روایت فرمانده گردان کربلا از داغ فراق یاران
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، شهید «امیر حسین ندیری»، با شروع جریانات انقلاب، فرمان امام (ره) را لبیک گفت، خطرهای احتمالی را به جان خرید و از خدمت سربازی در رژیم طاغوت فرار کرد. او مطمئن بود شاه رفتنی است و میگفت: خدمت به این رژیم هیچ معنایی برای من ندارد. انشاءالله اسلام پیروز خواهد شد و دوباره به خدمت سربازی میروم.

ندیری پس از آغاز جنگ، گویی جبهه را معشوق خود میدانست و بیشتر در جبهه حضور داشت. ابتدا به صورت بسیجی در جبهههای غرب کشور و پس از آن در کسوت پاسدار، در جبهههای مختلف ایفای نقش کرد.
او همیشه برای کارهای سخت داوطلب بود، از این رو، فعالیت در اطلاعات- عملیات را انتخاب کرد. مدتی بعد، شایستگی و اخلاص خود را نشان داد و به مسئولیتهای مختلفی از جمله فرماندهی اطلاعات عملیات لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب (ع) انتخاب شد. سرانجام وی در مرداد ۱۳۶۲، در عملیات والفجر ۳، در منطقه مهران جاودانه شد.
شهید حمید رضا محمدی
شهید حمید رضا محمدی در سال ۱۳۴۴ چشم به جهان گشود. از همان ابتدا، کودکی باهوش بود. تحصیلات دوره راهنمایی ایشان مصادف بود با شروع انقلاب اسلامی. حمید با سن کمی که داشت به چاپ و پخش اعلامیهها و تکثیر نوارهای امام خمینی (ره) به فعا لیت پرداخت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در گروههای مقاومت شرکت کرد تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد. حمید پس از گذراندن یک دوره آموزشی ۱۵ روزه همراه با گروههای نامنظم شهید چمران، راهی جبههها گشت. بعد از شرکت در اکثر عملیاتها به دلیل خلوص و شایستگی، به فرماندهی واحد تخریب لشکر علی بن ابی طالب (ع) منصوب شد و سرانجام در عملیات والفجر ۳ به شهادت رسید.
روایت علی خانی؛ فرمانده گردان کربلا
پس از عقب نشینی تانکهای دشمن، دوان دوان به سراغ شهدا رفتم که ناگهان به سه جنازه بی سر، توجهم جلب شد و ناخودآگاه توان راه رفتن را از من ربود. به یکباره احساس عجیبی به من دست داد و متوجه شدم یکی از همین جنازههای بی سر، برادر کوچکم هست. طاقت نیاوردم، ولی دلم میخواست بدانم که آن دو نفر دیگر چه کسانی هستند.
در همین حال، تعدادی از برادران گردان را دیدم که دوان دوان آمده و گریان میگویند: پهلوان احمد (احمد رضایی) و شیخ محمد (محمد تهرانی) هم از جمع ما رفتند.
پاهایم سست شد و ناخودآگاه روی زانو نشستم. فقط باید بگویم که لطف خدا شامل حالم شد و سکینهای در قلبم ایجاد کرد. در غیر این صورت، باید از غصه میمردم؛ چرا که برادری را از دست داده بودم که بیش از ۱۷ سال با او زندگی کرده بودم و با هم بزرگ شده بودیم. حال دست تقدیر مرا به آنجا کشید که پیکر پاره پاره اش را به تماشا بنشینم و برای همیشه از او جدا شوم. ولی فقط داغ برادر مرا آزار نمیداد. به خدا قسم، داغ شهادت احمد رضایی و شیخ محمد تهرانی کمتر از فراغ برادر نبود. فقط کسانی که با این دو عزیز هم نفس بودند، میدانند که آنها چه کسانی بودند و چه کردند!
انتهای پیام/ 119
