شهید «حاج سعید توفیقی»؛ مردی از جنس مهربانی و عطوفت +فیلم

اولین خصیصه‌ای که با شنیدن نام فرمانده شهید حاج «سعید توفیقی» دلیر مرد کردستانی دیار سنندج، در ذهن همه کسانی که او را می‌شناختند، تداعی می‌شود، مهربانی و سادگی وی است. او بسیار ساده و بی تکبر بود و با همه به نرمی و عطوفت رفتار می‌کرد و همیشه سعی داشت که کسی را از خود نرنجاند.
کد خبر: ۸۵۶۱۱۱
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۲ - 19August 2026
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از کردستان، «دانیال ساعدپناه» هنرمند برجسته عرصه هوش مصنوعی کردستان، در تازه‌ترین اثر هوش مصنوعی خود در قالب مجموعه فیلم کوتاه دنباله دار شهدای کردستان، به روایت زندگی سردار شهید «حاج سعید توفیقی» پرداخته است، که در فضایی طبیعی و ملموس مخاطب را دقایقی به گذر بر زندگی ساده و بی آلایش و پر از فراز و نشیب این سردار شهید کردستانی فرا می‌خواند. 
 
ساعدپناه هنرمند جوان سنندجی، سازنده فصل‌های مختلف مجموعه سریالی هوش مصنوعی وصیت نامه خوانی شهدای کردستان است، که با معرفی «رایان» قهرمان هوش مصنوعی کردستان (که نسخه سه بعدی آن در فضای واقعیت مجازی نیز موجود می‌باشد)، توانسته است نسل نوجوان و جوان این دیار را بیش از پیش با روایت زندگی شهدای والا مقام کردستان دیار مجاهدت‌های خاموش آشنا کند.
 
شهید «سعید توفیقی»؛ مردی از جنس مهربانی و عطوفت
 
حاج «سعید توفیقی» سال ۱۳۲۷ در روستای «اشکفتان» از توابع بخش «نران» شهرستان سنندج به دنیا آمد، تا پایان مقطع ابتدایی درس خواند. وی در همان سال‌ها پدر بزرگوار خود را از دست داد و نان‌آور خانواده شد و بعد‌ها در شورای روحانیت شعبه شهرستان سنندج به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.
 
«سعید توفیقی» پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به‌علت علاقه‌ای که به کار‌های نظامی داشت، وارد ارتش شد، اما به خاطر مشاهده اوضاع نابسامان کشور و وجود ظلم و اختناق در جامعه، به مشاجره و برخورد با فرماندهان ارتش و مسئولین نظامی رژیم پرداخت و، چون نتوانست فشار روحی ناشی از اعمال خشونت رژیم با مردم ستم کشیده را تحمل کند، به کشور عراق پناهنده شد؛ اما دولت عراق از پذیرفتن او خودداری کرد و وی را تحویل مقامات دولت ایران داد. به این ترتیب به چهار سال حبس محکوم شد.
 
«سعید توفیقی» پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و پیدایش گروهک‌های ضدانقلاب در سنندج، به مقابله با آنان برخاست. در همین راستا، بعد از تأسیس سازمان «پیشمرگان مسلمان کُرد» شاخه سنندج، مسئول اطلاعات آن سازمان شد و سال ۱۳۶۱ که بسیج مستضعفین در سراسر کشور به سوی تشکل و نظم خاصی پیش می‌رفت، مسئولیت بسیج بازار شهرستان سنندج را پذیرفت.
 
وی سال ۱۳۶۳ به میدان جهاد بازگشت و برای پاکسازی روستا‌های سنندج از لوث نیرو‌های ضدانقلاب قدم پیش گذاشت و سال ۱۳۶۶ به سِمت فرماندهی گردان ضربت حضرت رسول (ع) شهرستان سنندج منصوب شد. او سال ۱۳۶۸ با توجه به وفور تجارب کاری و نیز وجود ارتباط معنوی با مردم، به فرمانداری شهرستان سنندج مأموریت یافت و مسئول رسیدگی به شکایات مردم شد.
 
این مجاهد خستگی‌ناپذیر، هفتم مهر سال ۱۳۶۹ هنگامی که از فرمانداری برمی‌گشت، مقابل در منزل خود توسط نیرو‌های ضدانقلاب ترور شد و به شهادت رسید. مزار مطهر این شهید والامقام در گلزاری شهدای سنندج (بهشت محمدی) قرار دارد.
 
اولین خصیصه‌ای که با شنیدن نام شهید «سعید توفیقی» در ذهن همه کسانی که او را می‌شناختند، تداعی می‌شود، مهربانی و سادگی او است. وی بسیار ساده و بی‌تکبر بود و به همه با نرمی و عطوفت رفتار می‌کرد.
 
همیشه سعی داست که کسی را از خود نرنجاند. خیرخواه بود و از این‌که دوستان و همرزمان او به پیشرفتی دست می‌یافتند، احساس خوشحالی می‌کرد؛ وقتی که اندکی قبل از شهادت او، تعدادی از همرزمانش راهی دانشگاه شده بودند، از خوشحالی در پوست خودش نمی‌گنجید.
 
شهید «سعید توفیقی» مبارزی شجاع و رشید بود؛ او رشادت خود را با احساسی نرم و روحی پرعاطفه عجین می‌ساخت و نقاشی با احساس و دارای آثار زیبا و دل‌انگیز بود؛ وقتی نقاشی‌های زیبای حاجی را می‌بینی باور می‌کنی که روحیه عرفانی و معنوی او از روح بلند او سرچشمه می‌گیرد.
 
او قهرمان جبهه‌های نبرد بود؛ شلمچه او را می‌شناخت؛ سنگر‌های بانه و مریوان و نیز کوه‌های سر به فلک کشیده کردستان، به شجاعت و اخلاص وی ایمان داشتند؛ خاکریزها؛ سنگرها؛ تکه موکت‌های پوسیده شده، با آوای دلنشین قرآن او آشنا بودند.
 
شهید «سعید توفیقی» مرد مبارزه و عشق به مردم بود؛ هرجا که می‌رفت، اخلاص و شجاعت به یاری او می‌شتافت. از خدمت به محرمان دریغ نمی‌ورزید؛ از تلاش برای احداث حمام؛ مدرسه؛ لوله‌کشی آب و برق‌رسانی گرفته تا رسیدگی به امور بهداشت مردم، جزو وظایف او شده بود. همیشه بخشی از وقت خود را صرف همکاری با جهاد سازندگی می‌کرد. او خود روستایی بود؛ به روستایی بودن افتخار می‌کرد و درد روستاییان را می‌فهمید.
 
شهید حاج «سعید توفیقی» پس از سال‌ها ایثار و فداکاری سر انجام در روز هفتم مهرماه سال ۱۳۶۹ حین بازگشت از محل خدمتش (فرمانداری) به سمت خانه، مقابل درب منزل توسط نیرو‌های ضد انقلاب ترور و به شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از تشیع در گلزار شهدای بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شد.
 
 
حاج سعید در قسمتی از وصیت‌نامه خویش آورده است: «از فرزندانم خواهانم در زندگی پاک و با شرافتمندی زندگی نمایید و در تمام عمر خود یک مسلمان متعهد باشید و فرایض دینی و مذهبی خود را تمام و کمال انجام دهید؛ چون تنها مکتب اسلام و قرآن است که آدمیت را به اوج کمال می‌رساند و لاغیر».
 
گفتنی است شهید حاج «سعید توفیقی» در زندگینامه خود نوشتی که به قلم خویش نگاشته است، تاکید نموده‌اند: «پیام خاصی که دارم این است، نگذارید فرصت طلب‌ها جذب انقلاب شوند، بی تفاوت نباشید و همیشه پشت سر رهبری و ولایت باشید». 
 
وی در این زندگینامه خودنوشت، چنین آورده‌اند: «بنده در تاریخ ششم اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۷ در یک خانواده روستایی به دنیا آمده‌ام. مادرم در غیاب پدرم برای بزرگ کردن من و پنج برادر دیگرم زحمات زیادی کشید. او علاقه داشت فرزندان خود را خوب تربیت کند. هر کدام از ما را در مکتب خانه روستا شرکت داد تا از قرآن، گلستان و بوستان و در مجموع از خواندن و نوشتن بهره‌مند باشیم.
 
درست به خاطر دارم، همیشه می‌گفت: تنها آرزویم این است که در وقت مردن، شما بالای سرم باشید و سوره یاسین بخوانید تا من راحت بمیرم. به هر حال بعد از مدتی مادر هم رفت و دیگر زندگی برای ما رنگ دیگری پیدا کرد. از همان دوران بچگی در مقابل فساد و ظلم و ستم اربابان و مالکین ده قد علم کردم.
 
گاه پیش می‌آمد که ماه‌ها مخفیانه در اطراف منطقه زندگی می‌کردم. چرا که پاسگاه ژاندارمری در اختیار آنها بود و میخواستند بنده را تبعید کنند. هر وقت فرصتی پیش می‌آمد، مردم ده را روشن می‌کردم و بر علیه آنها می‌شوراندم. با این حال دیگر برایم امکان نداشت در ده زندگی کنم.
 
استخدام ژاندارمری شدم و بعد از مدتی خدمت در آنجا، با مشاهده دزدی و جنایات و در اختیار مالکین بودن ژاندارمری، مبارزه خود را علیه آنان شروع کردم. همیشه در بازداشت بودم، آرزوی انقلاب و سرنگونی طاغوت در سرم بود. به عراق پناهنده شدم. بعد از چند ماه زندانی شدن در عراق، تحویل رژیم خونخوار طاغوتی ایران شدم. پس از تحمل شکنجه‌های زیاد و سیزده ماه ممنوع الملاقاتی، به سه سال زندان و محرومیت ابدی از کلیه حقوق اجتماعی محکوم شدم.
 
پس از پایان زندان، به آشپزی، پوشاک فروشی، خرید و فروش ماشین و مدتی هم به زیارت بردن زوار مشغول بودم. البته در این فاصله چندین بار از طرف ساواک دستگیر شده و چند ماه زندانی شدم. برای سرنگونی طاغوت، لحظه شماری می‌کردم، تا این که لطف خدا شامل مردم ستمدیده ایران شد و حرکت انقلاب به رهبری امام خمینی آغاز شد.
 
از همان روز اول اقامت امام در نجف اشرف، دکان پوشاک فروشی‌ام را فروخته و در جریان راهپیمایی و... قرار گرفتم. از آن جایی که خداوند می‌خواست، به فرمان و رهبری امام، بت بزرگ طاغوت سرنگون شود، من در تمام مسائل انقلاب از تشکیل کمیته تا سازمان پیشمرگان مسلمان کرد، شرکت داشتم.
 
تا به امروز برای پیشبرد انقلاب هر گونه کاری از دستم برآمده انجام داده‌ام. چرا که به قول امام، کار برای خدا خستگی ندارد. پیام خاصی که دارم این است؛ «نگذارید فرصت طلب‌ها جذب انقلاب شوند، بی تفاوت نباشید و همیشه پشت سر رهبری و ولایت باشید».
 
انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار