حماسه‌ای دیگر در وداع با رهبر / ۵۵

بعضی سفرها نه مرخصی می‌خواهد نه فراغت

نماز که تمام شد، از جا بلند شد. مرد و دو فرزندشان هم پشت سرش راه افتادند. چهارنفری آرام میان جمعیت گم شدند؛ آمده بودند چند دقیقه کنار تابوت‌ها بایستند و دوباره راه ساوه را در پیش بگیرند.
کد خبر: ۸۴۸۸۰۰
تاریخ انتشار: ۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۲ - 18July 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرسزهرا عباسی؛ عبای بلندی پوشیده بود و چفیه‌ای مشکی و سفید، روی دوشش انداخته بود. دختر نوجوانش چادر به سر داشت. درست وقت نماز صبح به مصلی رسیده بودند. چند لحظه میان صف‌های نماز چشم گرداند؛ انگار نمی‌دانست از کدام سمت خودش را به تابوت‌ها برساند.

مصلی امام خمینی
روی سکوی جلوی جایگاه شب‌شعر نشسته بودم. کوله‌ام را از کنارم برداشتم و روی پایم گذاشتم. با دست اشاره کردم بنشیند تا نماز تمام شود. گفت از ساوه آمده‌اند.

پرسیدم: «تا دوشنبه تهران می‌مونید؟» گفت: «نه. فقط برم توی حیاط، یه بار تابوت‌ها رو ببینم، بعد برمی‌گردیم.»

نگاهم به مردی افتاد که چند قدم آن‌طرف‌تر، کنار دو فرزندشان ایستاده بود.

پرسیدم: «چرا نمی‌مونید؟ جا ندارید؟» لبخند کم‌رنگی زد و گفت: «شوهرم مرخصی نداره. فردا باید بره سر کار. امروز هم تا عصر سر کار بود. قرار بود سه‌شنبه فقط برای تشییع قم بریم، ولی من دلم آروم نمی‌گرفت. هرچی می‌گفت همون قم می‌ریم، فایده نداشت. از سر کار که اومد، دید هنوز بی‌قرارم. گفت بلند شید بریم تهران؛ یه زیارت از دور می‌کنیم و برمی‌گردیم ساوه که فردا بتونم برم سر کار.»

نماز که تمام شد، از جا بلند شد. مرد و دو فرزندشان هم پشت سرش راه افتادند. چهارنفری آرام میان جمعیت گم شدند؛ آمده بودند چند دقیقه کنار تابوت‌ها بایستند و دوباره راه ساوه را در پیش بگیرند.

زن چه خوب نشانم داده بود؛ برای بعضی سفرها، نه مرخصی لازم است و نه فراغت. بی‌قراری، خودش آدم را راهی می‌کند.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین