سردار آقامیر: شهید «ناصر کاظمی» در میدان جنگ میجنگید و در دل مردم زندگی میکرد
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس - میثم رشیدی مهرآبادی؛ شناخت سیره فرماندهان نخستین سپاه پاسداران، دریچهای است به سوی درک عمیقتر از ایدهآلها و استراتژیهای دوران آغاز انقلاب اسلامی. در این گفتوگو، «سردار سیدمحمد آقامیر، مشاور رئیس بنیاد حفظش آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت، از یادگاران دوران دفاعمقدس و از همراهان نزدیک سرداران شهید غرب کشور، ما را به فضای پادگان ولیعصر و عملیاتهای پیچیده کردستان میبرد. در آستانه چهل و چهارمین سالگرد شهادت سردار ناصر کاظمی، محور این روایت، شخصیت استثنایی این شهید بود؛ مردی که با تلفیق نخبگی، روشنفکری و ایمان، توانست در سختترین شرایط امنیتی، میان مدیریت سیاسی و عملیات نظامی تعادلی بینظیر ایجاد کند.

ناصر کاظمی پس از آخرین مأموریت خود به شمال کردستان در ششمین روز از شهریور ۱۳۶۱ در حین پاکسازی محور پیرانشهر – سردشت در یکی از روستاهای سردشت به آرزوی دیرینهاش نائل شد و شهد شیرین شهادت را نوشید.
دفاعپرس: اگر موافقید گفتوگو را از ارتباط شهید ناصر کاظمی با شهید بروجردی و نحوه شناخت ایشان از یکدیگر آغاز کنیم. با توجه به اینکه شهید کاظمی تازه به سپاه پیوسته بود، این پیوند عمیق از کجا نشأت میگرفت؟
در ابتدا از توجه خبرگزاری «دفاع مقدس» در ثبت اندیشه شهدا سپاسگزاری میکنم. این خاطرات، ورقهای ارزشمندی از انقلاب اسلامی هستند که باید در قالب متون درسی به دانشگاهها و مدارس راه پیدا کنند.
من در سال ۱۳۵۸ در پادگان ولیعصر مستقر شدم. آن زمان پادگان ولیعصر اولین مرکز جذب و گزینش پاسداران در تهران بود (که پیش از آن محل گارد جاویدان شاه بود). در آن دوران، طیفهای مختلفی از انقلابیها با دیدگاههای متفاوت در پادگان حضور داشتند؛ از نیروهای کمیته گرفته تا تیمهای اعزامی از فلسطین و لبنان.
در آن مقطع، پادگان نام مشخصی نداشت و ساختمانها هم تا حد زیادی سوخته بود. ما چند نفری (از جمله آقای احمد ابراهیمی) پیشنهاد دادیم که نام مرکز، «پادگان ولیعصر» یا «یاران امام عصر (ع)» یا «صاحب الزمان» باشد و در نهایت در نیمه شعبان، این نامگذاری رسمی شد.
در آن فضای پرتنشی که اختلافات سلیقهای زیاد بود، شهید بروجردی وارد شدند. ایشان ذهن مهندسی داشتند و برای سازماندهی نیروها، فرمی را تدوین کردند که بر اساس سوابق مبارزاتی و توانمندیها، امتیازدهی میشد تا فرماندهان گروهانها و گردانها تعیین شوند. در همین فرایند سازماندهی بود که من با ناصر کاظمی آشنا شدم.

دفاعپرس: اولین برخورد شما با شهید ناصر کاظمی چگونه بود و چه ویژگیهایی در ایشان دیدید؟
وقتی ناصر کاظمی فرم گزینش را پر کرد، من از هیبت و جسارتش بسیار خوشحال شدم. جالب است بدانید ناصر کاظمی به دلیل رویکردهای روشنفکری و ایدهپردازیهای خاصش در جوانی، در ابتدا روی برگهاش نوشته بودند «تحت نظر»! اما من پس از مصاحبه با ایشان، متوجه استعداد فوقالعادهاش شدم و گزارش دادم که این نیروی بسیار عالی است.
دفاعپرس: مسیر عملیاتی شهید کاظمی پس از پذیرش در سپاه چگونه آغاز شد؟
مدت کوتاهی بعد از پذیرش (حدود ۱۰ تا ۱۵ روز)، ایشان سریعاً نیروهایش را جمع کرد و با توجه به آشوبهای منطقه، به خرمشهر اعزام شد. ما در آن زمان نیروها را به نقاط مختلف میفرستادیم؛ برخی به مرز بازرگان، برخی به قزوین و برخی به حفاظت از بیت امام (ع) در قم یا زندان اوین. ناصر کاظمی به خرمشهر رفت و در آنجا چنان تأثیری بر آقای جهانآرا گذاشت که ایشان اصرار داشت ناصر در همانجا بماند. اما ناصر کاظمی پیوند عمیقی با شهید بروجردی داشت و میگفت: «من از شهید بروجردی جدا نمیشوم.»
دفاعپرس: در مورد حضور شهید بروجردی در کردستان و همراهی شهید کاظمی با ایشان هم بفرمایید.
در آن مقطع، وضعیت کردستان بسیار نگرانکننده بود. شهید بروجردی با تحلیلهای خود به این نتیجه رسید که باید از خود مردم کردستان و مدل «پیشمرگان» برای مبارزه با ضدانقلاب استفاده کرد. ایشان به عنوان فرمانده سپاه غرب (کرمانشاه) و جانشین سپاه در آن منطقه منصوب شدند و حوزه مسئولیتشان از ارومیه تا بخشی از همدان را شامل میشد.
وقتی شهید بروجردی دستور داد تعدادی نیروی شناسایی را جمع کنم و با خود ببرم، ناصر کاظمی چنان اصراری داشت که میگفت: «اگر من را نبرید، اجازه نمیدهم کسی برود! من باید با شما بیایم». در نهایت، حدود ۳۵ تا ۴۰ نفر با اتوبوس حرکت کردیم.

دفاعپرس: رابطه شخصی شما با شهید کاظمی در آن دوران چگونه بود؟
من و ناصر تقریباً همسن بودیم و رفاقت نزدیکی داشتیم. ایشان با وجود جایگاه و توانمندیهایش، بسیار بزرگوار بود و احترام زیادی برای من قائل بود. ما در کنار هم رشد کردیم و در مسیر سخت مبارزات غرب کشور، یاران یکدیگر بودیم.
دفاعپرس: شنیدهایم که شهید ناصر کاظمی در کنار مسئولیتهای نظامی، نقشهای دولتی و سیاسی هم بر عهده داشت. این موضوع چگونه اتفاق افتاد و هدف از آن چه بود؟
بله، شهید بروجردی با نگاهی راهبردی متوجه شد که برای تثبیت امنیت در شهرهای مرزی، باید پشتوانهای دولتی داشت. در آن زمان تنشهای شدیدی میان سپاه، ژاندارمری و ارتش وجود داشت. شهید بروجردی با استاندار (که از چهرههای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود و هماهنگی نزدیکی با ایشان داشت) صحبت کرد و پیشنهاد داد که نیروهای سپاه در بخشهای دولتی حضور یابند.
در این میان، شهید ناصر کاظمی به دلیل شخصیت کاریزماتیک، خوشهیکلی، بیان متقاعدکننده و شجاعتش، برای پست فرمانداری پاوه انتخاب شد. ایشان با عنوان فرماندار در آن منطقه مستقر شد، اما در واقع هدف این بود که سپاه بتواند از طریق ساختارهای دولتی، نفوذ و اثرگذاری خود را افزایش دهد.
دفاعپرس: تأثیر حضور شهید کاظمی در قامت یک «فرماندار-پاسدار» بر جذب مخالفان و برقراری امنیت چگونه بود؟
نکته بسیار مهم در مورد شهید کاظمی، بهرهمندی ایشان از «قدرت نرم» بود. در آن منطقه، برخی گروههای ضدانقلابی اعتصاب کرده بودند و با سیستم دولتی ارتباطی نداشتند. اما ناصر کاظمی با همان رویکردی که از شهید بروجردی آموخته بود، رفت و با آنها گفتوگو کرد.
ایشان قدرت اندیشه و مذاکره داشت و میتوانست مخالف را جذب کند. برای مثال، از میان ۱۵-۱۶ نفر از ضدانقلابیها، توانست ۸ نفر را جذب سپاه کند که بعدها برخی از آنها به عنوان پیشمرگ در راه خدا شهید شدند. ایشان معتقد بود اگر مردم را در کنار خود داشته باشیم، دشمن کاری نمیتواند بکند. این توانایی در جذب مردم، در عین حال که در میدان جنگ میجنگید، او را به شخصیتی اثرگذار تبدیل کرد.
ایشان این دو نقش را به زیبایی تلفیق کرده بود. در حالی که عنوان فرماندار داشت و کارمندان دولت با او همراه بودند، همزمان سلاح به دست میگرفت و در عملیاتهای نظامی شرکت میکرد. او خودش را جزو نیروهای مردمی میدید.
در آن دوران، تحولات امنیتی و سیاسی بسیار سریع بود. حتی زمانی که حاج احمد متوسلیان و شهید همت به آن منطقه آمدند، شهید کاظمی در عین حال که فرماندار بود، در عملیاتها پیشقدم بود. باید بگویم که درک آنها از برقراری امنیت، آرام کردن شهر و مقابله با شورشها، بسیار عمیقتر از روشهای امروزی بود؛ چون بر پایه شناخت واقعی از جامعه و تفکر انقلابی استوار بود.
دفاعپرس: شما به نگاه امام خمینی (ره) در مورد دشمنان اصلی انقلاب اشاره کردید. این نگاه چه ارتباطی با شخصیت فرماندهانی، چون شهید کاظمی دارد؟
امام خمینی (ره) از همان ابتدای جنگ تحمیلی، با نگاهی نافذ فرمودند: «این دست آمریکاست که از آستین صدام بیرون آمده است». در حالی که صدام در بلوک شرق بود و از شوروی و چین تجهیز میشد، اما امام مسیر را گم نکردند و دشمن اصلی (صهیونیستها و آمریکا) را شناسایی کردند.

فرماندهانی مثل ناصر کاظمی، میوهی همین تفکر انقلابی بودند. آنها شاید در دانشگاههای جنگ تحصیل نکرده باشند، اما، چون اندیشه امام را در سر داشتند، میدانستند چگونه با مردم رفتار کنند و چگونه با دشمن بجنگند. جنایت بزرگ آمریکا در این منطقه، تنها تخریب زیرساختها نبود، بلکه «نسلکشی» بزرگان و دانشمندان ما بود. ناصر کاظمی یکی از همان شخصیتهای بینظیری بود که خیلی زود از دست دادیم.
دفاعپرس: در مورد وصیت و خاکسپاری شهید کاظمی نکتهای ذکر کردید که شاید کمتر شنیده شده باشد. لطفاً آن را باز کنید.
یک نکته مغفول مانده که شاید در منابع دفاع مقدس کمتر به آن پرداخته شده باشد. شهید ناصر کاظمی وصیت کرده بود که اگر شهید شد، او را در کنار شهید چمران دفن کنند. این ایده، نشاندهنده بلندنظری و عمقبخشی ایشان به مسائل بود. در واقع، ایشان اولین کسی بود که بعد از شهید چمران در آن مکان دفن شد و همین امر باعث شد آنجا به «قطعه سرداران» تبدیل شود.
دفاعپرس: به زندگی شخصی و ازدواج ایشان اشاره کردید. آیا فشار مسئولیتهای سنگین مانع از تشکیل خانواده ایشان نشده بود؟
بله، با توجه به حجم مسئولیتها، شاید تصور شود که فرصتی برای ازدواج نبود، اما ایشان ازدواج کردند و فرزند هم داشتند. البته زمان ازدواج ایشان بسیار کوتاه بود و کمتر از شش ماه پس از ازدواج به شهادت رسیدند.
دفاعپرس: در مورد نگاه شهید بروجردی به موضوع ازدواج و حمایت ایشان از نیروهای جوان هم بفرمایید.
شهید بروجردی بسیار بزرگوار بودند و همیشه تشویق میکردند که نیروهای جوان زودتر ازدواج کنند. ایشان حتی در انتخاب همسر برای برخی از بچهها کمک میکردند. برای مثال، برای یکی از دوستانمان، آقای صادق نوبخت که در منطقه «کرند غرب» خدمت میکرد، تلاش کردند تا او را با یکی از دختران دانشجویی که در آن منطقه بودند آشنا کنند. صادق نوبخت در شرایط بسیار سختی خدمت میکرد؛ تازه یادم آمد که در برفهای یک متری، آذوقه سپاه را روی کول میگذاشت و جابهجا میکرد. باید گفت هر یک از اینها در واقع استادی بودند و بسیاری از دانشجویان دانشگاههای بسته شده در آن زمان، به کردستان آمدند و در کنار هم رشد کردند.
دفاعپرس: شما به موضوع «کادرسازی» و «مدیریت بر پایه اعتماد» اشاره کردید. این رویکرد در دوران شهید بروجردی و شهید کاظمی چگونه بود؟
اصل انقلاب بر پایه «اعتماد» بود. شهید بروجردی و شهید کاظمی مدیریت را با اعتماد و جسارت پیش میبردند. افرادی که دور شهید بروجردی بودند، نه از یک سازمان خاص میآمدند و نه از قبل با هم آشنا بودند، اما در مسیر خدمت با یکدیگر هماهنگ شدند و با عشقی خالصانه همدیگر را پذیرفتند.
شهید بروجردی در کادرسازی بینظیر بود. برای مثال، سردار ایزدی که در ابتدا برای کارهای مخابراتی آمده بود، با تشویق و اعتماد شهید بروجردی در کردستان ماند و امروز یکی از ستونهای کشور است. همچنین افرادی مثل آقای اصغر مقدم و غلام جلالی هم از همین مسیر کادرسازی عبور کردند. آنها در ابتدا یک هسته کوچک تهرانی بودند و بعدها نیروهای اصفهانی و دیگر شهرها به آنها پیوستند.
دفاعپرس: نمونهای از این «اعتماد بیقید و شرط» شهید بروجردی به دیگران مثال بزنید که شاید برای مخاطب امروز عجیب باشد.
یک خاطره را به یاد دارم؛ شهید شیرودی در مقطعی با فرماندهاش در هوانیروز اختلاف داشت و از سازمان خارج شده بود. ایشان با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکرد و ساعت ۱۱ شب پیش شهید بروجردی آمد. شهید بروجردی پس از گفتوگو با ایشان، چنان به او اعتماد کرد که حتی یک کلت ۴۵ به ایشان داد تا در ستاد غرب کشور بماند. این همان اعتماد بود که بعدها در عملیاتهای بزرگی مثل «آزادسازی سنندج» نتیجه داد و شهید شیرودی کمکهای شایانی به ما کرد.
دفاعپرس: مقایسهای کردید میان نسل نخستین انقلابیون و کسانی که بعدها مدعی انقلاب شدند. دیدگاه شما در این باره چیست؟
متأسفانه باید بگویم در مسیر انقلاب، دو گروه بودند: گروهی مثل امام (ره)، رهبر شهید و بزرگان دیگر که مشک مجاهدت و دفاع را به دوش کشیدند، و گروهی دیگر که از همان ابتدا به دنبال «غنائم» بودند. بسیاری از کسانی که امروز مدعی انقلاباند و در پستهای تصمیمساز هستند، در دهه ۶۰ با بورسهای تحصیلی به خارج از کشور رفتند و دکتر و مهندس شدند، در حالی که یاران امام در میدان جنگ بودند.
شهید ناصر کاظمی در عمر کوتاهش، کادرسازی کرد و هرگز دنیاگرا نشد. ایشان یک نخبه بود، تحصیلکرده بود و با تفکرات روشنفکرانهاش میتوانست به راحتی به خارج از کشور برود و به جایگاههای بالای علمی برسد، اما او ماندن و خدمت در سپاه را انتخاب کرد.
دفاعپرس: اگر شهید کاظمی امروز زنده بود، فکر میکنید چه جایگاهی داشت و چه تأثیری بر کشور میگذاشت؟
قسم میخورم که اگر ناصر کاظمی امروز زنده بود، دقیقاً همان ناصر کاظمی ۴۰ سال پیش بود. نه زندگیاش تغییر میکرد، نه دنیاگرا میشد و نه آلوده به دنیا. چون او و یارانش بر اساس تفکر امام (ره) رشد کرده بودند. آنها اگر امروز بودند، بهترین وزرا و مدیران کشور میشدند، چون «هنر گفتوگو با مخالف» را بلد بودند و میدانستند چگونه مردم را جذب کنند.
خون این بزرگواران است که امروز کشور را اداره میکند. ما تا زمانی که مطیع حق باشیم، با زمانه پیش برویم و در کنار مردم بمانیم، هرگز شکست نخواهیم خورد.
انتهای پیام/ 122
