نگاه «مختار» مهربانتر از قبل بود
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- مریم مطهریراد (نویسنده)؛ اکنون که به چند ماه پیش مینگرم، تازه نکاتی برایم روشن میشود.

پس از سالها زندگی مستقل و مقید بودن به آیین نوروز، امسال برای نخستین بار خانهتکانی نکردم، به خرید عید نرفتم و هیچ برنامهای برای سفر نریختم.
از صبح تا غروب در بهشت زهرا بودم و آن اوضاع جنگ، اصلاً اجازه نمیداد که این کارها انجام شود. در عوض، مزار شهید مختار سلیمانی (برادر همسرم) را حسابی رفت و روب کردم.
روز پیش از آنکه به سراغ حجله مختار بروم، به همراه دخترم مهرسا به بازار سنتی صادقیه رفتیم؛ میخواستم برای قرار دادن در حجله، گندم بخرم.
من که در چند روز اخیر تنها با مرگ و عزاداری مواجه بودم، ناگهان با شور و هیجان مردم برای خرید لوازم سفره هفتسین و لباس شب عید روبهرو شدم. انگار برای نخستین بار بود که این صحنهها را میدیدم!
هوا بارانی بود و دستفروشها داشتند روی کالاهایشان نایلون میکشیدند. تا گندمها را در گلدانی بزرگ کنار خیابان دیدیم و خواستیم به سوی آنها برویم، موشکباران شروع شد. غرب تهران را هدف قرار داده بودند و ضربات بسیار به ما نزدیک بود و این وضعیت بهطور مداوم و طولانی ادامه داشت.
در فاصله زمانی تا رسیدن به گندمها، همسرم چند بار تماس گرفت و پرسید: «کجایید؟ برگردید! برای چه اینقدر دور شدید؟» دلم نمیآمد پاسخ تلفنش را ندهم، اما نمیتوانستم از مردم و خرید گندم صرفنظر کنم. سرانجام دستم به گندمها رسید و آنها را خریدم.
در مکانی امن منتظر ماندیم تا سر و صدا تمام شود و سپس راه بیفتیم. عجب باران زیبایی میبارید بر سبزههای ترد و تازهای که سبد سبد کنار هر پیادهرو چیده شده بود؛ حوضهای کوچک ماهی و شمعهای سیبسرخ! نگاه مشتاق مردم برای استقبال از نوروز در آن وضعیت، بسیار بر دلم مینشست.
در راه بازگشت به خانه، وقتی فکر کردم چرا در آن شرایط بر خریدن گندم اصرار داشتم، جریان برایم روشن شد؛ من در جستوجوی یافتن زندگی در میان مرگ بودم. زندگی اینقدر ارزش داشت که نمودی از آن پیدا کنم، به مرگبازار ببرم و بگویم ببینید هنوز عشق کار خود را میکند و نطفه قدرتمندش را در دل زمین میکارد!
فردا صبح که گلدان گندم را کنار عکس «شهید مختار» گذاشتم، احساس کردم نگاهش مهربانتر از قبل و لبخندش نمایانتر شده است؛ اما مطمئن نبودم آنچه احساس کردم، به دلیل چهره مختار در برابر سادگی من بود یا به سبب درکی درست از مرگ و زندگی.
انتهای پیام/ 122
