روایتِ خون و حقیقت
گروه استانها دفاعپرس _ "ایوب کافی" روز خبرنگار، روز قلمهایی نیست که فقط خبر مینویسند؛ روز انسانهایی است که گاهی خودشان، آخرین سطرِ حقیقت میشوند.

شهید مرتضی آوینی با دوربینش به دلِ آتش رفت؛ میان خاکریزهایی که بوی باروت میدادند و سنگرهایی که در سکوت، بزرگترین روایتهای انسان را میساختند. او جنگ را فقط ثبت نکرد؛ در میان خاک و خون، دنبال حقیقتی میگشت که باید به نسلهای بعد میرسید.
آوینی دوربین را به چشمِ یک ملت تبدیل کرد؛ چشمهایی که باید میدیدند مردانی چگونه از خانه، جوانی و آرامش خود گذشتهاند و در دلِ خاکریزها، پایِ ایمان و میهن ایستادهاند؛ و آن سوی میدان، شهید محمود صارمی ایستاده بود؛ خبرنگاری که در مزارشریف، در دلِ ناامنی و غربت، رسالتش را فراموش نکرد. برای او خبر، چند خط روی کاغذ نبود؛ امانتی بود که باید تا آخرین لحظه حفظ میشد.
آوینی و صارمی، دو خبرنگار در دو میدان، اما هممسیر در یک رسالت: دیدن حقیقت و رساندن آن به مردم. آوینی با قلم و دوربین، و صارمی با قلم و خبر، در دلِ حادثه ایستادند تا آنچه را میدیدند، به امانت به آیندگان بسپارند.
آنها میدانستند روایتِ حقیقت همیشه از جای امن آغاز نمیشود؛ گاهی باید به دلِ حادثه رفت، از ترس گذشت و ایستاد تا آنچه رخ داده، همانگونه که دیده شده، به گوش و چشم مردم برسد.
عاشورا نیز فقط میدان شمشیر نبود؛ میدان روایت هم بود. اگر زینب سلام الله علیها پس از کربلا نمیایستاد و حقیقت را روایت نمیکرد، دشمن میتوانست بر خون شهیدان پردهای از فراموشی بکشد.
کربلا به ما آموخت که یک جبهه، با خون شهیدان نوشته میشود و جبههای دیگر، با روایت آنان زنده میماند.
از همینجاست که رسالتِ خبرنگار با پیامِ عاشورا پیوند میخورد؛ آنجا که حقیقت را بر هیاهو ترجیح میدهد، رنج انسان را میبیند و از کنار آن نمیگذرد؛ و میداند یک تصویر، یک جمله یا یک گزارش میتواند در حافظهی یک ملت ماندگار شود.
آوینی، دوربینش را به دلِ دفاع مقدس برد؛ جایی که جوانانی در میان خاکریزها، از خود گذشته بودند. او رفت تا جهان فقط صدای انفجار را نشنود، بلکه صدای قلب انسانهایی را بشنود که در آن سوی خاکریزها ایستاده بودند.
صارمی نیز در مزارشریف، در لحظهای که میتوانست سکوت را انتخاب کند، پای رسالت خود ایستاد. نام او بعدها تبدیل به نمادی شد برای خبرنگارانی که حقیقت را حتی در سختترین شرایط رها نمیکنند؛ و چه پیوند عمیقی میان دفاع مقدس و رسالت خبرنگار وجود دارد؛ در هر دو، سخن از ایستادن است؛ یکی در برابر آتش، دیگری در برابر فراموشی.
رزمنده با جان خود از خاک دفاع میکند و خبرنگار با قلم و دوربین از حقیقتِ آن جانها.
یکی سنگر میسازد تا وطن بماند؛ دیگری روایت میکند تا یادِ آن ایستادگی از میان نرود.
امروز، در روز خبرنگار، باید از خود بپرسیم: اگر حقیقت هزینه داشته باشد، آیا هنوز قلممان را برمیداریم؟ اگر دیدن و گفتن آسان نباشد، آیا باز هم راوی میمانیم؟
خبرنگار شهید به ما آموخت که گاهی سکوت، آسانترین انتخاب است؛ اما حقیقت، همیشه کسی را میخواهد که برای گفتنش بایستد.
سلام بر آوینی؛ که دوربینش را به سنگر برد و تصویر را به روایت تبدیل کرد.
سلام بر صارمی؛ که در غربت مزارشریف، تا آخرین لحظه، امانت خبر را بر دوش کشید.
سلام بر همهی خبرنگاران شهیدی که در جبهههای گوناگون، از خاکریز تا شهر و از وطن تا غربت، برای حقیقت ایستادند و نامشان را با خون خود در حافظهی تاریخ نوشتند؛ و سلام بر زینب سلاماللهعلیها، بانوی بزرگ روایت؛ که پس از عاشورا ایستاد تا دشمن نتواند حقیقتِ کربلا را تحریف کند.
کربلا به ما آموخت: خون شهید پایان روایت نیست؛ آغاز مسئولیتِ راوی است.
امروز دوربینها روشناند، قلمها مینویسند و خبرها با سرعتی بیشتر از همیشه میرسند؛ اما رسالت همچنان همان است: دیدنِ درست، گفتنِ درست و فراموش نکردنِ انسان.
در روزگاری که هر تصویری میتواند منتشر شود و هر سخنی میتواند خبر نامیده شود، خبرنگار واقعی کسی است که پیش از مخاطب، در برابر وجدان خودش پاسخگو باشد.
آوینی و صارمی رفتند، اما روایتشان نرفت.
تا وقتی قلمی برای حقیقت بلند شود، تا وقتی دوربینی برای مظلومیت روشن بماند و تا وقتی انسانی در برابر فراموشی بایستد، راه آنان ادامه دارد.
روز خبرنگار، روز کسانی است که به ما یاد دادند گاهی خبرنگار خبر را نمینویسد؛ خودش تبدیل به ماندگارترین خبرِ ایستادگی میشود.
انتهای پیام/
