گردش خون تمدن‌ها و کوته‌بینی مزمن اروپا

روزگاری، تمدن‌های دیگر به حفظ آنچه بدون آن رنسانس اروپا کاملاً متفاوت می‌بود، کمک کردند. امروز، خود اروپا باید تصمیم بگیرد که به دور بعدی تاریخ چه چیزی را منتقل خواهد کرد؛ فضایی گسترده از دانش، یا نقشه‌ای دقیق از پل‌های ویران‌شده.
کد خبر: ۸۵۵۷۷۹
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰ - 23August 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: تاریخ هوشمندتر از آن است که یک سناریو را مو به مو تکرار کند؛ تاریخ، لباس‌ها، پرچم‌ها، زبان‌ها و شخصیت‌ها را تغییر می‌دهد، در حالی که نمایشنامه خود را به طرز شگفت‌آوری حفظ می‌کند. تاریخ برای مسیر توسعه تمدن بشر راهی مارپیچ را تعیین کرده است، بشریت با بازگشت به جایی که به نظر می‌رسد قبلاً از آن عبور کرده، خود را در دور دیگری از آن مارپیچ می‌یابد و دقیقاً به همین دلیل است که گاه اشتباه‌های قدیمی خود را تکرار می‌کند.

گردش خون تمدن‌ها و کوته‌بینی مزمن اروپا

تمدن اروپا یکی از بزرگ‌ترین دستاورد‌های بشریت است. فلسفهٔ یونان باستان، حقوق روم، سنت دانشگاهی اروپا، علوم تجربی، موسیقی، ادبیات، معماری و عصر روشنگری؛ بدون همهٔ اینها، تصور انسان امروزی صرف‌نظر از محل تولدش، غیرممکن است. اما خود تاریخ اروپا قانونی بسیار مهم را به نمایش می‌گذارد: یک تمدن ممکن است برای مدتی بخشی از میراث خود را از دست بدهد، اما دیگران می‌توانند آن را حفظ کرده و به آن بازگردانند.

پس از فروپاشی امپراتوری روم غربی، تداوم فکری جهان باستان به شدت مختل شد. این که بگوییم اروپا کاملاً دوران باستان را فراموش کرده بود، جمله‌ای دور از حقیقت خواهد بود: صومعه‌ها متون لاتین را حفظ کردند و بیزانس سنت یونانی را ادامه داد، اما حجم عظیمی از دانش باستانی نه در اروپا، بلکه در فضای تمدنی دیگری یعنی «تمدن اسلامی» حیاتی دوباره یافت. شهر‌های مسلمان نشینی همچون بغداد، دمشق، قاهره، بخارا، سمرقند و بعد‌ها مراغه با رصدخانهٔ مشهور خواجه نصیرالدین طوسی، نه انبار‌هایی برای نسخه‌های خطی کهن، بلکه آزمایشگاه‌هایی برای پردازش دانش شدند. در قرون هشتم تا دهم میلادی، جنبش عظیم ترجمه، به ویژه مرتبط با بغداد و «بیت‌الحکمه»، عربی را به زبان اصلی علم در جهان تبدیل کرد. در تمدن اسلامی، ارسطو نه تنها ترجمه می‌شد، بلکه تفسیر می‌شد و با او مجادله می‌شد. جالینوس نه تنها رونویسی می‌شد، بلکه با استفاده از آثار وی، علم پزشکی نظام‌مند می‌شد و توسعه می‌یافت. بطلمیوس نه تنها محترم شمرده می‌شد، بلکه ستاره‌شناسی او بررسی، تصحیح و برای اصلاح آن تلاش می‌شد.

در اینجا، مرزی اساسی میان آرشیو و حافظهٔ زندهٔ تمدنی وجود دارد. آرشیو متن را حفظ می‌کند، اما فرهنگ زنده، توانایی ادامه دادن متن را حفظ می‌کند. ابن سینا «قانون در طب» را خلق کرد که پس از ترجمه به لاتین، قرن‌ها در آموزش پزشکی اروپا استفاده شد.

بدین ترتیب، خط فکری بقراط و جالینوس به جهان اسلام وارد شد، در آنجا دگرگون شد و دوباره به دانشگاه اروپایی بازگشت. این انتقال، مانند انتقال یک شیء موزه‌ای نبود، بلکه انتقال بافتی زنده از دانش بود.

داستان نور، مثالی گویا از سیر انتقال علم در جهان، فراتر از مرز‌های جغرافیایی و نسلی است. حدود هزار سال پیش، ابن هیثم (که اروپای لاتین او را به نام الحازن می‌شناخت) انقلابی اساسی در درک بینایی ایجاد کرد. سنت باستانی قرن‌ها در این باره بحث می‌کرد که آیا پرتو بینایی از چشم به سمت شیء صادر می‌شود یا برعکس، نور از شیء به چشم می‌رسد. ابن هیثم به طور مداوم دیدگاه دوم را توسعه داد. اما مهم‌تر از آن، «کتاب المناظر» او، هندسه را با مشاهدهٔ نظام‌مند و آزمایش پیوند داد. چندین قرن بعد، این مسیر در اروپا و در آثار ویتلو، کپلر، دکارت، نیوتن ادامه یافت و در قرن نوزدهم به «اپتیک فیزیولوژیک» هلمهولتز رسید. نادرست است که هلمهولتز را شاگرد مستقیم ابن هیثم معرفی کنیم؛ بین آنها هشت قرن و اکتشافات میانی بسیاری فاصله است. اما دقیقاً همین موضوع شگفت‌آور است. میان یک دانشمند عرب قرن یازدهم و یک فیزیولوژیست آلمانی قرن نوزدهم، امپراتوری‌ها، جنگ‌ها، ادیان و مرز‌ها قرار دارند، اما موضوع پژوهش یکسان باقی مانده است. نور ملیت ندارد. هلمهولتز نکتهٔ درخشانی بر جای گذاشت که به خوبی با بحث ما تناسب دارد. او در تأمل بر ناقص‌بودن چشم انسان به عنوان یک وسیلهٔ نوری، به طعنه گفت که اگر یک اپتیک‌چی دستگاهی با چنین نقص‌هایی به او می‌فروخت، خود را محق می‌دانست که آن را به سازنده‌اش بازگرداند و با این حال، انسان جهان را به طرز فوق‌العاده‌ای مؤثر می‌بیند، زیرا نقص‌های یک عنصر منفرد با عملکرد کل سیستم بینایی جبران می‌شود. این تقریباً یک استعارهٔ منحصر‌به‌فرد برای تمدن است: بخش‌های منفرد آن ناقص‌اند؛ اما پایداری از طریق پیوند‌های میان آنها پدید می‌آید.

خوارزمی نیز پارادوکس تاریخی دیگری برای ما بر جای گذاشته است. شکل لاتینی‌شدهٔ نام او یعنی «الگوریتمی»، در نهایت واژهٔ «الگوریتم» را به زبان‌های اروپایی داد. پس از گذشت هزار سال، ما وارد عصر هوش مصنوعی می‌شویم که توسط الگوریتم‌ها مدیریت می‌شود و اغلب متوجه نیستیم که یکی از واژه‌های کلیدی تمدن دیجیتال، نام دانشمند قرن نهم از خوارزم را در خود دارد.

عمر خیام برای یک شهروند معمولی اروپایی، پیش از هر چیز شاعر است. در حالی که او ریاضی‌دان و ستاره‌شناسی برجسته بود و در اصلاح گاه‌شماری مشارکت داشت که به ایجاد گاه‌شماری بسیار دقیق جلالی انجامید. «الغ‌بیگ»، حاکم و ستاره‌شناس، در سمرقند رصدخانه‌ای عظیم ساخت که در قرن پانزدهم، یکی از بهترین فهرست‌های ستارگان دوران پیش از تلسکوپ در آن تدوین شد. همچنین در قرن سیزدهم و در شهر مراغه، خواجه نصیرالدین طوسی یکی از بزرگ‌ترین رصدخانه‌های زمان خود را ایجاد کرد. مکتب درخشان ستاره‌شناسی ریاضی در آنجا شکل گرفت. طوسی ساختار هندسی‌ای را ابداع کرد که بعد‌ها «جفت طوسی» نامیده شد: ترکیبی از حرکت‌های دایره‌ای که به ریاضیات امکان می‌داد حرکت در امتداد یک خط مستقیم را به دست آورد. ساختار‌های ریاضی مشابهی، قرن‌ها بعد، در آثار «کوپرنیک» یافت شد. مورخان علم همچنان در مورد مسیر‌های مشخصِ انتقال احتمالی این ایده‌ها به اروپا بحث می‌کنند، بنابراین تبدیل شباهت به یک وام‌گیری مستقیم اثبات‌شده، بی‌احتیاطی خواهد بود. اما خود واقعیتِ خویشاوندی فکری شگفت‌آور است: میان مراغهٔ قرن سیزدهم و انقلاب ستاره‌شناسی اروپا در قرن شانزدهم، یک پل ریاضی کشف نشده وجود دارد.

تاریخ بزرگ علم اساساً در درون مرز‌های سیاسی و مذهبی جای نمی‌گیرد. یونانیان دانش را به جهان هلنیستی منتقل کردند. بیزانس متون یونانی را حفظ کرد. مسیحیان سریانی آنها را ترجمه کردند. دانشمندان مسلمان آنها را ترجمه، تفسیر و توسعه دادند. از طریق «تولدو»، «سیسیل» و دیگر پل‌های فکری، بخش قابل‌توجهی از این میراث وارد اروپای لاتین شد. اروپا آن را پردازش کرد و انقلاب علمی را رقم زد که بار دیگر تمام جهان را دگرگون ساخت. این، رقابت تمدن‌ها نیست. این، گردش خون تمدن‌هاست. بستن یکی از شریان‌ها به معنای فلج شدن خون‌رسانی در کل ارگانیسم است؛ و دقیقاً از همین جا، گفت‌و‌گو دربارهٔ امروز آغاز می‌شود.

روسیه از لحاظ تاریخی به همان فضای تبادل فکری تعلق دارد. علم آکادمیک روسیه در ابتدا تا حد زیادی یک پروژهٔ عمدتاً اروپایی بود. آکادمی علوم که توسط پتر کبیر تأسیس شد، به یک آزمایش منحصر‌به‌فرد در پیوند فرهنگی تبدیل شد.

دانشمندان اروپایی به سن‌پترزبورگ آمدند؛ از مشهورترین آنها می‌توان به «لئونارد اویلر» و خانواده‌ی برنولی اشاره کرد. نهال‌ها با دقت از باغ‌های علمی اروپا به خاکی دیگر منتقل شدند. اما آنچه رخ داد، همان است که با یک پیوند موفق روی می‌دهد: گیاه از نوع وارداتی بودن خارج شد و ریشه‌های خود را در خاک جدید دواند.

وقتی در نیمهٔ دوم قرن بیستم، نظریهٔ آشوب، جاذبه‌های عجیب و دینامیک غیرخطی به عنوان یک انقلاب علمی جدید تلقی شدند، مشخص گردید که بسیاری از آجر‌های ساختمان جدید بسیار زودتر ساخته شده بودند. «الکساندر لیاپانوف» در اواخر قرن نوزدهم، روش‌های بنیادین مطالعهٔ پایداری حرکت را خلق کرد. «آندری کلموگروف» سهم تعیین‌کننده‌ای در درک ریاضی آشفتگی داشت و سپس خط معروف کِی‌اِی‌اِم (کلموگروف، آرنولد، موزر) پدیدار شد. «یاکوف سینای» سیستم‌های دینامیکی، نظریهٔ ارگودیک و مطالعهٔ ریاضی رفتار آشوبناک را به هم پیوند داد. علم بار دیگر ثابت کرد که انقلاب‌های آن، شجره‌نامه‌ای بسیار طولانی‌تر از آنچه به نظر معاصران می‌رسد، دارند.

داستان «توکامک» نیز به همین اندازه گویاست. تحقیقات شوروی که توسط تام، ساخاروف و آرتسیموویچ و همکارانشان، صورت گرفت، محصورسازی مغناطیسی پلاسمای با دمای بالا را به یکی از برنامه‌های مرکزی انرژی هم‌جوشی جهانی تبدیل کرد. امروز، دقیقاً توکامک است که زیربنای پروژه‌ی «آی‌تی‌اِر» به عنوان یکی از جاه‌طلبانه‌ترین پروژه‌های بین‌المللی علمی-فناوری دوران مدرن را تشکیل می‌دهد.

در اینجا، تاریخ تقریباً به شخصیت گروتسک می‌رسد. قرن بیستم بشریت را متقاعد کرد که برخی از وظایف حتی برای قدرت‌های بزرگ نیز بسیار بزرگ هستند. به همین دلیل، سرن، برنامه‌های فضایی بین‌المللی، آی‌تی‌اِر، تلسکوپ‌های غول‌پیکر، پروژه‌های ژنومی جهانی و همکاری‌هایی که هزاران پژوهشگر را گرد هم می‌آورند، پدید آمدند. برخورددهندهٔ بزرگ هادرونی را نمی‌توان در زیرزمین یک دانشگاه ساخت. انرژی هم‌جوشی را نمی‌توان با تلاش صرفا یک دانشکده ایجاد کرد. علم بنیادین مدرن، به واسطهٔ ماهیت فناورانه‌اش، ساختاری جمعی-تمدنی پیدا کرد.

دقیقاً در همین لحظه است که سیاست شروع به برچیدن پل‌هایی کرد که علم ساخته است. نمی‌توان اجازه داد که مناقشهٔ فعلی، زیرساخت‌های آینده را نابود کند. می‌توان پل را موقتاً بست، می‌توان تردد را محدود کرد، می‌توان کنترل مرزی روی آن برقرار کرد، گاهی این کار اجتناب‌ناپذیر است. اما یک انسان با تفکر راهبردی، به این فکر خواهد کرد که پلی را منفجر نکند که بیست یا پنجاه سال بعد، فرزندانش به آن نیاز خواهند داشت.

روزگاری، بخش قابل‌توجهی از میراث باستانی از مرز‌های فرهنگی و مذهبی عبور کرد، به زبان‌های دیگر ترجمه شد، توسط مردمانی با ایمان و فرهنگی دیگر درک و توسعه یافت و سپس دوباره وارد گردش فکری اروپا شد. هیچ‌یک از این تمدن‌ها جاودانه نبودند. بغداد عباسی عظمت خود را از دست داد، خلافت امویان اندلس ناپدید شد، رصدخانهٔ مراغه به ویرانه تبدیل شد و سمرقند الغ‌بیگ دیگر یکی از مراکز جهانی ستاره‌شناسی نبود. تاریخ نسبت به توهم جاودانگی تمدن‌ها بی‌رحم است.

اما دانشمندانی همچون اقلیدس، ارسطو، ابن سینا، ابن هیثم باقی ماندند، نام خوارزمی چنان جاودانه شد که تمدن دیجیتال، روزانه میلیارد‌ها بار، نام او را در هنگام سخن گفتن از الگوریتم‌ها بر زبان می‌آورد. این، شاید مهم‌ترین درس باشد؛ تمدن‌ها فانی‌اند، اما دانش به صورت بالقوه جاودانه است، به شرط آنکه راه‌های انتقال آن باقی بماند.

عظمت اروپا هرگز در توانایی این قاره برای جدا کردن خود از جهان تعریف نشده است. برعکس، بزرگ‌ترین دوره‌های تاریخ اروپا زمانی آغاز می‌شد که اروپا قادر به پذیرش عناصر بیگانه، تبدیل و درونی‌سازی آنها بود. اروپا زمانی قوی‌تر نمی‌شد که جهان فکری اطراف خود را کوچک می‌کرد، بلکه زمانی قوی‌تر می‌شد که جهان خود را از طریق گفت‌و‌گو با دیگران گسترش می‌داد.

امروز، اروپا بار دیگر با یک انتخاب روبروست. می‌تواند فهم خود را در حد مسائل سیاسی روزمره تقلیل داده و هم‌زمان چند دهه از تاریخ را از دست بدهد. می‌تواند دشمن خود را منزوی کرده و ناگهان دریابد که خود نیز منزوی شده است. می‌تواند پیوند‌هایی را که نسل‌ها ساخته‌اند، ویران کند و بعد با شگفتی ببیند که مراکز علمی، جریان‌های انرژی، فناوری‌ها، سرمایه‌ها و ذهن‌های جوان، مسیر‌های دیگری یافته‌اند.

ایران به اندازه‌ای بزرگ است که اهمال‌کاری اروپا در حفظ جریان علم را با تلاش و کوشش مستمر خود جبران کند.در آینده، مراکز قدرت جدیدی ظهور خواهند کرد و آنگاه اروپا در معرض خطر تلخ‌ترین نوع شکست تاریخی قرار خواهد گرفت، شکستی که نه از دشمن، بلکه از پیامد کوته‌بینی‌های داخلی به این قاره وارد خواهد آمد.  

روزگاری، تمدن‌های دیگر به حفظ آنچه بدون آن رنسانس اروپا کاملاً متفاوت می‌بود، کمک کردند. امروز، خود اروپا باید تصمیم بگیرد که به دور بعدی تاریخ چه چیزی را منتقل خواهد کرد: فضایی گسترده از دانش، یا نقشه‌ای دقیق از پل‌های ویران‌شده.

انتهای پیام/ 999

برچسب ها: علم ، جنگ ، اروپا ، روسیه ، چین
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار