راهبرد جدید آمریکا برای فرسایش ایران
گروه سیاسی دفاعپرس: در جنگهای مدرن، پیروزی صرفاً با تصرف سرزمین یا انهدام نیروهای نظامی حاصل نمیشود زیرا تجربه درگیریهای دو دهه اخیر نشان داده است که قدرتهای بزرگ تلاش میکنند با ترکیب فشار نظامی، اقتصادی و روانی، توان مقاومت کشور هدف را تضعیف کنند. در چنین چارچوبی، حمله به زیرساختهای حیاتی جایگاه ویژهای پیدا میکند برای آنکه آثار آن نه تنها در میدان نبرد بلکه در زندگی روزمره مردم نیز نمایان میشود.

در جریان جنگ تحمیلی سوم و طی روزهای اخیر حملات آمریکا از مراکز نظامی به سمت پلها، تأسیسات انتقال آب، بنادر، نیروگاهها و آبشیرینکنها سوق پیدا کرده و این تغییر نشاندهنده عبور از مرحله «مهار نظامی» به مرحله «فرسایش ملی» است. در این رویکرد، هدف اصلی صرفاً نابودی یک سامانه تسلیحاتی یا یک پایگاه نظامی نیست، بلکه کاهش ظرفیت کشور برای تداوم زندگی عادی و افزایش هزینههای اداره کشور دنبال میشود.
پلها و مسیرهای ارتباطی تنها سازههای عمرانی نیستند؛ آنها شریانهای حیاتی حملونقل، تجارت و جابهجایی کالا محسوب میشوند. آسیب به این زیرساختها میتواند روند تأمین کالا، انتقال تجهیزات و فعالیت اقتصادی مناطق مختلف را مختل کند. به همین ترتیب، تأسیسات آبشیرینکن بهویژه در مناطق جنوبی کشور نقش مستقیمی در تأمین آب شرب و نیازهای صنعتی دارند. هدف قرار دادن چنین مراکزی میتواند تبعاتی فراتر از خسارات فیزیکی داشته باشد و زندگی روزمره شهروندان را تحت تأثیر قرار دهد.
از منظر راهبردی، این نوع حملات معمولاً با هدف ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت صورت میگیرد. طراحان چنین عملیاتهایی بر این باورند که افزایش مشکلات معیشتی، اختلال در خدمات عمومی و دشوارتر شدن شرایط زندگی میتواند به مرور زمان سطح نارضایتی عمومی را افزایش دهد. در واقع، زیرساختها به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی تبدیل میشوند؛ فشاری که قرار است از پایین به بالا منتقل شود و تصمیمگیران کشور هدف را تحت تأثیر قرار دهد.
تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که راهبرد زمین سوخته سابقهای طولانی در منازعات نظامی دارد. اگرچه شکل اجرای آن در دوران جدید تغییر کرده است، اما ماهیت آن همچنان ثابت مانده است یعنی کاهش توان بازیابی کشور هدف از طریق تخریب زیرساختهای حیاتی. در جنگهای معاصر، به جای نابودی گسترده شهرها، تمرکز بر نقاطی قرار میگیرد که اختلال در آنها بتواند بیشترین تأثیر را بر زندگی مردم و اقتصاد کشور برجای بگذارد.
نکته مهم دیگر آن است که حملات تدریجی و پراکنده به زیرساختها گاه از حملات گسترده نیز مؤثرتر هستند. یک عملیات بزرگ معمولاً واکنش سریع و گسترده به دنبال دارد، اما مجموعهای از حملات محدود و مستمر میتواند به مرور زمان ظرفیتهای کشور را تحلیل ببرد. در چنین شرایطی، هزینه بازسازی افزایش مییابد، منابع مالی بیشتری صرف ترمیم خسارات میشود و بخش قابل توجهی از توان مدیریتی کشور به جای توسعه و پیشرفت، صرف جبران آسیبها خواهد شد.
همزمان، این اقدامات میتواند بخشی از یک جنگ روانی گستردهتر نیز باشد. حمله به تأسیسات خدماتی و زیرساختی این پیام را منتقل میکند که هیچ نقطهای از کشور از آسیب مصون نیست. هدف از این پیام، ایجاد احساس ناامنی و تضعیف اعتماد عمومی به پایداری شرایط است. به همین دلیل، آثار روانی چنین حملاتی گاه از خسارات فیزیکی آنها نیز مهمتر ارزیابی میشود.
در برابر چنین راهبردی، مهمترین مسئله افزایش تابآوری زیرساختی و اجتماعی است. کشورهایی که در معرض تهدیدات مشابه قرار گرفتهاند، تلاش کردهاند با پراکندهسازی تأسیسات حیاتی، ایجاد ظرفیتهای پشتیبان، افزایش سرعت بازسازی و تقویت آمادگی دستگاههای خدماتی، آثار حملات را کاهش دهند. زیرا هدف اصلی راهبرد زمین سوخته، ایجاد احساس ناتوانی و فرسودگی است و هر اقدامی که روند بازگشت به شرایط عادی را تسریع کند، بخشی از این راهبرد را خنثی خواهد کرد.
در نهایت، اگر روند حملات به سمت زیرساختهای غیرنظامی و حیاتی ادامه پیدا کند، باید آن را نشانهای از تغییر ماهیت فشارها علیه ایران دانست. در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی نیست، بلکه نبردی بر سر توان ملی، تابآوری اجتماعی و ظرفیت کشور برای حفظ چرخه زندگی عادی است. راهبرد زمین سوخته دقیقاً با همین هدف طراحی میشود؛ افزایش هزینههای بازسازی، فرسایش توان اقتصادی و تلاش برای تبدیل مشکلات زیرساختی به اهرم فشار سیاسی. از این منظر، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و افزایش مقاومت ملی نه تنها یک ضرورت فنی و امنیتی، بلکه بخشی از معادله راهبردی حفظ ثبات کشور به شمار میرود.
انتهای پیام/381
