دفاع پرس گزارش می‌دهد؛  

سرگیجه‌ی واشنگتن در لبه‌ی پرتگاه

شکست در برابر ایران چیزی است که در ادبیات و رفتار مقامات دولت آمریکا خودش را نشان می‌دهد. تیم ترامپ در حال تغییر دادن، تقلیل دادن و عقب‌نشینی از اهداف اولیه خود در جنگ منطقه‌ای ایران است.
کد خبر: ۸۵۵۲۴۲
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰ - 17August 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: شش ماه از آغاز درگیری‌های نظامی گسترده در غرب آسیا می‌گذرد؛ جنگی که با هیاهوی بسیار و وعده‌های بزرگ از سوی کاخ سفید آغاز شد، اما اکنون به باتلاق‌ استراتژیک و نظامی در تاریخ آمریکا تبدیل شده است. دونالد ترامپ، در روز‌های نخست این نبرد با اتکا به ماشین جنگی عظیم آمریکا، به دنبال دست یافتن به اهدافی روشن بود. او و تیمش تصور می‌کردند که می‌توانند با اعمال فشار حداکثری و حملات نظامی، ایران را به تسلیم کامل وادار کنند. اما گذشت زمان و واقعیت‌های سخت میدانی نشان داد که واشنگتن در محاسبات خود دچار خطایی استراتژیک شده است. امروز، نه‌تنها خبری از تسلیم ایران نیست، بلکه دولت آمریکا در سردرگمی کامل به سر می‌برد و مجبور شده است اهداف اولیه خود را به طرز شرم‌آوری کوچک و تعدیل کند.

دونالد ترامپ

توهم تسلیم ایران و تغییر حاکمیت

در ماه‌های نخست جنگ، ادبیات مقامات کاخ سفید به شدت تهاجمی و مبتنی بر خواسته‌های حداکثری بود؛ فهرست اهدافی که تیم ترامپ برای این جنگ ترسیم کرده بود، نشان‌دهنده یک جاه‌طلبی تمام‌عیار برای تغییر ژئوپلیتیک منطقه حساس و راهبردی غرب آسیا بود. این اهداف شامل تسلیم کامل و بی‌قیدوشرط ایران، تغییر رژیم، نابودی زیرساخت‌های موشکی و تسلیم محور مقاومت می‌شد. رئیس جمهور آمریکا بار‌ها در سخنرانی‌های خود مدعی شده بود که ایران چاره‌ای جز پذیرش شروط آمریکا نخواهد داشت و این جنگ به سرعت با پیروزی قاطع این کشور و تغییر ساختار قدرت در ایران به پایان خواهد رسید.

تیم ترامپ بر این باور بود که ایران در برابر حملات همه‌جانبه اقتصادی و نظامی تاب نخواهد آورد و نظام سیاسی آن از درون دچار فروپاشی می‌شود؛ همچنین آنها تصور می‌کردند که با ایجاد شوک‌های سنگین نظامی، می‌توانند اراده مقاومت را در هم شکسته و حکومتی دست‌نشانده را در تهران روی کار بیاورند؛ اما این توهم استعماری، خیلی زود با دیوار سخت مقاومت و بازدارندگی بومی ایران برخورد کرد.

واقعیت‌های میدان و شکست ماشین جنگی آمریکا

آنچه کاخ سفید را در این باتلاق فرو برد، نادیده گرفتن عمق استراتژیک، توانایی‌های نامتقارن و اراده پولادین ملت و نیرو‌های مسلح ایران بود. آمریکا که انتظار یک پیروزی برق‌آساء را داشت، خود را درگیر یک جنگ فرسایشی دید که در آن برتری کلاسیک نظامی کارایی خود را از دست داده بود. نیرو‌های مسلح ایران با تکیه بر دکترین نبرد نامتقارن، شبکه گسترده‌ای از موشک‌های بالستیک، پهپاد‌های انتحاری و قایق‌های تندرو توانستند ابتکار عمل را در میدان نبرد به دست بگیرند.

بسته شدن و ناامن شدن تنگه هرمز به عنوان یکی از شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی، ضربه مهلکی بر پیکره اقتصاد غرب و به‌ویژه آمریکا وارد کرد. در ماه می (ماه‌ها پیش)، زمانی که از ترامپ پرسیده شد آیا وضعیت مالی و رفاهی مردم آمریکا در استراتژی او برای پایان جنگ لحاظ شده است یا خیر؛ او با بی‌پروایی پاسخ داد که «حتی ذره‌ای» به این مسائل فکر نمی‌کند و تنها هدفش جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران است؛ اما این رویکرد متکبرانه دوامی نیاورد. با فرسایشی شدن جنگ، افزایش تلفات نظامیان آمریکایی در پایگاه‌های منطقه و از همه مهم‌تر، جهش خیره‌کننده قیمت سوخت و انرژی در بازار‌های داخلی آمریکا، پایگاه رأی ترامپ به شدت دچار خشم و نارضایتی شد. جنگی که قرار بود خارج از مرز‌های آمریکا و با هزینه دیگران مدیریت شود، اکنون به بحران اصلی اقتصادی و اجتماعی در داخل خاک این کشور تبدیل شده است.

سردرگمی کاخ سفید و تغییر شرم‌آور اهداف 

ناتوانی در دستیابی به پیروزی نظامی و بن‌بست استراتژیک، اکنون خود را در ادبیات و رفتار مقامات دولت آمریکا نشان می‌دهد. شبکه خبری سی‌ان‌ان در گزارشی مستند و تحلیلی در تاریخ ۱۶ آگوست ۲۰۲۶ به این موضوع پرداخته است که چگونه تیم ترامپ در حال تغییر، کوچک کردن و عقب‌نشینی از اهداف اولیه خود در جنگ ایران است. این شبکه خبری می‌گوید: «جی‌دی ونس» معاون رئیس‌جمهور آمریکا، اخیراً در مصاحبه‌ای با شبکه فاکس‌نیوز، از دو هدف اصلی برای پایان جنگ سخن گفته است که نشان‌دهنده یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای و اعتراف تلویحی به شکست است. 

این شبکه خبری می‌افزاید: «ونس» اعلام کرد که هدف اول واشنگتن «تضمین ارسال نفت و گاز از سوی کشور‌های حاشیه خلیج فارس به اقتصاد جهان برای حفظ ثبات قیمت انرژی و ارزان نگه داشتن بنزین برای مردم آمریکا» و هدف دوم نیز «تضمین عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای» است.

این تغییر موضع، نشان‌دهنده اوج سردرگمی و استیصال در اتاق جنگ کاخ سفید است. سی‌ان‌ان به درستی اشاره می‌کند که چگونه فهرست اهداف آمریکا در ماه‌های گذشته مدام در حال تغییر بوده است. یک روز از نابودی نیروی هوایی ایران سخن می‌گفتند؛ روز دیگر تنها به نیروی دریایی اشاره می‌کردند و گاهی قطع بودجه گروه‌های نیابتی را هدف اصلی می‌دانستند. اکنون اما، همه آن اهداف بلندپروازانه مانند تسلیم ایران، تغییر رژیم و نابودی زیرساخت‌های نظامی، به طور کامل از دایره اهداف خارج شده‌اند و جای خود را به دغدغه‌هایی، چون «قیمت بنزین در پمپ‌بنزین‌های آمریکا» و «محدود کردن جزیی برنامه هسته‌ای ایران» داده‌اند.

«کارولین لیویت» سخنگوی کاخ سفید، تلاش کرد تا با توجیهات دیپلماتیک این تناقض را بپوشاند و مدعی شود هر دو هدف برای رئیس‌جمهور اهمیت یکسانی دارند؛ اما واقعیت آشکار است و ترامپ که روز‌ها ادعا می‌کرد جنگ ایران حیاتی‌ترین نبرد تاریخ آمریکاست و حاضر نیست برای آن بهای اقتصادی بپردازد، اکنون برای آرام کردن افکار عمومی خشمگین خود و کاهش قیمت سوخت، مجبور به عقب‌نشینی از آرمان‌های جنگ‌طلبانه‌اش شده است.

بازگشت به نقطه صفر

تحلیلگران سیاسی بر این باورند که تأکید بر «ثبات قیمت نفت و گاز» در واقع به معنای بازگشت به وضعیت پیش از جنگ است؛ چرا که پیش از آغاز این درگیری‌ها نیز تنگه هرمز باز بود و نفت در جریان بود. این بدان معناست که آمریکا پس از شش ماه جنگ ویرانگر، ده‌ها میلیارد دلار هزینه و از دست دادن صد‌ها سرباز و تجهیزات پیشرفته، هیچ دستاورد جدیدی جز التماس برای بازگشت به شرایط عادیِ انرژی نداشته است. این بزرگترین تحقیر برای ابرقدرتی است که با وعده تغییر نظام جهانی و سرنگونی حکومت‌های مستقل وارد میدان شده بود؛ کاخ سفید اکنون به دنبال راهی برای خروج از این باتلاق است بدون آنکه مجبور به پذیرش رسمی شکست شود؛ اما کاهش مداوم و تحقیرآمیز اهداف، گویای همه‌چیز است.

آمریکا اکنون حاضر است برای تضمین عدم غنی‌سازی در سطوح بالا، از خواسته خود مبنی بر تغییر رژیم و تسلیم کامل چشم‌پوشی کند و این بزرگترین خفت و خواری برای حیات سیاسی ابرقدرتی است که با تغییر ناو‌های هواپیمابر خود، حکومت‌ها را جابجا می‌کرد.

انتهای پیام/281

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار