خبرنگار؛ راوی دردهای مردم، قربانی فراموشی

خبرنگار دردهای مردم را روایت می‌کند و صدای بی‌صدایان است، اما خودش با دغدغه‌هایی همچون بیمه، معیشت و امنیت شغلی دست‌وپنجه نرم می‌کند.
کد خبر: ۸۵۳۶۶۱
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۷ - 08August 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس - صدیقه صباغیان؛ در دنیایی که خبر دیگر پشت درهای بسته نمی‌ماند و یک رویداد در کوتاه‌ترین زمان ممکن می‌تواند از نقطه‌ای از جهان به نقطه‌ای دیگر برسد، شاید بیش از هر زمان دیگری این پرسش اهمیت پیدا کرده باشد که چه کسی باید میان حقیقت و انبوه اطلاعات ایستادگی کند و روایت درست را به مردم برساند؟

دفاع پرس البرز

در عصر انفجار اطلاعات، شبکه‌های اجتماعی، اخبار لحظه‌ای، شایعات و روایت‌های گاه متناقض، خبرنگار همچنان یکی از مهم‌ترین حلقه‌های اتصال جامعه با واقعیت است؛ کسی که باید از میان حجم عظیم اطلاعات، حقیقت را پیدا و آن را راستی‌آزمایی کند، درباره‌اش سؤال بپرسد، مطالبه کند و در نهایت روایتی روشن و قابل اعتماد به مخاطب ارائه دهد.

اما پشت این واژه ساده یعنی «خبرنگار»، دنیایی از تلاش، خستگی، استرس، دوندگی و گاهی بی‌مهری پنهان است؛ دنیایی که معمولاً در قاب دوربین‌ها دیده نمی‌شود و کمتر کسی از آن سخن می‌گوید. هفدهم مرداد، سالروز شهادت محمود صارمی و روز خبرنگار است؛ روزی برای پاسداشت کسانی که رسالت خود را آگاهی‌بخشی، روایت حقیقت و رساندن صدای مردم به گوش مسئولان می‌دانند.

در این روز، پیام‌های تبریک منتشر و برنامه‌های مختلف در اماکن متفاوت برگزار می‌شود و از خبرنگاران تجلیل به عمل می‌آید، اما یک سؤال ساده باقی می‌ماند؛ آیا خبرنگار فقط در 17 مرداد خبرنگار است؟ آیا زحمات او فقط در یک روز از سال ارزش پیدا می‌کند؟ آیا می‌توان تمام یک سال دویدن، نوشتن، پیگیری کردن، مطالبه‌گری، حضور در بحران‌ها و تحمل سختی‌های این حرفه را در یک مراسم چند ساعته خلاصه کرد؟ پاسخ قطعاً منفی است.

اصلاً خبرنگار کیست؟ خبرنگار همان کسی است که وقتی بسیاری از مردم در پایان یک روز کاری به خانه بازمی‌گردند، تازه کار او آغاز می‌شود. همان کسی که کارش ساعت، زمان و مکان ندارد. خبرنگار کسی است که ممکن است نخستین ساعات صبح با یک تماس تلفنی از خواب بیدار شود و نیمه‌شب، درحالی‌که خسته از یک روز طولانی است، همچنان مشغول تنظیم و ارسال خبر باشد.

خبرنگار همان کسی است که برای رسیدن به یک خبر، گاهی ساعت‌ها منتظر می‌ماند؛ پشت در یک اداره، در راهروهای یک سازمان، در محل وقوع حادثه، در یک جلسه طولانی یا در میان مردمی که هر کدام حرفی برای گفتن دارند. همان کسی که شاید برای چند دقیقه گفت‌وگو با یک مسئول، ساعت‌ها زمان صرف کند و برای شنیدن درد دل یک شهروند، کیلومترها راه برود.

خبرنگار همان کسی است که هر روز دوربین، تلفن همراه، ویس رکوردر، دفتر یادداشت و تجهیزات کاری‌اش را در یک کوله‌پشتی می‌ریزد و آن‌ها را از این سر شهر تا آن سر شهر به دوش می‌کشد و از این نقطه به آن نقطه می‌رود و می‌دود تا خبری را که باید به گوش مردم یا مسئولان برسد، تهیه کند.

خبرنگار همان کسی است که در شادی‌های مردم حضور دارد و در تلخی‌های آنان نیز کنارشان می‌ایستد، تهمت‌ها می شنود، مورد بی‌مهری و گاها مورد ضرب و شتم هم قرار می‌گیرد اما باز هم می‌دود و پیگیر است و دست از مطالبه‌گری برنمی‌دارد. خبرنگار خستگی‌ناپذیر است و از پا نمی‌افتد.

تفاوت او با بسیاری این است که وقتی حادثه‌ای رخ می‌دهد، به‌جای دور شدن از محل، به سمت آن حرکت می‌کند. وقتی سیل مهمان ناخوانده شهر می‌شود، خبرنگار هم‌زمان با نیروهای امدادی و خدماتی خود را به مناطق سیل‌زده می‌رساند. زلزله که رخ می‌دهد، برای روایت آنچه بر مردم گذشته و می‌گذرد، در کنار آنان حاضر می‌شود. در انفجارها، آتش‌سوزی‌ها و جنگ، خطر را به جان می‌خرد تا روایت دقیق‌تری از حادثه داشته باشد.

خبرنگار همان کسی است که وقتی جامعه نیازمند پاسخ است، سؤال می‌پرسد، وقتی احساس کند ذهن مردم دچار چالش و تنش شده، اوضاع را آرام می‌کند، در هر کوچه و خیابان به دنبال مشکلات می‌گردد و مسئولان را پای کار می‌آورد و در واقع تلاش می‌کند صدای کسانی شود که شاید هیچ تریبونی برای شنیده شدن ندارند.

شاید مهم‌تر از همه، خبرنگار همان کسی است که بارها مشکلات دیگران را فریاد می‌زند، اما وقتی نوبت به مشکلات خودش می‌رسد، گاهی صدایش در هیاهوی همین جامعه گم می‌شود. اما شاید شیرین‌ترین بخش خبرنگاری زمانی باشد که یک گزارش نتیجه می‌دهد و انتشار یک خبر، مسئولی را وادار به پاسخگویی و گره‌ای از کار مردم باز کرده و درست همین لحظات است که خستگی را از تن خبرنگار بیرون می‌کند.

اما این حرفه روی دیگری هم دارد؛ رویی که کمتر دیده می‌شود. خبرنگار سال‌ها مشکلات مردم را می‌نویسد و به تصویر می‌کشد اما کمتر کسی از مشکلات خودش می‌نویسد. او در حالی از مشکلات کارگران، معلمان، معلولان، پزشکان، اصناف و ... حرف می‌زند که گوش شنوایی برای حرف‌ها و درد دل‌های خودش نیست. او از بیمه و تأمین امنیت می‌گوید اما خودش بیمه و امنیت جانی ندارد.

او از دغدغه‌های مستأجران می‌نویسد، اما خودش با افزایش اجاره‌بها دست‌وپنجه نرم می‌کند. از اشتغال جوانان می‌نویسد، اما آینده شغلی خودش روشن نیست. از مشکلات مردم می‌گوید، اما گاهی کسی نمی‌پرسد خبرنگاری که هر روز برای حل مشکلات دیگران قلم می‌زند، خودش چگونه زندگی می‌کند؟ و این همان نقطه‌ای است که شیرینی خبرنگاری با تلخی بی‌مهری گره می‌خورد.

چگونه می‌توان از خبرنگار انتظار داشت سال‌ها با عشق و انگیزه در این حرفه بماند، وقتی آینده شغلی او مبهم است؟ وقتی نمی‌داند چند سال بعد چه شرایطی خواهد داشت، وقتی دغدغه بیمه، مسکن، درآمد و هزینه‌های زندگی، بخش بزرگی از ذهن او را به خود مشغول کرده است! اما او همچنان مانده است...

سال‌هاست درباره حمایت از خبرنگاران در حوزه مسکن، اختصاص زمین یا ارائه تسهیلات ویژه سخن گفته شده است؛ وعده‌هایی که برای بسیاری از ما هنوز در حد حرف باقی مانده و فاصله میان وعده و عمل همچنان قابل‌توجه بوده درحالی‌که مسکن، دیگر یک مطالبه تجملاتی نیست، بلکه یک نیاز اساسی است.

بی‌مهری به این قشر زحمتکش تنها در مسائل بزرگ خلاصه نمی‌شود و گاه در یک هزینه رفت‌وآمد به برنامه‌های خبری خودش را نشان می‌دهد. زمانی که برنامه‌ای در خارج از شهر برگزار و خبرنگار دعوت می‌شود بدون آنکه برای ایاب و ذهاب او فکری شده باشد و خبرنگار باید هزینه رفت‌وآمدش را پرداخت کند و خودش را به محل برساند و در نهایت گزارشی را تهیه کند که شاید ارزش آن برای برگزارکننده بسیار بیشتر از هزینه‌ای باشد که برای حضور خبرنگار صرف شده است.

در برخی برنامه‌ها خبرنگاری که ساعت‌ها باید در مراسم حضور یابد و خبر تهیه کند، یادداشت بردارد، تصویر ضبط کند، مصاحبه بگیرد، عکاسی و گزارش خود را برای انتشار ارسال کند، گاهی حتی جایی برای نشستن هم ندارد و باید روی پا بایستد؛ بماند که گاهی حتی همان جای ایستادن هم به‌راحتی پیدا نمی‌شود. گاهی به قدری درگیر تهیه گزارش عملکرد مدیران می‌شود که حتی فرصت نوشیدن یک فنجان چای هم پیدا نمی‌کند.

و اما ماجرای دیگری که هر سال در روز خبرنگار بیشتر به چشم می‌آید، هدیه‌های روز خبرنگار است. درست است که خبرنگار برای این رقم‌های اندک وارد این حرفه نشده اما وقتی قرار است عنوان «تجلیل از خبرنگار» بر یک برنامه گذاشته شود، انتظار می‌رود سخنرانی‌ها کوتاه و از حالت گزارش عملکرد خارج شود و انتخاب هدایا متناسب با شأن و حرفه او و زحماتش باشد.

بارها مشاهده شده که هدایایی به خبرنگاران داده می‌شود که بیشتر از آنکه نشانه قدردانی باشد، شبیه رفع تکلیف است؛ از دارو، اقلام بهداشتی و خوراکی گرفته تا کیسه نان و سبزی که ارتباط چندانی با نیازهای حرفه‌ای خبرنگار ندارند، درحالی‌که همین هدایا می‌تواند ابزارهای کاربردی در حرفه او باشد.

شاید یکی از عجیب‌ترین تناقض‌ها، خود مراسم روز خبرنگار باشد و مراسمی که قرار است برای خبرنگار برگزار شود، گاهی به برنامه‌ای تبدیل می‌شود که بیشترین زمان آن در اختیار مسئولان و ارائه عملکرد آنان قرار می‌گیرد. مدیران در چنین برنامه‌هایی فرصت خوبی برای بیان دستاوردهای خود پیدا می‌کنند بی‌توجه به آنکه خبرنگار هم خسته می‌شود و نیاز به استراحت و شنیده شدن دارد و این تناقض تلخ است.

اگر قرار است روز خبرنگار فرصتی برای تجلیل باشد، چرا نباید بخش مهمی از آن به شنیدن مشکلات صنفی خبرنگاران اختصاص پیدا کند؟ چرا خبرنگار نباید در روزی که به نام خودش است، بتواند از دغدغه‌های بیمه، معیشت، مسکن، امنیت شغلی، امکانات کاری و شأن حرفه‌ای خود سخن بگوید و پاسخ مناسبی دریافت کند؟

سال‌هاست از همه این موارد سخن گفته شده اما آنچه خبرنگاران بیش از وعده به آن نیاز دارند، عمل است. آن‌ها بیش از مراسم تجلیل به امنیت شغلی، حمایت واقعی، بیمه، مسکن و بیمه نیاز دارند. بنابراین 17 مرداد نباید پایان توجه به خبرنگار باشد بلکه باید آغاز توجه جدی‌تر به او و مشکلاتش باشد. در این روز مسئولان باید به این فکر کنند که ما برای بهبود شرایط خبرنگاران چه کرده‌ایم؟

بنابراین نباید از خبرنگار انتظار داشت چون عاشق حرفه‌اش است، پس از حقوق خود بگذرد. عشق به کار، جای بیمه را نمی‌گیرد، تعهد، جای امنیت شغلی را نمی‌گیرد، مسئولیت اجتماعی، جای درآمد مناسب را نمی‌گیرد و یک لوح تقدیر، جای حمایت واقعی را نمی‌گیرد و در یک جمله، خبرنگار، صدای جامعه است، اما صدای جامعه نباید خودش بی‌صدا بماند.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار