آخرین قاب اربعین در مرز باشماق دلنوشتههایی برای آقای شهید ایران بود
در واپسین روزهای راهپیمایی اربعین ۱۴۰۵، مرز باشماق تنها محل عبور زائران نیست؛ اینجا کاغذهایی آغشته به اشک، روایتگر دلتنگی مردمی است که در کنار وداع با کربلا، از جای خالی رهبر شهیدشان نیز مینویسند. هر دلنوشته، عهدی دوباره است؛ عهدی با آرمانهایی که صاحبانش باور دارند با شهادت پایان نیافته و همچنان ادامه دارد.
به گزارش دفاعپرس از کردستان، باشماق امروز فقط یک گذرگاه مرزی نیست؛ سرزمینی است که اشک و لبخند در آن به هم گره خوردهاند.
هر قدمی که زائری از این مرز برمیدارد، بوی وداع میدهد؛ وداع با بینالحرمین، با مسیر عشق و با روزهایی که دل را به کربلا سپرده بود. اینجا، هر نگاه، قصهای ناگفته و هر بغض، روایتی از عشق به سیدالشهدا (ع) است.
اربعین ۱۴۰۵ به ایستگاه آخر رسید، اما حقیقت این راهپیمایی هرگز پایان نمیپذیرد.

هنوز زائران به خانه نرسیدهاند که دلهایشان برای اربعین سال آینده پر میکشد. انگار عاشقان اهلبیت (ع) از همین امروز، لحظهشماری برای اربعین ۱۴۰۶ را آغاز کردهاند؛ چرا که مسیر حسین (ع)، مسیری است که هیچگاه به پایان نمیرسد.
بیش از هزار و چهارصد سال از روزی که خون پاک سالار شهیدان بر خاک کربلا جاری شد میگذرد، اما این حماسه نهتنها کمرنگ نشده، بلکه هر سال پرشورتر از گذشته در دلهای آزادگان جهان تکرار میشود.
میلیونها عاشق از دورترین و نزدیکترین نقاط جهان، با کولهباری از عشق، ساعتها در گرمای طاقتفرسا قدم برمیدارند تا خود را به میعادگاه عشق برسانند؛ جایی که دلها آرام میگیرد.
اما اربعین امسال برای زائران ایرانی رنگ و بویی دیگر داشت؛ رنگ داغ، رنگ فقدان و رنگ اندوه. زخم شهادت رهبر شهید امت و دیگر شهدای ایران هنوز آنقدر تازه است که هیچ واژهای توان روایت عمق این اندوه را ندارد. این داغ، در جایجای مسیر اربعین دیده میشود؛ در اشکها، در دعاها و در زمزمههایی که بیصدا بر لبها جاری است.
در یکی از موکبهای مرز باشماق، تصویری بیش از هر چیز دل زائران را میلرزاند؛ تابوت نمادین نوه ۱۴ ماهه رهبر شهید، با چشمان آبی و بالهای سپید فرشتهگون، در کنار تمثال امام، صحنهای آفریده که کمتر زائری میتواند بیتفاوت از کنار آن عبور کند.
اشک، بیاجازه بر گونهها جاری میشود و سکوت، رساترین زبان این قاب غمانگیز است.
در گوشهای دیگر از موکبهای باشماق، ماجرای مدرسه به خاک و خون کشیده میناب روایت میشود.
کودکانی که با قلممو، رنگ و دلهای کوچک، اما بزرگشان، یاد دانشآموزان شهید را زنده نگه داشتهاند.
نقاشیهایشان تنها تصویر نیست؛ عهدی است برای ادامه راه شهدا، برای ماندگار ماندن فرهنگ ایثار و مقاومت.
بر تمثال رهبر شهید در مرز باشماق دلنوشتههای زائران، این روزها پر از واژههایی است که از عمق جان نگاشته شدهاند:
همین ساعت، همین لحظه با شما بیعت میکنم؛ همه آزادگان جهان تا سر بر سنگ سرد گور بگذارند، نام و یادتان را فراموش نخواهند کرد.
انشاءالله همیشه در مسیر قائد شهید امت، با مدد از حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، استوار بمانیم.
چه غمگین است اربعینی که جای امام شهیدمان در آن خالی است؛ هرگز فراموشتان نمیکنیم.
آقای شهید، تا ابد پای آرمانهایتان ایستادهایم.
خیلی دوست داشتم امسال هم با وجود رهبری شجاع، چون شما به زیارت کربلا مشرف میشدم؛ جای شما در این مسیر بسیار خالی است.
اربعین امسال را به نیابت از قائد شهید امت قدم برمیدارم.
این جملات، فقط نوشتههایی بر کاغذ نیستند؛ عهدهایی هستند که با اشک امضا شدهاند.
خورشید اربعین ۱۴۰۵ آرامآرام غروب میکند و مرز باشماق، آخرین قابهای این حماسه عظیم را در حافظه خود ثبت میکند. زائران بازمیگردند، اما دلهایشان در کربلا جا میماند.
اربعین تمام میشود، اما عشق نه؛ مسیر بسته میشود، اما عهد همچنان ادامه دارد. از همین امروز، میلیونها عاشق دوباره چشم به تقویم میدوزند و ثانیهها را برای رسیدن به اربعین ۱۴۰۶ میشمارند؛ زیرا راه حسین (ع) پایان ندارد و کاروان عشق، همیشه در حرکت است.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
