مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی بررسی کرد؛

سلاح آب در جنگ منطقه‌ای ایران و مناقشات نوین

حملات صورت گرفته به تاسیسات آب‌شیرین‌کن در جریان جنگ منطقه‌ای ایران از عادی‌سازی پدیده «سلاح آب» و حمله مستقیم به زیرساخت‌های حیاتی برای دستیابی به دستاورد‌های نظامی حکایت دارد.
کد خبر: ۸۵۹۲۷۸
تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 04September 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در گزارشی جامع به بررسی تغییر ماهیت «تنش آبی» پرداخته و آن را نه یک چالش صرفاً زیست‌محیطی یا توسعه‌ای، بلکه به عنوان یک بحران ژئوپلیتیکی و امنیتی، معرفی کرده است. این ارزیابی نشان می‌دهد که کمبود منابع، سوءمدیریت و نوسانات اقلیمی در سایه نظم شکننده جهانی، آب را به یک «سلاح راهبردی» در دست دولت‌ها، شرکت‌ها و گروه‌های مسلح تبدیل کرده است.

تاسیسات آب‌شیرین‌کن بحرین

بر اساس این تحلیل، حوضه‌های آبریز فرامرزی در نقاط مختلف جهان از جمله آسیا و آفریقا به کانون‌های جدید تنش بدل شده و پدیده‌ای تحت عنوان «ورشکستگی آبی» در برخی کلان‌شهر‌ها ظهور کرده است. همچنین، پیوند میان انرژی و آب، به‌ویژه در ارتباط با تأسیسات نمک‌زدایی در منطقه خلیج فارس و درگیری‌های منطقه‌ای، آسیب‌پذیری‌های جدیدی را در امنیت ملی کشور‌ها ایجاد کرده است. در پایان، این گزارش راهکار‌هایی را برای سیاست‌گذاران به‌منظور تنوع‌بخشی به منابع آب، مقاوم‌سازی زیرساخت‌ها و تقویت حکمرانی جهانی ارائه می‌دهد.

متن کامل این ارزیابی بدین شرح است:

سال‌ها، دولت‌ها و بازار‌ها «تنش آبی» را به عنوان یک چالش توسعه‌ای و اقلیمی قابل مدیریت در نظر می‌گرفتند، در صورتی که این ارزیابی دیگر معتبر نیست. بروز خشونت‌های مرتبط با آب اکنون به سطوح بی‌سابقه‌ای در سراسر جهان رسیده است، زیرا ترکیب کمبود، سوء مدیریت و نوسانات اقلیمی با نظم ژئوپلیتیکی موسوم به «جی-صفر» یعنی نظمی که در آن هیچ قدرت بزرگی مایل یا قادر به اجرای قوانین یا ارائه راه‌حل‌های پایدار در سطح جهان نیست، وضعیتی فاجعه‌بار را به همراه آورده است. آنچه زمانی یک خطر زمینه‌ای بود، به «سلاحی راهبردی» تبدیل شده است: دولت‌ها، شرکت‌ها و گروه‌های مسلح برای دسترسی به رودخانه‌ها، سفره‌های آب زیرزمینی و زیرساخت‌ها به عنوان دارایی‌های راهبردی و نه صرفاً ابزار رفاهی رقابت می‌کنند. چرا آب اخیراً به عنوان یک خطر امنیتی ظهور کرده است و چه راه‌حل‌هایی برای سیاست‌گذاران برای غلبه بر آن وجود دارد؟

نقاط اشتعال ژئوپلیتیکی اصلی کجا هستند؟

یکی از بارزترین جلوه‌های تغییر در ژئوپلیتیک آب، حوضه‌های رودخانه‌ای فرامرزی است، جایی که پویایی‌های «بالادست-پایین‌دست» با رقابت‌های دیرینه تلاقی کرده‌اند. تلاش چین برای ساخت سدی که می‌تواند بزرگترین سد جهان محسوب شود، در دهلی نو به عنوان گسترش نفوذ پکن بر جریان‌های حیاتی شمال شرق هند تلقی می‌شود. اختلاف بر سر «تیستا» میان هند و بنگلادش نیز به طور مشابه نشان دهنده ترس بنگلادش از آسیب‌پذیری اقتصادی و سیاسی در پایین دست رودخانه است، زیرا سیاست‌های داخلی هند مانع از دستیابی به توافق تقسیم عادلانه بین این دو کشور می‌شود. دسترسی به آب رودخانه کابل، که بین افغانستان و پاکستان مشترک است، با تلاش کابل برای گسترش آبیاری و برق آبی، در حالی که اسلام آباد از کاهش منابع پایین دست نگران است، روز به روز مناقشه برانگیزتر می‌شود.

به طور مشابه، با بهره‌برداری کامل از سد بزرگ «رنسانس اتیوپی» در اواخر سال ۲۰۲۵ توسط اتیوپی، دسترسی به آب حوضه نیل وارد خطرناک‌ترین مرحله خود تاکنون شده است. برای اتیوپی، این سد نمادی از حاکمیت و توسعه است؛ اما برای مصر، با توجه به وابستگی این کشور به جریان‌های آبی نیل، که اتیوپی اکنون می‌تواند آن را کنترل کند، این یک تهدید وجودی است. حتی روابط آمریکا و مکزیک نیز به دلیل خشکسالی طولانی مدت و تفاسیر مورد مناقشه از توافق‌نامه‌های دوجانبه اشتراک آب، تیره شده است. در تمام این موارد، آب اکنون به طور جدی در تصمیم‌گیری‌های امنیت ملی و سیاست خارجی گنجانده شده است.

چگونه تنش آبی باعث بی‌ثباتی داخلی و اختلافات اقتصادی فرامرزی می‌شود؟

اختلافات فرامرزی، سیاست‌های داخلی را شکل می‌دهند، در حالی که تنش آبی داخلی چالش‌های حکمرانی داخلی را تشدید می‌کند. در آمریکا، حوضه رودخانه «کلرادو» این مطلب را به خوبی نشان می‌دهد. با توجه به اینکه دستورالعمل‌های موقت رودخانه کلرادو در سال ۲۰۰۷ قرار است در پایان سال ۲۰۲۶ منقضی شود، دفتر احیای اراضی این ایالت طرحی را منتشر کرد که کاهش شدید سهم آب رودخانه کلرادو را به ایالت‌های «حوضه پایین» آریزونا، کالیفرنیا و نوادا تحمیل کرده و همچنین خطر نبرد‌های حقوقی میان ایالت‌های «حوضه بالا» کلرادو، نیومکزیکو، یوتا و وایومینگ و دولت فدرال را به دنبال دارد. این صرفاً یک اختلاف حقوقی نیست؛ بلکه تولیدکنندگان کشاورزی را در مقابل کاربران شهری، ایالت‌های حوضه بالا در مقابل ایالت‌های حوضه پایین و دولت‌های ایالتی را در مقابل آژانس‌های فدرال قرار داده  و دارای پیامد‌های جانبی برای عمل به تعهدات آبی در قبال مکزیک است.

در آفریقای جنوبی، آب به نمادی برای شکست‌های عمیق‌تر در حکمرانی تبدیل شده است. در این کشور، تقریباً هر نه هفته یک درگیری مرتبط با آب رخ می‌دهد، زیرا جوامع به کمبودها، فساد و فروپاشی زیرساخت‌ها اعتراض می‌کنند. «مافیای تانکر‌های آب» از این بحران سوءاستفاده کرده، از دسترسی به آب درآمد کسب کرده و اعتماد به دولت را بیش از پیش از بین می‌برند. همچنین در آنگولا، درگیری‌های مرگبار میان گروه‌های قومیتی بر سر دسترسی به آب به خوبی نشان می‌دهد که چگونه کمبود محلی می‌تواند به سرعت با سیاست‌های هویتی و اختلافات ارضی تلاقی کند.

مسئله آب همچنین به محرکی برای درگیری‌های اقتصادی فرامرزی و منبع جدیدی از ریسک سیاسی برای شرکت‌های چندملیتی تبدیل شده است. لغو اجاره‌نامه‌ای که به یک مزرعه متعلق به عربستان دسترسی نامحدود به آب‌های زیرزمینی می‌داد، توسط ایالت آریزونا، نشان‌دهنده افزایش خشم عمومی از بهره‌برداری خارجی از منابع حیاتی در مناطق کم‌آب است.

از سوی دیگر در هند، محدودیت‌های ایالتی در مورد استفاده از آب توسط شرکت‌های خارجی، نشان‌دهنده این تصور رو به رشد است که سرمایه‌گذاران خارجی رقبایی برای آب کمیاب هستند. در سال ۲۰۲۰، تصمیم مکزیک برای جلوگیری از پروژه‌های آبجوسازی خارجی در مناطق کم‌آب، نشان داد که چگونه جوامع و سیاستمداران حاضرند سرمایه‌گذاری را فدای تلاش برای حفاظت از حقوق آب محلی کنند. این اقدامات، کمبود آب را به عنوان یک خطر نظارتی و اعتباری معرفی کرده و انتخاب مکان‌های صنعتی، تأمین مالی پروژه‌ها و قرارداد‌های بلندمدت را در بخش‌های مختلف از کشاورزی و نوشیدنی گرفته تا تولید و مراکز داده پیچیده می‌کنند.

فروپاشی نظام‌مند در تامین امنیت آبی در عمل چگونه است؟

برخی از مناطق و شهر‌ها در حال حاضر به «ورشکستگی آبی» نزدیک شده‌اند، یعنی نقطه‌ای که در آن سیستم‌ها نمی‌توانند تقاضا را بدون ایجاد آسیب‌های زیست‌محیطی یا تأثیرات اجتماعی جبران‌ناپذیر برآورده کنند. بحران آب تهران در اواخر سال ۲۰۲۵، نمونه بارزی از ورشکستگی آبی را نشان می‌دهد. این شهر به سختی از سناریوی «روز صفر» که در آن ممکن بود هیچ آبی برای مصرف وجود نداشته باشد، گریخت. هشدار عمومی رئیس‌جمهور ایران مبنی بر اینکه ممکن است پایتخت نیاز به تخلیه داشته باشد، نشانه قابل توجهی از میزان وخامت اوضاع بود. مخمصه آبی ایران، ترکیبی از تنش‌های اقلیمی، تمرکز جمعیتی در مراکز صنعتی و دهه‌ها سوءمدیریت را منعکس می‌کند.

در سطح منطقه‌ای، شرایط «ورشکستگی آبی» نیز در حوضه رودخانه هیرمند در حال وقوع است. این رودخانه که میان افغانستان، ایران و پاکستان مشترک است، به نقطه‌ای بحرانی تبدیل شده است که در آن رقابت بر سر آب، نوسانات اقلیمی و حکومتداری ضعیف به هم نزدیک می‌شوند. توافق‌های موقتی برای کاهش تنش‌های فوری مورد استفاده قرار گرفته‌اند، اما این توافق‌ها قادر به حل محرک‌های اساسی استفاده بیش از حد، بی‌اعتمادی و فشار‌های جمعیتی نخواهند بود.

چه نیرو‌هایی در شکنندگی سیستمی و تبدیل آب به یک خطر امنیتی نقش دارند؟

علاوه بر تغییرات ژئوپلیتیکی، چندین عامل ساختاری نیز در حال همگرایی با بحران آب هستند. تغییرات اقلیمی الگو‌های بارندگی را تغییر می‌دهند، توده‌های برف را کاهش و تبخیر را افزایش می‌دهند و مناطقی حساس ایجاد می‌کنند که در آنها تغییرات اقلیمی نسبتاً کوچک، تغییرات بزرگی در جریان رودخانه‌ها و تغذیه آب‌های زیرزمینی ایجاد می‌کند. همزمان، حملات مکرر به سیستم‌های آبی در یمن، اوکراین، غزه، چندین کشور در خلیج فارس در بحبوحه جنگ منطقه‌ای ایران و همچنین حملات سایبری اخیر که سیستم‌های آبی آمریکا را در حداقل هفت ایالت هدف قرار داده است، آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی آب را حتی خارج از مناطق درگیری فعال، بیشتر برجسته می‌کند.

حکومت و قانون نیز در زمینه مقابله با این مسائل به شدت عقب مانده‌اند. هیچ معماری جهانی برای حکومتداری آب قابل مقایسه با فرآیند «کنفرانس اقلیمی طرفین» واقع در سازمان ملل متحد وجود ندارد. کنوانسیون آبراه‌های سازمان ملل متحد تاسیس شده در سال ۱۹۹۷ دامنه‌ی نفوذ محدودی داشته و قدرت‌های بزرگ از جمله آمریکا و چین در آن عضویت ندارند. بسیاری از رودخانه‌های مهم، از جمله «یارلونگ تسانگپو»، فاقد معاهدات الزام‌آور هستند. توافق‌نامه‌های موجود شکننده و به راحتی سیاسی می‌شوند، تعلیق مفادی از معاهده «آب‌های ایندوس» توسط هند پس از حمله تروریستی سال ۲۰۲۵ از پاکستان، نشان داد که تعهدات قانونی چقدر سریع می‌توانند به ابزار چانه‌زنی تبدیل شوند.

هنگامی که دولت‌ها برای ارائه خدمات آبی قابل اعتماد دچار ناکامی هستند، خلاء حاکمیتی می‌تواند توسط بازیگران غیردولتی مانند گروه‌های افراطی و شورشی پر شود که می‌توانند از آب به عنوان مکانیسمی برای کنترل اجتماعی و تثبیت سیاسی خود استفاده کنند. در سراسر منطقه ساحل آفریقا، سازمان‌های مرتبط با القاعده در حال حاضر اقدام به ارائه آب و خدمات اساسی در مناطقی که دولت عقب‌نشینی کرده یا شکست خورده است کرده و از دسترسی به آب به عنوان اهرمی برای تضمین وفاداری، اعمال کنترل و جذب نیرو استفاده می‌کنند. در سطح منطقه‌ای نیز، اختلافات آبی نیز مستقیماً همکاری در مورد تهدیدات امنیتی مشترک را تضعیف می‌کند.

برای مثال، تشدید رویارویی میان مصر و اتیوپی بر سر رود نیل، تمایل و توانایی آنها را برای هماهنگی علیه گروهک تروریستی «الشباب» که همچنان دست به اقدامات تروریستی می‌زند، محدود می‌کند. به طور خلاصه، این رقابت‌ها می‌تواند برنامه‌های ضد تروریسم و ​​امنیت منطقه‌ای را تحت الشعاع قرار داده و به طور بالقوه فضایی را که گروه‌های تروریستی می‌توانند در آن فعالیت کنند، گسترش دهد.

جنگ منطقه‌ای ایران چگونه نمک‌زدایی را به عنوان یک آسیب‌پذیری در راهبرد امنیت ملی برجسته کرده است؟

جنگ منطقه‌ای ایران، ضرورت ارزیابی مجدد نسبت به اتکا به فناوری نمک‌زدایی را بیشتر نشان داد. برای دهه‌ها، نمک‌زدایی در مقیاس بزرگ در خلیج فارس به عنوان پیروزی مهندسی بر جغرافیا مطرح می‌شد، اما این فعالیت ضروری اکنون به طرز خطرناکی در معرض آسیب دیدن از تبعات جنگ منطقه‌ای ایران است.

وابستگی کشورهای حاشیه خلیج فارس به نمک‌زدایی آشکار است: در برخی از نواحی، نمک‌زدایی بخش عمده‌ای از آب آشامیدنی شهری را تأمین می‌کند. از آنجا که نمک‌زدایی به شدت انرژی‌بر است، بسیاری از نیروگاه‌ها در کنار این تاسیسات قرار می‌گیرند. این طراحی از نظر اقتصادی کارآمد است، اما از نظر راهبردی بسیار پرخطر محسوب می‌شوند، زیرا در این صورت حمله به یک نیروگاه می‌تواند به طور مؤثر به عنوان حمله به آب عمل کند، حتی اگر نیروگاه‌های نمک‌زدایی مستقیماً مورد حمله قرار نگیرند. این خطر در جنگ فعلی شروع به تحقق کرده است، به عنوان مثال، حملات ایران به نیروگاه‌های برق و آب کویت باعث شده است که تولید برق و آب از بین رفته و مقام‌های کویتی را مجبور کرده که از غیرنظامیان بخواهند انرژی را جیره‌بندی کنند.

در زمان نگارش این مطلب، حداقل چهار نیروگاه نمک‌زدایی در خلیج فارس به عنوان بخشی از تبادل آتش در جنگ منطقه‌ای ایران مورد حمله مستقیم قرار گرفته و تأسیسات اضافی نیز طبق گزارش‌ها توسط بقایای موشک‌ها و پهپاد‌های رهگیری شده آسیب دیده‌اند. حملات گزارش شده شامل دو حمله به تأسیسات در ایران توسط آمریکا، یک حمله به تأسیسات در بحرین توسط ایران و چندین حمله به تأسیسات در کویت توسط ایران است. این حملات در کنار هم نشان دهنده عادی‌سازی «سلاح آب» یا حمله مستقیم به زیرساخت‌های حیاتی آب برای دستیابی به دستاورد‌های نظامی است.

افزایش حملات به کارخانه‌های آب شیرین‌کن یا زیرساخت‌های برق خاصی که از آنها پشتیبانی می‌کند، می‌تواند تأثیرات فوری و گسترده‌ای داشته باشد. از دست دادن آب شیرین‌کن می‌تواند تأمین آب آشامیدنی و بهداشت را در عرض چند روز برای بسیاری از جمعیت‌های شهری تضعیف کند. سیستم‌های آب، بهداشت و سلامت می‌توانند از اولین مواردی باشند که از کار می‌افتند و باعث تسریع بیماری و فروپاشی سیستم‌های بهداشتی می‌شوند. تولید صنعتی وابسته به تأمین آب پایدار می‌تواند کند یا متوقف شود؛ کشاورزی و تولید مواد غذایی، که در حال حاضر در آب و هوای خشک تحت فشار هستند، می‌توانند بیشتر رو به وخامت بگذارند و گردشگری و خدمات که برای راهبرد‌های تنوع‌بخشی خلیج فارس محوری هستند، می‌توانند با کاهش قابلیت زندگی اولیه، آسیب ببینند. حتی تعداد کمی از حملات دقیق انتخاب شده می‌تواند یک کشور را سریع‌تر از حملات به بسیاری از اهداف نظامی بی‌ثبات کند.

با این وجود، همه طرف‌های درگیر در جنگ منطقه‌ای ایران تا کنون از حملات نظام‌مند به کارخانه‌های آب شیرین‌کن اجتناب کرده‌اند؛ این اجتناب به دلیل نگرانی از پیامد‌های انسانی و خطر تشدید درگیری در منطقه است. با این حال، به رسمیت شناختن این اهرم، حفاظت از کارخانه‌های آب شیرین‌کن و سیستم‌های برق مرتبط را به محور اصلی برنامه‌ریزی دفاعی، دیپلماسی و به مرور زمان، تلاش برای ایجاد هنجار‌های جدید تبدیل خواهد کرد.

درس‌های این بحران برای سیاست‌گذاران چیست؟

کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن در یک «منطقه خاکستری» نظامی قرار دارند: با این‌که در ظاهر آنها توسط هنجار‌هایی در برابر هدف قرار دادن سیستم‌های پشتیبانی از حیات غیرنظامیان محافظت می‌شوند، اما در عمل، آنها در برابر حملات دقیق، خرابکاری و حملات سایبری آسیب‌پذیر بوده و حمایت‌های واقعی محدودی دارند. این تنش به این معنی است که دولت‌های کشور‌هایی که به زیرساخت‌های آب‌شیرین‌کن متکی هستند، باید این زیرساخت‌ها را از یک دارایی صرفاً غیرنظامی و اقتصادی به یک عنصر اصلی برنامه‌ریزی امنیت ملی طبقه‌بندی کنند.

به رسمیت شناختن پیوند «انرژی-آب» برای حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی آب، محوری خواهد بود. برای دولت‌های خلیج فارس و سایر کشور‌هایی که از مدل آنها تقلید می‌کنند، این پویایی، بازنگری در معماری زیرساخت‌ها را ضروری می‌کند: جداسازی گره‌های حیاتی در صورت امکان، اضافه کردن خطوط برق اضافی و تولید پشتیبان و مقاوم‌سازی دارایی‌های کلیدی در برابر تهدیدات جنبشی و سایبری؛ این درک که انرژی و آب را نمی‌توان به صورت جداگانه تأمین کرد، باید به موضوع اصلی برنامه‌ریزی منطقه‌ای تبدیل شود.

به طور کلی، درس ساختاری این بحران برای سیاست‌گذاران واضح است: اتکای بیش از حد به یک منبع آب واحد و متمرکز، به ویژه نمک‌زدایی عظیم در محیطی پرتنش غیرقابل دفاع است. در میان‌مدت تا بلندمدت، دولت‌ها باید یک «ترکیب آب» متنوع‌تر، مشابه «ترکیب انرژی» را دنبال کرده و نمک‌زدایی را با استفاده مجدد از فاضلاب، مدیریت و تغذیه بهبود یافته آب‌های زیرزمینی، جمع‌آوری آب باران و سیستم‌های تصفیه توزیع‌شده‌تر ترکیب کنند. همچنین راهبرد‌های زیرساختی باید به سمت افزونگی و مدولار بودن تغییر کرده و ریسک ناشی از وجود تنها تعداد انگشت‌شماری از نیروگاه‌های عظیم را کاهش دهند. دولت‌ها همچنین باید به طور فزاینده‌ای مسئله آب را در راهبرد‌های امنیت ملی ادغام کنند، بررسی دقیق سرمایه‌گذاری خارجی در دارایی‌های حیاتی آب را تشدید و هرچند ناقص، به دنبال تدوین هنجار‌هایی علیه استفاده تسلیحاتی از زیرساخت‌های آب باشند. کنفرانس آب سازمان ملل متحد که قرار است دسامبر ۲۰۲۶ در امارات برگزار شود، فرصت مهمی را برای تقویت حکمرانی جهانی آب و اولویت دادن به امنیت آب پیش روی کشورهای جهان گذاشته است.

انتهای پیام/ 999

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار