از پیمان اسلو تا پیمان ابراهیم
گروه بینالملل دفاعپرس - محمد حسن رضایی؛ «پیمان اسلو» قرار بود راهی موقت به سوی صلح پایدار باشد؛ اما بهتدریج به الگویی تبدیل شد که در آن مسئله فلسطین از مرکز معادلات منطقهای کنار رفت. «پیمان ابراهیم» سالها بعد، همان مسیر را کامل کرد: عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی، بی آنکه اشغال پایان یافته یا حقوق فلسطینیان محقق شده باشد.

سال ۱۹۹۳، پیمان اسلو با وعده «صلح» و تشکیل دولت فلسطینی آغاز شد. اما این توافق، کرانه باختری را به سه قطعه اِی، بی و سی تقسیم کرد؛ تقسیمبندیای که کنترل واقعی بخش اعظم زمین، مرزها، تردد و امنیت را در دست رژیم صهیونیستی نگه داشت. منطقه اِی، با سهمی محدود، به فضای محصور اداره فلسطینی بدل شد و مناطق بی و سی، یعنی بخش عمده کرانه باختری، زیر سیطره امنیتی یا کامل اسرائیل باقی ماند.
آنچه «موقت» نامیده میشد، هرگز به توافق نهایی نرسید. در عوض، ساختار موقت اسلو به نظمی پایدار تبدیل شد؛ اداره محدود فلسطینی در جزایری پراکنده و کنترل فراگیر اسرائیل بر زمین، امنیت و منابع. در واقع اسلو سازوکاری بود که به اسرائیل امکان داد کنترل فلسطینیان را با هزینهای کمتر استمرار دهد.
اسلو فقط جغرافیای کرانه باختری را تکهتکه نکرد؛ جایگاه مسئله فلسطین را نیز در سیاست منطقهای تغییر داد. آغاز گفتوگوی رسمی میان سازمان آزادیبخش فلسطین و اسرائیل، راه را برای خروج تدریجی روابط عربی - اسرائیلی از فضای پنهان به مناسبات آشکار باز کرد. این روند نقطهای مهم در شکلگیری زمینه سیاسی عادیسازی با کشورهای خلیج فارس بود.
سال ۲۰۲۰، پیمان ابراهیم میان اسرائیل، امارات و بحرین امضا شد و سپس مراکش و سودان نیز مسیر عادیسازی را دنبال کردند. تفاوت اساسی این توافقها با ابتکار صلح عربی روشن بود: عادیسازی دیگر به پایان اشغال، تشکیل دولت مستقل فلسطینی یا حل مسئله قدس و آوارگان گره نمیخورد.
پیمان ابراهیم به این معنا ادامه سیاسیِ «بنبست اسلو» بود؛ اگر اسلو فلسطینیان را در جغرافیایی تکهتکه محصور کرد، عادیسازی منطقهای آنان را از «مرکز میز مذاکره» کنار زد.
پیمانهایی که قرار بود به صلح ختم شوند، اینک به سرابی میماند که بیش از همیشه، سرنوشت فلسطینیها را بازیچه قرار داده است. به ویژه اینک که رژیم برای اشغال کامل کرانه باختری خیز برداشته است.
انتهای پیام/ ۱۳۴
