دیدار جامعه قرآنی با جانباز لانچر «حسین محمدی»/ تولد پدر و دختری که همزمان شد

همه صحبت‌ها و روایت‌های این دیدار که هر یک برای بیداری انسانی کافی است به کنار، اما یک جمله و واژه مشترک میان این زوج وجود داشت. وقتی همسر جانباز گفت: «عهدی که سر سفره عقد با برادران شهیدمان بستیم»، مجری پرسید: «برادران شهیدتان؟» همسر جانباز گفت: «بله، این شهدا برادران ما هستند.» اینجا بود که دیگر وقتی حسین آقای محمدی گفت «برادران شهیدمان»، همه جمع ملتفت بودند.
کد خبر: ۸۶۱۹۹۹
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۷ - 16September 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس - علیرضا جلالیان؛ آیین دیدار جامعه قرآنی کشور با حسین محمدی، پاسدار جانباز واحد موشکی نیروی هوافضای سپاه در دفاع مقدس سوم که با قطع دست و پاهایش در خلال این جنگ معروف شده است، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ در حسینیه الزهرا (س) مجتمع فرهنگی امام خمینی (ره) برگزار شد.

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

پرده اول؛ شأن نزول جلسه

این مراسم که با همکاری «رحیم قربانی» رئیس فعلی فرهنگسرای قرآن و به میزبانی شورای عالی قرآن به عنوان یکی از جلسات دیدار جامعه قرآنی با خانواده شهدا و جانبازان قرآنی برگزار شده بود، این بار نه عصر چهارشنبه، بلکه در زمانی برگزار شد که این جانباز به واسطه کار‌های درمانی از کرمانشاه راهی تهران شده بود. این دیدار با حضور چهره‌های شاخص و مسئولان قرآنی همراه بود؛ اساتید برجسته‌ای همچون محمد خواجوی، ولی یاراحمدی، محمدعلی خواجه‌پیری، علی‌اکبر ملکشاهی، سیدمحسن موسوی‌بلده و محمدرضا ابوالقاسمی، رحیم قربانی، محمدتقی میرزاجانی و... ویژگی اصلی این دیدار، برداشته شدن محدودیت فضا برای حضور پرتعداد اساتید، فعالان و قاریان بود.

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

حسن مطلع جلسه که با تأخیر چهل دقیقه‌ای به دلیل عدم آشنایی خانواده جانباز با تهران همراه بود، تلاوت مجلسی آیاتی از قرآن توسط قاریان سطح یک کشوری بود.

حسین محمدی با تأخیر به جلسه رسید. جلوی در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها، انتظار آمدنش را می‌کشیدیم و من تصورم این بود که الآن ایشان را از خودرو پیاده کرده و سوار بر ویلچر تا محل مراسم همراهی می‌کنیم. البته، چون تا آن زمان توفیق زیارت این جانباز دست نداده بود، تصورم از او یک جوان ریزنقش بود، اما مواجهه با این جانباز همراه با یک شگفتی بود. او در صندلی جلوی خودرو نشسته بود؛ دست‌هایش قطع بود، اما پاهایش با پروتز و پای مصنوعی برقرار شده بود و قد رشیدی داشت. پهلوان کرمانشاهی داستان ما البته هنوز به این پا‌ها عادت نکرده بود.

 

 

برادر و دایی حسین که از مسئولان قرآنی نیروهای مسلح است او را همراهی کردند. به فضای مفروش حسینیه که رسیدیم، باید کفش‌ها را درمی‌آوردیم، اما حسین آقا این امکان را نداشت. همسرش خم شد و کیسه مخصوص کفش را به کف کفش حسین آقا کشید تا نیازی به درآوردن کفش نباشد. اما مهم‌ترین نکته‌ای که در این مرد دیدم، بار‌ها عذرخواهی او بابت این بود که با کفش وارد حسینیه و این مجلس قرآنی شده است و این نشانه ادب این مرد نسبت به شعائر و قرآن بود.

پرده دوم؛ تولد دوباره حسین چگونه رقم خورد؟

پس از تلاوت قرآن، محمدتقی میرزاجانی، معاون شورای عالی قرآن که خود قاری و مجری توانمندی است، مدیریت جلسه را به دست گرفت و بعد از بیان مطالبی پیرامون موضوع جانبازی و جنگ، از این جانباز خواست تا صحبت کند. حسین محمدی با اشاره به شب حادثه و شامگاه ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ اظهار داشت: «نهم اسفند ماه که جنگ شروع شد، ما بعد از یک دوره ۱۲ روزه درگیری در سطح کشور در آماده‌باش کامل بودیم. پادگان و محل کارمان را زده بودند و آسمان کرمانشاه بسیار ناامن شده بود. سه چهار روز اول با ما تماسی گرفته نشد و، چون کلاً به واسطه مسائل امنیتی ارتباط سخت و قطع شده بود، من تصورم این بود که مجموعه نیرو‌های ما در منطقه از بین رفته‌اند. تا اینکه دوازدهم اسفند فرمانده ما تماس گرفت و گفت باید برای یک مأموریت فوق‌العاده حاضر شوید.»

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

این پاسدار فرماندهی موشکی نیروی هوافضای سپاه ادامه داد: «زهرا خانم (همسر جانباز) هم مکالمه ما را می‌شنید. وقتی خبر مأموریت را فهمید، بدون معطلی گفت اگر نروی من شرمنده دوستان و خانواده شهدا می‌شوم. او و مادرش بی‌درنگ وسایلم را آماده کردند و مرا راهی کردند. خانمم در آستانه وضع حمل بود. فردای همان روز قرار بود با مادر همسرم او را ببریم بیمارستان برای زایمان. من این جانبازی را مدیون فداکاری همسرم می‌دانم.»

محمدی با اشاره به لحظه جانبازی خود گفت: «ما برای شلیک رفتیم. حدود ۱۳ تا ۱۴ نفر در آن منطقه بودیم. پس از اتمام مأموریت، در حال بازگشت در کامیون نشستیم. خودرو‌ها صندلی نداشت و من وسط نشستم. در جاده در حال بازگشت بودیم که موشک پهپاد مستقیم به من که وسط بودم اصابت کرد. دیگر متوجه نشدم چه شد. البته بعد‌ها که عکس محل اصابت را دیدم، تصوراتی از لحظه اصابت و پرت شدن خودم پیدا کردم. وقتی به خودم آمدم، دیدم دستانم پرپر شده و پاهایم آسیب شدید دیده. اما در آن لحظه دردی احساس نمی‌کردم. فقط نگران این بودم که فیلم این صحنه حالا از طریق پهپاد‌ها یا طرق دیگر گرفته شود و بعد از شهادت من به دست خانواده برسد که ببینند و ناراحت شوند، چون در جنگ ۱۲ روزه این سابقه داشت. خودم را حدود ۱۵ متر کشاندم و در زیر یک تیر برق رفتم و افتادم. بچه‌هایی که در صحنه بودند فوری رسیدند و مجروحان و شهدا را جمع کردند و بردند. من آنجا یاد مصیبت‌های عاشورا و فداکاری یاران امام حسین (ع) افتادم که در سخت‌ترین لحظات همدیگر را تنها نگذاشتند.»

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

«من قبل از این اعزام به چند تا از همکارانم وصیت کردم که فردا بچه من به دنیا می‌آید. من و همسرم عاشق حضرت رقیه سه‌ساله بودیم، اما دلمان نمی‌آمد اسم رقیه را روی دخترمان بگذاریم. پیشتر اسم حنانه را انتخاب کرده بودیم. من وصیت کردم که اگر شهید شدم، به خانواده‌ام بگویید اسم دخترم را رقیه بگذارند.»

پرده سوم؛ وقتی پدر و دختر با هم متولد می‌شوند

آقای محمدی هرجا که می‌خواست از همسرش صحبت کند، از لفظ «زهرا خانم» استفاده می‌کرد که هم نشان علاقه بود و هم نشان احترام به این نام بلند. حالا «زهرا خانم» همسر این جانباز، با درخواست آقای میرزاجانی روایت را به دست گرفت و گفت: «تقریباً یک یا دو شب بعد از اتفاق، هنوز از موضوع جانبازی همسرم بی‌خبر بودم و در بیمارستان بستری بودم. درباره همسرم که سوال می‌کردم، کسی به من چیزی نمی‌گفت. شب آخر استرس شدیدی داشتم. خوابیدم و در خواب مصیبت‌های وارده بر حضرت زینب کبری (س) به من نشان داده شد. در خواب مدام ذکر می‌گفتم "السلام علی قلب زینب صبور". وقتی بیدار شدم، این ذکر بر لبانم جاری بود. همان لحظه بود که خبر جانبازی حسین را به من دادند. دیگر دل آرام بود. وقت مرخص شدن از بیمارستان، وقتی خواستم با حالت جدید حسین مواجه شوم، بهترین لباسم را پوشیدم، چادرم را سر کردم و با یک دسته گل که روی آن نوشته بودم "تولد دوباره‌ات مبارک" به استقبال او رفتم. آن لحظه افتخار می‌کردم که حضرت زهرا (س) نگاهبان من است و من را در این مسیر روسفید کرده است. گفتم الحمدلله که شرمنده حضرت زهرا و حضرت زینب نشدیم. افتخاری بود که خدا نصیب ما کرد.»

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

اینجای ماجرا با شنیدن این جملات، کلام آشنایی از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در ذهنم متبادر شد که: «به ملکوت آسمان و زمین نمی‌رسد مگر کسی که دوباره متولد شده باشد» و این مجلس بار دیگر مفهوم تولد دوباره را برایم زنده کرد و به‌عینه دیدم معنای خانواده ملکوتی چیست.

همسر این جانباز در ادامه گفت: «ما سوم خرداد ۱۴۰۳ بر سر مزار «برادران شهیدمان» در گلزار شهدای کرمانشاه عقد کردیم.» همینجا بود که آقای میرزاجانی با تعجب پرسید: «برادران شهیدتان؟» و او گفت: «بله، این شهدا برادران ما هستند.» و بعد ادامه داد: «از همان روز اول با هم عهد کردیم که بیش از همسر، همسنگر هم باشیم. امروز خداوند این عهد را محقق کرد. در آن روز خانواده ما با استقبال از این ازدواج ساده در جوار شهدا، نشان دادند که می‌توان زندگی را به سادگی و با عشق آغاز کرد.»

حسین محمدی هم در صحبت‌هایش همین لفظ «برادران شهیدمان» را تکرار کرد. گفت: «می‌خواستیم خط‌شکن باشیم. به همه نشان دهیم که با سادگی و بدون این تجملات هم می‌شود زندگی تشکیل داد. تصمیم گرفتیم که در کنار مزار «برادران شهیدمان» عقدکنان برگزار کنیم، ولی به نظرم آن مجلس با حضور بسیاری از مردم حاضر در محل خیلی باشکوه برگزار شد.»

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

پرده چهارم؛ نشانه این که خدا خرید

دکتر رحیم قربانی رئیس فرهنگسرای قرآن و مسئول سابق قرآن و عترت سپاه محمدرسول الله صل الله علیه و آله تهران بزرگ و در واقع مبدا این جلسه، پیش از صحبت‌های این جانباز به دعوت آقای میرزاجانی برای خیرمقدم صحبت‌های مقدماتی را کرد و ضمن معرفی آقای محمدی، چند نکته را اشاره کرد. از جمله اینکه در این مجلس از خانواده شهید قرآنی حسین محمدی که شهید دفاع مقدس اول است هم دعوت شد، اما در ساعات آخر مانده به مجلس به دلیل کسالت و کهولت سن پدر و مادر این شهید، حضورشان منتفی شد. او توضیح داد که شهید حسین محمدی از شاگردان استاد سیدمحسن موسوی‌بلده هستند. همین اشاره دکتر قربانی موجب شد تا آقای میرزاجانی بعد از صحبت این جانباز و همسرش از استاد موسوی درخواست کند تا چند دقیقه‌ای نکاتی را پیرامون شهید این مجلس هم بیان کند.

استاد موسوی با اشاره به داستان هابیل و قابیل سخن خود را شروع کرد و گفت: «تاریخ می‌گوید هنگامی که قرار شد هابیل و قابیل هدیه خود را به درگاه الهی ببرند، هر کدام هدیه را در جایگاه خود گذاشتند. نشانه این که کدام هدیه قبول شد چه بود؟ با صاعقه سوخت و همه آنجا متوجه شدند آن هدیه‌ای که صاعقه خورد و سوخت، مقبول درگاه حق بود.»

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

وی با اشاره خاطره معروف حضور مرحوم محمد الیثی در دانشگاه علوم و فنون ارتش که خود در این مجلس حضور داشت، افزود: «الیثی وقتی وارد شد گفت من حال مناسبی ندارم و نمی‌توانم بخوانم. بعد از روضه‌خوانی آقای فراهانی، من دیدم الیثی به شدت - با آنکه این روضه فارسی بود و فراز‌های عربی آن در حد "السلام علیک‌ها" بود - به شدت گریه می‌کرد و شانه‌هایش تکان می‌خورد، طوری که نمی‌توانست کنترل کند و به شدت اشک ریخت. بعد از روضه گفت می‌خواهم بخوانم و رفت آن فراز‌های به‌یادماندنی را خواند. بعد از مجلس هم که با او همراه بودیم، می‌دیدم که هی روی زانوی خود می‌زد و یاد امام حسین علیه السلام می‌کرد. چند مدت بعد الیثی سرطان حنجره گرفت و فوت شد. من گفتم خدا حنجره او را خرید. بعد از چند سال از فوت الیثی، داستان دفن یکی از خانواده او را در قبری که الیثی دفن شده بود شنیدم که نبش قبر کردند و اقوامش گفتند که بدنش پوسیده بود، اما تنها جای سالم او همان جایی بود که به تعبیر من الیثی چندین بار روی آن زده بود و یاد امام حسین علیه السلام کرده بود.»

استاد موسوی‌بلده در بخش دیگری از صحبت‌های خود با اشاره به یکی از شهدای قرآنی دهه ۶۰ به نام شهید حسین محمدی که هم‌نام جانباز حاضر است، ادامه داد: «این شهید بزرگوار در ۱۱ سالگی به جلسه قرآن ما آمد و در ۱۷ سالگی به شهادت رسید. در مدت کوتاهی به سرعت رشد کرد و از همه قاریان زمان خود جلوتر بود. آنقدر خوش‌چهره و خندان بود که من بعضی وقت‌ها شوخی می‌کردم و دو تا لبش را می‌گرفتم و می‌گفتم دو دقیقه نخند. او هرگز لبخند را از صورتش دور نمی‌کرد. این شهید در میدان نبرد به یک علی‌اکبر واقعی تبدیل شد.»

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

پرده پنجم؛ زبان قاصر حاج احمد ابوالقاسمی

حاج احمد ابوالقاسمی، که خود جانباز دفاع مقدس اول، استاد و قاری بین‌المللی قرآن و از میزبانان برنامه محفل است، توسط آقای میرزاجانی به پشت تریبون دعوت شد تا ضمن تلاوت، چند جمله‌ای درباره این جانباز بگوید.

حاج احمد که ابتدا صحبت کرد، قبل از هر چیزی از ماجرای این زوج ابراز شگفتی کرد و گفت: «جای بسی شگفتی دارد. مگر می‌شود جوانانی در این سن و سال اینگونه سخن بگویند. همسر جانباز در این سن و سال پایین می‌گوید آن شب که فرزندم متولد شد، همسرم نیز تولد دوباره یافت. به نظرم این معجزه است.» و ادامه داد: «من از هر کجای قرآن که تلاوت کنم، مصداقی از این مجلس را می‌توان پیدا کرد. این برادر جانباز عزیز و همسرش، الگوی راستین همسنگری و ایثار هستند.»

مجلس بعد از این سخنان کوتاه به تلاوت حاج احمد زینت یافت. اما نکته مهم حاج احمد که با معلوم بود با تامل زیاد آن را بیان کرد این بود که: «خیلی فکر کردم که به این خانواده چه هدیه‌ای بدهم، به ذهنم رسید ثواب تمام تلاوت‌های ماه رمضانم را تقدیم این خانواده کنم.»  

پرده ششم؛ نقدی بر قهرمان‌سازی امروز

دکتر رحیم قربانی، رئیس فرهنگسرای قرآن، که پیش از صحبت‌های این جانباز و همسرش به پشت تریبون رفت، نکاتی را اشاره کرد که به نظر باید به آن توجه ویژه داشت. او با اشاره به لزوم بازتعریف الگو‌های اجتماعی اظهار داشت: «امثال جانباز حسین محمدی، الگوی عینی و عملی قرآن هستند. او تجسم واقعی آیه‌های ایثار، مقاومت، جهاد و امید است. این عزیزان باید به عنوان سلبریتی‌های اصلی و قهرمانان واقعی به جامعه معرفی شوند، نه کسانی که به شکل کاذب سلبریتی نامیده می‌شوند.»

وی با گلایه از وضعیت موجود ادامه داد: «اگر ما از همان ابتدا به جای روی آوردن به اشکال دروغین قهرمان‌سازی و الگوسازی، به دنبال پیروی از سبک زندگی این قهرمانان واقعی بودیم، شاید امروز شاهد این همه ناهنجاری‌های فرهنگی و اجتماعی نبودیم. خانواده شهید حسین محمدی دهه ۶۰ و امروز این جانباز جوان، نشان می‌دهند که سبک زندگی قرآنی و ولایی همچنان پویا و زنده است.»

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

پرده هفتم؛ زندگی‌ات که قیمت یافت، حالا نذر ارباب کن!

حسین محمدی در بخش دوم صحبت‌های خود با اشاره به برگزاری جلسات هفتگی خانگی قرآن تا پیش از کرونا گفت: «بعد از کرونا هم ما موکب اربعین را راه‌اندازی کردیم، اما اعتراض همسایه‌ها با توجه به شلوغی و سر و صدا باعث شد تا آن را به مکانی خارج از شهر در کرمانشاه منتقل کنیم و اخیراً با تلاش خانواده و پدر همسرم به حسینیه و موکبی در مسیر پیاده‌روی اربعین تبدیل شده است. من حتی با همین شرایط در موکب حضور داشته‌ام.»

وی در پاسخ به آقای میرزاجانی در رابطه با فیلم رانندگی خود در شرایط جانبازی که اخیراً پخش شده است، گفت: «من دوست داشتم خط‌شکن باشم. آنجا که در رابطه با عقد و تشکیل زندگی بود، با همسرم رفتیم سر مزار برادران شهیدمان و بدون تشریفات زندگی را شروع کردیم تا به همه بفهمانیم می‌شود ساده شروع کرد. اینجا هم وقتی بچه‌های آشنا و همسایه و همشهری گفتند که کنکور سخت است و درد و دل می‌کردند، من گفتم رانندگی کنم و فیلم آن را برایشان منتشر کنم که بدانند اگر اراده کنند می‌شود. قصد من از انتشار این فیلم همین بود. مخصوصاً روی صحبت من با جوانانی است که در مقاطع گوناگون ناامید می‌شوند. خواستم به آنها نشان دهم که می‌توان تحت هر شرایطی حتی با نداشتن دست و پا نیز زندگی کرد و برای آرمان‌ها ایستاد. این تصاویر را به عمد منتشر کردم تا به همه بگویم همچنان باید به زندگی امید داشت.»

پرده هشتم؛ بی‌یاد پدر امت، مجلس تمام نشد

یکی از اساتید در این جمع خطاب به همسر جانباز پرسید: «زندگی را با این وضعیت چطور می‌بینید؟» او هم پاسخ داد: «آینده را بسیار روشن می‌بینم. ایران اسلامی متعلق به امام زمان (عج) است و ما سربازان ایشان هستیم که تمام تلاش خود را کردیم تا وظیفه خود را به درستی انجام دهیم.» این جای سخنان این بانو سرشار از عشق به امام شهید امت بود. او ادامه داد: «این انقلاب جان‌های پاکی همچون حاج قاسم سلیمانی، شهید رئیسی، شهدای جنگ اخیر و در رأس همه پدر امت، شهید امام خامنه‌ای قدس الله نفسه الزکیه را در این مسیر تقدیم کرده است؛ و من وقتی به این فکر می‌کنم که با ظهور مهدی موعود (عج)، حضرت آقای شهید هم همراه ایشان خواهند آمد و آینده این ظهور روشن است، هر روز امیدوارتر می‌شوم.»

دیدار جامعه قرآنی با جانباز حسین محمدی

پرده آخر؛ آرزوی بزرگ برای دیگران

حسین محمدی حالا یک نماد است، اما او برای خودش هیچ نخواست. وقتی صحبت از این شد که عده‌ای به او اطمینان پیدا کرده و او را واسطه رساندن خیرات خود به نیازمندان کرده‌اند و او هم با همراهی خانواده و دوستان خود چندین خانواده را حمایت کرده است، از آرزوی ویژه خود برای ایجاد یک مجموعه خیریه در کنار موکب و سایر فعالیت‌ها گفت؛ و این چه زیبا است که انسان در مسیر قرب الی الله همه چیز را ببیند جز خود.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار