اصفهان هنوز از کوچههای شهادت عبور میکند
گروه استانهای دفاعپرس- «حدیثه وهابی»؛ اصفهان را اگر بخواهی فقط با میدان نقشجهان، زایندهرود، گنبدهای فیروزهای و بازارهای قدیمیاش بشناسی، بخش مهمی از هویت این شهر را ندیدهای؛ بخشی از اصفهان در جایی آرامتر از هیاهوی شهر، میان قطعههای گلستان شهدا و نامهایی که روی سنگها حک شدهاند، روایت میشود.

اینجا نسلهای مختلفی از یک روایت کنار هم نشستهاند؛ از جوانانی که در دفاع مقدس راهی جبهه شدند تا جوانانی که سالها بعد، کیلومترها دورتر از اصفهان، در سوریه مقابل گروههای تروریستی ایستادند.
مدافعان حرم اصفهان را نمیتوان فقط با تعدادشان شناخت؛ آنچه این شهدا را به یک روایت مشترک تبدیل میکند، نوع نگاه آنان به مسئولیت، ایمان، خانواده و آینده است. در میان نامهای شهدای مدافع حرم استان اصفهان، نامهایی همچون محسن حججی، موسی جمشیدیان، حمیدرضا بابالخانی، علی شاهسنایی، سیدسجاد حسینی، مسلم خیزاب، حیدر ابراهیمخانی، محمد ظهیری، محسن حیدری، حمیدرضا مرادی، عبدالحسین یوسفیان، ابوالفضل شیروانیان، محمد مرادی، مهدی اسحاقیان، روحالله کافیزاده، حمیدرضا داییتقی و سجاد مرادی دیده میشود.
اینجا شهادت، یک خاطره دور نیست
در اصفهان، فاصله میان نسل دفاع مقدس و نسل مدافع حرم آنقدرها هم زیاد نیست.
گاهی کافی است در گلستان شهدا قدم بزنی تا بفهمی چگونه یک فرهنگ از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است؛ فرهنگی که در آن، شهید فقط یک نام در تقویم یا تصویر روی دیوار نیست، بلکه بخشی از حافظه زنده یک شهر است.
حتی در روایت زندگی شهدای مدافع حرم نیز این پیوند دیده میشود. شهید علی شاهسنایی، از شهدای مدافع حرم اصفهان، پیش از شهادت بارها در گلستان شهدا حضور پیدا میکرد و علاقهاش به شهادت را پنهان نمیکرد. او در وصیتنامهاش نیز درباره تربیت دختر خردسالش، صبر خانواده و حفظ ارتباط با خدا توصیههایی خطاب به همسرش نوشته بود.
این جزئیات مهماند؛ چون نشان میدهند پشت عنوان «مدافع حرم»، یک انسان واقعی ایستاده است؛ مردی با همسر، فرزند، پدر و مادر و آیندهای که میتوانست برای خودش انتخاب کند، اما مسیر دیگری را برگزید.
حججی؛ روایتی که از اصفهان فراتر رفت
اگر قرار باشد از میان شهدای مدافع حرم اصفهان تنها یک تصویر را به خاطر بیاوریم، احتمالاً تصویر محسن حججی یکی از نخستینها خواهد بود.
جوان نجفآبادی که نامش پس از شهادت در سوریه به یکی از شناختهشدهترین نمادهای شهدای مدافع حرم تبدیل شد. زندگی او، اما پیش از شهادت با همین تصویر خلاصه نمیشد؛ او جوانی فعال در عرصه فرهنگی و اجتماعی بود و پیش از اعزام نیز در فعالیتهای مختلف حضور داشت.
آنچه درباره حججی اهمیت دارد، فقط لحظه اسارت یا شهادت او نیست؛ بلکه مسیری است که به آن نقطه رسید.
در روایت خانواده شهیدان مدافع حرم، دفاع از حرم بارها با مفاهیمی همچون دفاع از اسلام، مقابله با جریانهای تکفیری و پیروی از مکتب اهلبیت (ع) توضیح داده شده است. درباره شهید محسن جمشیدیان نیز خانوادهاش از همین نگاه سخن گفتهاند و دفاع از اسلام را محدود به مرز جغرافیایی ندانستهاند.
این همان نقطهای است که برای فهم نگاه شهدای مدافع حرم باید به آن برگشت.
برای آنان، سوریه صرفاً یک نقطه روی نقشه نبود.
«مرز» برای مدافعان حرم کجا بود؟
شاید یکی از مهمترین پرسشها درباره مدافعان حرم همین باشد: چرا جوانی که میتوانست در شهر خودش زندگی کند، خانواده تشکیل دهد، کار کند و آیندهاش را بسازد، هزاران کیلومتر دورتر از خانه وارد میدان جنگ شد؟
پاسخ را نمیتوان فقط در یک جمله یا یک انگیزه خلاصه کرد.
اما در وصیتنامهها و روایتهای خانوادههای این شهدا، یک مفهوم بارها تکرار میشود: احساس مسئولیت.
آنها دفاع از حرم اهلبیت (ع) را بخشی از دفاع از یک باور میدانستند؛ باوری که در نگاهشان اگر در یک نقطه مورد تهدید قرار گیرد، نمیتوان نسبت به آن بیتفاوت ماند.
همین نگاه بود که جوانی مانند پویا ایزدی، از شهرستان لنجان اصفهان، با وجود محدودیت پزشکی برای حضور در مأموریت سوریه، برای اعزام تلاش کند. او با وجود معافیت از حضور در مأموریتهای ویژه، تعهدنامهای امضا کرد و به عنوان آخرین نفر تیم به سوریه رفت و در دفاع از حرم حضرت زینب (س) به شهادت رسید.
اصفهان فقط شهید نداد؛ شهید تربیت کرد
«شهیدپروری» اگر قرار باشد معنایی فراتر از یک تعبیر مناسبتی داشته باشد، باید در سبک زندگی خانوادهها و جامعه جستوجو شود.
اصفهان در طول دهههای گذشته، خانوادههایی داشته که شهادت برایشان یک اتفاق بیگانه و ناگهانی نبوده است.
در یکی از روایتهای مربوط به سجاد شاهسنایی، از شهدای اصفهانی، خانواده او سابقه حضور در دفاع مقدس و شهادت برخی اعضای خانواده را داشتند؛ پدرش جانباز دفاع مقدس بود و عموی او و داییاش نیز در جنگ تحمیلی به شهادت رسیده بودند. خود سجاد نیز پیش از شهادت در فکر اعزام به سوریه و دفاع از حرم بود.
اینجاست که مفهوم «شهیدپروری» معنای ملموستری پیدا میکند.
شهیدپروری الزاماً به این معنا نیست که خانوادهای فرزندش را برای شهادت تربیت کند؛ بلکه یعنی نسلی در محیطی رشد کند که مفاهیمی مانند مسئولیت، ایثار، دفاع از دیگری، دینداری و بیتفاوت نبودن در برابر ظلم برایش بیگانه نباشد.
اگر چنین مفاهیمی در خانواده و جامعه زنده بماند، ممکن است میدان عوض شود، اما نسلی که خود را مسئول میداند، در بزنگاه تاریخی تصمیم میگیرد.
وصیتنامهها از چه چیزی میگویند؟
وصیتنامه شهدای مدافع حرم را اگر فقط به چند جمله احساسی تقلیل دهیم، بخش مهمی از آنچه آنان میخواستند به نسل بعد منتقل کنند از بین میرود.
در وصیتنامه شهید علی شاهسنایی، در کنار توصیههای خانوادگی، مسئله تربیت دینی فرزند، صبر همسر و توجه به پدر و مادر دیده میشود.
این یعنی شهید حتی در لحظهای که احتمال بازنگشتن را پذیرفته، ذهنش فقط درگیر میدان جنگ نیست؛ نگران آینده خانواده و تربیت فرزندش نیز هست.
این وصیتها در واقع بخشی از یک گفتوگوی ناتمام با نسل بعد هستند.
شهید میداند ممکن است فرزندش او را به یاد نیاورد، اما میخواهد چیزی از او باقی بماند؛ نه فقط یک عکس و یک سنگ مزار، بلکه یک سبک زندگی.
از گلستان شهدا تا سوریه؛ یک مسیر ادامهدار
شاید برای فهم اصفهان شهیدپرور، نباید شهدای مدافع حرم را جدا از شهدای دفاع مقدس دید.
در گلستان شهدای اصفهان، هزاران نام از نسلهای مختلف دفاع ایران کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و همین همجواری، خودش یک روایت تاریخی است. منابع مربوط به گلستان شهدا نیز این مکان را مجموعهای از مزارهای شهدای دفاع مقدس و شهدای سالهای بعد معرفی کردهاند.
سالها بعد، وقتی پیکر شهدای مدافع حرم مانند عبدالمهدی کاظمی و علی شاهسنایی در همین گلستان به خاک سپرده شد، در حقیقت دو نسل از یک تاریخ دوباره کنار هم قرار گرفتند. گزارش مراسم خاکسپاری این شهدا نیز نشان میدهد پیکر کاظمی و شاهسنایی در گلستان شهدای اصفهان تدفین شد و پیکر عبدالحسین یوسفیان در گلزار شهدای دستگرد برخوار آرام گرفت.
یک طرف، شهیدانی که در شرهانی، شلمچه، والفجرها و رمضانها جنگیده بودند؛ طرف دیگر، جوانانی که در سوریه مقابل داعش ایستادند.
فاصله زمانی میان این دو نسل زیاد است، اما سؤال اصلی برای هر دو یکی است:
وقتی باور و امنیت و جان انسانها در معرض تهدید قرار میگیرد، سهم من چیست؟
نسل امروز فقط نباید چهره شهدا را بشناسد
شاید مهمترین بخش جهاد تبیین درباره شهدا همینجا باشد.
نسل جدید لازم نیست فقط بداند محسن حججی چه شکلی بود یا کدام شهید در چه سالی به شهادت رسید.
مهمتر از حفظ نامها، فهمیدن چرایی انتخاب آنهاست.
اگر شهید را از «چرایی» انتخابش جدا کنیم، شهادت تبدیل به یک تصویر مناسبتی میشود؛ تصویری که هر سال در سالگرد شهادت بازنشر میشود و دوباره کنار گذاشته میشود.
اما اگر پرسش کنیم این جوانان چه چیزی را مهمتر از جان خود میدانستند، آن وقت شهدا تبدیل به مسئلهای برای امروز میشوند.
از وصیتنامههایشان میتوان درباره خانواده، تربیت فرزند، ایمان، مسئولیت اجتماعی، دفاع از مظلوم و ایستادگی خواند.
از زندگیشان میتوان فهمید که بسیاری از آنان پیش از آنکه به میدان جنگ بروند، در میدان زندگی تمرین مسئولیت کرده بودند؛ و از اصفهان میتوان یک نکته دیگر را فهمید:
شهادت برای این شهر فقط خاطره گذشته نیست.
نامهایی که در گلستان شهدا کنار هم قرار گرفتهاند، از نسلی به نسل دیگر رسیدهاند؛ از دفاع مقدس تا دفاع از حرم.
امروز اگر قرار است از «اصفهان شهیدپرور» حرف بزنیم، شاید کافی نباشد که فقط تعداد شهدا را بشماریم.
باید پرسید آن فرهنگی که این جوانان را ساخت، امروز در خانوادهها، مدرسهها، دانشگاهها، رسانهها و زندگی روزمره ما چه جایگاهی دارد؟
شهدا فقط برای آن روزی که جنگیدند، پیام ندارند.
بخش مهم پیامشان برای روزهایی است که جنگ تمام شده، اما انتخاب میان مسئولیت و بیتفاوتی همچنان ادامه دارد؛ و شاید به همین دلیل است که گلستان شهدا هنوز فقط یک گلزار نیست و آرشیوی زنده از نسلی است که در لحظه انتخاب، تصمیم گرفت تماشاگر نباشد.
انتهای پیام/
