یادداشت

تنگه‌ها اهرم تازه قدرت

تنگه‌های هرمز و باب‌المندب دیگر صرفاً گذرگاه‌های دریایی نیستند؛ این دو گلوگاه با افزایش ریسک عبور، می‌توانند هزینه و زمان تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار داده و معادلات قدرت در غرب آسیا و محاسبات واشنگتن را پیچیده‌تر کنند.
کد خبر: ۸۶۲۱۴۵
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۸ - 14September 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «مجتبی جنگلی‌نیا» فعال رسانه در یاداشتی نوشت: در تحلیل تحولات غرب آسیا، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: جغرافیا هنوز قدرت تولید می‌کند. تنگه هرمز و باب‌المندب صرفاً دو مسیر دریایی نیستند؛ نقاطی هستند که امنیت منطقه را مستقیماً به انرژی و تجارت جهانی متصل می‌کنند.

یادداشتاهمیت تنگه هرمز را می‌توان با یک عدد توضیح داد؛ بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۴ به‌طور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت و مایعات نفتی از این تنگه عبور کرده؛ رقمی معادل حدود یک‌پنجم مصرف جهانی این محصولات.

در سوی دیگر، بحران دریای سرخ نشان داد که حتی بدون بسته شدن کامل یک آبراه، افزایش ریسک امنیتی می‌تواند اقتصاد حمل‌ونقل را تحت تأثیر قرار دهد؛ آن‌گونه که آنکتاد گزارش کرده، اختلالات دریای سرخ موجب کاهش شدید عبور کشتی‌های کانتینری از مسیر سوئز شد.

و افزایش هزینه و زمان حمل‌ و نقل را به دنبال داشت؛ بخشی از کشتی‌ها نیز مسیر طولانی دماغه امید نیک را انتخاب کردند. بنابراین، قدرت تنگه‌ها فقط در بستن آن‌ها خلاصه نمی‌شود؛ افزایش ریسک عبور نیز یک ابزار قدرت است.

وقتی ناامنی، بیمه، سوخت، زمان سفر و هزینه حمل را افزایش می‌دهد، اثر یک بحران نظامی از محدوده جغرافیایی خود فراتر می‌رود و وارد محاسبات اقتصاد جهانی می‌شود. در چنین چارچوبی، موقعیت جمهوری اسلامی ایران در هرمز و جایگاه انصارالله در مجاورت باب‌المندب را باید بخشی از یک معادله بزرگ‌تر دید.

این به معنای یکی دانستن دو بازیگر یا فرض وجود یک فرماندهی مشترک نیست؛ مسئله، هم‌پوشانی جغرافیای فشار بر دو مسیر مهم دریایی است. نکته قابل تأمل اینجاست که حتی قدرت نظامی آمریکا نیز در برابر این معادله محدودیت دارد.

واشنگتن می‌تواند ناو جنگی اعزام کند، سامانه دفاعی مستقر کند و برای حفاظت از کشتی‌ها عملیات انجام دهد؛ اما کاهش تهدید نظامی لزوماً به معنای بازگشت فوری اعتماد بازار و شرکت‌های کشتیرانی نیست.

از این منظر، مفهوم قدیمی قوس بحران برژینسکی نیز قابلیت بازخوانی دارد. اسناد رسمی سیاست خارجی آمریکا در سال‌های ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸ نشان می‌دهد که برژینسکی منطقه‌ای از بنگلادش تا عدن را در چارچوب قوس بحران مورد توجه قرار داده بود.

اما امروز مسئله فقط بحران سیاسی کشورها نیست؛ گلوگاه‌های دریایی به خودی خود به متغیرهای راهبردی تبدیل شده‌اند. به همین دلیل، از هرمز تا باب‌المندب را می‌توان بخشی از یک جغرافیای فشار دانست.

جغرافیایی که در آن، یک بازیگر الزاماً برای اثرگذاری بر اقتصاد جهانی نیازی به تسلط بر کل منطقه ندارد. کافی است بتواند هزینه، ریسک یا زمان عبور از یک مسیر حیاتی را افزایش دهد.

در آنالیز مطلب چنین استنباطی عقلایی است که این همان تغییری است که معادلات سنتی واشنگتن را پیچیده می‌کند: در قرن بیست‌ویکم، قدرت فقط در تعداد ناوها و موشک‌ها خلاصه نمی‌شود؛ گاهی یک تنگه باریک می‌تواند به اندازه یک میدان بزرگ نظامی، قدرت چانه‌زنی ایجاد کند.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها