تلاش دشمن برای هدفگیری «تابآوری اجتماعی» ملت بزرگ ایران
ما در آستانه مرحله نوینی از جنگ هستیم؛ جنگی که هرگز پایان نیافته بود. آتشبس اخیر صلح پایدار نبود، بلکه وقفهای تاکتیکی و بخشی از خود جنگ است؛ لذا احتمال دور تازه درگیری کاملاً محتمل است. نکته اساسی، بازنگری در مفهوم جنگ است: اگر تصور ما از جنگ فقط رویارویی نظامی باشد، دچار خطای محاسباتی شدهایم. بزرگترین اشتباه راهبردی این است که کسی گمان کند جنگ فقط به معنای شلیک نظامی است.
گروه استانهای دفاعپرس؛ آیا مذاکرات ادعاییِ دشمن، واقعیتی در میدان است یا صرفاً پوششی برای مدیریتِ روند جنگ؟ واکاوی وقایع اخیر نشان میدهد که با عبور از تقابلهای کلاسیک، وارد مرحلهای از نبرد شدهایم که پیروزی در آن، بیش از قدرت نظامی، نیازمندِ استحکامِ ذهنیِ یک ملت و انسجامِ تصمیمگیران است.

ما در آستانه مرحله نوینی از جنگ هستیم؛ جنگی که هرگز پایان نیافته بود. آتشبس اخیر صلح پایدار نبود، بلکه وقفهای تاکتیکی و بخشی از خود جنگ است؛ لذا احتمال دور تازه درگیری کاملاً محتمل است. نکته اساسی، بازنگری در مفهوم جنگ است: اگر تصور ما از جنگ فقط رویارویی نظامی باشد، دچار خطای محاسباتی شدهایم. بزرگترین اشتباه راهبردی این است که کسی گمان کند جنگ فقط به معنای شلیک نظامی است.
دشمن جعبهابزاری گسترده شامل درگیری نظامی، محاصره دریایی، ترور، ضربه به زیرساختها، عملیاتهای سینمایی، عملیات در مرز و عمق، و ایجاد آشوبهای مسلحانه دارد. او این گزینهها را تلفیق میکند. ما نیز سبد گزینههای خود را داریم. در این فضا، آتشبس خرید زمان است، نه توقف جنگ؛ و مذاکره ابزاری برای مدیریت طرف مقابل در راستای اهداف جنگی است، نه نشانه صلحطلبی.
این جنگ ترکیبی جدید بر دو نقطه کانونی متمرکز است: ۱. تابآوری مردم (بزرگترین سرمایه ایران) ۲. محاسبات مسئولان (که برخلاف توهم دشمن، اهل سازش نیستند).
دشمن دریافته که همراهی مردم، اساس شکستشان بوده. پس حتی اگر ضربه نظامی جدیدی وارد شود، هدف اصلی، هدف گرفتن تابآوری اجتماعی و ایجاد تردید در تصمیمگیران مقاوم است. گزینههای روی میز دشمن و پاسخ متقابل ما؛
۱. گزینه نظامی: احتمال حمله بالا است، اما ضربه احتمالی، صرفنظر از ابعاد فیزیکی، با هدف اثرگذاری بر ذهن مردم و مسئولین طراحی خواهد شد. مهمترین عامل جبرانکننده، استحکام و انسجام مردم است. اگر اراده ملت بر مقاومت باشد، هر تیمی سر کار باشد راهی جز ایستادگی ندارد.
۲. حمله به زیرساختها: هدف دشمن کاهش تابآوری و بیثباتسازی داخلی است. پاسخ ما حملات متقابل به زیرساختهای منطقه (راهبرد زیرساختزدایی) و در داخل، ایجاد همبستگی ملی، صرفهجویی و مواسات است.
۳. جنگ شناختی و تردید: محور اصلی این مرحله، جنگ ذهنی است؛ کاشت بذر تردید، یأس، ترس، زیر سؤال بردن فرماندهی و ترویج اتهام خیانت به مسئولین. این دقیقاً بازی در زمین دشمن است. امروز هیچ تصمیم کلانی بدون اشراف رهبری گرفته نمیشود و این اتهامزنی در جهت کاهش تابآوری جامعه است.
آنچه پیش رو داریم، نبرد ترکیبی تمامعیار است که بخش عظیمی از آن در ذهنها و دلها رقم میخورد. پیروزی در گرو استحکام ذهنی، انسجام و اعتماد به یکدیگر و مسئولین، گوش به فرمان رهبری، و مراقبت از تکرار ناخواسته صدای دشمن در داخل است. شکستهای پیشین آمریکا مقدمه جسارت قدرتهایی، چون چین شد، اما این بار با قوت در میدان و ذهن، صبح پیروزی طلوع خواهد کرد. این پیروزی به نام مردمی رقم میخورد که امروز نماد مقاومتاند.
جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان بار دیگر و بهوضوح نشان داد که بحران، پیش از آنکه یک واقعه نظامی باشد، آزمونی برای سیاستگذاری اجتماعی است. آنچه در این دوره برجسته شد، صرفا اختلالات نهادی نبود، بلکه فقدان نگاه فرآیندی به تابآوری اجتماعی را به رو آورد؛ نگاهی که بحران را امری مقطعی نمیبیند، بلکه آن را در امتداد پیشابحران، حین بحران و پسابحران تحلیل میکند؛ و نشان میدهد که چگونه غلبه رویکردهای واکنشی و کوتاهمدت، سیاستها را از ظرفیت اثرگذاری پایدار تهی و جامعه را در برابر شوکهای پیدرپی آسیبپذیرتر میکند.
تابآوری اجتماعی زمانی معنا پیدا میکند که ظرفیتهای محلی و مردمی بهعنوان بخشی از معماری حکمرانی به رسمیت شناخته شوند و با پشتیبانی نهادی، شفافیت و مشارکت واقعی همراه شوند. درمقابل، حذف گروههای اجتماعی از فرآیند تصمیمگیری، ضعف شفافیت، فساد و فشارهای ساختاری اقتصادی، مستقیما سرمایه اجتماعی را فرسایش میدهد. تجربههای بینالمللی نیز تاکید میکنند که نادیدهگرفتن پیامدهای اجتماعی و جنسیتی جنگ، خود به یک عامل تشدیدکننده نابرابری و بیثباتی بدل میشود؛ عاملی که هزینههای بحران را در بلندمدت افزایش میدهد.
ازاینمنظر، سیاستگذاری موثر در شرایط جنگ مستلزم عبور از منطق کنترلمحور و حرکت بهسوی چارچوبهای تسهیلگر، چندبازیگره و ارزیابپذیر است. طراحی «خطکشهای سنجش تابآوری اجتماعی» به تصمیمگیران امکان میدهد پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت سیاستها را پیش از اجرا بسنجند و از تکرار الگوهای پرهزینه و واکنشی پرهیز کنند. نتیجه روشن است: تابآوری اجتماعی نه محصول اقدامات قهرمانانه مقطعی، بلکه برآیند سیاستهای زیرساختی، مشارکتی و انعطافپذیر است؛ سیاستهایی که اگر بهدرستی طراحی نشوند، خود به بخشی از بحران تبدیل میشوند.
در پی جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، خلاهای جدی در سیاستگذاری اجتماعی و مدیریت بحران آشکار شد؛ از ناهماهنگی نهادی و فشارهای اقتصادی بر اقشار آسیبپذیر گرفته تا فقدان سازوکارهای روشن برای استفاده از ظرفیتهای اجتماعی در شرایط بحرانی.
تابآوری اجتماعی نباید صرفا بهمثابه مجموعهای از اقدامات اضطراری در زمان بحران فهم شود؛ بلکه فرآیندی پیوسته است که از پیشابحران آغاز میشود، در خلال بحران تداوم مییابد و در دوره پسابحران به بازسازی اجتماعی و نهادی منجر میشود. غفلت از این نگاه فرایندی، سیاستها را واکنشی، کوتاهمدت و کماثر میکند.
یافتههای کلیدی؛ ۱. تابآوری اجتماعی زمانی تقویت میشود که ظرفیتهای محلی و مردمی (شبکههای غیررسمی، شوراهای محلی، گروههای داوطلب و مذهبی) به رسمیت شناخته و با پشتیبانی نهادی همراه شوند. ۲. ضعف شفافیت نهادی، فساد، حذف گروههای اجتماعی از فرایند تصمیمگیری، و فشارهای اقتصادی ساختاری از مهمترین عوامل تضعیفکننده تابآوری اجتماعی در شرایط جنگ هستند. ۳. تجربههای بینالمللی (لبنان، سوریه، اوکراین، افغانستان) نشان میدهد که نادیدهگرفتن پیامدهای جنسیتی جنگ و تغییر نقشهای اجتماعی، خود به عاملی برای تشدید نابرابری و فرسایش سرمایه اجتماعی تبدیل میشود. ۴. مشارکت هدفمند بخش خصوصی و نهادهای غیرانتفاعی، بهویژه در حوزه داده، لجستیک و خدمات پایه، نقش مکمل حیاتی در افزایش تابآوری دارد، مشروط به آنکه در چارچوبی شفاف و هماهنگ عمل کنند.
سیاستهای موفق در حوزه تابآوری اجتماعی باید: ۱. چندساحتی و چندبازیگره باشند (دولت، جامعه محلی، بخش خصوصی، نهادهای غیرانتفاعی). ۲. بهجای کنترل صرف، بر تسهیلگری و فعالسازی ظرفیتهای موجود تمرکز کنند. ۳. از نگاه کوتاهمدت عبور کنند و ابعاد زمانی تابآوری (پیشابحران، حین بحران، پسابحران) را همزمان پوشش دهند. ۴. دارای معیارهای ارزیابی روشن باشند تا بتوان سیاستها و پروژهها را پیش از اجرا سنجید و اصلاح کرد.

بر اساس تحلیلهای این تحقیق، هر سیاست یا مداخله در حوزه تابآوری اجتماعی در دوران جنگ باید حداقل با معیارهای زیر سنجیده شود:
۱. عدالت اجتماعی؛ آیا سیاست، گروههای آسیبپذیر (اقشار کمدرآمد، زنان، آوارگان، کارگران روزمزد) را بهطور فعال در نظر گرفته است؟ آیا خطر حذف یا نامرئیسازی برخی گروهها وجود دارد؟ خط قرمز: سیاستی که «برنده و بازنده پنهان» تولید کند، تابآور نیست.
۲. مشارکت و ظرفیتسازی محلی؛ آیا سیاست بر ظرفیتهای محلی و شبکههای مردمی تکیه دارد یا صرفا متمرکز و دستوری است؟ آیا نقش جامعه مدنی، گروههای محلی و نهادهای غیردولتی به رسمیت شناخته شده است؟ اصل کلیدی: دولت = تسهیلگر، نه جایگزین جامعه است.
۳. شفافیت و اعتماد نهادی؛ آیا سازوکار تصمیمگیری، تخصیص منابع و اجرای سیاست شفاف است؟ آیا امکان پاسخگویی و توضیح برای مردم وجود دارد؟ یافته گزاش: ابهام نهادی منجر به کاهش اعتماد و سپس فرسایش تابآوری میشود.
۴. پایداری زمانی (نه واکنش مقطعی)؛ آیا سیاست فقط برای «مدیریت شوک» طراحی شده یا برای تداوم در پیشابحران، حین بحران و پسابحران؟ آیا پس از پایان بحران، ظرفیت جدیدی باقی میگذارد؟ سیاست خوب: بعد از بحران هم کار میکند.
۵. توجه به پیامدهای ناخواسته؛ آیا سیاست ممکن است فشار مضاعف بر خانوادهها، زنان یا شبکههای محلی وارد کند؟ آیا بار مسئولیت بهطور ناعادلانه به جامعه منتقل شده؟ هشدار گزارش: واگذاری مسئولیت، مساوی توانمندسازی نیست.
۶. هماهنگی نهادی و چندبازیگری؛ آیا میان نهادهای دولتی، بخش خصوصی و غیرانتفاعی هماهنگی وجود دارد؟ آیا از موازیکاری و رقابت نهادی جلوگیری شدهاست؟ تابآوری = شبکه، و نه جزیره است.
۷. قابلیت ارزیابی و اصلاح؛ آیا شاخصهای سنجش موفقیت سیاست مشخصاند؟ آیا امکان بازبینی و اصلاح در حین اجرا وجود دارد؟ سیاستی که قابل ارزیابی نباشد، قابل دفاع هم نیست.
نتیجه اصلی این برآیند آن است که در شرایط جنگ و بحرانهای مزمن، تابآوری اجتماعی نه محصول اقدامات قهرمانانه مقطعی، بلکه حاصل طراحی هوشمند سیاستهای زیرساختی، مشارکتی و انعطافپذیر است. بیتوجهی به این واقعیت، هزینههای اجتماعی بحران را افزایش میدهد و ظرفیت بازگشت به ثبات را تضعیف میکند.

تابآوری یا resiliency به معنای توانایی فرد، گروه یا جامعه برای مقابله، سازگاری و بازیابی از شوکها و بحرانها است که شامل آمادگی جسمی و روانی، انعطافپذیری، حمایت اجتماعی و مثبتاندیشی میشود.
در شرایط جنگ، تابآوری روانی-اجتماعی نقش محافظتی در برابر آسیبهای روانی مانند اضطراب و افسردگی ایفا میکند و ارتقای آن برای موفقیت در جنگ و بازسازی پس از آن ضروری است.
تابآوری اجتماعی توانایی جامعه برای حفظ انسجام، مقاومت در برابر تضعیف روحیه و بازیابی پس از آسیبهای جنگ است که با همکاری نهادهای بهداشتی، پزشکی اجتماعی، خانواده و شبکههای حمایتی میتوان آن را ارتقا داد تا سلامت روان و پایداری اجتماعی در شرایط بحرانی حفظ شود.
در روزهای بحرانی جنگ، حفظ سلامت روان و تابآوری اجتماعی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. در این باره توصیههای معتبر و علمی در قالب ده بند ارائه شده است که میتواند به افراد و خانوادهها کمک کند تا این دوران سخت را بهتر مدیریت کنند.
۱. پذیرش و مدیریت احساسات طبیعی در شرایط جنگ، احساساتی مانند ترس، اضطراب، خشم و اندوه کاملاً طبیعی هستند و سرکوب آنها میتواند آسیب روانی را تشدید کند. بهتر است این احساسات را بپذیریم و با آنها به شیوهای سالم برخورد کنیم، مثلاً با صحبت کردن درباره آنها یا نوشتن احساسات خود.
۲. دسترسی محدود و کنترل شده به اطلاعات دریافت اخبار از منابع معتبر و محدودسازی مواجهه با اطلاعات جنگی، به کاهش اضطراب و استرس کمک میکند. انتشار و دریافت اخبار نادرست یا شایعات میتواند ترس و نگرانی را افزایش دهد، بنابراین باید تنها به منابع رسمی و معتبر اعتماد کرد.
۳. حفظ ارتباطات انسانی و حمایت اجتماعی ارتباط مستمر با خانواده، دوستان و همسایگان، چه به صورت حضوری و چه از طریق تماسهای تلفنی یا مجازی، نقش مهمی در کاهش استرس و افزایش تابآوری روانی دارد. ایجاد گروههای حمایتی و همیاری اجتماعی، حس تعلق و امنیت را تقویت میکند.
۴. حفظ روال زندگی و برنامهریزی روزانه ادامه فعالیتهای روزمره مانند خواب منظم، تغذیه سالم، ورزش سبک و انجام کارهای مورد علاقه، به حفظ ثبات روانی کمک میکند و حس کنترل بر زندگی را افزایش میدهد. برنامهریزی منظم و تمرین تکنیکهای آرامسازی مانند تنفس عمیق نیز موثر است.
۵. مراقبت ویژه از کودکان و سالمندان کودکان و سالمندان به توجه و مراقبت روانی ویژه نیاز دارند. باید با زبان ساده و از طریق بازی و داستانگویی، شرایط را برای کودکان توضیح داد و محیطی امن برای آنها فراهم کرد. سالمندان نیز نیازمند حمایت مداوم روانی و جسمی هستند.
۶. آمادگی و برنامهریزی اضطراری خانوادگی تهیه بسته اضطراری شامل غذا، آب، داروهای ضروری و لوازم کمکهای اولیه برای حداقل ۷۲ ساعت، مشخص کردن نقاط امن و برنامههای تجمع خانوادگی، و آموزش کمکهای اولیه از نکات حیاتی در شرایط جنگ است. این آمادگیها به کاهش اضطراب و افزایش احساس امنیت کمک میکند.
۷. آموزش مهارتهای مقابلهای و تابآوری روانی آموزش مهارتهایی مانند مدیریت استرس، حل مسئله، و تکنیکهای آرامسازی به افراد کمک میکند تا بهتر با فشارهای روانی جنگ مقابله کنند. این آموزشها میتوانند به صورت برنامههای مشارکتی در جامعه ارائه شوند تا تابآوری فردی و جمعی افزایش یابد.
۸. تقویت شبکههای حمایتی و همبستگی اجتماعی ایجاد و تقویت شبکههای حمایتی از جمله خانواده، دوستان، گروههای همسالان و سازمانهای مردمنهاد، باعث افزایش حس تعلق و حمایت متقابل میشود. این همبستگی اجتماعی، از فروپاشی روانی و اجتماعی جلوگیری میکند و به کاهش آسیبهای روانی کمک میکند.
۹. کاهش نابرابریها و توجه به گروههای آسیبپذیر در شرایط جنگ، گروههای آسیبپذیر مانند افراد مسن، بیماران، افراد دارای معلولیت و کودکان نیازمند حمایت ویژه هستند. برنامهریزی برای دسترسی آسان این گروهها به خدمات بهداشتی، روانی و اجتماعی، و کاهش نابرابریهای اجتماعی، به افزایش تابآوری کل جامعه کمک میکند.
۱۰. دریافت کمک تخصصی در مواقع بحرانی در صورت بروز نشانههای هشداردهنده مانند افکار آسیبرسان، اختلال خواب شدید یا بحران روانی، دریافت کمک تخصصی از روانشناسان و مراکز مشاوره ضروری است. استفاده از خدمات تلفنی مشاوره و مراکز روانشناسی میتواند به پیشگیری از آسیبهای جدی منجرشود.
تابآوری اجتماعی در زمان جنگ، توانایی جامعه برای مقابله، سازگاری و بازیابی از تأثیرات مخرب جنگ؛ این مفهوم چندبعدی شامل آمادگی جسمی و روانی، انعطافپذیری، حمایت اجتماعی و مثبتاندیشی میشود که به حفظ انسجام اجتماعی و سلامت روان افراد کمک میکند.
در شرایط جنگ، فشارهای روانی ناشی از ترس، اضطراب و ناامنی میتواند سلامت روانی جامعه را تهدید کرده و منجر به فروپاشی اجتماعی شود. پزشکی اجتماعی با تمرکز بر عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، نقش کلیدی در تقویت تابآوری روانی-اجتماعی ایفا میکند. این رشته با ایجاد شبکههای حمایتی و ارتقای همبستگی اجتماعی، حس تعلق و حمایت متقابل را در جامعه تقویت میکند که به کاهش آسیبهای روانی کمک مینماید.

سازمانهای مردمنهاد و فعالان سلامت روان به عنوان مهندسان اجتماعی در دوران جنگ، با ارائه آموزشهای روانی و بهداشتی، مهارتهای مقابلهای و مدیریت استرس را به افراد آموزش میدهند. این آموزشها باعث افزایش تابآوری فردی و اجتماعی شده و از فروپاشی روابط اجتماعی جلوگیری میکند.
تابآوری اجتماعی در جنگ میتواند به معنای توانایی جامعه برای حفظ انسجام، مقاومت در برابر تضعیف روحیه و بازیابی پس از آسیبهای ناشی از جنگ نیز باشد. افزایش سواد سلامت روان و تقویت شبکههای اجتماعی از عوامل مهم در بهبود تابآوری اجتماعی به شمار میروند.
تابآوری اجتماعی در زمان جنگ به حفظ سلامت روانی و جسمی افراد کمک میکند و زمینهساز بازسازی و پایداری جامعه پس از بحرانهای جنگی است و نقش حیاتی در موفقیت در شرایط جنگ و بازسازی پس از آن دارد.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
