تاثیر فیلسوف روس بر گفتمان ایدئولوژیک مسکو

گفتمان ایدئولوژیک کنونی روسیه را نمی‌توان صرفاً با اوراسیاگرایی یا الگو‌های ایدئولوژیک به‌جا مانده از دوره شوروی تبیین کرد، ساختار ایدئولوژیک روسیه بیش از یک دکترین ثابت، یک کارنامه منعطف و کارکردی است که بسته به مخاطب هدف تغییر می‌کند.
کد خبر: ۸۴۹۳۸۰
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰ - 25July 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: جنگ روسیه و اوکراین از سال ۲۰۲۲ به چیزی فراتر از یک درگیری نظامی صرف میان دو کشور تبدیل شده است. این بحران به یک شکاف ژئوپلیتیک بلندمدت مبدل شده که معماری امنیتی اروپا-آتلانتیک را بازتعریف، درک تهدید ناتو را دگرگون و تعامل‌های اوکراین با نهادهای غربی را تسریع کرده است. بررسی اجلاس‌های فو‌ق‌العاده بروکسل و مادرید در سال ۲۰۲۲ تا اجلاس آنکارا در سال ۲۰۲۶، نشان‌دهنده تغییر آشکار رویکرد ناتو در قبال این بحران است. در مرحله اول، حمایت فوری، مدیریت بحران و جلوگیری از سرایت درگیری به خاک ناتو در اولویت بود، اما در سال‌های بعد، تولید صنایع دفاعی، حمایت نظامی بلندمدت، یکپارچگی نهادی و بازدارندگی پایدار در مرکز سیاست ناتو قرار گرفت.

الکساندر دوگین

در محافل اندیشه‌ورزی اوراسیاگرا در روسیه، این تحولات با روایتی کاملاً متفاوت ارزیابی می‌شود. «الکساندر دوگین» شناخته‌شده‌ترین نماینده این رویکرد است. اگرچه اندیشه‌های دوگین را نباید به‌عنوان سند رسمی سیاست‌گذاری روسیه تلقی کرد، اما چارچوب ژئوپلیتیکی او درباره گسترش ناتو، اوکراین، آتلانتیک‌گرایی و جهان چندقطبی، برای درک روایت راهبردی و ایدئولوژیک گسترده‌تر روسیه در قبال غرب حائز اهمیت است.

دولت تمدنی و جهان آتلانتیک‌گرا

در مرکز اندیشه دوگین، این ایده قرار دارد که جهان، صرفاً سیستمی از دولت‌های ملی نیست. به‌ زعم او، سیاست بین‌الملل بر اساس رقابت میان حوزه‌های تمدنی گسترده‌تر و مراکز بزرگ قدرت ژئوپلیتیکی شکل می‌گیرد. در این رویکرد، غرب به‌عنوان جهانی آتلانتیک‌گرا تعریف می‌شود که ابزارهای آن عبارت‌اند از: رهبری آمریکا، ناتو، نظم لیبرال بین‌المللی و نهادهای سیاسی غربی. در مقابل، اوراسیا به‌مرکزیت روسیه قرار دارد. از نگاه دوگین، روسیه یک دولت-ملت معمولی نیست، بلکه یک «دولت تمدنی» با نظام ارزشی، نظم سیاسی و خط سیر تاریخی خاص خود است. از این رو، مفاهیمی مانند لیبرالیسم، دموکراسی و حقوق بشر که غرب به‌عنوان هنجارهای جهانی ارائه می‌دهد، در رویکرد دوگین قابل‌قبول نیست و به‌عنوان ابزارهایی برای تحمیل نظم ایدئولوژیک غرب به جوامع دیگر تلقی می‌شوند.

گسترش ناتو و اتحادیه اروپا نیز در همین چارچوب بررسی می‌شود. به‌عقیده دوگین، پیشروی ناتو به سمت شرق صرفاً گسترش یک اتحادیه نظامی نیست و سیاست گسترش اتحادیه اروپا نیز محدود به یکپارچگی اقتصادی یا سیاسی نیست؛ هر دو فرآیند، ابعاد مختلف نفوذ جهان آتلانتیک‌گرا به جغرافیای پساشوروی هستند. رویکرد دوگین تحت عنوان «جنگ بزرگ قاره‌ها» ابعاد تاریخی این اندیشه را آشکار می‌سازد. این مبارزه صرفاً میان ارتش‌ها نیست، بلکه رقابتی تاریخی میان تمدن‌ها، ارزش‌ها، مدل‌های اقتصادی، نظام‌های سیاسی و بلوک‌های ژئوپلیتیکی است. از این منظر، جنگ‌های ناپلئون موج اول این نبرد تمدنی، جنگ جهانی دوم و جنگ سرد موج دوم، و نظم جهانی پس از جنگ سرد و جنگ روسیه-اوکراین موج سوم این نبرد را نمایندگی می‌کنند.

فاصله میان روایت ایدئولوژیک و واقعیت ژئوپلیتیکی

رویکرد دوگین گرچه برای درک تهدید روسیه در قبال غرب توضیح‌ قانع کننده‌ای دارد، اما برای تبیین کل تحولات ژئوپلیتیکی اروپای پساشوروی کافی نیست. تجربه تاریخی و درک امنیتی کشورهای اروپای شرقی مانند کشورهای بالتیک، لهستان و بسیاری از کشورهای اروپای مرکزی و شرقی در فرآیندهای گسترش ناتو و اتحادیه اروپا اغلب در رویکرد دوگین نادیده گرفته می‌شود. برای این کشورها، روسیه تهدیدی صرفاً نظری ساخته‌شده توسط غرب نیست و تجارب تاریخی آن‌ها با روسیه و اتحاد شوروی در اولویت‌های سیاست خارجی‌شان تأثیر مستقیم داشته است. در کشورهایی مانند اوکراین و مولداوی نیز درک مشابهی از امنیت وجود داشته و مداخله نظامی روسیه در اوکراین، این گرایش را نه تنها تضعیف نکرده، بلکه تقویت نیز کرده است.

مشکل اساسی اینجاست که طرفین، یک فرآیند ژئوپلیتیکی واحد را با روابط علی کاملاً متفاوت تفسیر می‌کنند. از دید روسیه، گسترش ناتو به شرق تهدیدی امنیتی ایجاد کرده و مسکو را به واکنش واداشته است. از دید غرب، سیاست‌های روسیه در قبال کشورهای همسایه، یکی از دلایل اصلی تمایل این کشورها به ناتو و اتحادیه اروپا بوده است. بنابراین، مسئله امنیت اروپا به یک دور باطل شباهت پیدا کرده است، هرچه روسیه گسترش ناتو را تهدید بیشتری ببیند، اقدامات نظامی و سیاسی خود را افزایش می‌دهد و این سیاست‌ها، نگرانی‌های امنیتی کشورهای همسایه را بالا برده و گرایش آن‌ها به ناتو را تقویت می‌کند. این چرخه، یکی از مهم‌ترین مشکلات ساختاری امنیت اروپا در حال حاضر است.

اوکراین، نقطه کانونی منازعات

در اندیشه ژئوپلیتیکی دوگین، اوکراین جایگاه ویژه‌ای دارد. یکی از رویکردهای اساسی مطرح‌شده در چارچوب کتاب «بنیادهای ژئوپلیتیک»، این ایده است که بدون حل مسئله اوکراین، سیاست قاره‌ای به‌مرکزیت روسیه به‌طور کامل قابل‌تحقق نیست. از نگاه دوگین، اوکراین صرفا یک دولت حائل میان روسیه و غرب نیست، بلکه خط مرزی اصلی ژئوپلیتیکی میان قلب اوراسیا و جهان آتلانتیک‌گراست. دلایل این اهمیت عبارت‌اند از: موقعیت جغرافیایی کلیدی در مرز غربی روسیه، دسترسی به دریای سیاه برای راه‌های آبی گرم و راهبردهای نظامی وابسته به آن، جایگاه در روایت هویتی تاریخی و فرهنگی روسیه و تأثیر مستقیم جهت‌گیری سیاست خارجی اوکراین بر ادعای قدرت بزرگ اوراسیایی روسیه؛ به همین دلیل در خوانش دوگین، نزدیکی اوکراین به ناتو یا اتحادیه اروپا صرفاً یک انتخاب سیاست خارجی نیست، بلکه به‌عنوان تجزیه فضای تاریخی روسیه، تضعیف پیوندهای اسلاو-ارتدوکس و عقب‌نشینی از مرز غرب اوراسیا تفسیر می‌شود. در اینجا، تقابل کلاسیک «قدرت خشکی-قدرت دریایی» دوگین مطرح می‌شود، روسیه نماینده قدرت خشکی قاره‌ای و آمریکا و ناتو نماینده قدرت دریایی متمرکز بر آتلانتیک هستند و اوکراین عرصه تماس و مبارزه این دو نظام است.

بروکسل و مادرید: تعریف روسیه به‌عنوان تهدید

اجلاس‌های فوق‌العاده بروکسل و مادرید در سال ۲۰۲۲، اولین چارچوب راهبردی جامع ناتو در برابر بحران را ایجاد کردند. ناتو به‌شدت حمله روسیه به اوکراین را محکوم کرد، خواستار خروج نیروهای روس شد و بلاروس را نیز به خاطر همکاری با روسیه محکوم کرد. هم‌زمان، ناتو با اکتفا به ارائه حمایت سیاسی و نظامی به اوکراین، از تبدیل‌شدن به طرف مستقیم درگیری اجتناب کرد. مهم‌ترین تغییر در اجلاس مادرید، تعریف روسیه به‌عنوان «مهم‌ترین و مستقیم‌ترین تهدید» بود. این تعریف فراتر از یک اقدام نمادین است؛ در دوره پس از جنگ سرد، سازوکارهای همکاری دوره‌ای با روسیه وجود داشت، اما پس از مادرید، روسیه به‌تدریج به‌عنوان یک تهدید سیستمی در خارج از نظم امنیتی اروپا-آتلانتیک در نظر گرفته شد. حمایت از اوکراین نیز در این دوره از کمک نظامی اضطراری به مفاهیم بلندمدت مانند تاب‌آوری، مدرنیزاسیون و هماهنگی با استانداردهای ناتو تغییر یافت.

از دیدگاه ژئوپلیتیکی دوگین، اجلاس‌های ۲۰۲۲ به‌عنوان «اقدام محاصره روسیه توسط بلوک آتلانتیک» قابل‌تفسیر است. به‌زعم این رویکرد، این اقدام‌ها صرفاً برای دفاع از حاکمیت اوکراین نیست، بلکه مبارزه اصلی میان نظم تک‌قطبی آمریکا محور پس از جنگ سرد و تلاش روسیه برای دستیابی مجدد به جایگاه یک قدرت بزرگ است. تعریف روسیه به‌عنوان تهدید مستقیم، از این منظر به‌معنای خارج‌سازی روسیه از نظام امنیتی اروپا و قرارگیری آن در جایگاه یک چالش‌گر فراسیستمی است.

ویلنیوس: آتلانتیک‌سازی اوکراین

اجلاس ویلنیوس در سال ۲۰۲۳، نقطه عطفی در نهادینه‌سازی روابط ناتو-اوکراین بود. ناتو تأیید کرد که آینده اوکراین در این اتحادیه است، اما به صورت رسمی به این پیمان اضافه نشد. با این حال، لغو شرط برنامه اقدام برای عضویت و ایجاد شورای ناتو-اوکراین، روابط را به سطح جدیدی ارتقا داد. از منظر دوگین، این اجلاس به‌معنای «آتلانتیک‌سازی» اوکراین است. این تحول دارای سه بعد است، اول، مبارزه هویتی (اوکراین به‌عنوان یک کشور اروپایی مستقل در مقابل تجزیه فضای تاریخی روسیه). دوم، خط مرزی ژئوپلیتیکی (اوکراین به‌عنوان منطقه مرزی میان قدرت خشکی و قدرت دریایی). سوم، شورای ناتو-اوکراین که از نگاه دوگین ابزاری برای یکپارچه‌سازی ساختار دولتی اوکراین با نهادهای آتلانتیک است. ادعای اصلی دوگین این است که غرب، اوکراین را عملاً به حوزه امنیتی ناتو منتقل می‌کند، بدون اینکه رسماً اوکراین به عضویبت ناتو در بیاید.

واشنگتن: یکپارچگی غیرقابل‌بازگشت

اجلاس واشنگتن در سال ۲۰۲۴، باعث ایجاد تعهدی عمیق‌تر به اوکراین شد. ناتو اعلام کرد که اوکراین به‌طور «غیرقابل‌بازگشت» در مسیر یکپارچگی اروپا-آتلانتیک پیش می‌رود. هرچند باز هم به صورت رسمی به عضویت ناتو درنیامد، اما پیام سیاسی اجلاس واشنگتن بسیار قدرتمندتر از اجلاس‌های گذشته بود. در چارچوب اندیشه‌های دوگین، اجلاس واشنگتن نقطه‌ای است که جنگ فراتر از مسئله سرزمین رفته است. یکی از اهداف اصلی روسیه، ماندن اوکراین در خارج از ناتو، توقف پیشروی معماری امنیتی غرب و حفظ حوزه نفوذ خود در نظم چندقطبی بوده، اما رویکرد واشنگتن کاملاً در تضاد با این اهداف است. افزایش هماهنگی ارتش اوکراین با استانداردهای ناتو، یکپارچگی سیستم‌های آموزشی و ایجاد پیوندهای نظامی بلندمدت، رابطه اوکراین با نظام امنیتی غرب را به‌طور فزاینده‌ای ساختاری می‌کند. در اینجا یکی از تناقض‌های راهبردی جنگ آشکار می‌شود، یکی از نگرانی‌های اصلی روسیه افزایش نفوذ ناتو بر اوکراین بود، اما تداوم درگیری باعث شد اوکراین بیشتر به سیستم ناتو نزدیک شود.

لاهه: تحول نظامی اروپا

در اجلاس لاهه در سال ۲۰۲۵، هزینه‌های نظامی و ظرفیت تولید صنایع دفاعی در دستور کار ناتو قرار گرفت. رویکرد افزایش هزینه‌های نظامی متحدان به سطح ۵ درصد تولید ناخالص داخلی، نشان‌دهنده تحول بلندمدت در ارزیابی تهدید ناتو است. روسیه دیگر نه به‌عنوان یک منبع بحران کوتاه‌مدت، بلکه به‌عنوان تهدید راهبردی دائمی برای امنیت اروپا در نظر گرفته می‌شود. از نگاه دوگین، تصمیمات لاهه اقتصادی یا فنی نیستند، بلکه بیانگر تحول ژئوپلیتیکی اروپا هستند. یکی از ادعاهای اصلی دوگین این است که آمریکا از تهدید روسیه برای حفظ اروپا در نظام آتلانتیک استفاده می‌کند. لذا افزایش بودجه نظامی، گسترش صنایع دفاعی و تقویت ظرفیت نظامی در جناح شرقی ناتو، نهادینه‌سازی راهبرد محاصره روسیه تلقی می‌شود.

با این حال، تناقض مهمی میان انتظار دوگین و واقعیت ژئوپلیتیکی وجود دارد. دوگین انتظار داشت اروپا به‌تدریج از آمریکا فاصله گرفته و به مرکز قدرت قاره‌ای مستقل تبدیل شود، اما پس از بحران اوکراین، عکس این رخ داد و اروپا، دست‌کم در حوزه امنیتی، در چارچوب ناتو بیش از پیش یکپارچه شد. به‌عبارتی، این بحران به‌جای فروپاشی نظام آتلانتیک پیش‌بینی‌شده توسط دوگین، در کوتاه‌مدت و میان‌مدت به احیای ناتو کمک کرد. البته، این احیا به‌معنای تثبیت قطعی و مسلم سلطه نظام آتلانتیک بر اروپا نیست، زیرا اتحادیه اروپا هم‌زمان به تقویت ظرفیت نظامی خود، توسعه سازوکارهای تدارکات و تولید مشترک و ایجاد زیرساخت امنیتی خودگردان‌تر با برنامه‌هایی مانند برنامه «ایمن» روی آورده است. بنابراین، اینکه اروپا در بلندمدت تا چه حد در چارچوب معماری امنیتی آمریکا محور باقی می‌ماند و تا چه حد خودمختاری راهبردی خود را توسعه می‌دهد، هنوز مشخص نیست.

اجلاس آنکارا و رقابت طولانی‌مدت بلوکی

اجلاس آنکارا در سال ۲۰۲۶، یکی از بارزترین مراحل تحول نگرش ناتو به بحران روسیه-اوکراین است. درگیری‌ها دیگر برای اتحادیه یک بحران امنیتی موقت تلقی نمی‌شوند. سازوکارهای حمایت چندساله از اوکراین، افزایش تولید صنایع نظامی و تقویت جناح شرقی، نشان می‌دهد ناتو بر اساس احتمال رقابت طولانی‌مدت عمل می‌کند. پیشبرد فرآیندهای آموزش، تحلیل، هماهنگی و اصلاحات در چارچوب شورای ناتو-اوکراین، اوکراین را محکم‌تر به سیستم ناتو متصل می‌کند. این فرآیند را می‌توان گذار از مرحله کمک به پل یکپارچگی تعریف کرد. برنامه‌ریزی تجهیزات نظامی، آموزش و حمایت بلندمدت از اوکراین نشان می‌دهد ناتو با این فرض عمل می‌کند که جنگ ممکن است به‌زودی پایان نیابد.

در چارچوب نظری دوگین، اجلاس آنکارا به‌عنوان نهادینه‌سازی معماری نظامی جنگ سرد جدید قابل‌ارزیابی است. ایجاد سازوکارهای حمایت چندساله، افزایش تولید صنایع نظامی و تقویت ظرفیت جناح شرقی، به‌عنوان ایجاد راهبرد دائمی در برابر روسیه تفسیر می‌شود. در این نقطه، نظریه جهان چندقطبی دوگین دوباره اهمیت می‌یابد؛ در یک سو، مدل آتلانتیک‌گرا با رهبری آمریکا، ناتو، نظم لیبرال و نهادهای غربی و در سوی دیگر، مدل اوراسیاگرا مبتنی بر حوزه‌های قدرت به‌مرکزیت روسیه، قطب‌های تمدنی، مراکز قدرت غیرغربی و اندیشه چندقطبی قرار دارد. اجلاس آنکارا، از نظر دوگین، مرحله‌ای است که چارچوب نظامی و نهادی مبارزه طولانی‌مدت میان این دو مدل، آشکارتر می‌شود.

کارنامه ایدئولوژیک روسیه

گفتمان ایدئولوژیک کنونی روسیه را نمی‌توان صرفاً با اوراسیاگرایی یا الگوهای ایدئولوژیک به‌جا مانده از دوره شوروی تبیین کرد. ساختار ایدئولوژیک روسیه بیش از یک دکترین ثابت، یک کارنامه منعطف و کارکردی است که بسته به مخاطب هدف تغییر می‌کند. علاوه بر این، ایده دولت تمدنی، روایت تهدید غرب، گفتمان ارزش‌های سنتی، حافظه تاریخی ضدفاشیستی مبتنی بر جنگ جهانی دوم و گفتمان ضدامپریالیستی خطاب به جنوب جهانی در زمینه‌های مختلف به‌کار گرفته می‌شوند. در برابر این تنوع، مشکل ناتو صرفاً نظامی نیست؛ جنگ اطلاعاتی و تبلیغاتی به یکی از عرصه‌های اصلی رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. در مقابل توانایی روسیه در ارائه پیام‌های متفاوت به جوامع مختلف، کارزار واحد ضدتبلیغاتی ناتو کافی نخواهد بود و اتحادیه باید مدلی از ارتباطات راهبردی ایجاد کند که ضمن در نظر گرفتن نگرانی‌های امنیتی و حساسیت‌های سیاسی جوامع مختلف، پیام‌هایی متفاوت اما با درونی‌سازگار تولید کند.

نتیجه‌گیری:

فرآیند طی شده از سال ۲۰۲۲ تا اجلاس آنکارا در سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که سیاست ناتو در برابر جنگ روسیه-اوکراین در سه محور اصلی تحول یافته است: اول، حمله روسیه به‌عنوان نقض حقوق بین‌الملل و تهدید مستقیم امنیت اروپا-آتلانتیک تعریف شد. دوم، حمایت از حاکمیت، تمامیت ارضی و حق دفاع مشروع اوکراین در طول زمان به ابعاد مهمات، پدافند هوایی، آموزش، اطلاعات، صنایع دفاعی و یکپارچگی نهادی گسترش یافت. سوم، ناتو از تبدیل‌شدن به طرف مستقیم جنگ اجتناب کرد، اما نظم بازدارندگی و دفاعی خود را به‌طور دائمی در برابر روسیه بازسازی کرد.

در خوانش ژئوپلیتیکی دوگین، این تحولات، نهادینه‌سازی مرحله‌ای راهبردی محاصره روسیه توسط جهان آتلانتیک‌گراست. از دید ناتو، این فرآیند پاسخی راهبردی به تهدید امنیتی ناشی از حمله روسیه به اوکراین است. مشکل عمیق‌تر اینجاست که طرفین، روایت‌های امنیتی خود را به‌گونه‌ای تولید می‌کنند که درک تهدید طرف مقابل را افزایش دهد. روسیه گسترش ناتو را یکی از دلایل اصلی سیاست‌های نظامی خود معرفی می‌کند و ناتو نیز سیاست‌های روسیه را دلیل اصلی تقویت جناح شرقی و افزایش ظرفیت دفاعی خود نشان می‌دهد. بدین‌ترتیب، امنیت اروپا به‌طور فزاینده‌ای در یک دوراهی امنیتی سخت‌تر گرفتار می‌شود.

یکی از جالب‌ترین جنبه‌های رویکرد ژئوپلیتیکی دوگین، ادعای موقتی‌بودن نظام‌ها و ایدئولوژی‌ها در برابر ماندگاری جغرافیا است. نظام‌های سیاسی تغییر می‌کنند، رهبران می‌آیند و می‌روند، ایدئولوژی‌ها ظهور و سقوط می‌کنند، اما واقعیت‌های راهبردی اساسی ناشی از استقرار دولت‌ها در مکان جغرافیایی، باقی می‌مانند. علاقه روسیه به اوکراین، دریای سیاه و مرزهای غربی خود، امنیت جناح شرقی ناتو و جایگاه راهبردی ترکیه بر تنگه‌ها و دریای سیاه، تنها با تحولات سیاسی روز قابل‌تبیین نیست. آنچه پس از ۲۰۲۲ تغییر کرد، جغرافیا نبود، بلکه شیوه درک دولت‌ها از این جغرافیا و پاسخ‌های راهبردی آن‌ها به آن بود. اهمیت اصلی اجلاس آنکارا نیز در همین نقطه آشکار می‌شود؛ این اجلاس صرفاً نشستی برای بحث در مورد حمایت از اوکراین یا هزینه‌های دفاعی ناتو نبود، بلکه مرحله مهمی از فرآیند بازآفرینی نظم امنیتی اروپا-آتلانتیک بر اساس رقابت طولانی‌مدت با روسیه به شمار می‌رفت.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها