چرا ترامپ عمان و کره جنوبی را تهدید کرد؟

در دکترین «اول آمریکا» متحدان سنتی نه به عنوان ضریب قدرت جهانی، بلکه به عنوان ابزاری برای غارت دیده می‌شوند که باید امتیازهای گزاف را با تضمین‌های امنیتی بی‌ارزش و توخالی معامله کنند.
کد خبر: ۸۵۵۸۹۱
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰ - 19August 2026

گروه بین الملل دفاع‌پرس- محمد زرچینی؛ در حالی که کاخ سفید همچنان تلاش می‌کند با ژست‌های قدرت‌نمایانه و تبلیغات پرطمطراق، چهره‌ای مقتدر از سیاست خارجی آمریکا به نمایش بگذارد. «دونالد ترامپ» در دوران جدید ریاست‌جمهوری خود، خشم حاصل از ناکامی‌در  سیاست خارجی را بر سر متحدان و همپیمانان سنتی آمریکا خالی کرده است. تهدید صریح به بمباران کشور بی‌طرفی مانند عمان و تنبیه علنی کره جنوبی به بهانه عدم مشارکت در حمله به ایران، نشان می‌دهد که در دکترین سیاسی آمریکا، مفهوم «اتحاد» چیزی جز باج‌گیری، تحقیر ملل و نگاه ابزاری به کشور‌ها نیست. این پدیده، مهر تأییدی است بر صحت بینش راهبردی ایران که رابطه با آمریکا رابطه گرگ و میش است.

ترامپ

سیاست خارجی دولت ترامپ فاقد هرگونه استراتژی متعارف، عقلانیت دیپلماتیک و دوراندیشی راهبردی است و بیش از آنکه بر پایه منافع ملی آمریکا استوار باشد، بر اساس هوس‌های لحظه‌ای، انتقام‌جویی شخصی و نگاه کاملاً معامله‌گرانه و بازرگانی به مقوله اتحاد شکل گرفته است. برای ناظران سیاسی و تحلیلگران در تهران، این اعتراف چیز جدیدی نیست و سال‌هاست که بر آن تأکید شده است، اما انتشار آن در جریان اصلی رسانه‌ای غرب، نشان‌دهنده عمق شکاف، بی‌اعتمادی و حتی وحشت در درون ساختار سیاسی و امنیتی ایالات متحده نسبت به عملکرد کاخ سفید است.

ترامپ پس از آنکه مذاکرات برای بازگشایی تنگه هرمز و عادی‌سازی شرایط از طریق کانال‌های دیپلماتیک و میانجی‌گری عمان پیش رفت، به جای تقدیر از این حسن نیت، تهدید به بمباران این کشور کرده است. عمان همواره در منطقه غرب آسیا به عنوان یک بازیگر عاقل، بی‌طرف و قابل اعتماد شناخته می‌شود که در سخت‌ترین شرایط و اوج فشار‌های حداکثری، کانال‌های گفت‌و‌گو را باز نگه داشته است؛ اما پاسخ نظام سلطه به این حسن نیت، تهدید نظامی و زبان قلدرمآبانه است. این رفتار نه‌تنها نشان‌دهنده اوج استیصال کاخ سفید در برابر اراده آهنین ملت ایران است؛ بلکه پیامی روشن و هشداردهنده به تمام کشور‌های منطقه دارد: در نگاه استکبار جهانی، حتی کشور‌هایی که سال‌ها به عنوان «دوست» و «شریک استراتژیک» شناخته می‌شوند، در صورتی که کوچک‌ترین حرکتی مستقل از خواسته‌های آمریکا انجام دهند، بلافاصله به «دشمن» تبدیل شده و هدف خشم و تهدید قرار خواهند گرفت.

در سوی دیگر این معادله تحقیرآمیز، کشور کره جنوبی قرار دارد. ترامپ تصمیم به کاهش رزمایش‌های نظامی با کره جنوبی گرفته و به طور علنی این کشور را به دلیل عدم مشارکت در «جنگ علیه ایران» مورد سرزنش و حمله لفظی قرار داده است. ترامپ با لحنی تهدیدآمیز و تحقیرکننده از رئیس‌جمهور کره جنوبی پرسیده است که «چرا ما باید درگیر کمک به شما باشیم؟» این در حالی است که کره جنوبی دهه‌هاست که به عنوان یکی از پایگاه‌های اصلی و حیاتی نظامی آمریکا در شرق آسیا عمل کرده و میلیارد‌ها دلار برای حفظ حضور نظامی ارتش تروریستی آمریکا در خاک خود هزینه کرده است. اما اکنون که پای یک ماجراجویی جدید و شکست‌خورده در میان است، واشنگتن به جای حمایت از متحد خود، او را به سخره گرفته و تنبیه می‌کند. جالب‌تر آنکه ترامپ همزمان با این تهدیدها، در تلاش است تا روابط خود را با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، گرم‌تر کند؛ اقدامی که نشان می‌دهد معیار ترامپ برای دوستی و دشمنی، نه منافع استراتژیک آمریکا، بلکه اطاعت محض و تعظیم در برابر شخص اوست.

این گزارش به درستی به ماهیت «معامله‌گرانه» (Transactional) سیاست خارجی ترامپ اشاره دارد که در واقع عصاره و باطن سیاست خارجی تمام دولت‌های آمریکاست، اما در دوره ترامپ نقاب از چهره آن برداشته شده است. در دکترین «اول آمریکا» اتحاد‌ها نه به عنوان ضریب فزاینده قدرت و ثبات جهانی، بلکه به عنوان ابزاری برای غارت دیده می‌شوند که در آن کشور‌های متحد باید مبالغ گزافی بپردازند تا تضمین‌های امنیتی بی‌ارزش و توخالی دریافت کنند. این نگاه، پاشنه آشیل هژمونی آمریکاست. کشور‌هایی که سال‌ها امنیت خود را به چتر حمایتی آمریکا گره زده‌اند، اکنون با این واقعیت تلخ رو‌به‌رو شده‌اند که این چتر، در اولین طوفان و در اولین نشانه‌های شکست، سوراخ شده و کنار زده خواهد شد. اگر آمریکا با کره جنوبی، که دهه‌ها وفاداری خود را در عمل ثابت کرده، چنین رفتاری دارد؛ تکلیف کشور‌های منطقه غرب آسیا که تازه می‌خواستند به دامان پیمان‌های امنیتی آمریکایی پناه ببرند، کاملاً روشن است. آنها نه به عنوان شریک، بلکه به عنوان طعمه‌ای برای انحراف توجه آمریکا از شکست‌هایش در برابر ایران دیده می‌شوند.

ریشه این خشم، پرخاشگری و ناسپاسی ترامپ علیه متحدانش، در شکست فاحش و بی‌سابقه سیاست‌های او در قبال جمهوری اسلامی ایران نهفته است؛ همچنین مهلت ۶۰ روزه تفاهم‌نامه با ایران به پایان رسیده است. دولت ترامپ که با هیاهوی بسیار و وعده‌های توخالی وارد این ماجرا شده بود، اکنون با این واقعیت غیرقابل انکار روبروست که نه توانسته است ایران را به زانو درآورد و نه قادر است وضعیت پیش از درگیری‌ها، به ویژه امنیت آزادانه تنگه هرمز را بدون میانجی‌گری همان کشور‌هایی که اکنون به آنها حمله می‌کند، بازگرداند. جمهوری اسلامی ایران با اتکا به قدرت بازدارندگی فعال موشکی و پهپادی خود، عمق استراتژیک منطقه‌ای و حمایت بی‌دریغ ملت، نشان داده است که هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی برای آمریکا و متحدانش بسیار سنگین‌تر از آن است که بتوانند آن را بپردازند. بنابراین، ترامپ به جای پذیرش شکست و بازنگری در سیاست‌های غلط خود، به دنبال مقصرانی در میان دوستان ناتوانش می‌گردد تا ناکامی‌هایش را توجیه کند.

این رفتار کاخ سفید، تنها محدود به منطقه غرب آسیا یا شرق آسیا نیست؛ این نشانه‌ای واضح از فروپاشی نظم جهانی تحت رهبری آمریکاست. وقتی بزرگترین شبکه خبری آمریکا اعتراف می‌کند که سیاست خارجی این کشور «فاقد استراتژی»، «حاشیه‌نشین کردن دیپلمات‌ها و متخصصان» و «متکی بر غرایز لحظه‌ای رئیس‌جمهور» است، یعنی ساختار تصمیم‌گیری در واشنگتن دچار فروپاشی درونی و بحران هویت شده است. کشور‌های مستقل جهان، از جمله اعضای قدرتمند سازمان‌هایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای، به خوبی دریافته‌اند که تکیه بر نظامی که رهبر آن با یک تصمیم خلق‌الساعه، امنیت متحدان دهه‌های خود را به باد می‌دهد، بزرگترین اشتباه راهبردی است.

برای کشور‌های منطقه غرب آسیا، هم‌پیمان شدن با دولت پیمان شکن آمریکا باید به مثابه یک زنگ خطر بزرگ و یک درس عبرت تلقی شود. کشور‌هایی که هنوز در توهم «حمایت آمریکا» و «چتر امنیتی غرب» به سر می‌برند، باید به سرنوشت کره جنوبی و تهدید‌های وقیحانه علیه عمان بنگرند. آمریکا کشوری است که اگر متحدش در یک جنگ تحمیلی به نفع آن وارد نشود، بلافاصله مورد خشم و تهدید قرار می‌گیرد. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران همواره بر اصل «نگاه به شرق»، «دیپلماسی همسایگی» و «تقویت پیمان‌های منطقه‌ای» تأکید داشته است. امنیت پایدار منطقه تنها از طریق همکاری‌های منطقه‌ای و بدون حضور نیرو‌های بیگانه‌ای که منافع خود را بر خون و امنیت ملت‌ها ترجیح می‌دهند، امکان‌پذیر است.

در نهایت، گزارش رسانه‌ها درباره تحقیر متحدان دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا، پرده‌ای دیگر از چهره واقعی و زشت استکبار جهانی را کنار زد. این گزارش‌ها سندی است بر این حقیقت که در مکتب سیاسی کاخ سفید، نه اخلاقیات جایگاهی دارد و نه وفاداری. آنچه اهمیت دارد، زورگویی، قلدری و تحقیر است؛ اما تاریخ نشان داده است که دوران زورگویی ابرقدرت‌ها رو به پایان است.

جمهوری اسلامی ایران با ایستادگی، مقاومت و تدبیر، نه تنها امنیت خود را تضمین کرده، بلکه به سایر ملل نیز آموخته است که راه عزت، نه در باج دادن به آمریکا، بلکه در ایستادگی و تقویت بنیه دفاعی و دیپلماتیک مستقل است. همان‌گونه که ترامپ اکنون در برابر دیوار بلند اراده ایرانیان شکست خورده و ناچار است خشم خود را بر سر دوستان ناتوانش خالی کند، آینده نیز متعلق به ملت‌های آزاده‌ای خواهد بود که سرنوشت خود را در دستان خود می‌گیرند، نه در دستان کاخ سفیدی که حتی دوستانش را هم امن نمی‌گذارد.

انتهای پیام/281

نظر شما
captcha
پربیننده ها