فرماندهی در میدانِ بازآرایی؛ پیام احکام جدید نیروهای مسلح
گروه سیاسی دفاعپرس _ شایان میرزایی؛ جنگها تنها میدان آزمون سلاحها و تجهیزات نیستند؛ گاهی مهمترین آزمون آنها متوجه ساختار فرماندهی، سرعت تصمیمگیری و توان یک کشور برای بازسازی خود در میانه بحران است. جنگی که از نهم اسفندماه سال گذشته آغاز شد، از همین منظر صرفاً یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه تلاشی برای وارد کردن ضربهای همزمان به ظرفیتهای فرماندهی، نظام تصمیمگیری و انسجام ملی ایران بود. دشمن با تصور یک پیروزی سریع وارد میدان شد، اما استمرار مقاومت ایران نشان داد که محاسبات اولیه درباره ظرفیتهای جمهوری اسلامی تا چه اندازه با واقعیت فاصله داشته است.

در چنین شرایطی، انتصاب شش فرمانده ارشد نیروهای مسلح را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی مدیریتی یا تغییر در فهرست مسئولان نظامی تلقی کرد. اهمیت این احکام در آن است که تصویری از جهتگیری جدید ساختار دفاعی کشور ارائه میدهد؛ تصویری که در آن، تجربه جنگ اخیر به بازنگری در سازماندهی، فرماندهی، آمادگی عملیاتی و حتی نحوه مشارکت مردم در دفاع از کشور پیوند خورده است.
یکی از مهمترین محورهای این بازآرایی، توجه به ساختار فرماندهی و هماهنگی در سطح عالی نیروهای مسلح است. تأکید بر تکمیل روند ادغام ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا (ص)، در واقع میتواند پاسخی به یکی از ضرورتهای جنگهای جدید باشد: تصمیمگیری سریع، یکپارچه و دقیق. تهدید امروز تنها از یک مسیر و با یک ابزار شکل نمیگیرد. موشک و پهپاد در کنار عملیات سایبری، جنگ شناختی، فشار اقتصادی، عملیات اطلاعاتی و اقدامات ترکیبی قرار گرفتهاند؛ بنابراین ساختاری که قرار است با چنین تهدیدی مواجه شود نیز باید بتواند از مرزهای سنتی میان حوزههای مختلف عبور کند.
از سوی دیگر، در احکام جدید یک تغییر مهم در نگاه به مفهوم دفاع دیده میشود. تأکید بر آمادگی برای اجرای عملیات تهاجمی قدرتمند علیه دشمن، این پیام را منتقل میکند که راهبرد دفاعی الزاماً به معنای انتظار برای حمله و سپس واکنش نیست. بازدارندگی زمانی مؤثرتر خواهد بود که طرف مقابل بداند در صورت آغاز تجاوز، هزینه آن میتواند بسیار فراتر از پیشبینیهای اولیهاش باشد. در واقع، توان تهاجمی بخشی از منطق بازدارندگی است؛ زیرا دشمن را وادار میکند پیش از هر تصمیمی، دامنه پاسخ احتمالی را محاسبه کند.
این تغییر رویکرد را باید در چارچوب تجربه جنگ اخیر نیز فهم کرد. دشمن با این تصور وارد میدان شد که میتواند با یک ضربه سنگین، ساختار فرماندهی و توان دفاعی ایران را مختل کند و سپس از طریق برتری نظامی، اراده سیاسی خود را تحمیل کند. اما استمرار جنگ و مقاومت نشان داد که از کار انداختن چند مرکز یا حذف شماری از فرماندهان، لزوماً به معنای فروپاشی یک ساختار نیست. نظامهای دفاعی مؤثر باید بهگونهای طراحی شوند که حتی در شرایط ضربه سنگین نیز بتوانند خود را بازتولید، ترمیم و سازماندهی کنند.
با این حال، یکی از مهمترین پیامهای این احکام آن است که دفاع از کشور صرفاً وظیفه نیروهای نظامی نیست. جنگهای جدید، برخلاف جنگهای کلاسیک، مرز مشخصی میان جبهه و پشت جبهه ندارند. بخشی از نبرد در فضای رسانهای، بخشی در عرصه افکار عمومی، بخشی در حوزه اطلاعات و بخشی نیز در بستر فناوری جریان دارد. از این رو تأکید بر تقویت شبکه اطلاعات مردمی، آموزش، مهارتافزایی و استفاده از فناوریهای نوین را میتوان نشانهای از توجه به «دفاع مردمپایه» دانست؛ مفهومی که در آن جامعه صرفاً تماشاگر تحولات امنیتی نیست، بلکه یکی از عناصر فعال مقابله با تهدید محسوب میشود.
این مسئله البته یک الزام مهم نیز به همراه دارد و آن افزایش سطح آگاهی عمومی است. در جنگ ترکیبی، شهروندی که خبر جعلی را بازنشر نمیکند، در برابر عملیات روانی منفعل نمیشود و نسبت به تحرکات مشکوک هوشیار است، به اندازه بسیاری از ابزارهای فنی در تقویت امنیت ملی نقش دارد؛ بنابراین تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را نیز باید بخشی از منظومه دفاعی کشور دانست.
در مجموع، احکام جدید فرماندهی نیروهای مسلح را میتوان بخشی از فرآیند بازآرایی دفاعی ایران پس از تجربه جنگ اخیر ارزیابی کرد؛ بازآراییای که سه مؤلفه اساسی دارد: فرماندهی یکپارچهتر، آمادگی عملیاتی گستردهتر و مشارکت فعالتر جامعه. پیام اصلی این روند آن است که دفاع آینده نمیتواند بر الگوهای گذشته متکی بماند. تهدید تغییر کرده و طبیعتاً شیوه مواجهه با آن نیز باید تغییر کند.
در رأس این ساختار نیز فرماندهی قرار گرفته که تجربه حضور در جبهههای جنگ هشتساله و سالها همراهی و آشنایی نزدیک با فرآیندهای کلان تصمیمگیری کشور را پشت سر گذاشته است. اهمیت این موضوع بیش از آنکه در یک ویژگی فردی خلاصه شود، در پیوند میان تجربه جنگ، شناخت ساختارهای راهبردی و مسئولیت فرماندهی در شرایطی نهفته است که امنیت ایران با مجموعهای از تهدیدهای نظامی و غیرنظامی همزمان روبهروست.
اکنون مسئله اصلی، صرفاً انتصاب فرماندهان جدید نیست؛ آزمون واقعی آن است که این تغییرات تا چه اندازه بتواند به افزایش سرعت تصمیمگیری، ارتقای هماهنگی، تقویت بازدارندگی و کاهش آسیبپذیری کشور در برابر جنگهای چندلایه منجر شود. احکام جدید را از همین منظر باید نه پایان یک تغییر، بلکه آغاز مرحلهای تازه از بازسازی و تقویت قدرت دفاعی ایران دانست؛ مرحلهای که نتیجه آن باید در میدان عمل و در توان کشور برای جلوگیری از تکرار محاسبات اشتباه دشمن آشکار شود.
انتهای پیام/381
