ملاحظات سیاسی و محدودیتهای میدانی
گروه سیاسی دفاعپرس- شایان میرزایی؛ در معادلات امنیتی غرب آسیا، همواره میان «ضرورتهای نظامی» و «ملاحظات سیاسی» نوعی توازن پیچیده وجود داشته است. هیچ کشوری در شرایط تنش و درگیری نمیتواند صرفاً بر اساس محاسبات نظامی تصمیمگیری کند و ناگزیر باید آثار سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک اقدامات خود را نیز مدنظر قرار دهد با این حال زمانی که وزن ملاحظات سیاسی بیش از حد افزایش پیدا کند، ممکن است بر کارآمدی برخی ابزارهای بازدارنده تأثیر گذاشته و محدودیتهایی را در برابر نیروهای مسلح ایجاد کند.

آمریکا طی دهههای گذشته شبکه گستردهای از پایگاهها، تأسیسات پشتیبانی، مراکز فرماندهی و زیرساختهای لجستیکی را در نقاط مختلف منطقه ایجاد کرده است. این شبکه به گونهای طراحی شده که حتی در صورت آسیب دیدن یک پایگاه، امکان انتقال مأموریتها به مراکز دیگر وجود داشته باشد به همین دلیل در هرگونه ارزیابی از توان آمریکا در منطقه نباید صرفاً به یک یا دو پایگاه مشخص توجه کرد، بلکه باید کل این شبکه بهعنوان یک منظومه عملیاتی مورد بررسی قرار گیرد.
در این میان برخی پایگاهها و مراکز نظامی آمریکا به دلایل مختلف کمتر در معرض تهدید قرار میگیرند که بخشی از این مسئله به ملاحظات سیاسی و روابط دوجانبه با کشورهای میزبان بازمیگردد؛ به عبارت دیگر بسیاری از کشورهای منطقه تلاش میکنند ضمن حفظ روابط امنیتی با آمریکا از تبدیل شدن به صحنه مستقیم درگیری نیز جلوگیری کنند. از سوی دیگر هرگونه اقدام علیه تأسیسات نظامی آمریکا در خاک این کشورها میتواند پیامدهای سیاسی گستردهای برای روابط منطقهای به همراه داشته باشد؛ موضوعی که طبعاً در محاسبات تصمیمگیران مورد توجه قرار میگیرد.
اما واقعیت این است که کاهش فشار بر برخی مراکز و پایگاههای نظامی آمریکا در عمل میتواند به تقویت نقش عملیاتی آنها منجر شود. زمانی که یک مرکز فرماندهی، پایگاه هوایی یا گره لجستیکی با تهدید کمتری مواجه باشد، امکان تمرکز بیشتر بر مأموریتهای عملیاتی، پشتیبانی و برنامهریزی را پیدا میکند. به بیان دیگر هرچه دامنه تهدید محدودتر شود، ظرفیت مانور طرف مقابل افزایش خواهد یافت و این از منظر بازدارندگی نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند.
فلسفه بازدارندگی بر این اصل استوار است که طرف مقابل در هر نقطهای که منافع و توان عملیاتی خود را مستقر کرده، احساس آسیبپذیری کند. اگر بخشی از این زیرساختها عملاً خارج از معادله فشار قرار گیرند، بخشی از هزینههای احتمالی نیز از دوش طرف مقابل برداشته خواهد شد هر چند این مسئله لزوماً به معنای از بین رفتن بازدارندگی نیست اما میتواند سطح و دامنه آن را کاهش دهد.
البته باید توجه داشت که سیاست و دیپلماسی نیز بخشی جداییناپذیر از قدرت ملی هستند. هیچ راهبرد امنیتی موفقی بدون در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی و منطقهای قابل اجرا نیست. روابط با کشورهای همسایه، مناسبات اقتصادی، همکاریهای امنیتی و ضرورت حفظ ثبات منطقهای، همگی عواملی هستند که در تصمیمگیریهای کلان نقش ایفا میکنند. بنابراین مسئله اصلی، حذف ملاحظات سیاسی نیست؛ بلکه ایجاد توازن میان ضرورتهای سیاسی و نیازهای بازدارندگی است.
تجربه درگیریهای معاصر نشان داده است که موفقترین راهبردها آنهایی هستند که بتوانند میان این دو حوزه تعادل برقرار کنند. از یک سو، حفظ روابط سازنده با کشورهای منطقه و جلوگیری از گسترش بیثباتی اهمیت دارد و از سوی دیگر نباید شرایطی ایجاد شود که برخی مراکز حیاتی دشمن از حاشیه امن برخوردار شوند. لذا هر اندازه این تعادل دقیقتر برقرار شود، توان بازدارندگی نیز مؤثرتر خواهد بود.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد حفظ انعطافپذیری راهبردی است. نیروهای مسلح برای ایفای نقش بازدارنده نیازمند آن هستند که گزینههای متنوع و گستردهای در اختیار داشته باشند و هیچ نقطهای به طور کامل از معادلات فشار و هزینه خارج نشود. در مقابل، دستگاه سیاسی نیز وظیفه دارد با مدیریت روابط منطقهای و بینالمللی، از تبدیل تنشها به بحرانهای غیرقابل کنترل جلوگیری کند که حاصل این دو رویکرد، شکلگیری یک راهبرد متوازن خواهد بود یعنی هم منافع سیاسی کشور را تأمین کرده و هم قدرت بازدارندگی را در بالاترین سطح ممکن حفظ کند.
انتهای پیام/381
