پاسخ روسیه به انسداد خلیج فندلاند و محاصره کالینینگراد چیست؟

بی‌میلی روسیه برای بالا رفتن از نردبان تنش در مقابل اروپا، تهدید هسته‌ای مسکو را بی‌اعتبار و حملات اروپا به خاک روسیه را تشدید خواهد کرد.
کد خبر: ۸۵۲۹۴۲
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۰ - 06August 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: برای نخستین بار پس از پایان جنگ جهانی دوم، کشور‌های اروپایی در قامت دشمن اصلی و بالفعل روسیه ظاهر شده‌اند. آمریکا، اگرچه به خط دوم منازعه با مسکو عقب‌نشسته، اما کماکان رهبری بلوک غرب در این منازعه را در اختیار دارد. با این حال، اتحادیه اروپا و انگلیس، دیگر صرفاً «به دستور واشنگتن» به جدال با روسیه نمی‌پردازند، بلکه مبتنی بر اهداف و منافع راهبردی، خود را برای رویارویی با مسکو مهیا می‌سازند.

کی‌یف و بروکسل

سران کشور‌های اروپایی از جنگ روسیه و اوکراین برای چند هدف هم‌زمان بهره می‌برند: انسجام داخلی، تقویت خودآگاهی ژئوپلیتیکی، یکپارچگی ایدئولوژیک ذیل شعار «هم‌گامی در نبرد با روسیه»، و تحکیم جایگاه سران حاکم در قدرت. در این چارچوب، نظامی‌سازی اقتصاد اروپا نه صرفاً پاسخی به صنعت‌زدایی پیشین، بلکه موتوری برای رشد اقتصادی جدید تلقی می‌شود.

اوکراین، در نگاه استراتژیست‌های اروپایی، خط مقدم پروژه‌ای جمعی برعلیه روسیه به شمار می‌رود که توسط کشور‌های اروپایی به ویژه آلمان ترتیب داده شده است. برلین همواره به کشور‌های استقلال یافته پس از فروپاشی شوروی در اروپای شرقی، به چشم کشور‌های اقماری خود نگاه کرده و هیچ تمایلی به شریک شدن منافع حاصله از تسلط بر این کشور‌ها از جمله اوکراین با کشور دیگری ندارد. از این منظر، مناقشه کنونی نه تنها زاییده تمایل واشنگتن برای گسترش ناتو به شرق، بلکه نتیجه خودداری برلین و بروکسل از حل‌وفصل مسئله پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپا با لحاظ کردن منافع مسکو نیز محسوب می‌شود.

سران فعلی حاکم بر اروپا، اوکراین را به مثابه ابزاری راهبردی برای حل «مسئله روسیه» تعریف کرده‌اند؛ هدفی که عبارت است از وارد کردن شکستی راهبردی به روسیه و تنزل جایگاه این کشور به سطح دولتی درجه‌دو در جهان که هیچ قدرتی برای اعمال نفوذ در مسائل جهانی را نداشته باشد. این نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم است که غرب چنین هدف صریحی را دنبال می‌کند.

باید تأکید کرد که هدف راهبرد کنونی غرب، برخلاف دوران جنگ سرد، بازدارندگی روسیه نیست، بلکه درهم‌شکستن آن است. از اواخر سال ۲۰۲۵، اروپایی‌ها همراه با آمریکایی‌ها، درصدد این مطلب برآمدند تا با به‌کارگیری نیرو‌های اوکراینی، راهبرد پیروزی بر روسیه را از طریق حملات هوایی به عمق خاک این کشور پیاده کنند. اهداف مشخص این راهبرد عبارتند از:  

اعمال فشار بر اقشار گوناگون مردم روسیه و دامن‌زدن به نارضایتی از سیاست‌های سران حاکم بر مسکو؛ ایجاد شکاف در میان سران سیاسی و اقتصادی روسیه و برنامه‌ریزی برای ظهور مخالفان داخلی با رویکردی مسالمت‌آمیزتر نسبت به مسیر رئیس‌جمهور فعلی روسیه؛ واداشتن روسیه به پذیرش آتش‌بس بر اساس شروط غربی که در عمل به معنای تسلیم در برابر غرب است؛ تغییر اساسی در مسیر سیاست خارجی روسیه و تبدیل روسیه به کشوری مطیع در برابر اتحادیه اروپا و واشنگتن؛ در اختیار گرفتن منابع معدنی و انرژی روسیه توسط غرب و در نهایت بی‌اعتبارسازی قدرت حاکم فعلی و تغییر نظام سیاسی در روسیه. 

اوکراین در این راهبرد، نقشی محوری را ایفا می‌کند و به طور کامل در ساختار نظامی-سیاسی غرب در قبال روسیه ادغام شده است. رژیم کی‌یف، ابزار اصلی جنگ فرسایشی در جهت بی‌ثبات‌سازی روسیه به شمار می‌رود. اروپا آمادگی و توان این را دارد که طی دو تا سه سال آینده، جنگ روسیه و اوکراین را تأمین مالی کرده، کی‌یف را مسلح ساخته و از تمامی اقدامات نظامی برعلیه روسیه پشتیبانی کند. اگر اوکراین با هویت کنونی و سیاسی خود پس از این جنگ به حیات خود ادامه دهد، کماکان صلح این کشور با روسیه معنایی نخواهد داشت، زیرا تنها کارکرد هیئت حاکمه فعلی اوکراین، وارد کردن حداکثر خسارت به مسکو به طور مستمر خواهد بود. از این رو، تغییر در رژیم حاکم بر کی‌یف، به خط‌قرمزی غیرقابل بحث برای تأمین امنیت روسیه تلقی می‌شود.

هرچند تحقق این هدف از طریق جنگ برای مسکو زمان‌بر خواهد بود، اما روسیه این شرط را حداقلی‌ترین پیش‌فرض برای احیای روابط با اتحادیه اروپا می‌داند. با این حال، حتی در صورت تحقق این شرط، نمی‌توان به عادی‌سازی روابط روسیه با اتحادیه اروپا و انگلیس در افق قابل پیش‌بینی امید بست؛ اروپا برای مدتی طولانی نه تنها رقیب ژئوپلیتیکی، بلکه دشمن نظامی بالقوه روسیه باقی خواهد ماند. از سوی دیگر، در حالی که هنوز روسیه به هدف خود در زمینه تغییر رژیم حاکم بر کی‌یف حتی نزدیک هم نشده است، احتمال درگیری مستقیم روسیه با اروپا رو به افزایش نهاده و راهبرد اتحادیه اروپا و انگلیس برعلیه روسیه ماهیتی تهدیدآمیز به خود گرفته است، اروپا در مسیر تشدید تنش با مسکو از هیچ اقدامی از جمله حملات پهپادی، حملات موشک‌های کروز و همچنین حمله موشک‌های بالیستیک به شهر‌های روسیه خودداری نمی‌کند.

فرانسه و انگلیس همچنین برنامه‌ریزی می‌کنند تا در صورت پایان یا حتی توقف موقت جنگ روسیه و اوکراین، نیرو‌های خود را در اوکراین مستقر کنند. مسکو، چنین حضوری از دو کشور عضو ناتو در خاک اوکراین را غیرقابل‌قبول و غیرقابل‌تحمل خوانده و آن را به معنای درگیری مستقیم نظامی با پاریس و لندن ارزیابی کرده است. با این وجود، سران حاکم بر کشور‌های اروپایی با بی‌پروایی تصور می‌کنند که روسیه جرأت حمله به خاک کشور‌های اروپایی را نداشته و حملات مسکو به اوکراین، آنان را مطلقاً نگران نمی‌کند.

ارتش روسیه در پاسخ به این راهبرد اروپا، در ماه‌های اخیر حملات نظام‌مندی را با هدف قطع دسترسی اوکراین به مسیر‌های زرادخانه‌ها و مواد راهبردی کلیدی، به اجرا گذاشته است. این حملات تاکنون عمدتاً بر بنادر دریای سیاه متمرکز بوده، اما به نظر می‌رسد تعمیم آن به گذرگاه‌های واقع در مرز‌های زمینی اوکراین با کشور‌های ناتو (لهستان، رومانی و دیگران) نیز دور از تصور نباشد. از سوی دیگر، پهپاد‌های اوکراینی به طور مرتب منطقه سن‌پترزبورگ را با استفاده از حریم هوایی کشور‌های بالتیک (اعضای ناتو و اتحادیه اروپا) مورد حمله قرار می‌دهند؛ هم‌دستی سران کشور‌های بالتیک در این حملات، کشور‌های استونی، لتونی و لیتوانی را در معرض حملات تلافی‌جویانه روسیه قرار می‌دهد.

روسیه به صورت رسمی به کشور‌های اروپایی که کارخانه‌های نظامی آنها به نفع نیرو‌های مسلح اوکراین فعالیت می‌کنند، هشدار داده که این تأسیسات هدف مشروع حملات تلافی‌جویانه مسکو به شمار می‌روند. همچنین مسکو، توقیف کشتی‌های تجاری که به بنادر روسیه وارد می‌شوند از سوی اروپایی‌ها را «دزدی دریایی» تلقی می‌کند و این تعریف نیازمند رسمیت‌سازی حقوقی دقیق و زمینه‌سازی برای اقدامات تلافی‌جویانه یا پیشگیرانه علیه دزدان دریایی مدرن اروپایی است.

روسیه هم‌اکنون برای حفاظت از کشتی‌های تجاری خود، اقدام به اسکورت کشتی‌های تجاری توسط توسط نیروی دریایی خود کرده و اخیراً در پاسخ به حملات علیه کشتی‌های روسی، به کشتی‌هایی که به نفع اوکراین فعالیت می‌کنند نیز حمله کرده است. در اروپا گاه و بی‌گاه تهدید‌هایی درباره مسدود کردن خلیج فنلاند برای روسیه و محاصره منطقه کالینینگراد شنیده می‌شود؛ این محاصره برای مسکو در حکم اقدام جنگی است و در صورت تلاش برای اجرای آن، روسیه ممکن است حملات قدرتمندی به کشور‌های ناتو انجام دهد که این یکی از سناریو‌های آغاز جنگ مستقیم میان ناتو و روسیه به شمار می‌رود.

جنگ روسیه با ناتو (و اوکراین) با استفاده از تسلیحات متعارف، به ضرر مسکو پیش می‌رود؛ چرا که دشمنی که از حمایت آمریکا و شماری دیگر از کشور‌ها برخوردار است، در برخی پارامتر‌های کلیدی از روسیه برتر است. بر این اساس مسکو برای جلوگیری از این نبرد، احتمالا سیگنالی صریح به اروپایی‌ها درباره استفاده از سلاح هسته‌ای ارسال می‌کند. البته در نظر داشتن این نکته ضروری است که این سیگنال تنها در صورتی به درستی توسط اروپا درک خواهد شد که روسیه از پیش به طور پیوسته از نردبان تشدید بالا رفته باشد. اما بی‌عملی فعلی روسیه در مقابل حملات اروپا، این تهدید را بی‌اعتبار و باعث پیشروی اروپا در تشدید سطح حملات خود به خاک روسیه خواهد شد.

اگر روسیه بتواند جنگ را با نتایج رضایت‌بخش به پایان رساند و هم‌زمان از وقوع جنگ بزرگی با ناتو (که در چنین حالتی استفاده از سلاح هسته‌ای محتمل خواهد بود) اجتناب کند، اوضاع نظامی-سیاسی میان مسکو و کشور‌های اروپا برای مدت مدیدی ناپایدار باقی خواهد ماند؛ وضعیتی که به شدت با رویارویی نسبتاً پایدار نیمه دوم قرن بیستم تفاوت خواهد داشت. اوکراین نیز در صورت تداوم رژیم کنونی کی‌یف در آینده نزدیک به عضویت ناتو و اتحادیه اروپا درنخواهد آمد، اما این امر خاطر روسیه را آسوده نخواهد کرد؛ زیرا اوکراین هم‌اکنون و بدون عضویت در ناتو نیز در سیستم نظامی-سیاسی و نظامی-فنی غرب ادغام شده است. عضویت رسمی اوکراین در اتحادیه‌های غربی در واقع صرفاً به معنای تعهدات تعیین‌کننده غرب در قبال کی‌یف خواهد بود که آمریکایی‌ها و بسیاری دیگر قصد پذیرش آن را ندارند.

اتحادیه اروپا و انگلیس در حوزه نظامی همکاری نزدیک‌تری خواهند داشت، اما نمی‌توانند در قالب یک کنشگر مستقل ظهور کرده و ابتکار عمل‌های جدیدی را در دکترین امنیتی اروپا تدوین کنند؛ چرا که در میان کشور‌های اروپایی، عزم و اراده‌ای برای تغییر دکترین‌های امنیتی و نظامی به چشم نمی‌خورد. افزون بر این، آمریکا با شبکه گسترده نفوذ خود در کشور‌های اروپا، اجازه نخواهد داد ناتو به ائتلافی مستقل از آمریکا تبدیل شود.

با این حال، چند عامل در اروپا می‌توانند به سود مسکو به کار گرفته شوند:

۱. احتمالا در میان‌مدت، اروپا با مشکلات جدی در حفظ سطح کنونی تأمین مالی و تسلیح کی‌یف، مواجه خواهد شد.  
۲. نظامی‌سازی اقتصاد اروپا، همراه با تحریم‌های فزاینده علیه روسیه، ممکن است به تضعیف رقابت‌پذیری اروپا در برابر رقبای اصلی اقتصادی یعنی آمریکا و چین بینجامد و در نتیجه، درخواست‌هایی برای صلح با روسیه پدید آید.  
۳. افزایش دشواری‌های داخلی اقتصادی-اجتماعی در کشور‌های اروپایی می‌تواند به نارضایتی رأی‌دهندگان و روی کار آمدن نیرو‌های سیاسی منجر شود که رویکردی معقول‌تر نسبت به روسیه در پیش گیرند.  

مسکو نباید به این امید خوش‌بینانه دل ببندد که این روند‌ها به‌خودی‌خود به روسیه در دستیابی به اهدافش یاری رسانند، اما این روند‌ها می‌توانند به مسکو در جهت بازتعریف نقش خود در مواجهه با اروپا کمک کنند. به احتمال زیاد، بلافاصله پس از پایان جنگ روسیه و اوکراین، صلحی پایدار برقرار نخواهد شد، بلکه اروپا موضع خصمانه خود نسبت به روسیه را حفظ خواهد کرد و آنچه از اوکراین بر جای می‌ماند، کماکان به عنوان ابزاری برای سران کشور‌های اروپایی جهت اعمال فشار بر مسکو عمل خواهد کرد. مبارزه روسیه در جبهه غربی، به احتمال بسیار، برای مدتی طولانی ادامه خواهد یافت.

انتهای پیام/ 999

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار