از تهدیدِ ترکیبی تا بازدارندگیِ مردمی؛ خوانشِ راهبردیِ دو مؤلفهی کلیدیِ حکم انتصاب حجتالاسلام طائب
گروه دفاعی امنیتی دفاعپرس _ یدالله ربیعی؛ حکم اخیر مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا حضرت آیت الله امام سید مجتبی حسینی خامنهای (مد ظله العالی ) در انتصاب حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب به ریاست سازمان بسیج مستضعفین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در برههای از تاریخ کشور و این سازمان صادر شده که از یک سو، میراثدار شهادت مظلومانه و سربلندانهی سردار سرلشکر پاسدار غلامرضا سلیمانی به دست دشمن صهیونی-آمریکایی است و از سوی دیگر، در بستری از پیچیدهترین و بیسابقهترین تحولات امنیتیِ تاریخ انقلاب اسلامی رقم خورده است.

ایرانِ اسلامی در فاصلهی کمتر از یک سال، دو جنگ تحمیلی تمامعیار استکباری را تجربه کردهاست: جنگ دوازدهروزه رژیم صهیونیستی و آمریکا در خرداد ۱۴۰۴ و متعاقب آن، جنگ تحمیلی گسترده امریکایی صهیونی از ۹ اسفند همان سال با شهادت امام شهید انقلاب (قدسسره ) و جمعی از فرماندهان عالی نیروهای مسلح و همچنین خیل عظیمی از مردم به ویژه دانش آموزان معصوم و بیدفاع مدرسه شجره طیبه میناب، که با هدف شکستن ارادهی ملی ، فروپاشی نظام و تجزیه ایران اسلامی طراحی شده بودند. دشمن اما نه تنها به اهداف خود نرسید، بلکه با شکست راهبردی در عرصهی نظامی، بار دیگر به تاکتیک جنگ نرم و ترکیبی روی آورد و در دیماه ۱۴۰۴، دست به طراحی یک کودتای چندلایه و شبکهای زد که به تعبیر رهبر معظم شهید انقلاب، پروژهای برای تسخیر مراکز حساس حکومتی و براندازیِ نظام بود؛ فتنهای که با هوشیاریِ بینظیرِ ملت و مدافعانِ امنیت، در نطفه خفه شد.
این رویدادهای متوالی – از جنگهای سخت تا کودتای نافرجام – معادلات امنیتیِ پیشین را درهم ریخت و ضرورتِ بازتعریفِ بنیادینِ نقشِ مردم در معادلاتِ دفاعی و اطلاعاتیِ کشور را به مسألهی درجهیکِ نظام تبدیل کرد. در چنین بستر تاریخیِ حساسی است که تأکید صریحِ حکم اخیر بر دو مؤلفهی راهبردیِ «هر ایرانی، یک بسیجی» و «شبکهی اطلاعات مردمی» نه یک شعارِ تبلیغاتی یا راهبردِ سازمانیِ محدود، که پاسخِ عقلانیِ نظام به پیچیدهترین تهدیداتِ ترکیبیِ فرارو و هستهی مرکزیِ «قدرت نرم» و «امنیت پایدار» در جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود.
این دو گزاره، بیانگر گذاری بنیادین از نگاه «نهادی-سازمانی» به بسیج، به سمت «گفتمانی ملی و مردمپایه» هستند که در آن، هر شهروندِ بصیر، یک سنسور هوشمند و هر محله، یک پایگاهِ امنیتیِ خودجوش به شمار میرود و بدینترتیب، امنیت فراتر از نهادهای کلان کشور ، به «سرمایهی اجتماعیِ همگانی» تبدیل میشود؛ سرمایهای که امروز، بیش از هر زمان دیگر، رمزِ عبور از بحرانها و تضمینکنندهی «ایرانِ قوی و متحد» در افقِ پیشرویِ انقلاب است.
برای تبیین این موضوع وجه به نکات زیر میتواند راهگشا باشد:
نکته اول: «هر ایرانی، یک بسیجی»؛ عقلانیتِ تحقق «ایران قوی» در فراسوی مرزهای تشکیلاتی
وقتی از «هر ایرانی، یک بسیجی» سخن میگوییم، مراد، بسیجیِ صرفاً عملیاتی یا رزمی نیست، بلکه مقصود، تحقق «سرمایهی اجتماعیِ مقاومت» در لایههای مختلف هویتی، اقتصادی، علمی و فرهنگی کشور است. این مؤلفه، مبتنی بر عقلانیتی عمیق است که میگوید:
۱. کاهش هزینههای امنیتی با حداکثرسازی پوشش جمعیتی:
هر چه تعداد کنشگران آگاه و متعهد به نظام در عرصههای غیرنظامی (از مدارس و دانشگاهها تا کارخانجات و روستاها) بیشتر باشد، دشمن با خلأ مخاطب برای نفوذ و جنگ ترکیبی مواجه میشود. این یعنی «بسیج» از یک سازمانِ چند میلیونی، به یک «هویت جمعیِ دهها میلیونی» بدل میشود که هزینههای حفاظت از انقلاب را حداقلی و بازدارندگی آن حداکثری میسازد.
۲. بسیجِ تخصصی، رمز عبور از «ایران ضعیف» به «ایران قوی»:
تحقق این شعار مستلزم آن است که بسیج به جای تمرکز صرف بر امور پادگانی، به «سکوی پرتابِ استعدادهای ملی» مبدل شود. گروههای جهادی در حوزهی محرومیتزدایی، هستههای علمی-پژوهشی در حوزهی دانشبنیان و کانونهای فرهنگی در حوزهی جهاد تبیین، مصادیق عینی این رویکرد هستند. اساساً «ایران قوی» در گروِ «ملتی متحد و مبعوثشده» است و این یعنی هر ایرانی، نه با اجبار که با اراده و تشخیص عقلانیِ مصلحتِ ملی، خود را سربازِ آبادانی و عزتِ کشور بداند.
نکته دوم: «اطلاعات مردمی» یا امنیت مردمپایه؛ انقلابی در پارادایمِ اطلاعاتی
مهمترین تحولِ راهبردیِ مندرج در حکم، تأکید بر «تقویت شبکهی اطلاعات مردمی» و «بهرهگیری از فناوریهای نوین» در کنار «بصیرتافزایی» است. این سهگانه (مردم بصیرت ، فناوری) پارادایمِ «امنیت مردمپایه» را تعریف میکند که تفاوت ماهوی با مدلهای کلاسیک اطلاعاتی دارد:
۱. از اطلاعاتِ «سازمانمحور» به اطلاعاتِ «جامعهمحور»:
در جنگهای ترکیبی امروز، دشمن دیگر صرفاً در مرزهای فیزیکی نفوذ نمیکند، بلکه در بستر شبکههای اجتماعی، حافظهی تاریخی و باورهای دینیِ جامعه رخنه میکند. در چنین شرایطی، «هر شهروندِ بصیر»، یک سنسورِ هوشمند و یک تحلیلگرِ مبتنی بر بافتِ محلی است. این یعنی «چشمهای بیدارِ جامعه» جایگزینِ صرفِ تجهیزاتِ پرهزینه میشوند و امنیت، ورای نهادهای اطلاعاتیِ کلان ، به «دانشِ جمعیِ همگانی» تبدیل میگردد.
۲. نقش مسجد به عنوان «مرکز فرماندهیِ امنیتِ محلی»:
حکم بر تعامل با نهادها و گسترشِ بسیجِ محلات با محوریتِ مسجد تأکید دارد. این یعنی محله، به عنوان کوچکترین واحدِ امنیتیِ کشور تعریف میشود؛ جایی که امامِ جماعت، پایگاههای مقاومت، و مردمِ محله با یکدیگر شبکۀ بومیِ پایش تهدیدات را تشکیل میدهند. این مدل، ضمن مصونسازیِ جامعه در برابرِ شایعات و عملیاتهای روانی، امکانِ واکنشِ سریع و غیرمتمرکز به بحرانها را فراهم میکند.
۳. فناوریهای نوین، نیروهای نگاهبانِ هوشمند:
تأکید بر فناوری در کنار اطلاعاتِ مردمی، یعنی کارآمدسازیِ دادههای مردمی با استفاده از سامانههای هوشمند، تحلیلِ کلاندادهها و احصاءِ الگوهای تهدید. این ترکیبِ «هوشیاریِ انسانی» و «دقتِ ماشینی»، دیواری نفوذناپذیر در برابرِ جنگِ شناختی دشمن ایجاد میکند که نمونهی عینیِ آن را در کشف و خنثیسازیِ شبکههای جاسوسی و عناصر نفوذی در سالهای اخیر شاهد بودهایم.
نکته سوم: تعاملِ سازنده؛ از «انحصارِ امنیتی» به «همافزاییِ حاکمیتی»
بند سومِ حکم فرماندهی معظم کل قوا به رئیس سازمان بسیج مستضعفین بر «تعاملِ سازنده» با نهادهای حاکمیتی، دولتی و عمومی تأکید میکند. این گزاره در کنار دو مؤلفهی پیشین، بدین معناست که شبکهی اطلاعاتِ مردمی به معنای موازیکاری یا ایجادِ نهادهای امنیتیِ رقیب نیست، بلکه به معنای «تکمیلِ حلقههای مفقودِ اطلاعاتِ میدانی» برای نهادهای رسمی همچون وزارت اطلاعات، فراجا و سازمانهای نظامی است. عقلانیتِ این رویکرد در آن است که با تقویتِ «دیپلماسیِ عمومی» و «ارتباطاتِ افقی» بین نهادها، از موازیکاری و هزینههای مضاعف جلوگیری شده و تمامِ ظرفیتهای کشور در یک «جورچین امنیتیِ منسجم» قرار میگیرد.
حکمِ انتصابِ حجتالاسلام والمسلمین طائب، یک نقشهی راهِ سهبعدی را ترسیم کرده است:
بعدِ اول، گسترشِ عمودیِ فرهنگِ بسیجی (هر ایرانی، یک بسیجی)؛ بعدِ دوم، گسترشِ افقیِ امنیت (از حاکمیت به مردم)؛ و بعدِ سوم، گسترشِ برونمرزیِ الگوی مقاومت (ترویجِ فرهنگِ بسیجی در جهان). موفقیت در این مأموریت، نیازمندِ عبور از نگرشهای سنتی و ورود به فضای «مدیریتِ جهادیِ مبتنی بر داده» است.
برای رئیس جدید، دو چالشِ اصلی پیشِ روست که مطمئناً با دانش و تجارب آزموده شده مدیریتی وی و نیز ظرفیتهای شگفت انگیز بسیجیان و همچنین توانمندیهای نهفته مردمی در جامعه ، مرتفع خواهد شد:
نخست، قاعدمندسازیِ اطلاعاتِ مردمی تا از «خبررسانیِ احساسی» به «تحلیلِ دقیقِ هوشمند» ارتقا یابد و از هرگونه سوءاستفاده یا امنیتیزدگیِ مفرط جلوگیری شود.
دوم، فراهمسازیِ زیرساختِ فکری برای اقشارِ مختلفِ جامعه تا «بسیجیبودن» را نه یک تکلیفِ ایمانیِ صرف، بلکه یک «حقِ مشارکتِ عقلانی» و «واجبِ ملی» بدانند.
در نهایت، تحققِ «هر ایرانی، یک بسیجی» و «اطلاعاتِ مردمی»، یعنی بازتعریفِ امنیت از یک «هزینهی دفاعی» به یک «سرمایهی اجتماعیِ مولد». این دقیقاً همان عقلانیتِ نابِ انقلابی است که میگوید: «امنیتِ پایدار در گروِ حضورِ پایدارِ مردم است» و امروز، این مأموریتِ سنگین بر دوشِ سازمانِ بسیج و رئیسِ جدید آن نهاده شده است. توفیقِ این مسیر، در گروِ نگاهِ بلندمدت، تعاملِ بیوقفه با نخبگان و بهکارگیریِ حداکثریِ ظرفیتهایِ نهفتهیِ تمدنیِ ایرانِ اسلامی که جلوههایی از آن در حضور میدانی و اجتماعات شبانه ملت مبعوث شده در حمایت از رزمندگان اسلام و تبعیت از رهبری معظم طی ۱۶۳ شب گذشته در سراسر ایران اسلامی پدیدار شده است.
انتهای پیام/ 999
