۵۰۰ خمپاره بعثی در جواب یکخمپاره ما!
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، پس از چاپ روایتهای فرماندهان ردهبالا، خاطرات فرماندههان گردان و گروهان در دوران دفاع مقدس ۸ ساله، ازجمله روایتهای مهم و تکمیلکننده پازل جنگ هستند. یکی از جانبازان امروز که سالهای جنگ در قامت رزمندهای جوان و فرمانده گروهان مشغول به خدمت بوده، سرهنگ پاسدار مهدی میرزایی ازندریانی از لشکر انصارالحسین (ع) است که خاطراتش، در کنار خاطرات دیگر رزمندگان همدانی، تکمیلکننده پازل حضور مردان ایناستان در جنگ تحمیلی اول علیه ایران است.

خاطرات اینرزمنده جانباز که ۵ مرتبه مجروح شده و ازجمله جانبازان شیمیایی و موجی است و مدتها از عوارض شیمیایی و موجگرفتگی رنج برده، سال ۱۴۰۳ در قالب کتاب «زندگی در کمین» منتشر شد که نگارشش به عهده حسن یقوبی بود و توسط انتشارات مرز و بوم به چاپ رسید.
در روزهای پدافند، مسئولیت کمین و حفظ جان نیروهای حاضر در آن به عهده مهدی میرازیی بود. در یکی از آنروزها، شهیدان حاج حسین همدانی فرمانده تیپ و علی چیتسازیان فرمانده اطلاعاتعملیات تیپ زیر گلولهباران و بارش خمپارههای دشمن به سنگر کمین سر زدند و نیروهای حاضر در کمین که از حضور فرمانده لشکر و فرمانده اطلاعاتعملیات در آنشرایط در کنار خود مطلع شدند، روحیه گرفتند.
شرایط دشوار و سختی که دشمن بر نیروهای پدافند ایرانی جزیره مجنون تحمیل کرده بود، به روایت مهدی میرزایی از اینقرار است:
«اگر یکخمپاره بهسوی دشمن شلیک میشد، عراقیها بیش از ۵۰۰ خمپاره بهطرف ما شلیک میکردند. اگر ما یکتیر شلیک میکردیم، دشمن هزاران تیر بهسوی ما شلیک میکرد. دشمن با استفاده از دکلهای دیدهبانی بلندی که داشت، گاهی میتوانست تردد قایقهای ما را ببیند. در اینصورت، گاهی قایقهای تدارکات که به سمت خط مقدم میآمد، هدف قرار میگرفت. ما به هیچ وجه پاسخ گلولهباران دشمن را نمیدادیم؛ زیرا مهمات ما سهمیهبندی بود؛ برای مثال، ۵ گلوله برای ۲۴ ساعت و حق نداشتیم بیشتر از ۵ گلوله شلیک کنیم یا به توپخانه میگفتند این ۵ گلوله سهمیه شماست و برای شلیک باید با دیدبانی هماهنگ کنید تا گلولهها به هدف بخورد و تلفاتی از دشمن بگیرد.» (صفحه ۱۰۹)
دومینمجروحیت؛ وقتی تکتیرانداز عراقی مرا زد!
دومین مجروحیت مهدی میرزایی در ماموریت پدافندی جزیره مجنون و روز اول تیر ۱۳۶۳ رخ داد. روایت اینماجرا هم در بیان اینراوی دفاع مقدس، به اینترتیب است:
«انعکاس نور دوربین من از کانال، باعث جلب توجه نیروهای عراقی شد. تکتیراندازان قناسهزن سرم را هدف گرفتند ولی خوشبختانه تیر به دستم اصابت کرد. دستم شکست و خون از آن جاری شد. دوربین را کنار گذاشتم و با چفیه، بالاتر از آرنج دستم را بستم تا خونریزی کمتر شود. چون آتش دشمن شدید بود، حدود یک ربع آنجا نشستم و چندلحظه بعد خمپاره ۱۲۰ میلیمتری کنارم داخل کانال آب اصابت کرد و منفجر شد و موج انفجار شدیدی گوشها و سرم را گرفت که باعث شد بهکلی گیج شدم و ترکش بزرگی به کمرم اصابت کرد.» (صفحه ۱۱۳)
انفجار آمبولانس با کاتیوشای دشمن
پس از مجروحیت شدید میرزایی، همرزمانش او را به سختی به آمبولانس رساندند تا به عقبه منتقل شود. اما آمبولانس با چند گلوله کاتیوشای دشمن مورد اصابت قرار گرفت و منهدم شد. میرزایی نیز به بیرون پرتاب شد و روی زمین افتاد. رزمندگان حاضر در صحنه، دقایقی بعد میرزایی را سوار یک وانت تویوتا کرده و به درمانگاه صحرایی فاطمهالزهرا (س) منتقلش کردند. جالب است که درمانگاهی هم که میرزایی به آن رسید، چندساعت پیشتر بمباران شیمیایی شده بود.
به اینترتیب میرزایی در یکروز، ۳ مرتبه مجروح شد؛ ابتدا در کمین توسط تکتیرانداز دشمن هدف قرار گرفت، سپس هنگام انتقال به عقبه با ترکش موشک کاتیوشا زخمی شد و سومینبار در درمانگاه شیمیایی شد.
پس از انتقال به اهواز، بنا بود میرزایی به شیراز منتقل شود، اما هواپیمای حامل مجروحان از اهواز به تهران رفت و میرزایی در بیمارستان سینا بستری شد. او ۱۰ روز را در بخش ICU پشت سر گذاشت و شاید رنج و سختی مجروحان موجی بود: «یکی ترانه میخواند، یکی داد و بیداد میکرد و دیگری بد و بیراه میگفت.»
پس از یکهفته، میرزایی را برای پیوند رگ عصب دست به بیمارستان شهید مصطفی خمینی انتقال دادند. آنجا ترکشها را از کمر او بیرون آوردند و دوباره به بیمارستان سینا منتقلش کردند.
انتهای پیام/ 122
