چرا امضای رئیسجمهور آمریکا برای ایران اعتبار ندارد؟
گروه سیاسی دفاعپرس: در ادبیات روابط بینالملل، اعتماد میان دولتها نه با شعارها و وعدهها، بلکه با پایبندی به تعهدات شکل میگیرد. هر اندازه یک بازیگر بینالمللی در اجرای تعهدات خود منسجمتر و قابل پیشبینیتر عمل کند، اعتبار بیشتری نزد طرفهای مقابل به دست میآورد. در مقابل، تکرار بدعهدی و نقض توافقات، سرمایه اعتماد را از بین میبرد و زمینه شکلگیری بیاعتمادی راهبردی را فراهم میسازد. روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا طی چهار دهه گذشته یکی از روشنترین نمونههای این واقعیت است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام اخیر خود با اشاره به نقض عهدهای مکرر آمریکا تصریح کردند که بار دیگر ثابت شد امضای رئیسجمهور آمریکا تا چه اندازه بیاعتبار و غیرقابل اتکاست. این سخن در امتداد همان تجربه تاریخی قرار دارد که سال گذشته رهبر شهید نیز درباره آن هشدار داده بود. ایشان در تبیین علت بینتیجه بودن اعتماد به آمریکا تأکید کرده بود که «دلیل موفق نبودن مذاکرات با آمریکا تجربه است.» تجربهای که نه حاصل تحلیلهای ذهنی، بلکه محصول دههها مواجهه مستقیم با رفتار واشنگتن است.
نگاهی به تاریخ روابط ایران و آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان میدهد که تقریباً در تمامی مقاطع مذاکره و توافق، جمهوری اسلامی ایران با پدیدهای به نام بدعهدی آمریکا مواجه بوده است. از نخستین توافقات غیرمستقیم میان دو کشور گرفته تا مذاکرات هستهای و گفتوگوهای سالهای اخیر و تفاهم نامه اتمام جنگ، یک الگوی ثابت قابل مشاهده است؛ الگویی که در آن آمریکا در شرایط نیاز و فشار، مذاکره را میپذیرد، اما پس از تأمین منافع خود یا تغییر شرایط سیاسی، از اجرای تعهدات شانه خالی میکند.
یکی از نخستین نمونههای این روند در سالهای ابتدایی پس از انقلاب اسلامی رخ داد. در آن مقطع، گفتوگوهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن با هدف حل بحران گروگانها به توافقی منجر شد که انتظار میرفت زمینهساز کاهش تنشها باشد. اما روند تحولات بعدی نشان داد که آمریکا حاضر نیست به تمامی تعهدات خود پایبند بماند. همین مسئله نخستین نشانههای بیاعتمادی نسبت به وعدههای واشنگتن را در فضای سیاسی ایران تقویت کرد.
اندکی بعد، ماجرای معروف مکفارلین رخ داد؛ رویدادی که نشان داد آمریکا حتی در اوج خصومتهای سیاسی نیز حاضر است برای تأمین منافع مقطعی خود وارد گفتوگو شود. با این حال، این تعاملات هرگز به معنای تغییر رویکرد بنیادین آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران نبود. تجربه آن دوران به مسئولان ایرانی آموخت که مذاکره با آمریکا لزوماً نشانه تغییر رفتار یا اصلاح سیاستهای این کشور نیست و ممکن است صرفاً ابزاری برای تأمین اهداف کوتاهمدت واشنگتن باشد.
در دهههای بعد نیز موارد متعددی از همکاریهای محدود و مذاکرات مقطعی میان دو کشور شکل گرفت. با این حال، مهمترین عرصه آزمون اعتماد میان ایران و آمریکا بدون تردید پرونده هستهای بود. ایران در مقاطع مختلف با هدف اثبات حسن نیت خود، اقدامات گستردهای را در چارچوب مذاکرات پذیرفت و حتی محدودیتهایی فراتر از تعهدات معمول را اجرا کرد. انتظار طبیعی این بود که طرف مقابل نیز متناسب با این اقدامات، تعهدات خود را اجرا کرده و مسیر عادیسازی روابط اقتصادی و رفع فشارها را هموار سازد.
اوج این روند در توافق هستهای سال ۱۳۹۴ نمایان شد. توافقی که بسیاری آن را یکی از دقیقترین و سختگیرانهترین توافقات بینالمللی در حوزه کنترل فعالیتهای هستهای میدانستند. جمهوری اسلامی ایران به گواهی گزارشهای متعدد نهادهای بینالمللی به تعهدات خود عمل کرد و محدودیتهای گستردهای را پذیرفت. اما در طرف مقابل، اجرای کامل تعهدات اقتصادی هیچگاه محقق نشد. حتی در زمانی که توافق روی کاغذ برقرار بود، موانع عملی و ساختار تحریمها مانع از بهرهمندی ایران از مزایای وعده داده شده شد.
نقطه عطف این بدعهدیها زمانی رقم خورد که دولت ترامپ به صورت یکجانبه از توافق خارج شد. این اقدام صرفاً خروج از یک توافق دوجانبه نبود، بلکه نادیده گرفتن توافقی بود که از پشتوانه حقوقی بینالمللی نیز برخوردار بود. به این ترتیب، این پیام به جهان مخابره شد که تعهدات آمریکا میتواند با تغییر دولتها دستخوش تغییر شود و حتی توافقات رسمی نیز تضمینی برای استمرار رفتار واشنگتن ایجاد نمیکند.
پس از آن نیز با وجود تغییر دولت در آمریکا، رویکرد کلی این کشور نسبت به ایران دگرگون نشد. وعدههای مطرح شده درباره بازگشت به تعهدات پیشین عملاً تحقق نیافت و سیاست فشار همچنان ادامه پیدا کرد. این وضعیت نشان داد که مسئله صرفاً به یک رئیسجمهور یا یک حزب سیاسی محدود نیست، بلکه در بسیاری موارد ریشه در نگاه راهبردی آمریکا به جمهوری اسلامی ایران دارد.
تحولات سالهای اخیر نیز همین الگو را بار دیگر آشکار کرد. در شرایطی که روندهای دیپلماتیک در جریان بود و گفتوگوها ادامه داشت، اقدامات خصمانه و حمایت از فشارهای نظامی علیه ایران نشان داد که آمریکا همچنان از ابزار مذاکره و فشار به صورت همزمان استفاده میکند. این رفتارها از نگاه افکار عمومی ایران، نشانه دیگری از فاصله میان وعدهها و عملکرد واقعی واشنگتن محسوب میشود. و در نهایت نقض تفاهم نامه بین ایران و آمریکا طی روزهای اخیر بوسیله حملات متعدد نمونه دیگری از بدعهدی و نقض عهد آمریکایی ها بود.
مجموع این تجربهها سبب شده است که مفهوم «بیاعتمادی به آمریکا» در ایران نه یک شعار سیاسی، بلکه نتیجه یک حافظه تاریخی شکلگرفته در طول دههها باشد. هنگامی که رهبر معظم انقلاب اسلامی از بیاعتباری امضای رئیسجمهور آمریکا سخن میگویند، این سخن بر پایه مجموعهای از تجربههای عینی و آزمونهای تاریخی استوار است. همان تجربهای که رئیسجمهور شهید نیز از آن به عنوان دلیل اصلی ناکامی اعتماد به آمریکا یاد میکرد.
امروز پس از گذشت دههها از نخستین تماسها و مذاکرات میان دو کشور، مهمترین درس برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران روشن است؛ اعتماد بدون تضمینهای واقعی و قابل راستیآزمایی نمیتواند مبنای تأمین منافع ملی باشد. تجربه تاریخی نشان داده است که در مواجهه با آمریکا، اتکا به توان داخلی و حفظ هوشیاری راهبردی، بسیار مطمئنتر از دل بستن به وعدههایی است که بارها در عمل نقض شدهاند.
انتهای پیام/381
