شیخ‌ابولی: یاد اهل‌بیت ما را در سخت‌ترین لحظات اسارت زنده نگه می‌داشت

آزاده دوران دفاع‌مقدس گفت: عزاداری، پیش از هر چیز، یک امر دلی و برخاسته از عشق است؛ عشقی که ما را در سخت‌ترین لحظات زندگی، در جبهه‌ها و در سلول‌های اسارت، زنده نگه داشت.
کد خبر: ۸۵۵۲۵۶
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۹ - 16August 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «عبدالمحمد شیخ‌ابولی» معروف به عبد ممد معلم جوان، قد کوتاه، شیرین و پر روحیه بوشهری بود که در عملیات کربلای ۴ همراه با «احد» ۱۴ ساله به اسارت درآمد. احد شاگرد عبد ممد بود. عبدالمحمد رابطه پدر و فرزندی با احد داشت و همیشه از او محافظت می‌کرد. آن‌ها رابطه صمیمی با هم داشتند و گاه و بی‌گاه با هم می‌گفتند و می‌خندیدند تا سختی‌ها اسارت را تحمل کنند. آن دو هم جزو کسانی بودند که نام‌شان در صلیب سرخ ثبت نشده بود که در اردوگاه «۱۱ تکریت» حضور داشتند.

عبدالمحمد شیخ‌ابولی

شیخ‌ابولی در خاطراتی از دوران اسارت می‌گوید: ورزش‌های صبحگاهی ما در دوران جنگ، تنها یک فعالیت بدنی ساده نبود، بلکه همواره با شور و هیجان حسینی گره خورده بود. برای ما غیرممکن بود که ورزش را بدون حضور معنوی آغاز کنیم؛ لذا در حین تمرینات و آموزش‌ها، همواره مدایح در وصف حضرت علی (ع)، امام حسین (ع) و اهل‌بیت (ع) طنین‌انداز بود. این فضای معنوی، انگیزه‌ای مضاعف به ما می‌بخشید و باعث می‌شد تا با روحیه‌ای سرشار از ایمان، فعالیت‌های روزانه را آغاز کنیم.

عزاداری در دشت اهواز و اردوگاه‌ها
هرگز فراموش نمی‌کنم که در چادر‌های دشت اهواز، به محض آغاز مداحی، اگر تعداد ما به بیش از ۲۰ نفر می‌رسید، با شور و حرارت به عزاداری می‌پرداختیم. به‌ویژه در ایام محرم و شب‌های جمعه، ما بوشهری‌ها عزاداری‌های سنتی خود را اجرا می‌کردیم. من و جمعی از رفقا که استعداد مداحی داشتیم، در این مراسم پیشقدم می‌شدیم. جالب این بود که سبک سینه زنی و عزاداری ما مورد توجه رفقای شهر‌های دیگر نیز قرار می‌گرفت.

تجلی عشق اهل‌بیت در سلول‌های اسارت
در دوران اسارت، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز یاد اهل‌بیت (ع) را زنده نگه داشتیم. به یاد دارم آقای دکتر الهی، استادیار دانشگاه کالیفرنیا که در آن زمان اسیر بود، با شنیدن نوحه‌های ما ابراز علاقه کرد و گفت که پیش از این در آمریکا نیز مراسم عزاداری داشته‌اند. 

ما در سلول‌های بسیار تنگ و کوچکی بودیم، اما تلاش می‌کردیم تا با وجود محدودیت‌ها و خطر لو رفتن توسط جاسوسان، مراسم عزاداری را برپا کنیم. در همین شرایط، هم‌سلولی ما به نام «نوفل» با تعجب می‌پرسید: «چرا برای امام حسین (ع) گریه می‌کنید؟» در پاسخ به او می‌گفتیم که این اشک‌ها، نشانه عشقی است که هرگز نمی‌میرد و حتی در غربت و اسارت نیز ما را تنها نمی‌گذارد.

الگوبرداری از صبر حضرت زینب (س)
در روز‌های سخت اسارت، ارتباط معنوی با ائمه (ع) و به‌ویژه حضرت زینب (س) کمک بزرگی به ما کرد. حضرت زینب (س) با آن ظرافت و در عین حال استقامتی که خداوند به ایشان بخشیده بود، پس از واقعه عاشورا پرچمدار رسالت شد و در سخت‌ترین شرایط ایستاد. وقتی به ایشان می‌نگریم که در اوج مصیبت فرمود: «ما رایت الا جمیلاً» (جز زیبایی ندیدم)، متوجه می‌شویم که سختی‌های ما در زندان در برابر مصائب ایشان بسیار اندک است. این نگاه به ما آموخت که در اسارت، به جای ناامیدی، به زیبایی‌های ایمان و توکل چشم بدوزیم.

روایت شهادت شهید قاسمی و غم رحلت امام (ره)
یکی از تلخ‌ترین خاطراتم، شهادت شهید قاسمی است. ایشان به دلیل فریاد‌های انقلابی و شعار‌هایی همچون «الله اکبر، خمینی رهبر» و «مرگ بر آمریکا»، مورد شکنجه‌های شدید و بی‌رحمانه قرار گرفت. ضربات میلگرد و شکنجه‌های متوالی، بدن ایشان را به شدت مجروح کرد. 

دو روز پیش از شهادتش، از من خواست تا برایش روضه بخوانم. در حالی که ایشان زیر پتو بود و سرم متصل بود، من برایش روضه می‌خواندم و ایشان با اشک جاری، گوش می‌داد. نمی‌دانستم که این لحظات، آخرین دیدار ماست و علی‌اکبر قاسمی، فرزند عزیز همدان، به زودی به لقای حق می‌رود.

علاوه بر این اندوه، خبر رحلت حضرت امام خمینی (ره) در میان ما اسرا، شوک و غم بزرگی بود. ما به عشق ایشان به جبهه رفته بودیم و خبر فقدان ایشان در آن محیط سخت، قلب‌هایمان را به شدت به درد آورد. در آن لحظات، با همراهی بزرگان اردوگاه، مراسم عزاداری باشکوهی را برای ایشان برگزار کردیم.

در نهایت، باید گفت که عزاداری، پیش از هر چیز، یک امر دلی و برخاسته از عشق است؛ عشقی که ما را در سخت‌ترین لحظات زندگی، در جبهه‌ها و در سلول‌های اسارت، زنده نگه داشت.

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار