل چهار شخصیت رومی که تحت تأثیر غرور و جهل بودند، به ایران حمله نظامی کردند که هرکدام به یک فاجعه ختم شد.
کد خبر: ۸۴۸۱۴۵
تاریخ انتشار: ۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 18July 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: تجربه مواجهه با فلات ایران و حاکمان آن در طول تاریخ، همواره یکی از چالش‌برانگیزترین آزمون‌های راهبردی برای قدرت‌های بزرگ جهان باستان بوده است؛ موضوعی که ردپای آن را می‌توان در سرنوشت تلخ و فاجعه‌بار سرداران و امپراتوران نامدار روم جست‌و‌جو کرد. اندیشکده «حکومت‌داری مسئولانه» در تحلیلی عمیق و تامل‌برانگیز، با بازگشت به دوران باستان، به بازخوانی لشکرکشی‌های ناکام چهره‌های تاریخی نظیر «کراسوس»، «مارک آنتونی» و «والرین» به قلمرو اشکانیان و ساسانیان می‌پردازد.

ایران

این اندیشکده با ترسیم شباهت‌های شگفت‌انگیز میان غرور نظامی، نادیده گرفتن واقعیت‌های جغرافیایی، تکیه بر اطلاعات نادرست اپوزیسیون تبعیدی و دست‌کم گرفتن توان دفاعی ایران در گذشته با تصمیمات امروز رهبران کاخ سفید و تل‌آویو، هشداری جدی را مطرح می‌کند. این واکاوی تاریخی نشان می‌دهد که چگونه جهل راهبردی و محاسبات غلط جنگ‌طلبان مدرن، تکرار همان سناریو‌های منتهی به شکست و بی‌آبرویی امپراتوری روم در هزاره‌های گذشته است.

متن کامل تحلیل اندیشکده حکومت‌داری مسئولانه بدین شرح است:

دونالد ترامپ به هیچ وجه اولین حاکم خارجی نیست که پس از راه‌اندازی یک عملیات نظامی نسنجیده علیه ایران، به فلاکت افتاده است. حداقل چهار شخصیت رومی که تحت تأثیر غرور و جهل بودند، به ایران حمله نظامی کردند که هرکدام به یک فاجعه ختم شد. در هر شکست درس‌هایی برای زمان ما وجود دارد.

کراسوس: یک تراژدی یونانی

در سال ۵۳ پیش از میلاد، «مارکوس لیسینیوس کراسوس»، فرماندار سوریه در حکومت جمهوری روم که از طریق معاملات املاک و مستغلات به ثروتمندترین فرد در حکومت جمهوری روم تبدیل شده بود، با هدف کسب افتخار و جاودانگی تاریخی، علیه حکومت اشکانیان در ایران لشکر کشید. بر طبق روایت «پلوتارک»، کراسوس نصیحت «آرتاوادس» متحد ارمنی خود را نادیده گرفت که به او توصیه کرده بود نیروهایش را از طریق مسیر شمالی و از طریق ارمنستان به ایران بفرستد؛ جایی که زمین‌های کوهستانی به نفع پیاده‌نظام رومی است.

کراسوس که تنها تجربه نظامی‌اش سرکوب شورش بردگان بود، خود را متقاعد کرد که یک نابغه نظامی در سطح اسطوره‌های نظامی روم است. او توصیه آرتاوادس را نادیده گرفت و لژیون‌های خود را مستقیماً به سمت شرق و در امتداد دشت‌های شمال سوریه هدایت کرد. در نبرد معروف حران، پارتی‌ها به فرماندهی سورنا سردار نامدار ایرانی، ارتش کراسوس را در فضای باز غافلگیر کرده و کمانداران اشکانی، هفت لژیون رومی را نابود کردند.

بر طبق روایت پلوتارک، ایرانیان کراسوس را کشتند و یک پیک سر او را نزد پادشاه ایران برد که به مناسبت شرکت در مراسم ازدواج پسرش و خواهر آرتاوادس به پایتخت ارمنستان سفر کرده بود.

مارک آنتونی: شکست قبل از شروع نبرد

هفده سال بعد و در سال ۳۶ پیش از میلاد، مارک آنتونی حاکم نواحی شرقی حکومت جمهوری روم، با هدف گرفتن انتقام جنگ حران از ایرانیان و کسب افتخار نظامی، اقدام به جمع‌آوری نیرو و تجهیزات برای حمله به ایران کرد.

آرتاواسدس پادشاه ارمنستان که بار دیگر تغییر موضع داده بود، از پیشروی آنتونی در قلمرو خود به سمت استان «ماد آتروپاتن» (آذربایجان امروزی در ایران) حمایت و استقبال کرد، اما ارتش آنتونی کاروان پشتیبانی و تامین آذوقه خود را در حملات پارتیزانی ایرانیان از دست داد و آذوقه محدودی برایش باقی ماند. در نهایت آنتونی پس از یک حمله‌ی بی‌نتیجه به مرکز استان «پراسپا» (مراغه امروزی، در شمال غربی ایران)، مجبور شد در اوج سرمای زمستان یک عقب‌نشینی فاجعه‌بار از طریق کوه‌های آذربایجان و ارمنستان انجام دهد.

در نهایت، مارک آنتونی نه تنها نتوانست انتقام جنگ حران را از ایران بگیرد، بلکه حماقت او به قیمت جان حدود سی‌هزار رومی تمام شد.

والریان؛ اسارت توسط ایرانیان

تقریباً ۳۰۰ سال بعد، در اوایل قرن سوم میلادی، سلسله قدرتمند ساسانیان جایگزین اشکانیان در ایران شد. روم در دوره‌ای از هرج و مرج و جنگ‌های داخلی که به اصطلاح «بحران قرن سوم» نامیده می‌شود با این رقیب قدرتمند رو‌به‌رو شد.

در حالی که روم شورش‌های نظامی مکرر و تغییر امپراتور را تحمل می‌کرد، در ایران پادشاهان قدرتمندی همچون اردشیر اول (۲۲۴-۲۴۲) و شاپور اول (۲۴۰-۲۷۰) زمام امور را بر عهده داشتند. بار دیگر نواحی سوریه، ارمنستان و شهر‌های مرزی مانند آمیدا (دیاربکر امروزی در جنوب شرقی ترکیه) به میدان نبرد میان ایران و روم تبدیل شدند.

در اواسط قرن، ایرانِ در حال ظهور و رومِ ضعیف شده برای کنترل ارمنستان که مدت‌ها توسط حکومت ایرانی اشکانیان اداره می‌شد، در حال جنگ بودند. شاپور اول ابتدا امپراتور گوردیان را در سال ۲۴۴ شکست داد و جانشین او، فیلیپ عرب (حکومت ۲۴۴-۲۴۹) را مجبور به پرداخت خراج و واگذاری ارمنستان و بین‌النهرین کرد. در به یاد ماندنی‌ترین اتفاق، در سال ۲۶۰، پور ارتش روم را در ادسا (اورفای امروزی) شکست داده و امپراتور والرین را اسیر کرد.

اسیر شدن یک امپراتور روم رویدادی مهم در جهان باستان بود و شاپور می‌خواست که این رویداد به درستی ثبت و گرامی داشته شود. حکاکی سنگی واقع شده در «نقش رستم»، شاپور سواره را در حال پیروزی بر دو رومی شکست خورده یعنی والرین و فیلیپ عرب نشان می‌دهد.

در طول جنگ‌های اخیر در ایران، جمهوری اسلامی این تصویر را برای گرامی‌داشت «پیروزی‌های» خود بر آمریکا و اسرائیل احیا کرد.

جولیان و استفاده از اپوزسیون تبعیدی

در قرن چهارم، رومی‌ها با دنبال کردن ایده تغییر رژیم در ایران، اشتباهات قبلی را تکرار کردند. آنها از یک شاهزاده تبعیدی ساسانی به نام «هرمزد» از خویشاوندان شاپور دوم (که در منابع غربی با نام هرمیسداس شناخته می‌شود و در بازه ۳۰۹-۳۷۹ حکومت کرده) حمایت کردند.

هرمزد دهه‌ها عمر خود را در قسطنطنیه گذرانده بود، در آنجا دوستان بانفوذی پیدا کرده و به زبان یونانی مسلط شده بود. وی حامیان رومی خود و امپراتور روم، «جولیان» (حکومت ۳۶۰-۳۶۳) را متقاعد کرد که اگر با حمایت نظامی روم به ایران بازگردد، حاکمیت ایران فرو می‌پاشد، اشراف ایرانی علیه شاپور قیام می‌کنند و از او به عنوان پادشاه استقبال می‌کنند. با وجود بروز نشانه‌های نامطلوب از شکست این طرح، جولیان حمله خود را در سال ۳۶۳ آغاز کرد.

طبق روایت «آمیانوس مارسلینوس» سرباز و مورخ رومی که جولیان را در این عملیات همراهی می‌کرد، این لشکرکشی به فاجعه ختم شد. شهر‌های ایرانی به شاپور وفادار ماندند و دروازه‌های خود را به روی هرمزد بستند.

جولیان به جای محاصره کردن تیسفون پایتخت ساسانیان، به پیشروی در عراق ادامه داد، پس از نبرد‌های بی‌نتیجه، به سمت شمال عراق عقب‌نشینی کرد و در نبردی در نزدیکی سامرا به شدت زخمی شد و در نهایت جان خود را از دست داد. جانشین او، «ژوویان»، به سمت روم عقب نشینی کرد.

در طول عقب‌نشینی، ارتش ساسانی مانع عبور ژوویان از دجله و ادامه عقب‌نشینی به سمت روم شد، امپراتور جدید روم در ازای صدور اجازه عقب‌نشینی از سوی ایران، یک تفاهم‌نامه تحقیرآمیز با ایرانیان منعقد کرد. در ازای عقب‌نشینی بدون مانع، ژوویان از منافع روم در ارمنستان دست کشید، از پنج استان عقب‌نشینی کرد و شهر‌های مهم، از جمله شهر راهبردی نصیبین (نصیبین امروزی در جنوب شرقی ترکیه) را به ایران واگذار کرد.

درس‌هایی که باید آموخت

حداقل چهار شخصیت رومی در خلال حمله به ایران با فاجعه رو‌به‌رو شدند و سرنوشت آنها باید برای زمان ما درس‌هایی داشته باشد. کراسوس به این دلیل به هلاکت رسید که متحد خود را نادیده گرفت، شیفته پیروزی‌های کوچکش بود و تصور می‌کرد که ثروتمند شدنش از طریق سفته‌بازی املاک و مستغلات، او را به یک نابغه نظامی تبدیل کرده است. مارک آنتونی جغرافیا را نادیده گرفت و دشمن خود را دست کم گرفت. والرین هم دشمن را دست کم گرفت و هم قدرت نظامی روم را بیش از حد ارزیابی کرد. جولیان زمانی گمراه شد که یک شاهزاده تبعیدی ایرانی که دهه‌ها در خارج از کشور زندگی کرده بود و به زبان یونانی مسلط بود، ادعا کرد که ایران از او به عنوان یک آزادکننده استقبال خواهد کرد.

شاید انتظار زیادی باشد، اما امروزه آیا یک رهبر اسرائیلی که خود را متخصص تاریخ می‌داند و یک رهبر آمریکایی که خود را یک نابغه نظامی می‌داند، می‌توانند از این تجارب تاریخی برای جلوگیری از اشتباهات اسلاف رومی خود استفاده کنند؟ تاکنون آنها همان مسیر‌ها را با همان نتایج فاجعه‌بار طی کرده‌اند.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین