«پشت تپه‌های ماهور»؛ روایتی از مقاومتِ فولادین در قفس‌های بتنی

کتاب «پشت تپه‌های ماهور»، خاطرات آزاده سرافراز «فتاح کریمی»، روایتی است از جنسِ ناگفته‌های سال‌های اسارت؛ تصویری از مردانی که در قفس‌های بتنی اردوگاه‌های عراق، نه تنها روحشان در بند نرفت، بلکه درسی از مقاومت و عزت به تاریخ دفاع مقدس افزودند.
کد خبر: ۸۵۶۶۸۸
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۲ - 22August 2026

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از زنجان، کتاب «پشت تپه‌های ماهور»، خاطرات آزاده سرافراز «فتاح کریمی»، روایتی است از جنسِ ناگفته‌های سال‌های اسارت؛ تصویری از مردانی که در قفس‌های بتنی اردوگاه‌های عراق، نه تنها روحشان در بند نرفت، بلکه درسی از مقاومت و عزت به تاریخ دفاع مقدس افزودند.

«پشت تپه‌های ماهور»؛ روایتی از مقاومتِ فولادین در قفس‌های بتنی

این اثر که به قلم «مریم بیات‌تبار» تدوین شده، نه فقط یک کتاب خاطرات، که آینه‌ای تمام‌نما از ایستادگی ملتی است که اسارت را به عرصه‌ای برای آزمون ایمان تبدیل کرد. لحظه‌ای که باورکردنی نبود راوی خاطرات در فصل دوم کتاب، لحظه اسارت خود در زمستان ۱۳۶۵ در منطقه نفت‌شهر را این‌گونه به تصویر می‌کشد: حمله هوایی، گردوغبار، صدای انفجار‌ها و در نهایت محاصره. وقتی متوجه شدیم دور تا دورمان را گرفته‌اند، اولین حسی که به سراغم آمد، ناباوری مطلق بود. به اطرافم نگاه می‌کردم و در ذهنم نمی‌گنجید که این مسیر پایان آن روز است.

با خودم می‌گفتم: «یعنی راستی‌راستی دارم اسیر می‌شوم؟» اضطرابی که آن لحظه در جانم نشست، با هیچ‌چیزی قابل قیاس نبود.» مقاومت، از نان شب واجب‌تر بود، اما اردوگاه برای اسرای ایرانی، چیزی فراتر از یک زندان بود. در فصل‌های میانی کتاب، کریمی از شبکه‌ای می‌گوید که اسرا در دل ساختار آهنین تکریت ساخته بودند.

او می‌نویسد: «در فضای خفقان‌آور اردوگاه، چیزی عجیب در جریان بود: همبستگی. هرکس هر مهارتی داشت، از آموزش قرآن گرفته تا درس‌های علمی، به دیگران منتقل می‌کرد. اینجا مقاومت، دیگر فقط در جبهه نبود؛ مقاومت یعنی زنده ماندن عزت نفس در کوچک‌ترین جزئیات زندگی روزمره.» نبرد کلمات در اتاق بازجویی یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های این کتاب، روایت شجاعت اسرای ایرانی در اتاق‌های بازجویی است. آنجا که بازجویان بعثی با تمام توان تلاش می‌کردند با فشار‌های روانی، اعتقادات اسرا را درهم بشکنند.

فتاح کریمی ماجرای یکی از هم‌رزمانش به نام «وثوق» را چنین نقل می‌کند: «بازجو با وقاحت از او خواست تا به امام خمینی (ره) توهین کند. سکوتِ سنگین اتاق را گرفت. وثوق نگاهش را به چشمان بازجو دوخت و با لحنی که از صلابتش لرزه بر تن می‌افتاد، گفت: "اول تو به امام فحش بده، آن وقت من هم قول می‌دهم به امام خمینی فحش بدهم.   این جمله، تیر خلاصی بود بر نقشه‌های بازجو؛ نبرد اراده‌ها بود و وثوق نشان داد که اعتقاد، چیزی نیست که بتوان با زور از کسی گرفت.» پایان آوارگی و پیامِ مرشد فصل پایانی کتاب، روایتی است از روز‌های سخت انتظار و سرانجام بازگشت به وطن.

کریمی لحظه عبور از مرز خسروی و دیدن پرچم‌های ایران را با بغضی در گلو توصیف می‌کند و می‌نویسد: «وقتی یکی از پرچم‌ها را دیدم که روی آن نوشته بود: «اگر روزی اسرا برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آنها برسانید و بگویید: خمینی در فکرتان بود»، سیل اشک امانم نداد. آنجا بود که فهمیدم غربت و اسارت تمام شده است.»

کتاب «پشت تپه‌های ماهور» نه تنها سندی بر مظلومیت آزادگان ماست، بلکه گواهی بر این حقیقت است که اسارت، پایانِ راه نبود؛ بلکه آغازی برای نشان دادن عظمت روحی فرزندانِ خمینی (ره) بود. این کتاب اکنون در دسترس علاقه‌مندان به ادبیات پایداری قرار دارد تا نسل جدید بداند چگونه «پشت تپه‌های ماهور»، نوری از ایمان و آزادگی درخشید که هرگز خاموش نشد.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار