تجسم عینی ایثار؛ بازخوانی خاطرات دفاع مقدس در آثار هنری رزمنده مازندرانی
گروه استانهای دفاعپرس_«حدیثه صالحی»؛ در گوشهای از روستای درزی نقیب شهرستان بابلسر، مردی با چشمانی که هنوز بوی باروت و شور شهادت را به خاطر دارد، هر روز به استقبال خاطرات میرود. «حسین برارپور» ۵۹ ساله، سالها در اداره حفاظت منابع آبزیان خدمت کرده، اما قلبش هرگز از میدان نبرد خارج نشده است. او از آن نسل است که در نوجوانی، به جای کیف و کتاب، تفنگ به دست گرفت و در سختترین عملیاتهای دفاع مقدس، از کربلای ۴ و ۵ گرفته تا والفجر، پا به پای همرزمانش ایستاد. حالا پس از دههها، تصمیم گرفته آنچه را با چشم دیده و با جان چشیده، با دستان هنرمندش به تصویر بکشد. او که نه آموزش دیده و نه مدرکی در زمینه هنر دارد، با تکیه بر عشق به شهدا و یقینی که از خوابی عجیب به دست آورده، راهی شده که هیچکس فکرش را نمیکرد: بازسازی جنگ با چوب. این گزارش، روایت سفری است که از یک تکه چوب در پارکینگ خانه شروع شد و به کنگرههای ملی و موشکهای استراتژیک رسید. روایت مردی که میگوید: «من فقط یک انتقالدهنده هستم؛ کار اصلی با خداست و برکت شهدا.»

از نوجوانی در جبهه تا بازنشستگی
سال ۱۳۵۹ بود و حسین برارپوری فقط سیزده سال داشت که راهی جبهههای جنوب شد. هنوز موهای صورتش نروییده بود، اما دلش برای دفاع از وطن، بزرگتر از هر سن و سالی میتپید. او در عملیاتهای سخت کربلای ۴ و ۵، والفجر و چندین عملیات دیگر، حضوری فعال داشت و صحنههایی را از نزدیک لمس کرد که تا آخر عمر در ذهنش حک شد. «من روزهایی را دیدم که بچهها با کمترین امکانات، در برابر پیشرفتهترین تجهیزات دشمن ایستادند. غواصانی که در تاریکی آب، با دستهای بسته و قلبی لبریز از ایمان، به دل دشمن میزدند و مظلومانه به شهادت میرسیدند.»
پس از پایان جنگ، «حسین برارپور» به زندگی عادی بازگشت و ۳۲ سال در اداره حفاظت منابع آبزیان بابلسر خدمت کرد. اما خاطرات جبهه، هرگز از ذهنش بیرون نرفت. هر روز که میگذشت، صدای پای شهدا را در کوچه پسکوچههای ذهنش میشنید. تا اینکه سال ۱۳۹۴، تصمیمی گرفت که زندگیاش را متحول کرد. بازنشستگی، برای او فرصتی شد تا دوباره به میدان بازگردد؛ این بار نه با تفنگ، که با چوب و رنگ و عشق.

هنر در سادهترین متریال
«حسین برارپور» سال ۱۳۹۴، با چند تکه چوب و لباسهایی که حتی خودش میگوید «شبیه انسان نبودند»، اولین قدم را در محله خود برداشت. استرس داشت، امکاناتش کم بود، اما عشقی که در دل داشت، تمام ترسها را کنار زد. او شروع کرد به بازسازی تجهیزات جنگی؛ کلاشینکف، آرپیجی، تیبار، پدافندهای دوشاخه و هر آنچه را که در جبهه دیده بود، با چوب و متریالهای بازیافتی ساخت.
او میگوید: «هدفم ساده بود و میخواستم به جوانان امروز نشان دهم که پدرانشان با چه امکاناتی در برابر دشمن ایستادند. بسیاری از این بچهها تصور میکنند جنگ با تجهیزات مدرن امروزی بوده، اما حقیقت این است که ما با امکانات ساده و ایمان، در برابر دنیا مقاومت کردیم.» با استقبال مردم محله و بازدید مسئولان، حاج حسین جرأت پیدا کرد و از روستا به روستاهای دیگر رفت. هر بار که نمایشگاهی برپا میکرد، کارش را قویتر از قبل ارائه میداد. «از سال ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶، مسیر رشد ما تدریجی بود؛ اما سال ۱۳۹۶ نقطه عطفی شد. از بابلسر به آمل، ساری، محمودآباد و سپس به سطح کشور رسیدیم.»

ندای غواصان شهید
اما نقطه عطف واقعی زندگی حاج حسین، یک خواب عجیب است. او ماجرا را با چشمانی اشکآلود روایت میکند: «در یکی از نمایشگاههای غواصان که برپا کرده بودم، پس از پایان کار، قصد داشتم تجهیزات را جمع کنم. همان شب در خواب، صدای غواصان شهید را شنیدم که به من میگفتند: «حسین! ما را جمع نکن، ما مظلومیم و مردم باید مظلومیت ما را ببینند.»
این تجربه معنوی، او را متقاعد کرد که شهدا زندهاند و هر لحظه کارهای او را رصد میکنند. از آن شب به بعد، حاج حسین با یقینی تازه به مسیر خود ادامه داد. «من دیگر شک نداشتم که این راه، راه شهداست و آنها خودشان هدایتم میکنند.» همین خواب، باعث شد که نمایشگاههای غواصان و عملیات کربلای ۴، به یکی از تأثیرگذارترین بخشهای کار او تبدیل شود.. جوانان امروز وقتی مظلومیت غواصانی را که در تاریکی و سکوت به دل دشمن زدند، از نزدیک میبینند، اشکشان جاری میشود و با تمام وجود درک میکنند که این عزت و آرامش فعلی، به بهای چه خونهایی به دست آمده است.

از پارکینگ خانه تا کنگرههای ملی
خانه حاج حسین در روستای درزی نقیب، امروز دیگر یک خانه معمولی نیست. پارکینگ خانهاش پر شده از مدلهای موشک، پدافند و تجهیزات جنگی. همه چیز آنجا جمع است؛ هر چه خراب شود، در همین فضای کوچک ترمیم میشود و برای نمایشگاههای سراسری آماده میشود.
او تاکنون بیش از ۱۳۰ یادمان و نمایشگاه در ابعاد مختلف، از فضاهای ده متری تا سالنهای چهارصد متری طراحی و اجرا کرده است. از کنگرههای بزرگ در تهران و قم گرفته تا نمایشگاههای استانی در خراسان، اصفهان و شهرهای مختلف مازندران. هر جا که نام یادوارههای شهدا باشد، آثار حاج حسین با استقبال گرم مردم و مسئولان، روایتگر ایثار است. «ما در این مسیر از محلهای به محله دیگر رفتیم و هر بار کار را قویتر کردیم. برکت شهدا همراهمان بود. من هیچوقت فکر نمیکردم که روزی نمایشگاههایم در تهران و خراسان برپا شود، اما وقتی دل به خدا و شهدا میبندی، راهها باز میشود.»

کارگردانی خاطرات
«حسین برارپور» تنها یک مدلساز نیست. او یک کارگردان است. پیش از هر نمایشگاه، تمام فضا را در ذهنش طراحی میکند؛ جای پرچمها، بنرها، چیدمان تجهیزات و حتی نورپردازی را به گونهای میچیند که مخاطب کاملاً در فضای جنگ و شهادت غرق شود. او ابتدا همه جزئیات را در ذهن میسازد، سپس روی کاغذ میآورد و در نهایت در فضای نمایشگاه پیاده میکند.
«هدف من این است که هر اثر در بالاترین سطح کیفی اجرا شود» میگوید: «من به دنبال «أحسنالعمل» هستم؛ یعنی بهترین و زیباترین کیفیت. وقتی مخاطب وارد نمایشگاه میشود، باید تمام وجودش درگیر شود، نه فقط چشمهایش.»
این دقت در جزئیات، نتیجه سالها تجربه در جبهه و عشقی است که نمیگذارد هیچ اثری ناقص بماند. او برای هر مناسبت مذهبی، از محرم و صفر تا میلادها و ایام خاصی، چون شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، تجهیزات و لباسهای متناسب با آن روایت را طراحی میکند. حتی اگر خودش نتواند برای طراحی فضای نمایشگاه حضور پبدا کند، با ارسال فیلم و طرح دیگران، نسبت به اجرای دقیق نمایشگاه اقدام میکند.

حقیقتی فراتر از جنگ
اما مسیر هنری حاج حسین، فراتر از بازسازی جنگ رفته است. او از این ابزار بصری برای ترویج مفاهیم عمیقتری، چون عفاف و حجاب نیز بهره میبرد. او با روشی صمیمی و خودمانی، ابتدا با جوانان و دختران درباره باورهایشان گفتوگو میکند و سپس با پیوند زدن ایمان به قرآن و ولایت، آنها را به سوی حجاب هدایت میکند. «وقتی به جوانان میگوییم که اهلبیت در گرمای سوزان عاشورا با چادر و حجاب در کنار هم بودند، این حقیقت در قلبشان مینشیند. حجاب فقط یک تکه پارچه نیست؛ حجاب، پیوند ما با اهلبیت است.»
او معتقد است تجسم عینی، قدرتی فراتر از سخنرانی دارد. وقتی مدلهای واقعگرایانهای از مصائب عاشورا یا صحنههای دردناک کربلا را میسازد، لرزه بر اندام هر بینندهای میافتد و اینجاست که حقیقت دین و قرآن، بدون هیچ اجباری، در روح مخاطب نفوذ میکند. «هدف من روشن کردن حقیقت دین است تا جوانان با دیدن این آثار، خودشان به مسیر درست هدایت شوند.»

خانوادهای که در خط مقدم ایستاد
در پس این همه تلاش و ساختهای چوبی، قصهای از عشق و همبستگی خانوادگی جاری است که کمتر شنیده شده. «حسین برارپور» با لحنی لبریز از مهر، از همسرش قدردانی میکند؛ زنی که در سکوت، پشتیبانی عظیمی از این مسیر داشته است. او از شبهایی میگوید که همسرش تا دیروقت در پارکینگ خانه در کنارش میماند تا کارهای نمایشگاهی با دقت انجام شود، یا لحظاتی که چادر را به کمر میبندد تا در جمعآوری وسایل و تجهیزات، همگام با او باشد.
«او در نبود برادر شهیدم و عزیزانم، تکیهگاهی بود که باعث شد این مسیر سخت، با لبخندی از رضایت و آرامش طی شود.» فرزندان ایشان، حاج مجتبی و خانم مرضیه، نیز دوشادوش پدر در این مسیر هستند. این پیوند عمیق خانوادگی، برکتی است که به حاج حسین توان داده تا در کنار ساخت تجهیزات، به خانوادهاش نیز امید و افتخار ببخشد. او معتقد است که این حمایتها، همان سوخت اصلی است که او را در مسیر خدمت به شهدا ثابتقدم نگه داشته است.

هزینههای شخصی در راه شهدا
شاید باورکردنی نباشد، اما این مسیر عظیم فرهنگی، تا امروز با حمایتهای دولتی پیش نرفته است. «حسین برارپوری با افتخار میگوید که نیمی از حقوق دوران کارمندی و بازنشستگی خود را صرف تهیه تجهیزات اسقاطی و بازسازی آنها کرده است. «من بخش بزرگی از هزینههای تأمین تجهیزات را از حقوق بازنشستگیام تأمین کردم. هر چه داشتم، در این راه گذاشتم.»
او با قلبی گشاده، از دارایی شخصیاش هزینه کرده تا صدای شهدا بلندتر شود. با این حال، او باور دارد که برای تبدیل این تلاشهای فردی به یک اثر ملی و باکیفیتتر، حمایتهای مالی سازمانها و خیرین ضروری است تا بتواند کارهای قویتر و زیباتری برای افتخار مازندران و ایران زمین به اجرا درآورد.
«ما نیاز به حمایتهای مالی و رسانهای داریم
. اگر مسئولان و خیران پای کار بیایند، میتوانیم کارهای بزرگتری انجام دهیم و این پیام را به گوش همه جوانان کشور برسانیم.»

وقتی شکها به قدرت تبدیل میشوند
در مسیر این دلبستگی، لحظاتی بود که حاج حسین با تردید روبهرو شد. او میگوید: «وقتی میدیدم حجم وسایل در خانه زیاد میشود و فضای خانه پر شده، از خودم میپرسیدم اگر این همه وسیله بسازم، سرانجامش چه میشود و با این حجم از تجهیزات چه باید کرد؟» اما این تردید، با یک دیدار معنوی به قدرت تبدیل شد. او با مشورت یکی از روحانیان مخلص (حاجی بهرام)، که به او توصیه کرد در این راه ثابتقدم بماند و نگران آینده نباشد، قوت قلب گرفت و با تمام قوا به میدان بازگشت. این اراده، منجر به پیشرفتی چشمگیر در آثار او شد. حاج حسین اکنون تنها به بازسازی تجهیزات قدیمی اکتفا نمیکند، بلکه با الهام از دستاوردهای دفاعی کشور و شهدایی، چون شهید تهرانیمقدم، مدلهای پیشرفتهای از موشکهای «فتاح»، «شهاب» و سیستمهای پدافندی را طراحی و ساخته است. «نمایش این تجهیزات در نمایشگاهها، تأثیری عمیق بر مخاطب دارد. وقتی جوانان موشکهای استراتژیک را از نزدیک میبینند، حس قدرت و غرور ملی در آنها بیدار میشود. میفهمند که امروز ما نه تنها در برابر دشمن میایستیم، بلکه پیشرفتهترین تجهیزات را هم داریم.»

فلسفه روایتگری؛ ما فقط انتقالدهندهایم
«حسین برارپور» در مورد نقش خود در نمایشگاهها، نگاهی بسیار متواضعانه دارد. «ما در این نمایشگاهها، تنها انتقالدهنده زحمات و ایثارات شهدا هستیم. هدف ما این نیست که خودمان دیده شویم، بلکه میخواهیم مخاطب ببیند که شهدا چه سختیهایی کشیدند و چه ایثاراتی کردند.» او باور دارد که هنر تجسم عینی، تنها یک وسیله برای بیدار کردن عواطف است و تحول واقعی در دست خداست. او با استعارهای زیبا، اثر این مسیر بر جوانان را چنین توصیف میکند: «گاهی یک جوان مانند یک نخل کوچک وارد این مسیر میشود؛ اما با دیدن حقیقت شهدا و لمس ایثار، در درونش رشد میکند، تنومند میشود و در نهایت میوه میدهد.» برای حاج حسین، موفقیت واقعی نه در تعداد بازدیدکنندگان، بلکه در این است که هر جوان، پس از خروج از نمایشگاه، انسانی رشدیافتهتر و متعهدتر به حقیقت باشد. «من نتیجه نهایی را به خدا میسپارم. کار من فقط نشان دادن زحمات شهداست؛ تغییر دلها با خداست.»

پیامی به مسئولان؛ حمایت کنید تا صدای شهدا بلندتر شود
حسین برارپوری در بخش پایانی گفتگوهایش، درخواستی برادرگونه از مسئولان و رسانهها دارد: «رسانهها باید این تلاشها را ببینند و حمایت کنند تا نسلهای دهه هشتاد و نود درک کنند که این آرامش و عزت فعلی، به بهای چه زحمتها و خونهایی به دست آمده است.» او تأکید میکند که این مسیر، نه یک شغل، بلکه پاسخی به ندای شهداست. از مسئولان میخواهد که نگاه ویژهای به این فعالیتهای فرهنگی و خودجوش داشته باشند و با حمایتهای مالی و رسانهای، امکان رشد و کیفیتبخشی به این آثار را فراهم کنند. «ما میتوانیم کارهای قویتر و زیباتری برای افتخار مازندران و ایران زمین به اجرا درآوریم، اما نیاز به حمایت داریم. این راه، راه شهداست و همه باید پای کار بیایند.»

توصیه به جوانان؛ قدم اول را بردارید، شهدا دستتان را میگیرند
اما گرمترین و امیدوارکنندهترین بخش سخنان حاج حسین، پیام او به نسل جوان است. او با شور و شوقی وصفناپذیر، جوانان را به میدان دعوت میکند: «جوانهای عزیزم، مخصوصاً شماهایی که استعداد دارید و دلتان میخواهد در فضای مجازی یا هر جای دیگر، کاری برای شهدا انجام دهید، یک نکته را به شما بگویم: اصلاً نگران نباشید که آموزش ندیدهاید یا مدرک ندارید. من خودم هیچ آموزشی ندیدم، اما میبینم که وقتی در این مسیر قدم میگذاریم، شهدا دست ما را میگیرند. من خدا را شاکرم که به برکت شهدا، در زندگی و خانوادهام موفق هستم.»
او از جوانان میخواهد که هرگز منتظر شرایط کامل نباشند: «اگر در این مسیر قدم بگذارید، خود شهدا دست شما را میگیرند و راهنماییتان میکنند. لازم نیست حتماً آموزش دیده باشید؛ عشق و ایمان، بهترین معلم است.»
حاج حسین با قلبی گشاده، درهای نمایشگاههایش را به روی جوانانی که میخواهند هنر اجرا و نمایش را بیاموزند باز کرده و آنها را دعوت میکند: «بیایید دو سه روز پیجججججش من باشید، از این فضا لذت ببرید و یاد بگیرید که چطور کارها را اجرا کنید. من هر جا نمایشگاه میزنم، درهایم به روی شما باز ایناست. ما در خدمت شما هستیم، فقط کافی است قدم اول را بردارید.»

مردی که چوب را به زبان شهادت گره زد
«حسین برارپور» رزمندهای که در سیزده سالگی به جبهه رفت و در شصت سالگی، هنوز در میدان است؛ این بار با چوب و رنگ و عشق. او که میتوانست پس از بازنشستگی، روزهای آرامی را در کنار خانواده سپری کند، راهی پرپیچوخم را انتخاب کرد تا حقیقت جنگ را به نسل جدید منتقل کند. او با دستانی که روزی ماشه میفشرد، امروز تکههای چوب را به جان میآورد و از مظلومیت شهدا میگوید.
او یک کارگردان است، یک هنرمند، یک معلم و بیش از همه، یک عاشق. عاشق شهدا، عاشق ایران و عاشق نسلی که باید بداند این عزت و آرامش، به بهای چه خونهایی به دست آمده است. او با استعاره نخل، به ما یادآوری میکند که هر جوانی، با دیدن حقیقت، میتواند رشد کند، تنومند شود و میوه دهد. او با تواضعش، به ما میگوید که ما فقط انتقالدهندهایم و کار اصلی با خداست.
مردی که پارکینگ خانهاش پر از موشک و پدافند است، اما دلش پر از عشق و ایمان. مردی که هزینه زندگیاش را در راه شهدا گذاشته و از همسر و فرزندانش، سپاهیانی وفادار ساخته است. مردی که خواب غواصان شهید، مسیر زندگیاش را دگرگون کرد و او را به سفری بیپایان در مسیر فرهنگ ایثار کشاند.
امروز، نام «حسین برارپور» با گروه شهید «رجب برارپور» در سراسر کشور طنینانداز است. نمایشگاههایش، پلی شده میان نسل امروز و دیروز. او ثابت کرده که برای اثرگذاری، نه به ابزارهای گرانقیمت، که به عشق و ایمان نیاز است؛ و پیامش برای همه ما روشن است: «قدم اول را بردارید، شهدا دستتان را میگیرند.»
انتهای پیام/
