قصه فرهاد؛ وقتی جنگ، ترس از فرزندآوری را به چالش می‌کشد

«قصه فرهاد» که چهارمین اپیزود از فصل دوم مجموعه «سرو، سپید، سرخ» است تلاش می‌کند در بستر روزهای جنگ، ترس از فرزندآوری و دغدغه‌های یک زوج برای پذیرش مسئولیت فرزند را به چالش بکشد.
کد خبر: ۸۵۷۲۹۹
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۰ - 24August 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، «قصه فرهاد» اپیزود چهارم از فصل دوم مجموعه «سرو، سپید، سرخ» به کارگردانی امیر داسارگر و تهیه‌کنندگی محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد است؛ اثری که تلاش می‌کند در بستر روزهای جنگ، یکی از دغدغه‌های مهم و کمتر دیده‌شده زندگی امروز را روایت کند؛ ترس از فرزندآوری و مواجهه زوج‌ها با مسئولیتی که گاه پیش از تولد فرزند، به یک نگرانی بزرگ تبدیل می‌شود.

داستان از زندگی فرهاد و عاطفه آغاز می‌شود؛ زوجی که حدود ۱۰ سال از زندگی مشترکشان گذشته، اما همچنان فرزنددار نشده‌اند. فرهاد که در حوزه بازی‌سازی و سرگرمی کودکان فعالیت می‌کند، برخلاف شغلش، در زندگی شخصی خود با کودکان احساس راحتی ندارد. او شخصیتی وسواسی دارد و همین وسواس باعث شده است فرزندآوری برایش نه یک اتفاق طبیعی، بلکه مسئولیتی سنگین و هراس‌آور باشد. او تصور می‌کند هنوز آمادگی پذیرش یک کودک را ندارد و همین نگاه، زندگی مشترک او و عاطفه را تحت تأثیر قرار داده است.

فیلم

نقطه قوت قصه از جایی شکل می‌گیرد که جنگ، وارد زندگی این زوج می‌شود. حمله به مدرسه شهدای میناب و آسیب دیدن کودکان، عاطفه را با موقعیتی تازه روبه‌رو می‌کند. او تصمیم می‌گیرد امیرعلی، کودکی که در مراکز مورد حمایت بهزیستی نگهداری می‌شود، برای مدتی به خانه بیاورد تا فرهاد ناچار شود با ترسی که سال‌ها از آن فرار کرده است، روبه‌رو شود. در واقع عاطفه می‌خواهد به همسرش نشان دهد که کودک آن موجود ترسناکی نیست که فرهاد در ذهن خود ساخته است.

ورود امیرعلی به خانه، فضای داستان را تغییر می‌دهد. شیطنت‌ها، بازی‌ها و حضور کودک در زندگی روزمره این زوج، به تدریج روزنه‌هایی از امید را در دل عاطفه ایجاد می‌کند. مخاطب نیز انتظار دارد فرهاد آرام‌آرام تغییر کند و ارتباط او با امیرعلی به نقطه عطفی برای تصمیم‌گیری درباره آینده زندگی مشترکشان تبدیل شود. اما فیلم در همین مسیر با یکی از ضعف‌های اصلی خود مواجه می‌شود؛ تغییر شخصیت فرهاد آن‌گونه که باید تدریجی و باورپذیر شکل نمی‌گیرد و فیلمنامه در ایجاد یک مسیر منسجم برای تحول شخصیت اصلی، چندان موفق عمل نمی‌کند.

فرهاد همچنان بیش از اندازه درگیر کار و مسائل اقتصادی است و همین مسئله باعث می‌شود عاطفه تصمیم بگیرد همراه امیرعلی به خانه مادرش در شهرستان برود تا دست‌کم در روزهای جنگ، کودک در محیطی امن‌تر باشد. این تصمیم در ظاهر می‌تواند نقطه پایانی بر تلاش عاطفه برای نزدیک کردن فرهاد به امیرعلی باشد، اما قصه در ادامه از یک اتفاق خانوادگی به یک موقعیت کاملاً جنگی وارد می‌شود.

تماس امیرعلی با فرهاد، یکی از نقاط مهم روایت است. کودک به تشویق عاطفه با فرهاد تماس می‌گیرد تا بابت دست زدن به وسایل کار او، یعنی اسباب‌بازی‌ها، عذرخواهی کند. اما درست در همین لحظه، خانه مورد اصابت قرار می‌گیرد و فرهاد زیر آوار گرفتار می‌شود. عاطفه و امیرعلی پس از بازگشت به خانه با ویرانی مواجه می‌شوند و در میان آوار، صدای سوت زدن فرهاد را می‌شنوند. همین صدا نشان می‌دهد که فرهاد زنده است و می‌تواند نقطه‌ای برای بازگشت دوباره امید به داستان باشد.

با این حال، «قصه فرهاد» در پرداخت به موضوع اصلی خود، یعنی ترس از فرزندآوری، بیش از آنکه یک روایت عمیق و چندلایه ارائه دهد، بیشتر به طرح یک موقعیت اکتفا می‌کند. مسئله فرزندآوری، ظرفیت بسیار زیادی برای پرداخت اجتماعی و روان‌شناختی دارد؛ از نگرانی‌های اقتصادی و مسئولیت‌های تربیتی گرفته تا تغییر سبک زندگی، ترس از آینده و حتی تصویری که افراد از مفهوم خانواده در ذهن خود ساخته‌اند. اما در این اپیزود، بخش قابل توجهی از این ظرفیت‌ها به صورت گذرا مطرح می‌شود و فرصت کافی برای شکل‌گیری و بسط آن‌ها وجود ندارد.

از سوی دیگر، جنگ در داستان تنها یک پس‌زمینه نیست و قرار است نقش موتور محرک روایت را ایفا کند. حمله به مدرسه و سپس اصابت موشک به خانه، زندگی شخصیت‌ها را دگرگون می‌کند. با این حال، پیوند میان بحران جنگ و مسئله فرزندآوری می‌توانست بسیار عمیق‌تر باشد. جنگ می‌تواند در یک خانواده، مفهوم امنیت، آینده و ادامه زندگی را به چالش بکشد و همین موقعیت، زمینه مناسبی برای بازتعریف مفهوم فرزند و خانواده ایجاد کند؛ اما فیلم به این لایه‌ها کمتر نزدیک می‌شود.

با وجود این ضعف‌ها، بازی امیرعلی، شخصیت کودک داستان، یکی از نقاط قابل توجه «قصه فرهاد» است. شاید مخاطب بیش از آنکه با فرهاد، که نام اپیزود نیز به او اشاره دارد، همراه شود، با امیرعلی ارتباط برقرار می‌کند. کودک با دیالوگ‌های کوتاه و بازی نسبتاً محدود، توانسته است حضور مؤثرتری در پیشبرد عاطفی قصه داشته باشد. معصومیت و شیطنت‌های او، برخلاف برخی بخش‌های فیلمنامه که بیش از حد توضیحی هستند، به شکل طبیعی‌تری با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند.

در نهایت، «قصه فرهاد» را باید تلاشی قابل توجه برای پیوند دادن یک دغدغه اجتماعی با روایت جنگ دانست؛ تلاشی که اگر از انسجام فیلمنامه و شخصیت‌پردازی عمیق‌تری برخوردار بود، می‌توانست تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد. فیلم می‌خواهد بگوید گاهی ترس از داشتن فرزند، بیش از آنکه ناشی از خود کودک باشد، حاصل تصورات و نگرانی‌هایی است که بزرگسالان برای آینده خود ساخته‌اند. امیرعلی در این میان نه فقط یک کودک، بلکه آینه‌ای است که فرهاد را با ترس‌های خودش مواجه می‌کند.

شاید مهم‌ترین نکته‌ای که «قصه فرهاد» به آن اشاره می‌کند این باشد که در دل بحران و جنگ، زندگی همچنان در جست‌وجوی راهی برای ادامه یافتن است. کودک نماد همین ادامه زندگی است؛ اما برای رسیدن به چنین معنایی، فیلم نیاز داشت مسیر تحول فرهاد را با دقت و ظرافت بیشتری طی کند. «قصه فرهاد» ایده خوبی دارد، اما میان ایده و اجرای کامل آن هنوز فاصله‌ای وجود دارد؛ فاصله‌ای که بیش از هر چیز از ضعف در انسجام روایت و پرداخت شخصیت اصلی ناشی می‌شود.

انتهای پیام/ 121

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار