«حاجاحمد متوسلیان» اجازه نمیداد منافقین حرفی را به ما دیکته کنند/ صدسال دیگر هم به سرنوشتش پی نخواهیم برد
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، سرنوشت حاج احمد متوسلیان و همراهانش در طول سالهای پس از جنگ تحمیلی یکی از مهمترین و در عین حال رازآلودترین فصلهای تاریخ معاصر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است؛ فصلی که هنوز هم پس از گذشت دههها، پرسشها و روایتهای ناگفته بسیاری پیرامون آن باقی مانده است.

سرنوشت حاج احمد متوسلیان و همراهانش در طول سالهای پس از جنگ تحمیلی یکی از مهمترین و در عین حال رازآلودترین فصلهای تاریخ معاصر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است؛ فصلی که هنوز هم پس از گذشت دههها، پرسشها و روایتهای ناگفته بسیاری پیرامون آن باقی مانده است.
تاکنون درباره شخصیت و سرنوشت این فرمانده بزرگ کتابهای بسیاری در بازار نشر عرضه شده است. کتابهای «همپای صاعقه»؛ «در هالهای از غبار» نوشته گلعلی بابایی، کتاب «عروج از شاخه زیتون» نوشته جواد کلاته عربی از جمله کتابهایی هستند که درباره حاج احمد متوسلیان توسط نشر ۲۷ بعثت منتشر شدهاند. همچنین کتابهای «سیوهفت سال»؛ «راز احمد» نوشته حمید داودآبادی از جمله کتابهایی هستند که در زمینه شخصیت و سرنوشت حاج احمد متوسلیان در بازار نشر وجود دارند.

اگرچه کتابهای بسیاری درباره سرنوشت حاج احمد متوسلیان در بازار نشر وجود دارد، اما هنوز هم سرنوشت این فرمانده بزرگ در هالهای از ابهام قرار دارد. چراکه به اعتقاد برخی از محققان حوزه دفاع مقدس سند مشخص و معتبری از سرنوشت این فرمانده بزرگ وجود ندارد. به همین بهانه جلسه بررسی مسئله ربوده شدن حاج احمد متوسلیان با حضور «عابدین وحیدزاده» مسئول فرهنگی قوای محمد رسولالله (ص) اعزامی به سوریه و لبنان «محمدعلی صمدی» پژوهشگر، «جواد کلاته عربی» پژوهشگر و «صادق وفایی» روزنامهنگار برگزار شد. مشروح متن این جلسه را در ادامه میخوانید:
وفایی: برای شروع به یاد یک بحث مبنی بر ظهور افتادم که اگر مومنین برای ظهور تلاش نکنند روند آن عقب میافتد، فکر میکنم در آن سالهای جنگ که ایرانیان در واقع بعد از آزادسازی خرمشهر نیروهای ایرانی به سوریه و لبنان میروند و پس از آن حزبالله تشکیل شد؛ ایرانیها میخواستند در آنجا با اسرائیل بجنگند و در کتاب «عروج از شاخه زیتون» هم آمده که حاج احمد متوسلیان تا عمق ۵۰ کیلومتری از بلندیهای جولان را شناسایی کرده بود.
کلاته: بله یکی از همرزمان ایشان این مسئله را بیان کردند.
وفایی: و یکی دیگر از راویان میگویند که حاج احمد تا زیر سنگرهای اسرائیلی برای شناسایی رفته بود و آماده درگیری بود حالا این جمله یا از حاج همت و یا از حاج احمد است که ما جوری شناسایی کرده بودیم که اگه اسرائیلیها میفهمیدند مخشان سود میکشید؛ و خود حاج احمد میگه که ما با یک گردان آر. پی. جیزن میتوانیم یه لشکر اسرائیلی اسیر بگیریم.
یعنی به نظر من ما میتوانستیم این درگیری با اسرائیل را زودتر داشته باشیم و اتفاقات امروز به نظر من یا نیفتد یا اگه بیفتد به شکل دیگری بیفتد. متوسلیان چنین شخصیتی است که یک تصویر هم سعید قاسمی در ابتدای کتاب «عروج از شاخه زیتون» از او ارائه میدهد که یه بوکسور گوش و دماغ شکسته بوده و زمانی که از روبهرو میآمد کاریزماش آدم را میگرفت.
نباید خواستههای منافقان برای ما دیکته شود
وحید زاده: من حاج احمد متوسلیان را از ابتدای تشکیل تیپ حضرت رسول (ص) قبل از فتحالمبین که من در کنار شهید محسن وزوایی بودم، شناختمش. یعنی تا پیش از این، او را ندیده بودم و پس از عملیات فتحالمبین و بعدش بیتالمقدس، مسئله اعزام به سوریه و اتفاقات بعد از آن رخ داد. دوران حاج احمد را اگر بخواهیم آنالیز کنیم به چند مرحله و دوره باید تقسیم کنیم. بعد از انقلاب حاج احمد عضو سپاه میشود و بعد به پاوه و مریوان میرود. در آن زمان در میان پیشمرگان معروف به برادر احمد بوده است و بحث تشکیل یگانهای رزم در سپاه میشود، حاج احمد فرمانده تیپ حضرت رسول (ص) میشود. حاج همت هم در آن زمان پاوه بود و حاج احمد به ستاد تیپ آوردش. عملیات فتحالمبین در این زمان انجام شد.
به خاطر دارم که یک بار به حاج احمد گفتم که با این لباس سپاه و ماشین تردد نکنید بهتر است، الان زمان ترور است. حاج احمد غضبآلود گفت: مگر روحانیت ما لباسشان را درمیآوردند که ما در بیاوریم! ما باید لباس تنمان باشد و نباید خواستههای منافقان برای ما دیکته شود.
بعدش بحث اعزام به لبنان پیش آمد. به محض اینکه هواپیمای نظامیمان در فروگاه سوریه نشست آقای محتشمی که در آن زمان سفیر سوریه بود به همراه حاج احمد و چند نفر از فرماندهان ارتش به استقبال ما آمدند. تیپ ذوالفقار ارتش هم با ما به سوریه آمده بود. حاج احمد در همان فرودگاه صحبت آتشینی درباره اسرائیل کرد و زمانی که من را بغل کرد گفت: «این هم همان آروزیی که داشتیم؛ این اسرائیل و این هم ما». بعد ما را بردند به یک پادگانی که بسیار آلوده بود. روز بعد حاج احمد پادگان زبدانی را پیدا کرد که متعلق به پیشاهنگهای سوریه بود. بنده به همراه شهید علی موحد، شهید سلمان طرقی، شهید حاجیپور و سعید قاسمی در قالب یک گروه برای بازدید به این پادگان رفتیم.
بعد از چند روز حاج احمد به تهران برگشت و بعد از آن پیام آتشین امام که «راه قدس از کربلا میگذرد» آمد. آنچه مسلم است، به امام گفته بودند که ما میخواهیم در سوریه و لبنان با اسرائیل بجنگیم که امام موافق این مسئله نبودند و گفته بودند که قابل اعتماد نیستد و با اسرائیل نمیجنگند.
حاج احمد زمانی که به سوریه آمد، به این حرف امام رسید. در جلساتی که حاج احمد با رفعت اسد برادر حافظ اسد داشت به این نتیجه رسید. حتما میدانید که رفعت اسد با برادرش کاملا در جبهه مخالفی قرار داشت. به خاطر دارم حاج احمد بعد از یکی از همین جلسات گفت که اینها مَرد جنگ نیستند و با ما بازی میکنند. همان زمان بحث این بود که خودمان بجنگیم، اما خب عقبه و پشتیبانی نداشتیم.

کلاته: در کتاب «عروج از شاخه زیتون «ذکر شده است که حاج احمد معتقد بودند که سوریها از حضورشان در سوریه میخواهند بهرهبرداری سیاسی کنند و میخواهند آنها در مذاکرات صلح با اسرائیل فقط یک اهرم فشار باشند. این اعتقاد در حاج احمد بعد از دیدار با رفعت اسد شکل گرفت.
وحیدزاده: بله کاملا درست است. البته ما در آن زمان عقبه پشتیبانی برای جنگ هم نداشتیم. دقیقا مثل همین امروز که من دائما دعا میکردم آمریکا به ما حمله زمینی کند، چرا که عقبه ندارد و از آن طرف ما تجربه جنگ هشتساله را داریم و همگی در این کار استاد هستیم.
در هر صورت، زمانی که حاج احمد از تهران به لبنان بازگشت، گفت که امام نظرشان این است که ما برگردیم، اما تعدادی از برادران اینجا میمانند که کارهای فرهنگی انجام دهند و باید توجه کنید که هیچ خونی ریخته نشود و گفت که از این به بعد برادر عزیزمان کوچک محسنی فرماندهی اینجا را خواهند داشت.
چند نفر ماندند؟
وحیدزاده: سه گردان باقی ماندند. محمدرضا کارور، مرتضی سلمان طرقی و کاظم رستگار مقدم، سه گردان تکمیل را داشتند که ماندند. حاج احمد؛ کاظم آقا رفیعی را به عنوان مسئول آموزش، علیرضا ربیعی را به عنوان رئیس ستاد، عبدالله روشنی را به عنوان مسئول بسیج و همدانی را به عنوان مسئول مخابرات نیروهای مستقر در سوریه و لبنان تعیین کرد.
در آن زمان گروهی به نام جنبش اَمَل در آنجا حضو داشتند که نبیه بری رئیس آن بود و معاونش حسین موسوی (ابوهُشام) بود که با همدیگر اختلاف داشتند و از هم جدا شدند و سازمان اَمَل اسلامی را تشکیل دادند. حاج احمد با این گروهها چند جلسه داشت و گفت پیشنهاد من این است که همه گروهها جمع شوید و تحت یک گروه هویت پیدا کنید و عمل کنید. نام این گروه هم میتواند حزبالله باشد.
زمانی که بحث حرکت حاج احمد به سوریه شد، کاردار ایران در سفارت لبنان، سید محسن موسوی پیشنهاد داد که قبل از بازگشت حاج احمد به بیروت برود و فضای آن جا را بررسی کند. همه مخالف این سفر بودند، اما سیدمحسن موسوی تاکید میکند که حاج احمد بدون لباس فرم و با یک بنز با نمره دیپلماسی حرکت کنند. حاج احمد این پیشنهاد را پذیرفت. به این ترتیب این سفر کوتاه آغاز میشود.
چهارده تیرماه خبرهایی مبنی بر اتفاقاتی در این سفر آمد. ما همگی به دنبال این بودیم که ببینیم چه اتفاقی افتاده است؛ بعد از مدت زمانی متوجه شدیم که بحث اسارت این عزیزان مطرح است. ابوهُشام رابط ما در این مسئله بود. از آقای کوچک محسنی به دنبال صحت خبر بودیم و متوجه شدیم که خبر قطعی است. از این زمان به بعد بحث بازگشت نیروها به ایران مطابق طرح حاج احمد پیگیری شد.
آنجا فقط بحث اسارت بود؟
وحیدزاده: بله فقط اسارت بود. این روایتها که بعدها بیرون آمد مبنی بر اینکه حاج احمد آنجا از ماشین پیاده شده است و درگیری اتفاق افتاده، صرفا خبرهایی است که دهان به دهان شنیده شده است. چون راوی مشخصی نداشتیم و تا به آن روز هم نامی از فالانژها نشنیده بودیم.

فالانژها مسیحیهای تندرو هستند. گفته شد که آنها گروه حاجاحمد را گرفتهاند و تحویل اسرائیلیها دادند. قرار بر این شد که حاج همّت سریع بازگردد و تحت هیچ شرایطی عملیات نظامی صورت نگیرد.
هیچ خبر موثقی درباره سرنوشت حاج احمد متوسلیان نیست
بحث اصلی در مورد متوسلیان بحث ابهام در شهادت یا اسارت این فرمانده است؟
وحیدزاده: من منبعی از شهادت این فرمانده ندارم. هرکسی هم که گفته لابد آنجا بوده است و یا راوی و سند مشخصی دارد.
سردار عباس برقی، نصرتالله کاشانی، حسین شریعتمداری، خواهر حاج احمد متوسلیان از جمله افرادی هستند که به شهادت حاج احمد متوسلیان اشاره داشتند.
وحیدزاده: خب چه زمانی شهید شده است؟ تا همین چند سال پیش خانواده حاجی اعلام میکردند که چرا برای بازگرداندن حاج احمد کاری انجام نمیشود؟ عباس برقی هم از جمله افرادی است که پیش از ما به ایران بازگشتند.
صمدی: هیچیک از این نامها را به عنوان سندی از این واقعه نمیتوان درنظر گرفت.
وحیدزاده: اگر خبری وجود داشته، به آقای کوچکمحسنی به عنوان فردی که در آن زمان مسئولیت داشتند و در آنجا حضور داشتند، باید میرسید. افرادی که شما نام بردید، به نظر میرسد براساس برداشتهای خود به مسئله شهادت معتقدند. هیچ خبر موثقی درباره سرنوشت حاج احمد متوسلیان نیست. بنده و آقای کوچکمحسنی تا لحظه آخر حضورمان در سوریه هیچ خبری مبنی بر شهادت دریافت نکردیم، اما بر اساس آنچه شنیده بودیم، احتمالا فالانژها این افراد را تحویل اسرائیل داده بودند.
حاج احمد فردی نبود که به راحتی اسیر شود
کلاته: این مسئله بسیار مهم است که ابوهُشام به آقای کوچک محسنی اعلام کرده است که این افراد تحویل اسرائیل شده اند و جزء اولین روایتها از سرنوشت این افراد است.

وحیدزاده: ببینید خبر باید به صورتی باشد که یا خود فرد دیده باشد و از نزدیک شاهد اتفاقات بوده باشد و یا سند معتبری داشته باشد. اینکه از قول شهید سلیمانی بگویند حاج احمد شهید شده است و یا پیکرش در تهران است به نظر می رسد نادرست باشد.
خب پس ابوهُشام خبر داده که فالانژها این نیروها را تحویل اسرائیل دادند؛ یعنی ما اگر می خواهیم از سرنوشت این افراد مطلع شویم باید به سراغ اسرائیل برویم.
کلاته: ابوهُشام گفته است، اما اینکه ایشان براساس چه سند و یا تحلیلی این حرف را زده است، مهم است. ما اطلاع نداریم که منبع کسب خبر ایشان چه بوده است.
صمدی: خبر ابوهُشام هم حتی سند نیست.
وحیدزاده: شما نمیتوانید از این اتفاق یک نتیجه صفر یا صد داشته باشید. شاید واقعا در آن حادثه درگیر شده باشند. حاج احمدی که ما میشناسیم فردی نبود که به این راحتیها اسیر شود. شاید درگیر شده باشد و تیر خورده باشد و هر احتمالی وجود دارد، اما اینکه قسم حضرت عباس بخوریم که حتما این اتفاق افتاده، به نظر من درست نیست.
*به نظر شما به چه درد اسرائیل میخورد که در تمام این سالها ما را در بیخبری از سرنوشت حاج احمد قرار دهد، چون همگی میدانیم که اسرائیل یک خوی معاملهگری دارد و خب میتوانست از حاج احمد به عنوان یک برگ برنده استفاده کند.
صمدی: آنچه که مرا به جمع بندی درباره سرنوشت حاج احمد رسانده، این است که مطلقا هیچ سندی از سرنوشت حاج احمد وجود ندارد. با شناختی که از آقای ابوهُشام دارم، میدانم که ایشان فردی بسیار امنیتی است و شبکه وسیع اطلاعاتی از بچههای خودشان داشته است و حتما از شبکۀ اطلاعاتی خودش پرسیده که با فلانی چه کار کردند؟ و در نهایت تحلیل خود را به عنوان خبر انتقال داده که حدس میزنیم، چون فالانژها متحد اسرائیل هستند و نگهداری حاج احمد برایشان به عنوان یک نظامی ایرانی هزینه دارد، پس این افراد را تحویل اسرائیل دادند.
شاید همین تحلیل هم جزئیاتی نداشته باشد. من منابع اسرائیلی را هم دیدم. افرادی مانند رونین برگمن و یوسی بیلن هم هیچکدام اشارهای به این مسئله نکردند و به نظر میرسد حاج احمد دست اسرائیلیها نرسیده است.

ظاهرا خود فالانژها کارهایی را کردند و خب براساس شناختی که داریم میدانم که درصورت احساس خطر از نگهداری یک فرد شاخص آن را میکشتند و در این مسئله تردید نمیکردند.
این اصطلاح هم که چه فایده ای برای اسرائیل دارد استدلال کهنهای است. اسرائیل می تواند یک نفر را ۳۰ سال نگه دارد و یا حتی تا ۵۰ سال؛ اما پنهانکاری نمی کند و از آن بهره برداری و ابراز قدرت می کند. بقیه اطلاعاتی که ما هم داریم این است که مثلا گفتند که در زندانهای آنجا حاج احمد را دیدند که ثابت شد غلط بوده است.
بنده ترسی ندارم که بگویم زنده ماندن بی خبری از حاج احمد و سرنوشت این فرمانده استفاده سیاسی برای کشور داشته است و می خواستند اخباری وجود داشته باشد که ما همیشه یک طلبکار مادام باقی بمانیم.
اسرائیل هم هیچوقت تکذیب نکرده است.
صمدی: چرا باید این کار را بکند؟ مگر اسرائیل به دنبال این است که برای ما مسئلهای را روشن کند.
خب ولی می توانست بگوید اسیری از ما در دست دارد و از آن استفاده سیاسی کند.
وحیدزاده: در ابعاد امنیتی ممکن است بالاتر از حاج احمد حتی باشد، مثلا امام موسی صدر سرنوشت نامشخصی دارد. حتی خانواده اش هنوز چشم به راه هستند؛ بنابراین برخی مسائل بنا نیست هیچگاه باز شود.
سوال همین است چرا نباید چنین مسائلی باز شود.
وحیدزاده: زمانی هست که مسئله بُعد امنیتی یا سیاسی دارد و یا بسته به وزن آن فرد مقابل است. مثلا سرنوشت امام موسی صدر نامشخص است. حاج احمد هم چنین جایگاهی دارد. اینکه اسرائیل چه استفاده ای می خواسته از حاج احمد داشته باشد ما اطلاعی نداریم. خب در آن زمان حاج احمد سخنرانیهایی داشت و تاکید می کرد که بسیج مردمی را تقویت کنند، بنابراین کاملا مشخص است که اسرائیل اطلاع داشته باید دنبال چه کسی برود. حاج احمد آن زمان این فهم را داشته است و گفته اگر انقلاب ما پیروز شد این مراحل را امام طی کردند و شما هم می توانید الگو برداری کنید.
آقای صمدی به نظر شما حاج احمد متوسلیان به دست اسرائیلیها نرسیده است؟
صمدی: بله، به دست آنها نرسیده است.
پس حاج احمد نزد فالانژها مانده است.
وحیدزاده: این مسئله خیلی برای فالانژها حائز اهمیت نبوده است. البته اینحرف، یک تحلیل است. شاید فالانژها از حاج احمد به عنوان یک اسیر برای تخلیه اطلاعاتی استفاده باشند، اما اگر حاج احمد را زنده گرفته باشند که من بعید میدانم، او را تحویل اسرائیل دادهاند.

ما دائم به سمت جواب میرویم و تا نزدیکش میشویم، از آن دورتر میشویم. خب اینابهام در سرنوشت حاج احمد برای دوستدارانش آزاردهنده است و همه منتظر یک پاسخ روشن هستند.
وحیدزاده: ما دنبال جواب سوالی هستیم که هیچ کس از آن اطلاعی ندارد.
صمدی: برای ما هم آزاردهنده است. حاج احمد را نگرفتیم که بخواهیم جواب دهیم.
چرا از ایران کسی دنبال پاسخ روشن این سوال نیست؟
وحیدزاده: آقای حسین دهقان معتقد بود حاج احمد زنده است. از طرفی حاج قاسم گفت ایشان شهید شده. این دو نفر به قول معروف، از فرماندهان ارشد هستند و در جلسات مختلف شرکت کردهاند. برای خود من سوال این است اگر حاج احمد شهید شده خب مزارش را به ما هم نشان دهند.
توصیه میکنم خیلی در این مورد جستوجو نکنید، چون به پاسخ نمیرسید. ۴۶ سال است نرسیدهایم.
آقای کلاته به نظر شما تلاشهای آقای داوودآبادی در زمینه سرنوشت حاج احمد متوسلیان چقدر مورد اتکاست؟
کلاته: در مورد سرنوشت حاج احمد یک حرف ثابت دارم. صحبتها درباره سرنوشت حاج احمد متوسلیان در ساحت تحلیل؛ و بر اساس احتمالات و احیانا علایق شخصی است، نه در ساحت سند و گزارههای خبری. در کتاب «عروج از شاخه زیتون» یکی از سوالاتی که از هر راوی پرسیده شد، است بود: «به نظر شما حاج احمد شهید شده؟»
در تمام تحقیقات مربوط به این کتاب، یک نکته بین راویان مشترک بود؛ همه راویان کتاب «عروج از شاخه زیتون» معتقدند حاج احمد متوسلیان فردی نبود که به راحتی اسیر شود. این گزاره براساس روانشناسی شخصیت حاج احمد و مبتنی بر تحلیل است. پس جوابی که مبتنی بر خبر باشد نداریم.
در جریان تولید فیلم «ایستاده در غبار» یا این کتاب (عروج از شاخه زیتون) سراغ سید رائد موسوی – فرزند سید محسن موسوی - رفتیم؛ چون پدرش یکی از همراهان حاجاحمد بوده است. پس اینموضوع برای او و خانوادهاش، حکم یک مسئله حیاتی را دارد. یعنی اینمساله برای سید رائد موسوی تنها نوشتن کتاب یا تحقیقی از سر علاقه نیست. بلکه دنبال سرنوشت پدرش است. به اعتقاد رائد موسوی، تمام سناریوهای مبتنی بر زندهبودن پدرش، حاج احمد و دو نفر دیگر، به پاسخ و نتیجه مشخصی نمیرسد.
جدیترین فرد در زمینه تلاش برای مشخصشدن سرنوشت اینافراد، سید رائد موسوی است. البته سرنوشت حاج احمد برای خیلیها اهمیت دارد؛ اما امکان دسترسی به سند مشخصی وجود ندارد و باید مسئولان وقت پاسخگو باشند که چرا در زمان خودشان ماجرا را پیگیری نکردند.
افرادی مانند آقای داوودآبادی هم در اینزمینه تلاشهای بسیاری کردند، اما مسئله این است که وقتی مشغول روایت یک واقعه تاریخی هستیم، این روایت باید مبتنی بر سند باشد. آقای داوودآبادی در کتابهایی که نوشته و همگی مشابه همدیگر هستند، حرف جدیدی ندارد. تنها نکته جدید این کتاب اخیرش با نام «راز احمد» این است که خبر شهادت حاج احمد را از زبان شهید قاسم سلیمانی مطرح میکند. ایشان میگوید حاج قاسم بهطور مستقیم به او گفته متوسلیان شهید شده؛ آن هم بدون ارائه هیچ سندی! به نظرم آقای داوودآبادی در بیان چنین نکتهای درجایگاه فردی ظاهر شده که دوست داشته این سرنوشت برای متوسلیان رخ داده باشد.

صمدی: حاج قاسم چنین چیزی نگفته. من آنجا حضور داشتم. آقای داوودآبادی از حاج قاسم پرسید سرنوشت متوسلیان چه شد؟ حاج قاسم هم از ایشان سوال کرد شما به چه نتیجهای رسیدید؟ آقای داوودآبادی در پاسخ گفت بنده به شهادت رسیدم.
مگر حاج قاسم برای پاسخ به اینسوال سند محسوب میشود؟ حاج قاسم در جنگ ۳۳ روزه مسئول نیروی قدس بود و در آنمقطع، سرنوشت این چهار نفر جزو مطالبات حزبالله برای مبادله با اسرائیل بود. ناظران سازمان ملل هم گفتند چنینافرادی در زندانهای اسرائیل نیستند؛ بنابراین حاج قاسم از این نظر و از اینجا در جریان قرار گرفته.
وحیدزاده: پس چرا مساله به شکلی بیان شده که قاسم سلیمانی به شهادت متوسلیان اشاره کرده؟
صمدی: چون حاج قاسم به این نتیجه رسیده، چون در جنگ ۳۳ روزه مسئول بوده و اطلاعاتی به دست آورده. ما تحلیلگر هستیم. حاج قاسم وقتی حاجاحمد اسیر شد، ربطی به حاج احمد متوسلیان ندارد و با هم نبودهاند. فقط ممکن است زمانی که خیلی از ماجرا گذشت و ایشان به سپاه قدس رفت، با درخواست پیگیری سرنوشت حاجاحمد روبهرو شده باشد. نزدیکترین محل اتصال حاج قاسم با حاج احمد جنگ ۳۳ روزه بوده که حاج قاسم فرمانده مذاکرات و مطالبات ما در مواجهه با دشمن است.
در جنگ ۳۳ روزه اسرائیلیها درخواست کردند سرنوشت خلبانشان رون آراد مشخص شود. در مقابل هم اعلام کردند چنین افرادی از ایرانیها را در دست ندارند. خبر اینکه پیکراین چهار دیپلمات به تهران آمده و آزمایش DNA روی آنها انجام شده؛ غلط است.
کلاته: جالب است که علیرغم اینکه نتیجه آزمایش منفی بوده چرا در کتاب آقای داوودیآبادی، به مساله آزمایش اشاره شده است!
صمدی: چون جذاب است.
کلاته: اجازه بدهید بگوییم آقای داوودآبادی در کتابهایی که درباره حاجاحمد نوشته، در مقام پژوهشگر ظاهر نشده و به قول آقای صمدی به فکر جذابیت کتاب بوده است!
صمدی: چندان کار بدی هم انجام نشده. این نشان میدهد افراد پیگیر هستند ولی خب باید توجه کرد نباید به موضوعات بدون سند شاخ و برگ داد. درباره مسئله حاج احمد متوسلیان، حلقه مفقوده دست فردی است که متاسفانه پاسخگو نیست؛ سیدحسین موسوی که ۱۸ سال مسئول پرونده رسیدگی به اینماجرا بوده، اما همانطور که گفتم پاسخگو نیست.
وفایی: آقای وحیدزاده نظر شما درباره اینکه خبر شهادت حاج احمد متوسلیان از قول حاج قاسم در برخی محافل و کتابها مطرح شده چیست؟
وحیدزاده: با همه گسترش اطلاعات حزبالله قطعا اگر قاسم سلیمانی خبری از سرنوشت حاج احمد داشت، اعلام میکرد. سیدحسن نصرالله هم در این زمینه فعالیتهایی داشت، اما به نتیجه نرسید. به نظر بنده شما اگر صد سال دیگر هم دنبال پاسخ این سوال باشید به جوابی نخواهید رسید.
کلاته: بالاخره حاج قاسم به قدری عشق به حاج احمد داشته که اگر خبر دقیقی داشت اعلام میکرد تا این خبر به یک روایت رسمی تبدیل شود.

یکی از مطالب رونین برگمن این است که فهرستی در خرداد سال ۶۵ از کشتهشدگان غیرقانونی به دست اسرائیل منتشر شده و نام چهار دیپلمات ایرانی در این فهرست بوده است.
وحیدزاده: برای پاسخ دقیق باید با برگمن صحبت کنید.
صمدی: حرف برگمن هم سند رسمی محسوب نمیشود و این صحبت از طرف او صرفا یک تحلیل است. برگمن تحلیلگر نظامی اسرائیل است.
کلاته: در دورهای زمان طلایی پیگیری سرنوشت این چهار دیپلمات را از دست دادیم.
از اینحرف که «اگر صدسال دیگر هم دنبال پاسخ باشیم به چیزی دست پیدا نمیکنیم»، احساس میکنم حقیقت لابهلای ناگفتههایی است که گفته نمیشوند و اگر بیان شوند کاملا معلوم میشود.
صمدی: هیچ حقیقتی که گفته نشده باشد نیست.
به نظر میرسد آن زمان ارادهای در سپاه برای یافتن حقیقت سرنوشت حاج احمد متوسلیان نبوده است.
صمدی: بله نبوده است. پرداختن به این مباحث هیچ تاثیری در سرنوشت ماجرا نداشته است.
کلاته: نقش فرماندهان سپاه در پیگیری سرنوشت حاج احمد قابل بررسی است.
صمدی: علاقه من به حاج احمد متوسلیان به دلیل ویژگیهای این فرمانده بوده امااز گفتن آنها پرهیز میکنم، چون طبق تجربهای که داشتم مطلب به قول معروف شهید میشود و فقط حاشیه پررنگ میشود. عدهای هم که دنبال حاشیهاند، آن را پررنگ میکنند و جان کلام از دست میرود.
کلاته: اینکه مسئولین سپاه برای سرنوشت حاج احمد متوسلیان چه کار کردهاند به تنهایی یک جلسه و پرونده مجزا نیاز دارد.
صمدی: برداشت من این است؛ براساس شناختی که از آقایان محسن رضایی و علی شمخانی دارم، بخشی از فعالیتهای این افراد معطوف به عملیاتهای نظامی دفاع مقدس در آن زمان بود و دوم اینکه وزارت امور خارجه در آن زمان تعهد داده بود پیگیر سرنوشت دیپلماتها باشد. سوم اینکه معتقدم اگر سپاه ورودی به ماجرا داشته، از طریق سید حسین موسوی بوده است. حتما حسین موسوی انحصار ماموریت خواسته و ایشان در هماهنگی با چند فرمانده سپاه از جمله آقای دهقان و عسگری که به نوبت مسئولیت داشتند کارهای سنگینی انجام داده و به جایی نرسیده است.

ضمنا شهید سیدحسن نصرالله در چند مصاحبه اعلام کرد تحویل چهار دیپلمات در تمام عملیاتهای تبادلمان؛ جز خواستههای مان بوده و نتیجهای نگرفتیم. بحث دیگر این است که تقریبا تمام افرادی که از جزئیات ماجرا مطلع بودند کشته شدند و فقط سمیر جعجع زنده مانده است. جعجع همین الان پرونده بمبگذاری دارد و با عفو آزاد است. طبیعی است حقیقت را بیان نمیکند. تصور میکنم خبر موثقی هم ندارد.
هیچ شکلی که به این صحبتها ارزش سند بدهد وجود ندارد. شکل روایتها به صورتی نیست که به آن سند بگوییم.
به نظر شما سیستم فالانژها در لبنان به قول معروف سیستم با حساب و کتابی بوده است؟
صمدی: هیچ سیستمی تا پیش از حزبالله در لبنان، با حساب و کتاب محسوب نمیشود. حزبالله هم اخیرا با حساب و کتاب شده است. در تاریخ دهه ۱۹۸۰ لبنان ۲۰ هزار مفقود وجود دارد. حاج احمد و همراهانش چهار نفر از این ۲۰ هزار نفراند.
کلاته: میتوان نتیجه گرفت فالانژها تصمیمی گرفتند و آن را عملی کردند و حتی به ردههای بالاتر هم اعلام نکردند.
صمدی: بله این هم احتمالی است.
کلاته: خودم هم به این نتیجه رسیدم که اتفاقی افتاده که بیان نشده است.
صمدی: فقط میتوانیم با باید و شاید صحبت کنیم.
پس تلاش آقای داوودآبادی برای دادن یک پاسخ به دوستداران حاج احمد متوسلیان ستودنی است.
وحیدزاده: آنچه که ما به همراه آقای کوچکمحسنی به آن رسیدیم این است که طرف مقابل از زمانیکه حاج احمد میخواست حرکت کند؛ میدانست چه کسی قرار است برود و حتی ماشینشان هم شناسایی شده بود. خلاف نظر آقای کلاته و صمدی فکر نمیکنم تشکیلات فالانژها انقدر بیقواره باشد. من معتقدم که حرکت حاج احمد از ابتدا مشکوک بود.
حاج احمد خودش میگوید من میروم، اما همه دوستانش مخالف بودند، اما اینکه پشت قضیه چه بوده مشخص نیست. من و کوچکمحسنی به این نتیجه رسیدیم که حضور حاج احمد در آنزمان و مکان یک اتفاق از پیش تعیین شده است. ردههایی از نفوذ در ماجرا وجود دارد که متاسفانه نمیتوانیم به نتیجه برسیم.
پس اتفاقاتی که برای حاج احمد رخ داده یک اتفاق از پیش تعیین شده بوده است.
صمدی: با شناختی که از شیداییهای حاج احمد دارم هیچ بعید نیست گفته باشد من باید به بیروت بروم و ببینم چه خبر است.
وحیدزاده: با همین تحلیل هم رفت.
کلاته: به نظر من نقلهایی از قبیل اینکه آقای محسن رضایی داخل یک قرآن نوشت حاج احمد شهید شده، دور از شأن مخاطب است و به نوعی توهین هم محسوب میشود. چراکه آقای محسن رضایی تاکید کرده مقام حاج احمد مقام شایسته شهادت است نه اینکه گفته باشد او شهید شده است.
بیایید تکلیف رو روشن کنیم! مخاطب این سوال را دارد که خب سرنوشت حاج احمد چه شد؟ حاجاحمد شهید شده یا نه؟
وحیدزاده: حاج احمدی که ما میشناختیم فردی نبود که به سادگی اسیر شده باشد. شاید همانجا شهید شد یا شاید مجروح شده باشد. همه این تفاسیر به نظر خود ما بستگی دارد و همه محققان هم از ظن خود مباحثی را مطرح کردهاند. این را که حاج احمد زنده باشد یا خیر نمیدانم. نه میتوانم بگویم زنده است نه میتوانم بگویم شهید شده.
صمدی: من هم نمیتوانم صحبتی کنم و فقط تحلیل میکنم. با توجه به اتفاقات در لبنان و سوابقی که وجود دارد همچنین تغییرات قوا در نیروهای کتائب که الان وارد فاز سیاسی شدهاند، به نظرم حاج احمد را کشتهاند.
منبع: تسنیم
انتهای پیام/ 122
