در سوگ شهید «امین اورنگ»؛ از دیدار دوست تا خبر شهادت
گروه استانهای دفاعپرس- «مجتبی پسند»؛ سال گذشته به همراه یکی از همکاران (اهل چیتاب) برای شرکت در جلسهای کاری از محل کار (جنوب) به تهران رفتیم. بعد از برگزاری جلسه، همکارم گفت من یک همشهری و رفیق تهران دارم، هماهنگ کردم با هم بریم ببینیمش. ما هم همراهش به محضر رفیقش شرفیاب شدیم. رفیقش از دور که میآمد لبخند بر لب داشت، در طول یکی دو ساعت که در کنارش بودیم، شخصیتی عزیز، متین و کاریزماتیک داشت و بهواسطهی این متانت، خوشخلقی و خوشرفتاری، خندهرویی و مهربانی واقعاً در همان دقایق اولیه در قلب من جا گرفت و آنچنان با هم انس گرفته بودیم که گویا سالیان سال این بشر خوشرو را میشناسم. بعد از خداحافظی و در راه مسیر فرودگاه، رفیقم با لهجه شیرین لری یاسوجی گفت «اِ مُشتبی یادُم رت بت بگم این پسر دوما حضرات لُرسونیه» منم باتوجهبه نزدیکی یاسوج و شهرهای شرقی لرستان، حدس زدم داماد اون طرفهاست و زیاد پیگیر نشدم.

ماها گذشت و جنگ شد و به واسطه علاقهای که به کار رسانهای دارم یک روز که یکی از کانالهای خبری متعلق به کهگیلویه و بویراحمد رو چک کردم، تصویر «امین اودنگ» رو با خبری ناخوشایندی دیدم. آنچنان این خبر مرا در شوک فروبرد که نه میتوانستم آن را باور کنم و نه میتوانستم از ترس، صحتوسقم آن را از کسی جویا شوم. در شوک این خبر بودم و با هزار ترسولرز خبر را از یکی از دوستان یاسوجی جویا شدم و متأسفانه آنچه از شنیدنش واهمه داشتم به وقوع پیوسته و امین، جوان خوشرو و پاکسیرت، معراجی شده بود. اولین چیزی که بعد از شنیدن این خبر در ذهنم نقشبست خندههای وی بود.
بعد از چند ساعتی از این خبر ناخوشایند، اطلاعیهای در فضای مجازی پلدختر مبنی بر برگزاری ترحیم امین معراجی شده در پلدختر منتشر شد وایدلغافل که امینِ قصه ما، داماد ما پلدختریها بود و از کم شانسی، ما سعادت آشنایی بیشتر با وی را نداشتیم.
امین پرستار درمانگاه دانشگاه تربیت افسری امام حسین (ع) تهران و مسئول اتاق عمل بهداری دانشگاه، شامگاه در حین خدمت به خلقالله، در حمله ارتش سفاک و تروریستی آمریکا و اسرائیل به فیض شهادت نائل آمد. امین بزرگمردی بود دارای مناعت طبع و برخوردار از خصلتهای نیکو و زندگیای بیریا و بیغلوغش که برای همه محترم و مقبول و موردتأیید بود. دریغا ازدستدادن شخصیتی که الگویی رفتاری و اخلاقی برای جامعه بود که در شرایط کنونی کمتر میتوان؛ چون او یافت و دید.
معراجی شدنش برای همه آنهایی که از نزدیک یا دور با او ارتباطی داشته وقتی این خبر تلخ را شنیده بودند قابلهضم نبود. همواره ما به مردهپرستی شهره بوده و از قدیمالایام رسم ما این است که سوگ رفتگان بنالیم. سوگ جوان سخت و جانکاه است؛ اما جانکاهتر از معراجی شدن امین، تک بودن او از هر حیث است و به واسطه خلقوخوی نیکی که داشت، برای خانواده، دودمان و جامعه از هر حیث یک سرمایه محسوب میشد؛ اما چه سود که اینک با آنهمه خصلت ارزنده به آسمان پر کشیده است. امین از جنس فرشتهها بود و خدای تبارک و تعالی زمان خلقش چند عدد گل رز را گرفته و از روح خودش در کالبد وی دمیده بود.
امین رفت و اینک او زندهیاد است و فقدانش برای همسرش بهعنوان شریک زندگیاش که باران اشکش در سوگی جگرسوز بند نمیآید، مادرش که میراثدار غمهای بیشماری است و خانواده و اقوام که در سوگ او نشستهاند، بسیار سنگین است. این روزها و ماهها تقدیر و قسمت برای آنها واژههای تکراری شدهاند؛ اما چارهای نیست، تنها آرزوی من از خداوند منان، آرامش و شادی روح امینِ عزیز و صبر و شکیبایی بازماندگان به سوگ نشستهای است که جوانشان معراجی شده است.
هر دردی دواییست مگر داغ جوان / بر دردی که بر او نیست مداوا چه کنیم.
انتهای پیام /
