شهید مصطفی صدرزاده؛ از نذر تاسوعایی مادر تا شهادت در روز تاسوعا
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، «مصطفی صدرزاده» در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۶۵ در شهرستان شوشتر استان خوزستان به دنیا آمد. پدرش پاسدار و جانباز جنگ تحمیلی بود و مادرش از سادات جلیله به شمار میرفت. او فرزند محرم و فرهنگ عاشورایی بود؛ محرم متولد شد و در نهم محرم (تاسوعای حسینی) به شهادت رسید.

دوران کودکی و نوجوانی؛ از شوشتر تا شهریار
به دلیل حساسیت مادر شهید به آبوهوای اهواز، خانواده به استان مازندران نقل مکان کرد و در روستای بندپی شرقی، در منطقهای به نام «گلیا» (به معنای گلوگاه) ساکن شدند. مصطفی در یادگیری لهجهها استعداد عجیبی داشت و تنها در دو ماه، لهجه مازندرانی را به خوبی فراگرفت. پس از دو سال، خانواده راهی کهنز شهریار شد.
او در محله خود با بسیج آشنا شد و از همان نوجوانی، پای ثابت مسجد و هیئت بود. در ساخت مسجد محله کمک میکرد و هر چهارشنبه را وقف حضور در مسجد کرده بود. احترام به بزرگترها و مهربانی با کودکان، سنتی بود که او در مسجد محله رواج داد.
سنگر علم و دین؛ طلبهای در مسیر تبلیغ و تبیین
صدرزاده پیش از اتمام دیپلم، به واسطه علاقه و اشتیاق به معارف اسلام و اهل بیت (ع)، طلبه شد. سال ۱۳۸۷ وارد حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) تهران شد و حدود چهار سال به تحصیل علوم دینی پرداخت. سپس در رشته ادیان و عرفان در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز ادامه تحصیل داد.
در کنار تحصیل، فعالیتهای فرهنگی و جذب نوجوانان و جوانان مناطق اطراف شهریار را با جدیت دنبال میکرد. او کلاسها، اردوهای فرهنگی و نظامی، جلسات سخنرانی و برنامههای متنوعی برای نوجوانان برگزار میکرد. چه در مراسمهای مذهبی و چه در مناسبتهای انقلاب و دفاع مقدس، همیشه جلوتر از همه در صف اول فعالیت بود.
ازدواج و تشکیل خانواده
مصطفی صدرزاده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ با «سمیه ابراهیمپور»، دختر یکی از همسایهها، عقد کرد. همسر ایشان نیز طلبه بود و مسئولیت پایگاه بسیج خواهران مسجد امیرالمومنین (ع) را بر عهده داشت. مراسم ازدواج آنها در ۱۹ شهریور همان سال، همزمان با روز تولد شهید برگزار شد. حاصل این ازدواج، دو فرزند به نامهای «فاطمه» و «محمدعلی» بود.
ماجرای نذر مادر در روز تاسوعا
مصطفی تقریباً سه ساله بود که در روز تاسوعا جلوی در خانه با یک خودرو تصادف کرد. مردم با دیدن صحنه تصادف و حال و روز او، تصور کردند که فوت کرده است. مادرش که در روضهای جلوی کتیبههای حضرت عباس (ع) نشسته بود، گفت: «یا حضرت ابوالفضل، فرزندم را نذرتان کردم؛ نگهش دارید تا سرباز شما باشد.» قبل از اذان ظهر روز تاسوعا، مصطفی زنده ماند و سالها بعد، درست در روز تاسوعای سال ۹۴ و دقایقی قبل از اذان ظهر، در حالی که پیکرش اربا اربا شده بود، فدایی حرم زینب کبری (س) شد.
شیر بیشه فاطمیون؛ از آشپزی تا فرماندهی گردان عمار
صدرزاده از تابستان سال ۱۳۹۲ برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) عازم سوریه شد. او هر بار با یک عنوان متفاوت اعزام میشد؛ بار اول به عنوان آشپز یک گروه، و بارها بعد، تا جایی که به دلیل ارادت و شجاعتش، به عنوان یک رزمنده افغانستانی وارد تیپ فاطمیون شد.
داستان افغانی شدن او شنیدنی است. او به ابوحامد گفته بود که میخواهد با بچههای فاطمیون به سوریه برود. ابوحامد پاسخ داده بود: «حیف شد، اگر افغانی بودی میتوانستی.» همین جمله جرقهای در ذهن مصطفی زد و او تصمیم گرفت افغانی شود. کمتر از دو ماه لهجه افغانستانی را یاد گرفت، به مشهد رفت و چهرهاش را تغییر داد. اما لهجهای که یاد گرفته بود، لهجه شیعیان افغانستان نبود و بچههای افغانستانی تصور میکردند او نفوذی است و از او روی برمیگرداندند. تا اینکه ابوحامد از راه رسید، او را بغل کرد و گفت: «او از خودمان است.»
مصطفی صدرزاده در میدان رزم چنان شجاعتهایی از خود نشان داد که به «شیر بیشه فاطمیون» معروف شد. او به دلیل رشادتهایش، به فرماندهی گردان عمار و سپس جانشینی تیپ فاطمیون رسید و به یکی از نیروهای مقرب و مورد اعتماد سردار شهید حاج قاسم سلیمانی تبدیل شد. او چهار بار مجروح شد و یک بار پزشک با تعجب پرسیده بود: «این که نصف بدن ندارد، پس چطور راه میرود و زنده است؟!»
استخر کودکان کار؛ روایتی از لوطیمسلکی و اخلاص
شهید صدرزاده استخری در یکی از محلات شهریار خریده بود، اما به دلیل حضور در میدان جنگ، فرصت اداره آن را نداشت. او معمولاً یک مینیبوس اجاره میکرد، به دنبال کودکان کار منطقه میرفت و آنها را سوار میکرد تا برای تفریح به استخر بیاورد. حتی مربی شنا گرفته بود تا به آنها آموزش دهد و برایشان غذا هم تهیه میکرد تا یک روز خوش را برایشان رقم بزند. در نهایت هم آنها را به خانه برمیگرداند.
شش ماه قبل از شهادت، تصمیم گرفت استخر را بفروشد. یکی از دوستانش (خدایار بهرامی) او را منصرف کرد، اما مصطفی اصرار کرد که استخاره بگیرد و به آن عمل کند. آیه ۳۷ سوره نور آمد: «مردانی که هیچ تجارت و معاملهای آنان را از یاد خدا غافل نمیکند.» مصطفی مصداق بارز این آیه بود. استخر را فروخت و راهی سوریه شد.
هیئت ابوالفضل (ع)؛ یادگار مصطفی برای بچههای شهریار
در منطقه شهریار، محلهای به نام «ملتخواه» وجود داشت با سه کوچه؛ در یک کوچه باغهای بزرگ ساخته بودند و در دو کوچه دیگر فقرا زندگی میکردند. علاوه بر فقر مالی، فقر فرهنگی نیز به شدت بیداد میکرد. مصطفی برای از بین بردن این فقر فرهنگی، یک هیئت راهاندازی کرد و نام آن را «هیئت ابوالفضل» گذاشت.
او از اول محرم برنامههای متنوعی داشت؛ هم هیئت خودش را اداره میکرد و هم در هیئت عاشقان ولایت در مسجد امیرالمومنین (ع) حضور پیدا میکرد. روزهای تاسوعا و عاشورا، دست نوجوانان هیئت را میگرفت و با تشکیل دسته سینهزنی، راهی هیئت عاشقان ولایت میشدند.
شهادت در روز نهم
صدرزاده روز قبل از شهادت به دوستانش گفته بود که با یک گلوله شهید میشود. فردای آن روز، اول آبان سال ۱۳۹۴، در عملیات محرم، در روز تاسوعای حسینی، در حالی که در منطقه حومه حلب با تروریستهای تکفیری میجنگید، با اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر مطهرش پس از تشییع با شکوه، در گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار به خاک سپرده شد.

وصیتنامه؛ طریقتنامه سلوک عارفانه
وصیتنامه شهید صدرزاده، آیین عاشقی و سیروسلوک اوست. در بخشی از این وصیتنامه آمده است: «مبارزه با دشمنان خدا آرزوی بنده بود و فقط خدا میداند برای این آرزو چقدر ضجّه زدم و التماس کردم. ممکن است بعضیها به شما طعنه بزنند، امّا اهمیّت ندهید؛ بنده به راهی که رفتم، یقین داشتم. از همسر عزیزم میخواهم که بنده را ببخشد؛ زیرا که همسر خوبی برای او نبودم... ایمان داشته باش که خدا همیشه با توست. آرزو دارم که دخترم فاطمه، فاطمی تربیت شود؛ یعنی مدافع سرسخت ولایت... مردم عزیز ایران یادمان باشد که به خاطر وجببهوجب این سرزمین و دین اسلام چقدر خون دادیم. چقدر بچّههای ما یتیم شدند، زنها بیوه، مادرها مجنون، پدرها گریان. فقط و فقط برای خدا بود... از ما گفتن، ما که رفتیم...»
سخن رهبر شهید انقلاب درباره شهید صدرزاده
حضرت آیتالله خامنهای رهبر شهید انقلاب اسلامی قدس الله نفسه الزکیه در تقریظی بر کتابهای «سرباز روز نهم» و «اسم تو مصطفاست» که در ۳۰ مرداد سال گذشته توسط شهید آیتالله رئیسی رونمایی شد، درباره این شهید عزیز نوشتند: «این چهره برجسته بیشک یک الگو است برای جوانان امروز و فردا. اراده قوی، فهم درست، روحیه ایثار، شجاعت، خستگیناپذیری، ادب، دل انباشته از محبت و صفا، و بسی دیگر از خصوصیات برجسته، بخشهایی از شخصیت این جوان فداکار و انقلابی نسلهای دوم و سوم انقلاب است. خواندن این کتاب برای من غبطهانگیز است.»
رهبر انقلاب همچنین در مراسم سیوچهارمین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) درباره او فرمودند: «از یک روستای اطراف شهریار، یک جوان فداکار و نورانی مثل مصطفی صدرزاده به وجود میآید. ما از این مصطفیهای صدرزاده در تمام سرتاسر کشور بسیار داریم، هزاران داریم؛ اینها همه امیدبخش است.»
کتابها و مستندهای ساختهشده درباره شهید
زندگی و سلوک شهید صدرزاده تاکنون در چند اثر ارزشمند به تصویر کشیده شده است. کتابهای «سرباز روز نهم» و «اسم تو مصطفاست» دو کتابی هستند که رهبر معظم انقلاب بر آنها تقریظ نوشتند. مستند سینمایی «عابدان کهنز» نیز در دو ساعت، به روایت تربیت و شکوفایی نوجوانان مسجد امیرالمومنین (ع) کهنز شهریار میپردازد که در وقایع مهم انقلاب اسلامی از جمله فتنه ۸۸ و فتنه تروریستهای تکفیری در سوریه حضوری فعال داشتند. این مستند در شانزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت نامزد بخش سیدالشهدای مقاومت شد و در نهمین جشنواره مردمی فیلم عمار نیز در بخش مدافعان حرم برگزیده شد. همچنین مستند «آقا مصطفی» روایتگر جهاد فرهنگی شهید صدرزاده است.
انتهای پیام/ 119
