اندیشکده «وار آن د داک» بررسی کرد؛

وقتی همه در زمین نیروهای مسلح ایران بازی می‌کنند

ایران در مرحله اول جنگ منطقه‌ای در مقابل ضربات آمریکا و اسرائیل مقاومت کرد و در قدم بعدی با حمله به کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس و در اختیار گرفتن کنترل تنگه هرمز، دشمن را شکست داد.
کد خبر: ۸۴۸۸۵۳
تاریخ انتشار: ۰۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 26July 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: در ماه‌های اخیر، وقوع جنگ منطقه‌ای ایران، معادلات امنیتی غرب آسیا را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار داده است. در حالی که غربی‌ها تصور می‌کردند که این منازعه با برتری قاطع نظامی آمریکا در کوتاه‌مدت به پایان می‌رسد، مقاومت همه‌جانبه، اتخاذ دکترین «دفاع موزائیکی»، کنترل شریان حیاتی انرژی در تنگه هرمز و بهره‌گیری از ابزارهای نامتقارن توسط تهران، محاسبات واشنگتن و تل‌آویو را با شکست مواجه کرد.

نیروهای مسلح ایران

در همین راستا، اندیشکده «وار آن د راک» در گزارشی صریح به واکاوی دلایل ناکامی آمریکا، قدرت‌نمایی راهبردی ایران، دگرگونی در موازنه‌های منطقه‌ای و چرایی پایان این جنگ با شرایط دیکته‌شده از سوی ایران پرداخته است.

متن کامل تحلیل این اندیشکده بدین شرح است:

«دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا پس از امضای یادداشت تفاهم در ماه گذشته ضمن دستور به کشتی‌های جهان برای روشن کردن موتورهای خود اظهار داشت: «به همه بابت نهایی شدن توافق با جمهوری اسلامی ایران تبریک می‌گویم.» اما در مقابل این سخنان ترامپ، ایران کماکان به حملات خود و اخذ عوارض از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز ادامه داد. ایران همچنین با جدیت در پی افزایش نفوذ خود در عراق است؛ کشوری که ایران به علت مقاومت در مقابل آمریکا در آن به عنوان قهرمان شناخته می‌شود. 

کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز ایران را به عنوان برنده این جنگ به رسمیت شناخته‌اند. از نشانه‌های مهم رسمیت دادن به پیروزی ایران توسط کشورهای عربی، حضور هیئت‌هایی از عربستان و امارات که در طول جنگ بارها و بارها هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفتند، در مراسم یادبود حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای بود.

«کارل فون کلاوزویتس»، نظریه‌پرداز بزرگ نظامی پروس در قرن نوزدهم، اظهار داشت که جنگ، همان سیاست‌ورزی اما با ابزارهایی غیر معمول است. در جنگ منطقه‌ای ایران، تنها یک طرف واقعاً بر اساس این بینش عمل کرد. در حالی که آمریکا و اسرائیل معتقد بودند جنگی را که راه انداخته‌اند صرفا با تکنولوژی نظامی قابل مدیریت است، ایران نگاهی به پیروزی داشت که دشمنانش هرگز آن را درک نکردند. حکومت ایران نظامی بود که برای بقا در سخت‌ترین شرایط ساخته شده بود، ادراک جهانی و اهرم‌های اقتصادی را دستکاری و ضعف نظامی را به اهرم ژئوپلیتیکی تبدیل می‌کرد. نتیجه رویارویی با چنین حکومتی، آتش‌بس شکننده‌ای بود که طی آن تهران از موضعی با اهرمی قوی‌تر از آنچه قبل از شروع جنگ داشت، مذاکره کرد. 

بنا نیست که در این تحلیل به مقوله شکست آمریکا و اسرائیل در جنگ منطقه‌ای ایران پرداخته شود، زیرا شکست واشنگتن و تل‌آویو در مقابل ایران بر همگان آشکار شده است. این تحلیل درصدد آن است که نشان دهد چرا و چگونه تک تک جزئیات و نتیجه نهایی این جنگ با راهبرد سیاسی نظامی ایران همسو بوده و ایران کاملا بر تمامی وقایع این نبرد، تسلط کامل داشته است.

تهران که به مدت۲۰ سال برای این نبرد آماده شده بود، در زمین بازی آمریکا و اسرائیل بازی نکرده و از همان ابتدا قواعد خود را بر میدان نبرد تحمیل کرد. برای فهم چگونگی این آمادگی باید به گذشته سفر کرد. در سال ۲۰۰۵، مرکز راهبردی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، زیر نظر «محمدعلی جعفری»، تاکتیکی را که برنامه‌ریزان ایرانی «دفاع موزاییکی» می‌نامیدند، رونمایی کرد. دفاع موزائیکی یک ساختار فرماندهی غیرمتمرکز است که برای عدم فروپاشی نیروهای نظامی در جنگ‌هایی که با راهبرد حذف راس فرماندهی آغاز می‌شود، طراحی شده بود.

سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران با شروع جنگ، صریحاً اظهار داشت: ما دو دهه فرصت داشتیم تا شکست‌های ارتش آمریکا را در مناطق مختلف جهان و مخصوصا غرب آسیا را مطالعه کنیم، ما بر اساس درس‌هایی که از این مطالعات گرفتیم، تاکتیک‌های جدیدی را رونمایی کردیم. 

در حالی که واشنگتن اهداف مشخصی را برای این جنگ دنبال می‌کرد، ایران به دکترین فرماندهی غیر متمرکز روی آورد، این دکترین برای ارتش آمریکا مفهومی جدید و بیگانه نیست. در این دکترین، فرماندهان میانی که فهم دقیق‌تری از میدان نبرد پیدا کرده‌اند، بدون هماهنگی و کسب تکلیف از فرماندهان ارشد خود، اقدام به مقابله مستقیم با ارتش دشمن کرده و به صورت مستقل به مقابله با او می‌پردازند. 

از سوی دیگر تهران جنگ را به عرصه‌ای کشاند که دشمنانش برای آن آماده نبودند. ایده ایران برای پیروزی در جنگ بسیار شفاف بود. هدف ایران در این جنگ این بود که در مرحله اول در مقابل ضربات آمریکا و اسرائیل مقاومت و در قدم بعدی با حمله به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و در اختیار گرفتن کنترل تنگه هرمز، شکست را به دشمنان خود تحمیل کند.

تهران اهمیت تنگه هرمز را سال‌ها قبل از واشنگتن درک کرده بود. بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل ماه گذشته و در پاسخ به سوالی در مورد عدم پیش‌بینی توانایی ایران برای بستن تنگه هرمز، صریحاً گفت: مدتی طول کشید تا آمریکا بفهمد که این خطر چه مقدار بزرگ است. علت طولانی شدن واکنش آمریکا به انسداد تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح ایران، عدم برنامه‌ریزی واشنگتن برای این احتمال بود.

به گفته دو مقام آگاه از برنامه‌ریزی اولیه جنگ، دولت آمریکا تمایل و توان ایران برای بستن تنگه هرمز را دست کم گرفته بود و اگر از همان ابتدا تجهیزات دریایی خود را در آنجا مستقر می‌کرد، احتمالاً می‌توانست از بسته شدن آن جلوگیری کند. این غفلت با توجه به اینکه ارتش آمریکا دهه‌ها هرمز را به عنوان خطر اصلی جنگ با ایران شناسایی کرده بود، بسیار تعجب‌آور است. برنامه‌ریزان ایرانی سال‌ها قبل به اهمیت تنگه هرمز پی برده و راهبرد خود را بر اساس آن بنا نهاده بودند. البته این تنها مشکل واشنگتن و تل‌آویو در جنگ منطقه‌ای ایران نبود.

مشکل دیگر آمریکا و اسرائیل این بود که با اهدافی که همپوشانی داشتند، اما هرگز کاملاً با هم مطابقت نداشتند، وارد جنگ شدند. اسرائیل این درگیری را از نظر وجودی شامل نابودی حزب‌الله و از بین بردن کامل برنامه هسته‌ای ایران چارچوب‌بندی کرد. اما واشنگتن بر برچیدن قابلیت‌های نظامی ایران و قطع حمایت آن از گروه‌های نیابتی منطقه‌ای تمرکز کرد. انسداد تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح ایران، اهداف اولیه واشنگتن از جنگ را تغییر داد و تمرکز آمریکا از اهداف پیشین به بازگشایی تنگه هرمز و بازگرداندن آن به شرایط پیش از جنگ تغییر یافت.

ایران از سال‌ها قبل ساختار ارتش دشمنی را که با آن مواجه بود، مطالعه کرده و دکترین دفاعی متقابل خود را بر اساس آن طراحی کرده بود. ایران به جای جنگ متقارن، به دنبال تضعیف اجزای مختلفی از پازل قدرت آمریکا و اسرائیل بود. ایران در طول جنگ فقط به دنبال هدف قرار دادن هواپیما‌های تهاجمی آمریکا و اسرائیل نبود، بلکه به دنبال هدف قرار دادن و ضربه زدن به نفتکش‌ها، شبکه‌های راداری، گره‌های ارتباطی، سکو‌های فرماندهی و کنترل که آنها را پشتیبانی می‌کردند، بود. در واقع باید گفت که هدف ایران، نابودی لحظه‌ای قدرت نظامی آمریکا نبود، بلکه هدف ایران، تضعیف تدریجی قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل تحمیل هزینه‌های مداوم بر ارتش‌هایی بود که به دارایی‌های کمیاب و با ارزش بالا وابسته بود.

پهپاد‌ها و موشک‌های ایران هر کدام تنها چندهزار دلار قیمت دارند. این در حالی است که موشک‌های رهگیر شلیک شده برای متوقف کردن آنها میلیون‌ها دلار هزینه روی دست آمریکا و اسرائیل خواهند گذاشت. شلیک‌های مداوم پدافندی، ذخایر موشک‌های رهگیر را به پایان رسانده است. یک قدرت ضعیف‌تر، اتکای دشمن خود به تعداد انگشت‌شماری از سیستم‌های گران‌قیمت را به سلاحی برای خود تبدیل کرده بود.

ائتلاف مشترک واشنگتن و تل‌آویو تا حد زیادی ناوگان دریایی متعارف ایران را نابود کرده و به زیرساخت‌های دریایی آن آسیب رساندند. با این حال، ادامه کنترل ایران بر تنگه هرمز نشان‌دهنده عدم موفقیت آمریکا و اسرائیل در دستیابی به هدف دریایی خود بود. هدف اصلی آمریکا و اسرائیل در خلیج فارس، حفظ جریان حمل و نقل تجاری از طریق تنگه هرمز بود. علت ناتوانی واشنگتن و تل‌آویو در دستیابی به این هدف با وجود وارد آوردن آسیب‌های جدی به نیروی دریایی ایران این بود که توانایی ایران برای تهدید ترافیک دریایی کمتر به نیرو‌ی دریایی متعارف و بیشتر به قابلیت‌های نامتقارن شامل مین‌ها، موشک‌ها و پهپادها بستگی دارد. ضمن اینکه، همان‌گونه که ایران در زمین، دفاع موزائیکی را پیاده کرده است، در دریا نیز به ناوگان زنبوری متشکل از صدها قایق کوچک تندرو روی‌آورده است.

نمونه دیگری از این راهبرد را دریای سیاه شاهد هستیم. جایی که اوکراین، با وجود نداشتن نیروی دریایی متعارف، از طریق حملات پراکنده موشکی، پهپادی و حملات هوایی، کنترل دریایی مؤثر روسیه را سلب کرد. این تجربه باید به برنامه‌ریزان آمریکا هشدار می‌داد که ایران صرف نظر از آنچه برای ناوگان متعارف آن اتفاق افتاده است، همچنان می‌تواند حمل و نقل تجاری را تهدید کند.

در حوزه رسانه نیز، ایران در شکل‌دهی به روایت‌های مورد پسند خود از جنگ موفق‌تر عمل کرد. ایران توانایی خود برای تحمل حملات دشمن در عین ادامه‌ی حملات متقابل را به عنوان نشانه‌ای از قدرت و استقامت مطرح کرد و تأثیر رسانه‌ای کمپین آمریکا و اسرائیل را کاهش داد. قدرت رسانه‌ای ایران در طول چهار دهه از روایت‌های انقلابی سال ۱۹۷۹ و روایت‌های شهادت‌طلبانه‌ی جنگ ایران و عراق، تا روایت‌های رسانه‌ای جنگ منطقه‌ای ایران رشد کرده است. آنچه که در ابتدای پیروزی انقلاب به عنوان تبلیغات ایدئولوژیک مذهبی آغاز شده بود، با گذشت بیش از چهار دهه به چیزی بسیار پیچیده‌تر و چندبعدی‌تر تبدیل شده است که همزمان مخاطبان داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی از جمله مردم آمریکا را هدف قرار می‌دهد.

ایران با استفاده از انیمیشن‌های تولید شده توسط هوش مصنوعی که به طرز شگفت‌آوری سرگرم‌کننده بودند، پیشگام شکل جدیدی از ارتباطات راهبردی شد. این ویدیو‌ها مخاطبانی بسیار فراتر از مخاطبان سنتی و کلاسیک اخبار جنگ در دنیا را جذب کرده و این برداشت را اذهان جهانیان تقویت کردند که تهران در برابر بهترین ائتلاف نظامی جهان مقاومت کرده و موفق به پیروزی شده است. نظرسنجی‌ها در آمریکا نشان‌دهنده‌ی تمایل محدود مردم آمریکا به درگیری طولانی مدت با ایران و مخالفت شدید با دخالت نیروی زمینی در این نبرد بود.

از لحاظ اقتصادی نیز ایران به همین اندازه آماده بود. تهران پنج سال را صرف ساختن اقتصادی مقاوم در مقابل تحریم‌ها کرد. ناوگان سایه نفتکش‌های ایران از تقریباً ۷۰ کشتی در سال ۲۰۲۰ به نزدیک به ۵۵۰ کشتی تا سال ۲۰۲۵ افزایش یافت. زیرساخت‌های ایران که سال‌ها قبل از جنگ ساخته شده بودند، توسط پالایشگاه‌های چینی که به تنهایی نزدیک به ۹۰ درصد از فروش نفت خارجی ایران و تقریباً نیمی از بودجه دولت تهران را تشکیل می‌دادند، پشتیبانی می‌شدند.

از سوی دیگر ایران با هدف قرار دادن کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس پیامی روشن به شرکای منطقه‌ای واشنگتن ارسال میکرد و آن پیام این بود که حمایت کشورهای عربی از کارزار مشترک واشنگتن و تل‌آویو هزینه‌ای بالا دارد.

حملات موشک‌های کروز و پهپاد‌ها به خاک عربستان، این هشدارها را واقعی کرد. وقتی ایران به ترمینال نفتی امارات حمله کرد، کویت و عربستان حریم هوایی خود را به روی هواپیما‌های نظامی آمریکا بستند، زیرا از تکرار همین اتفاق در خاک خود می‌ترسیدند. ایران بار‌ها نشان داده بود که هر زمان که بخواهد می‌تواند پایتخت‌های کشورهای حاشیه خلیج فارس را مورد حملات سنگین خود قرار دهد.

واضح‌ترین نمونه از وحشت کشورهای عربی از ایران، پروژه آزادی بود. این پروژه که طرحی آمریکایی برای اسکورت نظامی نفتکش‌های واقع در تنگه هرمز بود، با شکست مواجه شد. علت شکست این پروژه این بود که عربستان حتی پس از مداخله مستقیم شخص ترامپ با استناد به عدم اعتماد به انسجام راهبرد آمریکا، از صدور مجوز استفاده آمریکا از پایگاه‌ها یا حریم هوایی خود خودداری کرد. 

از سوی دیگر، گروه‌های نیابتی ایران در این جنگ، نقش بسیار مهمی را ایفا کرده و ضربات مهمی را به راهبردهای ائتلاف آمریکا و اسرائیل وارد آوردند. از میان تمام نیرو‌های نیابتی منطقه‌ای ایران، شبه‌نظامیان عراقی ثابت کردند که مداوم‌ترین تهدید مستقیم برای نظامیان آمریکایی هستند. آنها مسئول بیش از ۱۸۰ حمله به پایگاه‌های آمریکایی در ۱۸ ماه قبل از شروع جنگ، از جمله حمله پهپادی به برج ۲۲ که منجر به کشته شدن سه نظامی آمریکایی در ژانویه ۲۰۲۴ شد، بودند. آنها که عمیقاً در معماری امنیتی رسمی عراق ریشه دوانده‌اند، پس از اتمام این جنگ صاحب جایگاه عمومی و اهمیت راهبردی بیشتری خواهند بود و وزن نسبی آنها در شبکه نیابتی ایران با افزایش تلفات حزب‌الله و حماس افزایش خواهد یافت.

همچنان هزینه‌های راهبردی گسترده‌تری در انتظار آمریکا و اسرائیل است. شکاف میان اهداف اعلام‌شده و نتایج قابل مشاهده، عدم قطعیتی را در مورد اعتبار و پیش‌بینی‌پذیری سیاست آمریکا ایجاد کرده است که نحوه ارزیابی تعهدات آینده آمریکا توسط شرکا و دشمنان را شکل می‌دهد. از هم گسیختگی انسجام در خلیج فارس و بی‌ثباتی اقتصادی ناشی از اختلال در تنگه، عواقبی هستند که مدت‌ها پس از دستیابی به هرگونه توافق، کماکان تاثیر خود را بر راهبردهای جهانی خواهند گذاشت.

«بی. اچ. لیدل هارت» مورخ نظامی و استراتژیست جنگی معتقد بود که هدف جنگ، دستیابی به یک صلح بهتر است. با قضاوت بر اساس این استاندارد، این جنگ یک شکست تمام عیار برای آمریکا و اسرائیل بوده است. تنگه هرمز، که در ابتدا در حاشیه این کارزار قرار داشت، اکنون به نقطه ثقل اصلی نبرد تبدیل شده و دستاورد اصلی این توافق برای واشنگتن و تل‌آویو، امتیازی است که ایران پیش از جنگ به آن متعهد و مقید بود. در عوض، تهران میلیارد‌ها دلار تخفیف در کوتاه‌مدت و بودجه بازسازی بسیار بزرگ‌تری را در آینده دریافت خواهد کرد، در حالی که برنامه موشکی، حمایت از نیرو‌های نیابتی منطقه‌ای و  فعلاً  ذخیره اورانیوم خود را حفظ می‌کند.

اوضاع فعلی برای اسرائیل بسیار تلخ‌تر از آمریکاست. تل‌آویو در مذاکرات شرکت نداشت و به اعتراف مقام‌های خود، حتی متن توافقی که باید با آن کنار بیاید را ندیده بود. حزب‌الله طبق مفاد این توافق، در مقابل حملات اسرائیل مصونیت پیدا کرده و برنامه موشکی ایران که توسط اسرائیل تهدید موجودیتی معرفی می‌شود حفظ شده است. بدترین چیز برای تل‌آویو این است که کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس که اسرائیل امیدوار بود به سمت او متمایل شوند، برعکس عمل کرده‌ و روابط خود را با تهران حفظ و در برخی موارد گسترش دادند و امید اسرائیل برای گسترش توافق ابراهیم را به یاس بدل کردند. 

از طرف دیگر، شکاف میان واشنگتن و تل‌آویو نیز مشهود است. طبق گزارش‌ها، وقتی نتانیاهو به حملات خود به بیروت پافشاری کرد و خطر نابودی تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا جدی شد، ترامپ در تماس تلفنی با وی با لحنی تحقیر آمیز به وی هشدار داد که بدون حمایت شخص ترامپ، جای نتانیاهو در زندان خواهد بود.

واشنگتن در ابتدا ادعا می‌کرد که توافق وعده داده شده به تسلیم بی‌قید و شرط ایران منجر خواهد شد، اما در این تفاهم‌نامه دقیقاً بر عکس آن را شاهد بودیم؛ نتیجه نهایی این تفاهم‌نامه یک نظام مقاوم، یک زرادخانه هسته‌ای که پابرجا و یک دشمن با انگیزه‌ که تجربه رویارویی مستقیم با آمریکا را از سر گذرانده است به ارمغان آورده است. این نتایج نه برای واشنگتن و نه برای تل‌آویو به هیچ عنوان مطلوب نیست.

تهران به مدت ۲۰ سال برای این جنگ آماده شده بود؛ نه دکترین دفاعی موزائیکی که در مقابل حملات برق‌آسای آمریکا و اسرائیل مقاومت کرد، نه تبدیل تنگه هرمز به یک سلاح راهبردی و مرگبار برای اقتصاد جهانی و نه اقتصاد مقاوم در برابر تحریم که سال‌ها قبل از پرتاب اولین موشک ایجاد شده بود به طور تصادفی در ۱۶ هفته جنگ به وجود نیامده بود. جنگ پایان نخواهد یافت، مگر با شرایطی که تهران تحمیل و دیکته کند.

انتهای پیام/ ۱۳۴

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار