جای خالی «فیروز» در مسیر عاشقی
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، «سوسن رمضانی»، همسر شهید مدافع حرم «فیروز حمیدیزاده»، در گفتوگویی از خاطره سفر دونفرهاش به کربلا میگوید؛ سفری که در ایام غیر از اربعین بود، اما تمام لحظاتش عطر اربعین داشت. او که سالها پس از شهادت همسرش با یادگارانش بار دیگر راهی کربلا شده، از حس دوگانه شوق زیارت و عطش دیدار دوباره همسر در آن سرزمین مقدس روایت میکند؛ انتظاری که سرانجام به بغضی تلخ و ناامیدی عمیق بدل شد.

«هنوز هم وقتی نام کربلا میآید، پیش از آنکه تصویری از حرم در ذهنم نقش ببندد، خاطره آن سفر دونفره برایم زنده میشود؛ سفری که در ایام غیر از اربعین بود، اما تمام لحظاتش برای من عطر اربعین داشت.»
همسر شهید با این جملات روایت خود از عشق و فراق را آغاز میکند. او میگوید: «آن روزها در کنار همسرم، قدم به قدم مسیر را با آرامشی وصفناپذیر طی میکردیم و خیالمان نبود که تقدیری دیگر در راه است. در آن ایام، کربلا برای من تنها یک زیارتگاه نبود؛ خانهای بود که در آن، نگاه همسرم، امنیت تمام دنیایم بود.»
از سفر دونفره تا شهادت
اما تقدیر، نقشه دیگری برای این خانواده رقم زده بود. زمانی که شهید فیروز حمیدیزاده در مسیر دفاع از حرم به شهادت رسید، گویی نیمی از روح همسرش نیز همراه او به آسمانها پرواز کرد. سوسن رمضانی میگوید: «سالها بعد، زمانی که تصمیم گرفتم برای دومین بار راهی کربلا شوم، نه به تنهایی، که با یادگارهای او – فرزندانم – دل به جاده زدم. اما این بار، سفر رنگ و بوی دیگری داشت.»
انتظار در بینالحرمین
او حس و حال آن سفر را اینگونه توصیف میکند: «در تمام طول مسیر، حسی غریب و دوگانه در دلم چنگ میزد؛ شوق زیارت از یک سو و عطش دیدن دوباره او از سوی دیگر. مدام با خودم میگفتم: “او که وعده داده بود در مسیر عاشقی کنارم باشد، حتماً اینجا منتظرم است. ” در هر ایستگاه، در هر عمود و در هر گوشهای از بینالحرمین که سالها پیش با او خاطره داشتم، چشمهایم بیقرار به دنبال چهرهاش میگشت. انگار قلبم به من وعده میداد که معجزهای رخ خواهد داد و او، همانطور که همیشه بود، در گوشهای از این سرزمین مقدس لبخندزنان به استقبالمان میآید.»

فراق در قلب معنویت
اما هر چه بیشتر گشت، جای خالی او عمیقتر به چشم میآمد. سوسن رمضانی با بغضی فروخورده ادامه میدهد: «هر قدم که برمیداشتم، به جای آن تصویر آشنا، تنها سکوت سنگین نبودنش را مییافتم. آن حس شیرین انتظار برای دیدن دوبارهاش، کمکم به بغضی تلخ و ناامیدی عمیقی بدل شد. در آن لحظات، تازه معنای “فراق” را در قلب معنویت حس کردم؛ در سرزمینی که همه برای رسیدن به معشوق میآیند، من در میان انبوه جمعیت، برای تنها کسی که دیگر در این خاک نبود، سوگواری میکردم.»
بوسه بر خاک خاطرات
او در پایان این روایت تأثیرگذار میافزاید: «گاهی با خود میاندیشم؛ کاش اربعین بود و او در کنارم، شانه به شانه من قدم برمیداشت. حالا در هر زیارت، بیش از آنکه بر ضریح اباعبدالله (ع) بوسه بزنم، بر خاک خاطراتی بوسه میزنم که تنها در ذهن من زنده ماندهاند. کربلا برای من، امروز نه فقط مزار حسین (ع)، که یادآور تمام آن “نشدنها” و “نبودنهایی” است که از پس شهادتش برایم باقی مانده است.»

شهید «فیروز حمیدیزاده» سیام مهرماه ۱۳۵۷ در شهرستان بجنورد دیده به جهان گشود. وی تا مقطع لیسانس در رشته مدیریت تحصیل کرد. پدرش «عیسی کشاورز» و مادرش «سبزه گل» نام داشت.
این شهید والامقام بهعنوان بسیجی جهت دفاع از حرم اهلبیت (ع) در کشور سوریه حضور یافت و در نهایت دوازدهم بهمنماه ۱۳۹۴ به درجه رفیع شهادت نائل آمد. ناگفته نماند برادرش «نریمان حمیدیزاده» نیز در دفاع مقدس اول به شهادت رسیده است.
انتهای پیام/ 119
