همسر شهیدم برای رفاه خانواده در مزرعه کشاورزی می‌کرد

همسر شهید چگینی گفت: حتی وقتی می‌خواستیم خانه‌مان را بسازیم، خیلی زیر بار قسط و قرض رفتیم و وام گرفتیم. درآمدش طوری نبود که همه اینها را پوشش بدهد ولی برای اینکه به من و بچه‌مان سختی ندهد، می‌رفت توی مزرعه برادرش کار می‌کرد.
کد خبر: ۸۵۴۹۷۴
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۲ - 15August 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «شهید الیاس چگینی» از شهدای استان قزوین، سال ۱۳۵۳ در روستای «امیرآباد نو» شهرستان بوئین‌زهرا به دنیا آمد و در تاریخ ۴ آذرماه سال ۱۳۹۴ در سن ۴۱ سالگی به شهادت رسید. وی شیرمردی خنده‌رو، بذله‌گو، شوخ‌طبع، پرهیجان و در عین حال صاف و زلال بود. پس از خدمت سربازی و ورود به سپاه، سربه‌زیری، متانت، وقار و کم‌حرفی از ویژگی‌های او شد.

شهید الیاس چگینی

در چهارم آذر سال ۱۳۹۴، شهیدان «حمید سیاهکالی مرادی»، «زکریا شیری» و «الیاس چگینی» در نبرد با گروه‌های تکفیری در سوریه به شهادت رسیدند. پیکر مطهر دو شهید نخست به میهن بازگشته، اما پیکر شهید چگینی چند سال مفقودالاثر مانده بود. 
فرمانده گردان شهید چگینی لحظه شهادت او را چنین روایت کرده است: «در ادامه پیشروی به دیوار نیمه‌آواری رسیدیم و بچه‌ها را زیر آن به صف کردم. دست الیاس را گرفتم و شروع به دویدن کردیم. الیاس که تیربارچی بود، ناگهان دستم را رها کرد و به سمت ساختمان‌های مورد هدف دوید که پایش به تله انفجاری برخورد کرد و در اثر انفجاری مهیب به شهادت رسید. نیرو‌ها خواستند پیکر ایشان را بیاورند، اما موفق نشدند و پیکر مطهر شهید در همان محل شهادت ماند.»

پیکر شهید مدافع حرم «الیاس چگینی» پس از ۸ سال در سوریه شناسایی و به آغوش وطن بازگشت، در روستای امیرآباد نو از توابع شهرستان بوئین زهرا زادگاه آن شهید، در آذر ۱۴۰۲ به خاک سپرده شد.

گفت‌وگویی با خانم الهام اینانلو شویکلو، همسر این شهید والامقام انجام دادیم که در دو قسمت تقدیم شما می‌شود.

آشنایی و خواستگاری
همسر شهید درباره نسبت خانوادگی‌شان گفت: «ما با هم دخترخاله و پسرخاله ناتنی هستیم. خاله من در زلزله فوت کرد و پدر آقا الیاس همسری گرفت که مادر ایشان است. تا قبل از خواستگاری هیچ ارتباطی نداشتیم و من هیچ شناختی از ایشان نداشتم.»

وی درباره تنها تصویر ذهنی‌اش از شهید افزود: «فقط می‌دانستم با برادرم همکلاس است. یک بار آمده بود دم در و با داداشم کار داشت؛ شلوار مشکی و پیراهن سفید پوشیده بود و سرش پایین بود. خیلی مؤدبانه و آرام پرسید: "داداشتون هستن؟ " و رفت. این تنها شناخت اولیه من از الیاس بود.»

ماجرای خواستگاری
همسر شهید درباره چگونگی خواستگاری گفت: «پدر آقا الیاس یک روز آمدند و موضوع خواستگاری را مطرح کردند. من ۱۶ سالم بود و در مقطع دوم دبیرستان درس می‌خواندم و اصلاً به ازدواج فکر نمی‌کردم. خانواده راضی بودند، اما به خواسته من احترام گذاشتند و جواب رد دادند.»

وی ادامه داد: «بعد از دو ماه، مادربزرگم به خانه ما آمد و گفت: "من می‌گم الهام رو به الیاس بدید، هر چیزی هم شد من قبول می‌کنم و من تقصیرکارم. چون می‌دونم اینها خوشبخت می‌شن. " آن شب آن‌قدر با پدرم صحبت کرد که پدرم قبول کرد و من هم در نهایت رضایت دادم.»

دلایل پاسخ مثبت
همسر شهید درباره دلیل پاسخ مثبتش گفت: «دو چیز برایم ملاک بود: اول اینکه خانواده‌شان و خودشان خیلی متدین و سالم بودند و دوم اینکه آقا الیاس پاسدار و سپاهی بود. من به شغل ایشان خیلی علاقه داشتم، چون می‌دانستم محل کار انسان در روحیاتش تأثیر زیادی دارد.»

شهید الیاس چگینی

خاطره‌ای از روز خواستگاری
وی درباره روز خواستگاری گفت: «بخاطر خجالتی بودنم با آقا الیاس توی اتاق نرفتم. همون جلسه اول کار تمام شد. وقتی صیغه عقد را خواندند، مادرم به مادر آقا الیاس گفت: این هیچی بلد نیست، از الان بگم خودت باید همه چیز رو بهش یاد بدی. " پدرم هم گفت: "این دختر کنیز شماست حاج قوچعلی آقا. " این حرف خیلی ناراحتم کرد، اما پدرم گفت: "من اینها رو می‌شناسم، مطمئن باش تورو به کنیزی نمی‌برند.»

دلشوره‌های روز عقد
همسر شهید درباره نگرانی‌هایش گفت: «وقتی حاج آقا شریفی متن صیغه را به عربی خواند، فکر می‌کردم با جواب بله دلشوره‌ام تمام می‌شود، اما بیشتر هم شد. آن‌قدر ناراحت بودم که با گریه به خانواده‌ام گفتم: "آره دیگه بخندید! " و رفتم توی اتاق و قفلش کردم. داشتم از دنیای کودکی‌ام جدا می‌شدم و وارد دنیایی می‌شدم که نفر دیگری هم قرار بود شریکم باشد.»

شروع زندگی مشترک
وی گفت: «در بهمن ماه ۱۳۸۲ صیغه عقد موقت جاری شد و ۱۰ روز بعد عقد دائم خوانده شد. ۷ ماه نامزد ماندیم و شهریورماه ۱۳۸۳ مراسم عروسی‌مان برگزار شد. اوایل زندگی ۲ سال و ۹ ماه در خانه پدر آقا الیاس زندگی کردیم. با وجود ۱۴ سال تفاوت سنی، چون روحیات‌مان نزدیک بود خیلی زود با هم کنار آمدیم و همه کار‌ها را با مشورت انجام می‌دادیم.»

حرف‌های ماندگار شهید
همسر شهید از جمله حرف‌های همسرش روایت کرد: «آقا الیاس می‌گفت: "من دوست ندارم توی حریم خونواده‌مون دروغ بیاد، چون دروغ باعث می‌شه خیلی از مشکلات پیش بیاد. من سرباز آقام هستم و هرجایی که دستور بدن باید برم؛ حتی اون طرف مرز‌ها هم باشه باید جونمونو بگیریم دستمون و بریم. "»

وی در پایان این بخش از گفت‌و‌گو گفت: «چون عاشق شغلش بودم این حرف‌ها برایم سخت نبود. یک روز که تنها بودم و دلم گرفته بود، از کرج بهم زنگ زد و بعد از ظهر دیدم آمده است. گفت: من هم دلم طاقت نیاورد و دلم می‌خواست بیام و پیش تو باشم. واقعاً اگر آقا الیاس نبود نمی‌توانستم آن روز‌های تنهایی را تحمل کنم.»

سفارش‌های پنهانی شهید به مادرش
همسر شهید درباره رابطه‌اش با مادر شهید گفت: «یک روز مادر آقا الیاس به من گفت: "آقا الیاس به من گفته مامان اگر الهام خواست بره خونه مادرش بذارید بره، چون من نیستم و اون تنهاست و دلش خیلی می‌گیره و با شما هم رودربایستی داره و بهش هیچی نگید. " مادرش می‌گفت آقا الیاس خیلی سفارش تو را به من می‌کند.»

ویژگی‌های اخلاقی شهید
همسر شهید درباره شخصیت همسرش گفت: «آقا الیاس یک دل خیلی بزرگ و صاف و ساده مثل آینه داشت. باطنش خیلی زیباتر از ظاهرش بود و خیلی هم مهربان بود. خیلی دست‌ودل‌باز بود؛ اگر می‌گفتم صد هزار تومان به من پول بده، همیشه بالاتر از آن چیزی که می‌خواستم می‌داد ولی برای خودش این‌طور نبود و به خودش سخت می‌گرفت. برای من و بچه‌ها اصلاً کم نگذاشت و ذره‌ای کوتاهی نکرد.»

وی افزود: «حتی وقتی می‌خواستیم خانه‌مان را بسازیم، خیلی زیر بار قسط و قرض رفتیم و وام گرفتیم. درآمدش طوری نبود که همه اینها را پوشش بدهد ولی برای اینکه به من و بچه‌مان سختی ندهد، می‌رفت توی مزرعه برادرش کار می‌کرد. لباس‌هایش را آن‌قدر می‌پوشید که پاره شود بعد می‌رفت یک لباس دیگر می‌خرید.»

خاطره‌ای از دفاع همسر از شهید
همسر شهید خاطره‌ای از این رفتار تعریف کرد: «یک روز رفته بودیم خانه مادرم. آقا الیاس می‌خواست برود مسجد ولی برادرهایم با او قرار گذاشتند که او را مخفی کنند تا نظر مرا درباره‌اش بشنوند. برادرهایم آمدند و گفتند: "ما هیچ از این الیاس خوشمون نمیاد، خیلی خسیسه. " من جبهه گرفتم و گفتم: "شما‌ها حق ندارید پشت سر آقا الیاس این‌جوری حرف بزنید. هر ایرادی هم داشته باشد اصلاً خسیس نیست. ماشاءالله دلش دریاست. "»

وی ادامه داد: «من نمی‌دانستم آقا الیاس آن‌جاست که یک‌دفعه برادرم دستش را گرفت و آوردش. با دیدنش حسابی جا خوردیم و خیلی خندیدیم. آقا الیاس خیلی ذوق کرد و گفت: "دستت درد نکنه، واقعاً برام سنگ تموم گذاشتی. "»

تولد فاطمه خانم
همسر شهید درباره تولد اولین فرزندشان گفت: «خدا فاطمه خانم را توی خانه جدیدمان به ما داد. سه ماه بعد از اینکه به خانه جدیدمان آمدیم به دنیا آمد. آقا الیاس از زمان نامزدی شروع به ساخت خانه کرده بود و سه سال طول کشید. ۱۴ خرداد ۱۳۸۶ آمدیم توی این خانه و فاطمه خانم ۳۱ مرداد به دنیا آمد.»

رابطه پدر و دختری
وی درباره علاقه شهید به دخترش گفت: «بچه اول بود و دختر و آقا الیاس خیلی ذوق می‌کرد. این عشق آن‌قدر زیاد بود که وقتی گفت می‌خواهد برود سوریه جا خوردم و تعجب کردم. همه‌اش با خودم می‌گفتم الیاس چطور توانسته از فاطمه‌اش دل بکند و برود؟ وقتی می‌خواست برود سوریه یک عکس کوچک از فاطمه خانم با خودش برد.»

انتخاب نام فرزندان
همسر شهید گفت: «اسم فاطمه را خودش انتخاب کرد و اسم پسرش محمد را هم خودش انتخاب کرد. من هم با توجه به شناختی که از روحیاتش داشتم مخالفتی نکردم. این انتخاب اسم نشانه‌ای از باور‌ها و اعتقادات‌مان به ساحت مقدس اهل بیت (ع) بود.»

ادامه دارد...

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار