راهبرد جدید آمریکا علیه ایران از چین و امارات میگذرد
گروه بینالملل دفاعپرس: واشنگتن پس از ماهها کارزار نظامیِ نافرجام، راهبردی تازه در پیش گرفته است؛ راهبردی که این بار نه از گذرگاه رویارویی مستقیم نظامی، بلکه از پیچوخمهای شبکههای مالی، تجاری و لجستیکیِ کشورهای ثالث دنبال میشود. اعلام رسمیِ دونالد ترامپ مبنی بر آغاز «بیسابقهترین عملیات اقتصادی در تاریخ تقابل با ایران»، نشان از عزم کاخ سفید برای تشدید جنگ اقتصادی دارد. وی خواستار توقف فوریِ خرید نفت از ایران، فعالیت شرکتهای پوششی، کانالهای انتقال پول و هرگونه ثبتِ کشتیهایی شده که به نحوی به ایران یاری میرسانند. هرچند ترامپ در سخنان خود از هیچ کشوری نام نبرد، اما نشانههای پیام او بیش از هر چیز به سوی دو بازیگر کلیدی نشانه رفته است: چین و امارات.

در طول دو دههی اخیر، چین به بزرگترین خریدار نفت خام ایران بدل شده و بخش چشمگیری از درآمدهای ارزی تهران از مسیر پالایشگاههای چینی تأمین میشود. در زمانی که آمریکا مصمم است صادرات نفت ایران را به صفر برساند، چین تنها کشوری است که هم ظرفیت خرید حجم بالایی از نفت را داشته و هم ارادهی سیاسیِ کافی برای ادامهی همکاری با ایران را حفظ کرده است. اما وجه تمایزِ اصلیِ چین، نه در حجم خرید، که در سازوکار چندلایه و پیچیدهی مالیِ آن نهفته است؛ شبکهای که شامل سیستم پرداخت بینبانکیِ «سیپیاس» بهعنوان جایگزین سوئیفت، بهرهگیری از بانکهای کوچک منطقهایِ خارج از فهرستهای تحریمیِ بینالمللی، استفاده از شرکتهای تجاری پوششی واقعشده در هنگکنگ، شنژن و گوانگدونگ و ثبت تراکنشها با نام کشورهای ثالث برای حذف ردپای ایران میشود. این معماری به قدری دقیق طراحی شده که وزارت خزانهداری آمریکا از ردیابی کاملِ تمامیِ شاخههای آن ناتوان مانده است.
دلیلِ پافشاریِ پکن بر این همکاری فراتر از ملاحظاتِ صرفاً اقتصادی است. چین در سالهای اخیر ونزوئلا را بهعنوان یک تأمینکنندهی اصلی نفت از دست داده و میلیاردها دلار وامِ پرداختی به کاراکاس عملاً بلاوصول باقی مانده است. از این رو، پکن نمیخواهد فرصت شراکت با ایران را نیز از دست بدهد. افزون بر این، از نگاه راهبردیِ پکن، ایران نه تنها یک تأمینکنندهی انرژی، بلکه شریکی ژئوپلیتیک در مسیر ابتکار کمربند موسوم به «جاده ابریشم» محسوب میشود. به همین دلیل، انتظار میرود چین خرید نفت ایران را به سطحی حتی محرمانهتر منتقل کرده و با بهرهگیری از نفتکشهای بدون پرچم، تغییر مکرر نام و مالکیت کشتیها، خاموشسازی سیستمهای ردیابی و بارگیری در بنادر کوچک و غیررسمی، «ناوگان سایه» را در برابر فشار آمریکا حفظ کند؛ ناوگانی که واشنگتن سالهاست در پی توقف آن است، اما تاکنون توفیقی نیافته است.
در کنار چین، امارات نیز در حفظ شریانهای اقتصادی ایران در مقابل تحریمهای آمریکا نقش مهمی را ایفا کرده است. دوبی طی دههها به قطب اصلیِ تجارت ایران بدل شده؛ شهری که هزاران شرکت ایرانی در آن ثبت شده، بخش عمدهی واردات ایران از مسیر آن انجام میشود، شبکهی صرافیها و بانکهای کوچک آن کانالِ انتقال پولِ تهران را تشکیل میدهند و بخش مهمی از ناوگان سایهی ایران نیز از همین نقطه مدیریت میشود. پس از اعلام رسمیِ ترامپ، امارات به صورت رسمی اعلام کرد که روابط مالی و تجاری با ایران را «بهطور کامل» متوقف میکند، اما واقعیتِ میدانی حکایت از آن دارد که بخش عمدهی تراکنشها همچنان از طریق شرکتهای پوششی، صرافیها، بانکهای کوچک و کشتیهای دارای مالکیت مبهم جریان دارد. بسیاری از این شرکتها دارای تابعیت چندگانه هستند و عملاً ردیابیِ کاملِ آنها برای نهادهای نظارتیِ آمریکایی غیرممکن است.
از سوی دیگر، حاکمان امارات به خوبی میدانند که اجرای سختگیرانهی خواستههای واشنگتن و به تبع آن از دست دادن ایران به عنوان یکی از مهمترین شرکای تجاری، میتواند جایگاه دوبی را بهعنوان مرکز تجارت جهانی تضعیف کرده، جریان سرمایهگذاری خارجی را کاهش داده و اعتماد شرکتهای بینالمللی را نسبت به ثبات قوانینِ این کشور مخدوش سازد. این نگرانیها در شرایطی مطرح میشود که جنگهای اخیر منطقهای نیز به موقعیت اقتصادی امارات آسیب قابل توجهی وارد کرده است. از این رو، انتظار میرود امارات میان فشار فزایندهی آمریکا و منافع راهبردیِ خود در حفظ نقشِ قطب تجاریِ منطقه، مسیری میانه را در پیش گیرد که هرچند در ظاهر با خواست واشنگتن هماهنگ است، اما در عمل به بستن کاملِ روزنههای تجاریِ ایران نیانجامد.
در سوی دیگر، تهران این تهدیدها را ادامهی همان سیاستِ موسوم به «تروریسم اقتصادی» دانسته و بر این باور است که ترامپ تلاش دارد بحران بدهی و مشکلاتِ داخلیِ آمریکا را پشتِ این حجم از فشار و تحریم پنهان کند. سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه، اخیراً تأکید کرده که تجربهی بیش از چهار دهه تحریم، شبکههای تجاری و مالی ایران را به گونهای طراحی کرده که بتواند فشارهای جدید را در خود هضم کند. به همین دلیل، تهران به جای عقبنشینی، مسیر افزایش هزینههای جهانی برای آمریکا را دنبال خواهد کرد؛ یکی از مهمترین روشهای این افزایش هزینه، محدودسازی بیشاز پیش کشتیرانی در تنگه هرمز، افزایش ریسک حملونقل نفت و بالا بردن قیمت جهانی انرژی است که میتواند اقتصاد آمریکا را در آستانهی انتخاباتِ حساس، تحت فشار مضاعفی قرار دهد.
نکتهی قابل تأمل این که رسانههای آمریکایی از جمله «انبیسی نیوز»، به ثبت حدود ۳۲ تا ۳۸ موردِ اعلامِ پایانِ درگیری یا پیروزی بر ایران از سوی ترامپ در سالهای اخیر اشاره کردهاند؛ چرخهای که معمولاً با یک دورهی کوتاهِ آرامش، اعلام پیروزی، بازگشتِ تنش و آغازِ دور جدیدِ فشار همراه بوده است. این الگوی تکراری، نشان میدهد که راهبردِ فشار حداکثریِ واشنگتن، نه تنها به هدفِ نهاییِ خود نرسیده، بلکه هر بار به ایجاد معماریِ پیچیدهتر و غیرقابلِ نفوذتری از شبکههای مالی و تجاری توسط ایران انجامیده است. در چنین شرایطی، نقشِ چین بهعنوان مشتریِ راهبردیِ نفت و امارات بهعنوان قطب لجستیکی، دو ضلعِ اصلیِ این معادلهی پیچیدهی اقتصادی و ژئوپلیتیک پررنگتر از همیشه است.
انتهای پیام/ 999
