در میانهی نبرد نامتقارن؛ از هفتم اکتبر تا افق نامعلوم
گروه استانهای دفاعپرس ـ حجتالاسلاموالمسلمین «موسی سلیمانی» جانشین دفتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه امام رضا (ع)؛ هفتم اکتبر ۲۰۲۳ را به جرأت میتوان نقطه عطفی در تاریخ تحولات غرب آسیا دانست. آنچه در آن روز آغاز شد، صرفاً یک درگیری مرزی یا یک عملیات نظامی محدود نبود؛ بلکه سرآغاز جنگی تمامعیار، پیچیده، چندلایه و در عین حال بهشدت «پیشبینیناپذیر» بود. پیشبینیناپذیری امروز دیگر تنها به معنای «فردا» نیست، بلکه هر «لحظه» میتواند سرنوشتساز باشد. ویژگیهایی، جنگ کنونی را از تمام منازعات پیشین در منطقه متمایز میکند.

۱. جغرافیای جنگ؛ از جبهه متمرکز تا شبکه گسترده
برخلاف جنگهای کلاسیک که دارای خط مقدم و پشت جبههای مشخص بودند، نبرد کنونی «فاقد خط مقدم» سنتی است. این جنگ از مرزهای فیزیکی عبور کرده و به یک شبکه درهمتنیده از جبهههای به هم پیوسته تبدیل شده است
محور مقاومت: از ایران، عراق، سوریه و لبنان تا فلسطین و یمن، همه در یک زنجیره عملیاتی و راهبردی به هم متصل شدهاند.
اقمار رژیم صهیونیستی و آمریکا: کشورهایی نظیر بحرین، امارات، عربستان، اردن، قطر و عمان هر کدام به فراخور منافع ملی و راهبردهای اقتصادی خود، در این معادله بزرگ نقشآفرینی میکنند و عرصه را از یک مناقشه دوجانبه به یک بحران منطقهای بلکه فرامنطقهای تبدیل ساختهاند. حتی پای کشورهایی مانند مصر و سومالی، اوکراین نیز به دلیل موقعیت استراتژیکشان در دریای سرخ و کانال سوئز و دریای سیاه به این معادلات باز شده است.
۲. ابعاد جنگ؛ نبرد ترکیبی
دشمن و جبهه مقاومت هر دو به این درک رسیدهاند که جنگ، «ترکیبی» و چندوجهی است:
بُعد نظامی: از جنگ پیجرها و ترورهای هدفمند دانشمندان و فرماندهان (که نشان از نفوذ اطلاعاتی عمیق دارد) تا حملات موشکی دقیق و پهپادی به مراکز نظامی ضربه زدن به سران و فرماندهان میانی، یکی از تاکتیکهای اصلی این نبرد است.
بُعد اقتصادی: تحریمهای فلجکننده، جنگ نفتکشها، و تهدید خطوط کشتیرانی.
بُعد سیاسی و رسانهای: روایتسازی در افکار عمومی جهان و تلاش برای روایت پیروزی.
بُعد شناختی: این مهمترین لایه است. جنگ شناختی به دنبال ایجاد تردید، یأس و تفرقه در میان پشتیبانان اصلی جبهه مقاومت است تا اراده پایداری را سست کند.
۳. معمای کشورهای اتمی و سرمایهدار
در این میدان پرآشوب، حضور کشورهای دارای سلاح اتمی (رژیم صهیونیستی و آمریکا و حمایتهای پشت پرده قدرتهای هستهای غربی) و همچنین کشورهای ثروتمند منطقهای که منافع کلان سرمایهداری در ثبات انرژی و مسیرهای تجاری دارند، معادله را حساستر کرده است. سرمایهداران بینالمللی و شرکتهای بزرگ انرژی، این منطقه را نه بهعنوان یک پهنه جنگ، بلکه بهعنوان شریانهای حیاتی اقتصاد جهان میبینند و هرگونه نوسان در آن را به شدت رصد میکنند. این موضوع، فشار برای پایان سریع یا مدیریت شده این بحران را دوچندان میکند.
وظیفه مردم در این برهه طلایی
با این توصیفات، سوال کلیدی اینجاست نقش و وظیفه کنشگران اصلی این عرصه یعنی «مردم» چیست؟
الف. مهمترین و راهبردیترین وظیفه مردم در چنین شرایطی، «اعتماد به تصمیمگیران» و پرهیز از سلیقهای کردن تحلیلهای راهبردی است.
تصمیمگیران به اطلاعات سری و تحلیلهای چندلایه دسترسی دارند که برای عموم مردم قابل ارائه نیست. قضاوت درباره تصمیمات در شرایط نبود اطلاعات کامل، نوعی استحاله راهبردی است که به سود دشمن تمام میشود.
اگر به سه دوره جنگ بزرگ اخیر در منطقه نگاه کنیم، هر سه گواه صادقی هستند بر اینکه تصمیمگیران کلان کشور و مقاومت، بر حسب ظرفیتهای موجود و با در نظر گرفتن هزینه-فایدهای دقیق، بهترین و عقلانیترین تصمیمات را اتخاذ کردهاند. چه در جنگهای متعارف و چه در رویاروییهای نیابتی، مدیریت بحران به شکلی انجام شد که از بروز فاجعههای جبرانناپذیر پیشگیری شود.
ب. انسجام ملی، بزرگترین سرمایه
دشمن به شدت منتظر شکاف میان مردم و حاکمیت است. جنگ شناختی دقیقاً با هدف خلق این شکاف تعریف شده است. اتحاد مردم و اعتماد آنها به فرماندهان و سیاستمداران، قدرت چانهزنی و بازدارندگی کشور را در سطح بینالمللی به حداکثر میرساند. هر گونه اختلافافکنی داخلی، «پشت جبهه» را برای دشمن باز میکند و او را در نبرد نامتقارن علیه ما تواناتر میسازد.
انتهای پیام/
